صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۲۷ سنبله ۱۴۰۰

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

نقش تروریزم بر جامعه اطلاعاتی و سیاست خارجی آمریکا

-

نقش تروریزم بر جامعه اطلاعاتی و سیاست خارجی آمریکا

تروریزم اساسا یک پدیده سیاسی است و در تعریف آن هیچ¬گونه توافقی وجود ندارد هنگامی¬که می¬خواهیم تعریف تروریزم را مرور کنیم باید به تعریف کننده تروریزم نیز بنگریم؛ آنکه این پدیده را تعریف می¬کند کی است؟ آیا او مخالف نظام سیاسی در یک کشوراست و یا موافق نظام سیاسی است، معرف یک دولت است و یا مخالفین دولت و آنان¬که با نظام حاکم بر روابط بین الملل سر ستیز دارند یا ندارند.
تعریفی که وزارت دفاع ایالات متحده آمریکا در سال 1990م از تروریزم ارائه کرد، عبارت است از: کاربرد غیر قانونی یا تهدید به کاربرد زور یا خشونت بر ضد افراد یا اموال برای مجبور یا مرعوب ساختن حکومتها یا جوامع که اغلب به قصد دستیابی به اهداف سیاسی، مذهبی یا ایدئولوژیک صورت میگیرد. دانشنامه بریتانیکا، تروریزم را چنین تعریف میکند: تروریزم عبارت است از «کاربرد سیستماتیک ارعاب یا خشونت پیشبینی ناپذیر بر ضد حکومتها، مردمان یا افراد برای دستیابی به یک هدف سیاسی است.
به نظر میرسد محورهای اصلی تروریزم عبارت است از:
  تروریزم کاملا یک پدیده سیاسی است.
  تروریزم همراه با خشونت یا تهدید به خشونت است.
  تروریزم دارای عقلانیت سود محور است.
تروریزم نوین؛ تعبیرها و الگوها
مورگان معتقد است؛ فاجعه 11سپتامبر درست در زمانی روی داد که کارشناسان روابط بینالملل در حال تعریف شکل جدیدی از تروریزم بودند که بر نوعی الهام هزارهشگرا و قربانیان انبوه تمرکز داشت. این جملات بلا خیز به واقع تأییدی براین تلقیب بودند و از این رو اسامه بنلادن و شبکه جهانی تروریست القاعده، در  صدر مثالها برای تروریزم جدید هستند. تصادم مرگبار هواپیماهایی مسافربری ربوده شده به مرکز تجارت جهانی بود که حدود سه هزار نفر را به کام مرگ فرستاد.
دیویستین نیز می¬گوید: تروریزم نوین اولاً به لحاظ مرتکبان، سازماندهی فراملی دارد. ثانیاً مبتنی بر نوعی الهام وافراط‌‌‌ گرایی مذهبی است؛ ثالثاً تروریستهای جدید به سلاح کشتار جمعی دسترسی دارند و هدفشان بر بیشترین مردم ممکن است؛ رابعا آنها قربانیان خود را به دقت انتخاب و دستچین نمیکنند؛ بلکه آنها را به صورت فلهای و غیر تبعیض آمیز بر میگزینند.
1- الگوی بینالمللی؛ تروریزم کلاسیک
راپوپورت می¬گوید: درچارچوب بینالمللی شدن تروریزم میتوان به سه موج در تاریخ روابط بینالملل اشاره کرد که ترتیب تاریخی آن عبارتند از امواج انارشستی، ضداستعماری و چپ جدید.
موج آنارشستی اولین موج در عصر تروریزم کلاسیک بود که در قرن نوزدهم با ظهور حزب اراده مردم در روسیه آغاز گردید.
موج دوم در سال 1920 آغاز شد و تا چهل سال پس از آن ادامه یافت و در دهه 1960 رو به افول نهاد.
پور سعید پژوهش¬گر مسایل استراتژیک معتقد است: با حمله ایالات متحده آمریکا به ویتنام پس از جنگ جهانی دوم و گسترش گرایشهای ضد آمریکایی در سطح جهانی که به ویژه با ائدولوژیهای برآمده از اردوگاه شرق در آمیخته بود، موج سوم تروریزم یا چپ جدید سر بر آورد؛ موجی که در جنگ ویتنام سازماندهی شد و با موفقیت و تأثیر گذاری سلاحهای ابتدایی ویتکنگها در برابر تکنالوژی مدرن ارتش امریکا، این امید را ایجاد کرد که نظام معاصر و مسلط سرمایهداری غرب، آسیبپذیر است. این موج تقریبا تا دهه 1990 به صورت لجام گسختهای ادامه یافت و هنوز هم در بعضی کشورها نظیر نیپال، اسپانیا، پیرو کلمبیا، گروههای از آن فعال میباشد. تکنیک غالب کنش تروریستی در موج اول، قتل یا ترور شخصی بود. موج دوم با حمله به اهداف نظامی مشخص میشد که جای خود را به گروگان گیری، هواپیماربایی و آدمربایی در موج سوم داد. در سه دهه اول موج سوم، بیش از هفتصد هواپیماربایی  اتفاق افتاد؛ ضمن آنکه در غالب موارد گروگانگیری هدف اصلی هواپیماربایی به شمار میرفت به همین دلیل، بسیاری معتقد اند گروگان گیری مشخصه یا تکنیک بارز موج سوم بود.
2- الگوی جهانی؛ برآمدن القاعده
با ورود به قرن بیست ویکم که همزمان بود با گسترش بی¬سابقه فناوری اطلاعات و استفاده از وسایل پیشرفته ارتباطات و آسانی مسافرت و جابجایی افراد و مساعد بودن بستر تماس و همکاری گروهها و افراد؛ تروریزم از جایگاه محلی و جغرافیای محدود پافراتر گذاشته و به یک نیروی جهانی تبدیل شد.
سعید پور با استفاده از نظریات راپوپورت و کاستلز معتقد است: موج جدید یا الگوی جهانی، در عین آنکه مؤلفههایی امواج پیشین را باخود داشت، با ویژگی متمایز کننده افراط گرایی و فرقهگرایی مذهبی مشخص میشد. آیدههای چون رویارویی تمدنها و تروریزم مقدس. این گونه از تروریزم  که در مطالعات غربی با سازمان القاعده و شخص بنلادن مشخص میشود؛ هم انارشیست بود؛ در عین حال از ملتگرایی هم جدا نبود؛ چراکه همواره مذهب و ملیت شامل عناصر مشترک و همپوشان بوده اند. از سوی دیگر، در شکل جهانی تروریزم نیز مواردی چون هواپیماربایی وجود داشت؛ اما همچون اهرم فشار سیاسی یا وسیله جلب افکار عمومی برای انتقال پیامها یا اخبار خاص مورد استفاده قرار نمیگرفت؛ بلکه تروریستها آن را وسیلهای نظامی به شمار آورده و همانند بمب به کار میبردند تا از پیامدهای روانی آن در سطح وسیع استفاده کنند. ضمن آنکه، مشخصه یا تکنیک موج جدید، عملیات انتحاری بود.
3- داعش و الگوی نوین جهانی – محلی
در پی تحلیل و بیان انواع الگوها و انواع تروریزم پس از بازخوانی تحول الگوی تروریزم در تاریخ روابط بینالملل تا پیش از برامدن داعش، اکنون میتوان به الگوی نوینی پرداخت که داعش با کنش خاص تروریستی خودآن را پایهگذاری و بنا کرده است. چنانکه آمد، این الگو نوعی الگوی تلفیقی است که در آن، از یک سو مزایای الگوهای گذشته جمع شده و از سوی دیگر از معایب آنها پرهیز شده است. براین اساس، برای تبیین این الگو میبایست، پیش از هرچیز به عنوان عنصر تلفیقی پرداخت. بر این اساس، میتوان عناصر مذکور را در چهار مورد مشخص خلاصه نموده.
  عنصرنخست به انگیزه داعش باز میگردد. در این خصوص، باید گفت که انگیزه داعش در ارتقاء از مدل القاعده شکل گرفته است. به بیان دیگر، علاوه بر هویت جویی و هویت خواهی،  شامل منفعتجویی نیز میشود واز همین روست که داعش، در اولین فرصت در صدد برپایی «دولت اسلامی» و تشکیل خلافت برآمد، زیرا میدانست برای جذب نیرو و بقا و تداوم فعالیت در دوره مدرن، وعده بهشت یا بهرهگیری از روایات آخرزمانی کافی نیست و میبایست علاوه برآن، در پی منابع و مواهیب این دینا نیز بود که در رأس آنها برپایی حکومت قرار دارد.
  عنصردوم، استراتژی این گروه است.  مطابق این چارچوب، داعش در الگوی خود از دو راهبرد باجخواهی و تحریک و برانگیختن، به طور همزمان استفاده و بقای خود را در تلفیق این دو راهبرد جستجو میکند و این نمادی از درهمآمیزی هویت و منفعت نیز است.
  در چارچوب عنصر سوم یعنی نوع سازماندهی، داعش با تلفیق الگوهای پیشن، نوعی سازماندهی شبکهای / سلسله مراتبی را به نمایش بگذارد. این نوع سازماندهی لازمه ایجاد دولت سرزمینی از یک سو( بهرهمندی از مقام خلیفه و جایگاه آن در میان اهل سنت ) و گسترش جهانی سازمانی از سوی دیگر ( ایجاد شبکه جهانی) است. به همین سبب داعش برخلاف الگوی القاعده که مجازیپایه بود، زمینپایه است و در نتیجه، نماد گذار از تروریزم جهانی به تروریزم جهانی – محلی به شمار میرود و این مهم را از طریق بازسرزمینی کردن تروریزم در روابط بینالملل ممکن کرده است. در این چارچوب، گرایش محلی، بخشی از فرایندهای جهانیشدن یا در واقع، محمل ورود به این فرایند است.
  در عینحال، عنصر چهارم و کاملاً متمایز داعش از الگوها و امواج پیشین تروریزم، تکنیک آن است. با مرور کنشهای تروریستی داعش؛ میتوان دریافت که تکنیک خاص این گروه در تمایز با گونههای پیشین، « کشتن از راه نزدیک» است.

برآیند:
مهمترین عوامل دیگرگونی در سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا از آوان قرن ۲۱ و نیز تغییر و تحول در جامعه اطلاعاتی آن کشور عبارت اند از تروریزم؛ ساختارنظام بین الملل و انقلاب سایبری. موجودیت کشور چین به عنوان یک قدرت بزرگ اقتصادی در آسیا و روسیه به عنوان قدرت دیگر نظامی نیز از عوامل تاثیر گذار در سیاست خارجی و حتا تغییر در اهداف و ساختار جامعه اطلاعاتی آمریکا تلقی می¬شود. از این لحاظ به تاثیر تروریزم بر سیاست خارجی و جامعه اطلاعاتی آمریکا تواما پرداخته ایم؛ زیرا جمع آوری؛ تحلیل و خروجی اطلاعات در آمریکا بر سیاست خارجی آن کشور بسیار موثر است؛ نمونه بارز آن جنگ پیشدستانه آن کشور علیه کشور عراق و سرنگون ساختن دولت صدام حسین بود که به دلیل موجودیت اطلاعات مبنی بر وجود اسلحه کشتار جمعی در عراق صورت گرفت این یک ام مسلم است که سیاست خارجی و کنش¬های جامعه اطلاعاتی آمریکا وابسته هم¬دیگر و رابطه علی و معلولی با هم دارند.
عوامل مهمی همچون ساختار نظام بین الملل، تروریزم نوین و انقلاب سایبری در تغییرات و تحولات جامعه اطلاعاتی آمریکا در قرن بیست و یک و نیز اتخاذ سیاست خارجی آن کشور مستقیما نقش داشته است. شاخص¬های تغییر و تحول در سازمان-های اطلاعاتی شامل عرصه¬های ذیل می¬باشد:
۱) تغییر در ساختار جامعه اطلاعاتی
۲) تغییر در اهداف و اولویت¬ها
۳) دگرگونی در ابزارها و روش¬های اطلاعاتی
در پی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تک قطبی شدن قدرت در جهان که در راس همه ایالات متحده قرارداشت جامعه اطلاعاتی و سیاست خارجی آمریکا در گرداب نبود یک استراتژی بسیار واضح بسر می¬برد که ایجاب می¬کرد تا دشمنان؛ رقبا و دوستان ایالات متحده مشخص باشد. در آوان قرن بیست و یک هیچ اینمی یا دشمن مشخص برای آن کشور قابل تعریف نبود البته برخی کشورها مانند جمهوری اسلامی ایران در مخالفت شدید با آمریکا قرار داشت. اما بلا فاصله بعد از حمله القاعده در ۱۱ سپتامبر دشمن جدیدی برای تنهاهژمون جهانی پدید آمد؛ تروریزم بعنوان بزرگترین تهدید در صدر توجه مقامات آمریکا قرار گرفت که این حادثه دیگرگونی عمیقی در سیاست خارجی و تحول بزرگ در جامعه اطلاعاتی آمریکا به وجود آورد.
سازمان سیا که رهبری جامعه اطلاعاتی آن کشور را به عهده داشت جایگاه رهبری اش را مدیریت اطلاعات ملی واگذار کرد و تعداد سازمان جاسوسی و اطلاعاتی آن کشور از ۱۴ به ۱۷ سازمان افزایش یافت. 
به همین¬گونه عوامل یاد شده خصوصا تروریزم نوین در تغییر اهداف و اولویت¬های سیاست خارجی آمریکا موثر بوده است؛ بدنبال حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ دشمن اصلی آن کشور تعریف و تروریزم نوین که القاعده مصداق بارز آن بود در محور توجه قرار گرفت. 
موجودیت تروریزم بعنوان بزرگترین خطر برای امنیت ملی آمریکا حملات پیشدستانه آن کشور را به افغانستان در پی داشت و تقریبا (۲) سال آمریکا را  در این کشور درگیر یک جنگ طولانی و کمرشکن نمود که هزاران نفر تلفات جانی و زخمی سربازان آمریکایی و بیش از (۸۰۰) ملیارد دالر هزینه مالی روی دست ایالات متحده گذاشت.
اما دشمنان اصلی ایالات متحده آمریکا در دهه دوم و سوم قرن بیست ویک  فراتر از تروریزم چین و متعاقبا روسیه می¬باشد که بررسی آن را به گفتار دیگر موکول می-کنیم.

دیدگاه شما