صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

جمعه ۳۰ میزان ۱۴۰۰

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

طالبان و باورهای دگم اندیش در قبال سیاست و حکومت

-

طالبان و باورهای دگم اندیش در قبال سیاست و حکومت

گروه طالبان برخواسته از متن ایدئولوژی افراطی مدارس پاکستان، با ساز و برگ های باورهای خشک و متحجرانه در تمام ابعاد زندگی تعلیم و تربیه یافته اند، این گروه در قبال حکومت و سیاست از دریچهی ثواب و ارزشهای خود ساخته می بینند که به باور شان ماهیت اسلامی دارد، در این مقیاس هر گونه تصمیم گیری و اعمال سیاستهای ملی به گونهی تهیه و ترتیب میگردد که همخوان با سلیقه و باور رهبری این گروه باشد. پندار سنتهای قبیلوی، آمیخته با تعلیمات به خصوص دینی خط مشی و راهبردهای سیاسی این گروه را ترسیم می کند. طالبان در باورهای سیاسی شان معتقد اند که ملت در جایگاه تصمیم گیری نیستند که بتوانند خیر و شر خود را تشخیص داده و در تعیین خطوط راهبردی کلان نقش و سهم داشته باشند. در فرهنگ سیاسی طالبان، ایستادگی در برابر هر آنچه که رهبران این گروه تشخیص به درستی آن میدهند کفر پنداشته شده و فرد یا جریان سرپیچی کننده مستحق مرگ و مجازات شناخته میشوند.
تعامل و گفتگو در قاموس طالبان بیگانه است و اگر مذاکراتی هم احیانا صورت بگیرد باید به گونهی باشد که چیزی جز تسلیمی در آن مطرح نگردد. طالبان غافل از آن اند و یا خود را به بی خبری می زنند که بخش عمدهی نفوس افغانستان متشکل از کسانی است که هر کدام به مدارج تحصیلات عالی فوق العاده دست یافته اند، افرادای که به تحصیلات عالی رو آورده اند بیشترین شان به اندازه یک عمر جنگ و خونریزی که طالبان به پا کرده اند در دانشگاههای کشور و دانشگاههای مختلف جهان وقت سپری کرده اند و اکنون به معتبرترین مدارک تحصیلی دسترسی یافته اند. وقتیکه طالبان به انتحاری ها آموزش می دادند و آن را بر مکاتب و دانشگاهها و مراکز جمعی مردم می فرستادند، جوانان افغانستان مرزهای جهان را در مینوردید تا سطح تحصیلات شان را افزایش داده و برای فردای این سرزمین مصدر خدمت واقع گردند. وقتیکه این گروه بانوان این سرزمین را در قصبات تحت تصرف شان به دم رگبار و شلاق می بستند، بسیاری از زنان کشور جهت رهایی از این معضلات در روشنایی علمورزی پرده های تاریک جهل را در می نوردید تا این سیه روزی ها را در کشور خاتمه بخشند. زنان افغانستان توانستند با تلاش و پشت کار از فضای موجودی که حقوق انسانی شان به رسمیت شناخته بود خود را در رده های مختلف اکادمیک، حکومت داری، قضا و سارنوالی برسانند؛ حتی به عنوان نماینده دایمی افغانستان در سازمان ملل متحد نیز مطرح گردند.
طالبان با ناسازگاری عمیقی که با زنان دارند، این قشر تأثیر گزار اجتماعی را از صحنه های مختلف جامعه و سیاست مطرود می دارند و باورمند اند که زنان صرفا برای کنج خانه و اطاعت بی چون و چرا از مرد آفریده شده اند، حقوق انسانی که از جانب اسلام و مکاتب فکری مختلف به زن داده شده است توسط طالبان غضب و این قشر توانمند را از برخورداری آن محروم میسازند، طالبان در قبال حقوق زنان، صرفا آن دسته از محدودیت های صدر اسلام را که با توجه به اقتضائات اجتماعی آن زمان وضع گردیده بود بر گرفته و از سائر آزادی های اساسی اسلام همانند کار، تجارت و سیاست که زنان در صحنه های مختلف نقش داشته اند نادیده گرفته و سعی دارند که با برداشت های سلیقوی، زن را در چارچوب خانه و چادری حبس نمایند. ورنه زن در آموزههای اسلامی ارج گذاشته شده و قریب به اتفاق عموم کشورهای اسلامی هیچگونه محدودیت رفتاری بر کار و فعالیت اجتماعی – سیاسی زنان وضع نکرده اند، حتی در عربستان سعودی که جزم گرایانه ترین قانون را نسبت به زنان داشت برداشته و این قشر تأثیر گزار را از ریسمان محدودیت آزاد کرده اند؛ اما طالبان تا هنوز در جهانی بینی خود اندک تغییر و تحولی به خرج نداده و همچنان به جزم گرایی باور مند اند.
در باورهای فکری طالبان پرورش و تربیت کودکان و نوجوانان در محیط اکادمیک و تعلیم و تربیه صرفا با قواعدی ممکن است که این گروه آن را تهیه و ترتیب نموده و در این مورد، نقش کارشناسان خبره و اهالی علم و فرهنگ کمترین اهمیت را ندارد. نصاب درسی طالبان، علوم روز همانند فیزیک، ریاضی، کیمیا و... را کمرنگ نموده و در عوض آن آموزههای « جهاد، ثواب، تفنگ» و هر آنچه که جهان بینی تنگ نظرانه را تأیید می کند گنجانده می شود. از این جهت این گروه نمی تواند پاسخگوی نیازهای معنوی و مادی مردم باشد، آنان از حکومت داری مدرن، سلسله مراتب، ساختار سازی و نحوه استفاده از اسناد دولتی در جهت ارائه خدمات سالم به شهروندان افغانستان بیگانه اند و این مفاهیم برای آنان عجیب و شگفت زده است، اعضای طالبان به اداره و ساختار دولت به گونهی می بینند که آن نگاه در نوع خودش شبیه به ارباب بازی منطقوی و قبیلوی است. گماردن افراد در رئوس ادارات و ساختارهای خدمات عامه نه برحسب توانایی و تخصص؛ بلکه برحسب معیارات « تقوی بدون دانش» ارزشمند است. تقوی در فرهنگ طالبانی به گونهی است که اشخاص باید در خطوط فکری آنان جایگاه داشته باشد در غیر آن از منظر این گروه تقوی پنداشته نمی شود؛ بلکه باغی و مستحق مجازات میباشند.
چنین رویه و طرز تفکر است که مردم افغانستان با آگاهی لازم از آن، این گروه را نمی پذیرند و به هر قیمتی خطوط مقاومت و ایستادگی شان را در برابر آنان تقویه نموده و تا شکست این گروه دست از هیچگونه تلاش و فعالیت بر نخواهند داشت. مردم افغانستان می دانند که اگر طالبان برنامه های حذف قومی تباری را در نظر نداشته باشند، با استفاده از پروسه صلح که هم اکنون در جریان است با نمایندگان مردم در میز مذاکره به تفاهم میرسند و ساز و کار یک حکومت اشتراکی را شکل و بسط میدهند؛ اما این گروه با ترک پروسه صلح، چشم به حقوق اساسی مردم دوخته اند تا آن را با استفاده از زور سرنیزه از زندگی این مردم برچینند و هر آنچه که خود بدان معتقد اند بر مردم نیز تحمیل نمایند. مردم افغانستان مدت سی سال است که جور و جفا و فریب های این گروه به گونهی زنده و عینی شاهد اند و میدانند که اگر این گروه بر این جغرافیا حاکم شود بازهم حکومت قرون وسطایی شان را که دمار از روزگار این مردم بر می آورد حاکم سازند و مردم را زیر چتر چنین حاکمیت، به مرگ تدریجی بکشانند. با درک از این واقعیت ها است که هم مردم افغانستان و هم جامعه جهانی به این درک رسیده اند که طالبان باورمند به حذف اند و هیچگونه فرهنگ تعامل و همپذیری در ضمیر این گروه موجود نیست. به همین اساس است که نمایندگان جامعه جهانی در نشست های مختلف به طالبان هشدار می دهند که دست از لجاجت برداشته و از مجاری گفتگو و مذاکره با نمایندگان مردم افغانستان وارد بحث و چانه زنی شوند و بر سر ایجاد یک دولت مشترک تفاهم نمایند، ورنه حکومتی که از مجرای خشونت و ملیشه گرایی به وجود بیاید مورد پذیرش جهان نیست و این یک تراژدی است که مردم افغانستان تاوان آن را خواهند پرداخت. طالبان با درک از تمام این واقعیت ها همچنان با توسل به زور، این مردم را از خانه و کاشانه شان آواره می سازند تا فاز وحشت و دهشت را همچنان بر زندگی مردم لنگر اندازد؛ لذا تا زمانی که گفتگوها به صورت جدی پیگیری نشود و حکومت بر آمده از آن مورد خواست و قبول مردم افغانستان نباشد، مقاومت و سرکوب طالبان توسط مردم همچنان ادامه خواهد داشت و طالبان در باتلاق اندیشه های تاریک شان به حبس خواهند کشید.
گروه طالبان برخواسته از متن ایدئولوژی افراطی مدارس پاکستان، با ساز و برگ های باورهای خشک و متحجرانه در تمام ابعاد زندگی تعلیم و تربیه یافته اند، این گروه در قبال حکومت و سیاست از دریچهی ثواب و ارزشهای خود ساخته می بینند که به باور شان ماهیت اسلامی دارد، در این مقیاس هر گونه تصمیم گیری و اعمال سیاستهای ملی به گونهی تهیه و ترتیب میگردد که همخوان با سلیقه و باور رهبری این گروه باشد. پندار سنتهای قبیلوی، آمیخته با تعلیمات به خصوص دینی خط مشی و راهبردهای سیاسی این گروه را ترسیم می کند. طالبان در باورهای سیاسی شان معتقد اند که ملت در جایگاه تصمیم گیری نیستند که بتوانند خیر و شر خود را تشخیص داده و در تعیین خطوط راهبردی کلان نقش و سهم داشته باشند. در فرهنگ سیاسی طالبان، ایستادگی در برابر هر آنچه که رهبران این گروه تشخیص به درستی آن میدهند کفر پنداشته شده و فرد یا جریان سرپیچی کننده مستحق مرگ و مجازات شناخته میشوند.
تعامل و گفتگو در قاموس طالبان بیگانه است و اگر مذاکراتی هم احیانا صورت بگیرد باید به گونهی باشد که چیزی جز تسلیمی در آن مطرح نگردد. طالبان غافل از آن اند و یا خود را به بی خبری می زنند که بخش عمدهی نفوس افغانستان متشکل از کسانی است که هر کدام به مدارج تحصیلات عالی فوق العاده دست یافته اند، افرادای که به تحصیلات عالی رو آورده اند بیشترین شان به اندازه یک عمر جنگ و خونریزی که طالبان به پا کرده اند در دانشگاههای کشور و دانشگاههای مختلف جهان وقت سپری کرده اند و اکنون به معتبرترین مدارک تحصیلی دسترسی یافته اند. وقتیکه طالبان به انتحاری ها آموزش می دادند و آن را بر مکاتب و دانشگاهها و مراکز جمعی مردم می فرستادند، جوانان افغانستان مرزهای جهان را در مینوردید تا سطح تحصیلات شان را افزایش داده و برای فردای این سرزمین مصدر خدمت واقع گردند. وقتیکه این گروه بانوان این سرزمین را در قصبات تحت تصرف شان به دم رگبار و شلاق می بستند، بسیاری از زنان کشور جهت رهایی از این معضلات در روشنایی علمورزی پرده های تاریک جهل را در می نوردید تا این سیه روزی ها را در کشور خاتمه بخشند. زنان افغانستان توانستند با تلاش و پشت کار از فضای موجودی که حقوق انسانی شان به رسمیت شناخته بود خود را در رده های مختلف اکادمیک، حکومت داری، قضا و سارنوالی برسانند؛ حتی به عنوان نماینده دایمی افغانستان در سازمان ملل متحد نیز مطرح گردند.
طالبان با ناسازگاری عمیقی که با زنان دارند، این قشر تأثیر گزار اجتماعی را از صحنه های مختلف جامعه و سیاست مطرود می دارند و باورمند اند که زنان صرفا برای کنج خانه و اطاعت بی چون و چرا از مرد آفریده شده اند، حقوق انسانی که از جانب اسلام و مکاتب فکری مختلف به زن داده شده است توسط طالبان غضب و این قشر توانمند را از برخورداری آن محروم میسازند، طالبان در قبال حقوق زنان، صرفا آن دسته از محدودیت های صدر اسلام را که با توجه به اقتضائات اجتماعی آن زمان وضع گردیده بود بر گرفته و از سائر آزادی های اساسی اسلام همانند کار، تجارت و سیاست که زنان در صحنه های مختلف نقش داشته اند نادیده گرفته و سعی دارند که با برداشت های سلیقوی، زن را در چارچوب خانه و چادری حبس نمایند. ورنه زن در آموزههای اسلامی ارج گذاشته شده و قریب به اتفاق عموم کشورهای اسلامی هیچگونه محدودیت رفتاری بر کار و فعالیت اجتماعی – سیاسی زنان وضع نکرده اند، حتی در عربستان سعودی که جزم گرایانه ترین قانون را نسبت به زنان داشت برداشته و این قشر تأثیر گزار را از ریسمان محدودیت آزاد کرده اند؛ اما طالبان تا هنوز در جهانی بینی خود اندک تغییر و تحولی به خرج نداده و همچنان به جزم گرایی باور مند اند.
در باورهای فکری طالبان پرورش و تربیت کودکان و نوجوانان در محیط اکادمیک و تعلیم و تربیه صرفا با قواعدی ممکن است که این گروه آن را تهیه و ترتیب نموده و در این مورد، نقش کارشناسان خبره و اهالی علم و فرهنگ کمترین اهمیت را ندارد. نصاب درسی طالبان، علوم روز همانند فیزیک، ریاضی، کیمیا و... را کمرنگ نموده و در عوض آن آموزههای « جهاد، ثواب، تفنگ» و هر آنچه که جهان بینی تنگ نظرانه را تأیید می کند گنجانده می شود. از این جهت این گروه نمی تواند پاسخگوی نیازهای معنوی و مادی مردم باشد، آنان از حکومت داری مدرن، سلسله مراتب، ساختار سازی و نحوه استفاده از اسناد دولتی در جهت ارائه خدمات سالم به شهروندان افغانستان بیگانه اند و این مفاهیم برای آنان عجیب و شگفت زده است، اعضای طالبان به اداره و ساختار دولت به گونهی می بینند که آن نگاه در نوع خودش شبیه به ارباب بازی منطقوی و قبیلوی است. گماردن افراد در رئوس ادارات و ساختارهای خدمات عامه نه برحسب توانایی و تخصص؛ بلکه برحسب معیارات « تقوی بدون دانش» ارزشمند است. تقوی در فرهنگ طالبانی به گونهی است که اشخاص باید در خطوط فکری آنان جایگاه داشته باشد در غیر آن از منظر این گروه تقوی پنداشته نمی شود؛ بلکه باغی و مستحق مجازات میباشند.
چنین رویه و طرز تفکر است که مردم افغانستان با آگاهی لازم از آن، این گروه را نمی پذیرند و به هر قیمتی خطوط مقاومت و ایستادگی شان را در برابر آنان تقویه نموده و تا شکست این گروه دست از هیچگونه تلاش و فعالیت بر نخواهند داشت. مردم افغانستان می دانند که اگر طالبان برنامه های حذف قومی تباری را در نظر نداشته باشند، با استفاده از پروسه صلح که هم اکنون در جریان است با نمایندگان مردم در میز مذاکره به تفاهم میرسند و ساز و کار یک حکومت اشتراکی را شکل و بسط میدهند؛ اما این گروه با ترک پروسه صلح، چشم به حقوق اساسی مردم دوخته اند تا آن را با استفاده از زور سرنیزه از زندگی این مردم برچینند و هر آنچه که خود بدان معتقد اند بر مردم نیز تحمیل نمایند. مردم افغانستان مدت سی سال است که جور و جفا و فریب های این گروه به گونهی زنده و عینی شاهد اند و میدانند که اگر این گروه بر این جغرافیا حاکم شود بازهم حکومت قرون وسطایی شان را که دمار از روزگار این مردم بر می آورد حاکم سازند و مردم را زیر چتر چنین حاکمیت، به مرگ تدریجی بکشانند.
با درک از این واقعیت ها است که هم مردم افغانستان و هم جامعه جهانی به این درک رسیده اند که طالبان باورمند به حذف اند و هیچگونه فرهنگ تعامل و همپذیری در ضمیر این گروه موجود نیست. به همین اساس است که نمایندگان جامعه جهانی در نشست های مختلف به طالبان هشدار می دهند که دست از لجاجت برداشته و از مجاری گفتگو و مذاکره با نمایندگان مردم افغانستان وارد بحث و چانه زنی شوند و بر سر ایجاد یک دولت مشترک تفاهم نمایند، ورنه حکومتی که از مجرای خشونت و ملیشه گرایی به وجود بیاید مورد پذیرش جهان نیست و این یک تراژدی است که مردم افغانستان تاوان آن را خواهند پرداخت. طالبان با درک از تمام این واقعیت ها همچنان با توسل به زور، این مردم را از خانه و کاشانه شان آواره می سازند تا فاز وحشت و دهشت را همچنان بر زندگی مردم لنگر اندازد؛ لذا تا زمانی که گفتگوها به صورت جدی پیگیری نشود و حکومت بر آمده از آن مورد خواست و قبول مردم افغانستان نباشد، مقاومت و سرکوب طالبان توسط مردم همچنان ادامه خواهد داشت و طالبان در باتلاق اندیشه های تاریک شان به حبس خواهند کشید.

دیدگاه شما