صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۲۷ سنبله ۱۴۰۰

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

تشابهات ظهور طالبان در دهه نود و پس از خروج نیروهای بین المللی

-

تشابهات ظهور طالبان در دهه نود  و پس از خروج نیروهای بین المللی

در دهه نود زمانی که کتلههای جهادی در اوج اختلافات بر سر تقسیم قدرت به سر میبردند مولود جدیدی برخواسته از این تضادهای درونی، بنام طالبان پدید آمد. در آن زمان مجاهدین بر سر تقسیم قدرت عهدهای گوناگون نمودند، از جلسات پشاور گرفته تا قسم خوردن در مکه عموما بر سر توافق قدرت و امتیازات سیاسی بود؛ اما هیچکدام باعث برقراری و ثبات در کشور نشد. نیروهای مجاهدین همانند طالبان، هم بر سر میزمذاکره به سر می بردند هم در این سو در جنگ و ستیز با همدیگر قرار داشتند، وقتیکه توافقات ظاهری هم در آن سوی مرزها شکل می گرفت به محض ورود شان به کابل، آتش جنگ چنان شعله ور میشد که دود آن چشم آسیای مرکزی و قفقاز را نیز می آزرد. این تضادها تا زمانی ادامه یافت که قدرت بازدارنده سوم در این جغرافیا قامت راست نمود و به محض تصرف قدرت، تمام گروههای مجاهدین را نفی و به دیگر کشورهای جهان متواری ساخت و خود بر اریکهی قدرت تکیه زد. آنچه که باعث ظهور طالبان در این آب و خاک گردید، حرص و ولع نفسانی تشنگان قدرت بود که با پس زمینهی «جهاد» قداست شان را به رخ همدیگر میکشیدند و هر کدام سهمی را مطالبه داشتند که مبنای آن بر محوریت فعالیتهای جهادی در زمان روسها متمرکز بود، در حکومت مجاهدین چیزی تحت عنوان شایسته سالاری و دانش معیار گزینش در امور خدمتگزاری به مردم نبود؛ بلکه با در نظرداشت تقوی، گزینش افراد در پست های حکومتی صورت میگرفت، آن هم تقوایی که بر حسب لزوم دید و تشخیص سلیقوی رئوس قدرت سنجیده و قیمت گزاری میشد، در حالیکه از لازمههای حکومت داری سالم و با ثبات، دانش مسلکی در رشتههای مختلف است تا افراد بر حسب آن بتوانند به امور کشوری رسیدگی لازم را بنمایند.
کوتاه سخن اینکه در نتیجه بی عدالتی در حکومت مجاهدین و نفی همدیگرپذیری، طالبان از مرزهای پاکستان وارد خاک این سرزمین گردید در یک دست قرآن و در دست دیگر اسلحه، مردم سنتی افغانستان را به تبعیت و فرمانبرداری از خود دعوت مینمودند. ظهور این گروه دقیقا زمانی صورت گرفت که امیدی به برقراری ثبات و آرامش در حکومت مجاهدین وجود نداشت، مردم خسته از جنگ به گونهی سیل آسا بار مهاجرت بستند و جهت تأمین نفقه عیال به کشورهای همسایه و جهان راه مهاجرت را در پیش گرفتند. مردم افغانستان در آن زمان انتظار معجزهی را میکشیدند که بر اساس آن، تغییرات در رأس حاکمیت به وجود آمده و برخواسته از آن حکومتی پدید آید که بتواند آرامی و ثبات را در این جغرافیا حاکم سازند، گروه طالبان با همکاری استخبارات پاکستان و قدرتهای دخیل، دقیقا در چنین زمانی و مطابق به انتظارات مردم ظهور نمودند. چون بستر پذیرش اجتماعی برای این گروه در افغانستان مهیا بود، آنان با توجه به اینکه ظاهرا جهت برقراری صلح و ثبات و سازش میان افغان ها سخن میگفتند؛ اما وقتیکه موانع مردمی را فرا راه شان ندیدند، بد شان نیامد که با استفاده از این خلأ در یک چشم به هم زدن کل قدرت را تصرف نموده و تنها اسب حاکمیت دلخواه خود را در این وادی بی در و پیکر به جولان در آورند. نتیجه نیز چنین شد و کاملا مطابق میل و خواستههای این گروه، همه چه به صورت دلخواه پیش رفت و در کوتاه مدت توانستند خود را به دروازههای کابل رسانیده و با انرژی و قوت لازم، رویای خوش تصرف قدرت را اینک عملا در پیش چشمان شان می دیدند.
شهید احمدشاه مسعود که در آن زمان زمامدار قدرت در حکومت مجاهدین بود، با احساس نزدیکی خطر، در میدان وردک با طالبان به گفتگو پرداخت تا توافقی میان آنان حاصل گردد؛ اما این گروه وقتیکه به یقین رسیده بودند که به تنهایی میتوانند در این سرزمین یکه تازی نمایند لزومی ندیدند به گفتگو و مذاکره تن داده و خود را در قدرت با مجاهدین سهیم سازند. لذا فرصت این گفتگو و مذاکره برای مجاهدینی که در رأس قدرت قرار داشتند دیر شده بود، در نتیجه، طالبان شهر کابل را که مرکزیت رسمیت حکومت مجاهدین بود به محاصره در آورد و نیروهای جهادی با درک از عجز و ناتوانی شان، ناگزیر به سمت پنجشیر و تخار مجبور به عقب نشینی شدند و کابل در اختیار طالبان قرار گرفت.
تنها نقاطی که در آن زمان در اختیار جبهه مخالف طالبان قرار داشت پنجشیر و دره صوف بود که یکی در کنترل شهید مسعود و دیگری در اختیار محمد محقق قرار داشت، بقیه جغرافیای این سرزمین عموما تحت زعامت نیروهای طالبان بود. چنانچه در ابتدا یاد آور شدیم که عامل تسلط طالبان در افغانستان، تضادهای درونی بود، عامل نفسانی چنان بر ضمیر آنان تأثیر گذاشته بود که بیشترین شان جز در اختیار داشتن کل قدرت به عناصر سازش پذیر و تکثرگرا تمایل نداشتند، سر انجام هیولای لجام گسیختهی نفس به گونهی غیر قابل مهار آنان را به قعر چاه سیاه هوا و هوس انداخت و نیرویی را بر آنان مسلط ساخت که کمتر کسی انتظار داشتند بتوان دوباره آنان را از رأس قدرت کنار زد و این سرزمین را از کام هیولای خون آشامی که جهادی، خلقی و پرچمی عموما خون شان از منظر آنان مباح بود آزاد نمایند.
در حال حاضر نیز سازش ناپذیری برخی عناصر حزبی و غیر حزبی که زیر چتر حاکمیت موجود اند و ساز حمایت از طالبان را مینوازند گویای آن واقعیتهای تراژیک است که افغانستان را آگاهانه و نا آگاهانه به کام هیولای تروریزم فرستادند و مردم این سرزمین تا کنون از نیش زهر آگین آن زخم های شان مرهم نشده که بار دیگر دُهل و کرنای حضور آنان را به صدا در می آورند. آنانی که تحقق رویای شان را در بستر حاکمیت طالبان میبینند باید نگاه ژرف به گذشته و حال این گروه انداخته و از عینک واقع بینی، عملکردهای آنان را مورد مداقه و مو شکافی قرار دهند. طلبان به خود زحمتی نمیدهند که در خوان خود سفرهی پذیرایی برای این عده افراد پهن کنند که ظاهرا با طمع دستیابی به قدرت نوای همسویی با آنان سر می دهند، رهبران این گروه خیلی زیرک و مکارتر از آن هستند که به پندار چنین اشخاص، ساده لوح و قابل اعتماد جلوه کرده اند.
با این حال، در حال حاضر نیز این گروه با استفاده از همان مکر و حیلهی که از اول به کار گرفته بود میدان داری میکنند، طالبان در تبلیغات و اعلامیههای شان نظام موجود را نظام کفری و غیر دینی پنداشته و خونریزیهای موجود را به خیر و فلاح مردم افغانستان قلمداد میکنند. در آن زمان هم این گروه سازش و مذاکره را راه حل معضلات نمیپنداشت، اکنون نیز چنانچه شاهد هستیم، جنگ را به گفتگو و مذاکره ترجیح میدهند. تن به حضور در میز مذاکرات که هیچ نتیجهی هم در پی نداشته است ناشی از این بوده که طالبان با استفاده از چنین فرصت، زمینهی برقراری ارتباطات بین المللی را برای خود مهیا نموده و از این طریق توانستند با کشورها و قدرتهای مختلف جهان دیپلماسی نموده و تا حدودی دیدگاه آنان را در قبال خود تلطیف نمایند که نتیجهی آن، قباحت زدایی در سطح بین الملل صورت گرفت و آنان ظاهرا از چهرههای آدمکش، به چهرههای سیاسی و قابل مراوده تغییر ماهیت دادند. با این حال، مردم افغانستان به خصوص چهرههایی که خود را در آئینه طالبان برجسته میبینند، خاطرات گذشته و وضعیت حال این سرزمین را نباید به فراموشی بسپارند. کارنامه طالبان طی سی سال حضور آنان در ذهن بسیاری افراد حکاکی گردیده است لزومی ندارد که کسی از این گروه تمجید و قباحت زدایی نماید، با حرف های میان تهی که هیچ واقعیت بیرونی ندارد نمیتوان چند میلیون نفوس این سرزمین را فریفت، با این حال تنها تفاوت زمان کنونی با دهه نود در این نکته نهفته است که مردم افغانستان نسبت به آن زمان آگاه تر شده اند و به هر سازی که از هوای نفس تعدادی جاه طلب به صدا در می آید نمی رقصند، این آمال شان هیچگاه به تحقق نمی پیوندد که تنها طالبان در این کشور به عنوان حاکمیت بلامنازع قامت راست نمایند، هم اکنون موج داوطلب خیزش های مردمی گویای این واقعیت است که مردم افغانستان به هر قیمتی این گروه را سرکوب خواهند کرد تنها راه سازش، مذاکره و دیپلماسی است و بس.

دیدگاه شما