صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۲۴ حمل ۱۴۰۰

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

چرا طالبان خشونت محور اند؟! (تبارشناسی دینی و جامعه شناختی طالبان)

-

چرا طالبان خشونت محور اند؟! (تبارشناسی دینی و جامعه شناختی طالبان)

الف) ویژگی های دین شناسی طالبان
1)             برداشت سلیقه ای از متون دینی
برداشت سلیقهای از متون دین از موارد مهمی است که بر خشونت طالبان تأثیر بسزایی داشته است. در حالی که در روایات از پیامبر گرامی اسلام ص برتعلیم زن و مرد تاکید شده است: طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمه» (ری شهری،میزان الحکمه،ج8،ص28) طالبان همچنان اصرار دارند که این امر مهم را به مردان منحصر کنند و به بهانه های واهی از حضور زنان در مکاتب جلوگیری می کنند. برداشتهای سلیقه ای از متون دینی و وانهادن نیمه دیگر آن از خصیصههای بارز طالبان است. یکی ازشواهد عینی نقل کرد در مناطق سنینشین ولایت سمنگان در مراسم دستاربندی طلبههای اهل سنّت چندین مبلّغ دینی جوان طالبان سخنرانی کردند و می گفتند که باید سرکها و بیمارستانهایی که با پول کفار ساخته شده است نابود کنیم زیرا پول کفار نجس است. حال این نجاست را این ها از کجا آوردند؟!در کدام ایه قرآن آمده است درهم و دینار کفار حرام است؟! مردم مدینه با یهودیان خیبر معامله میکردند داد و ستد میکردند این از مسلمات تاریخ اسلام است. این برداشتهای منحط از دین سبب پایین نگاه داشتهشدن سطح فکری مخاطبان مسلمان شده بر دامنه جنایتشان میافزاید.
دین نمیتواند در یک برداشت خلاصه شود.گاهی یک آیه یا یک متن دارای چند معناست و مبلغ دینی باید با کنکاش فراوان بهترین معنا را برای آن بیابد. «یدالله» را هم میشود دست خدا فرض کرد دستی جسمانی برای خداوند، هم این که تعبیر به قدرت خدا کرد. بسیاری از آیات قرآن «متشابهات» هستند و ظرفیت تعبیر دوگانه دارد. از حرکات سیاسی آسیه همسر فرعون می توان برداشت کرد که یک زن  می تواند در برابر بی عدالتی قیام کند این نشانگر دخالت زنان در امور سیاسی بوده پس میتواند حجت و دلیل قرآنی باشد. نه این که با آیات حجاب بیاییم حقوق سیاسی زنان را نادیده بگیریم.آیات حجاب مختص به عفاف زنان است نه این که هیچ فعالیت سیاسی نداشته باشند. لذا در تفسیر قرآن نباید با پیش فرض ذهنی سراغ قرآن رفت زیرا تفسیر به رأی می شود. اگر با پیش فرض خشن به سراغ دین برویم به سراغ آیات و روایات برویم چیزی جز خشونت نصیبمان نمی شود اگر با پیش فرض بی طرفانه برویم معانی متفاوت و بهتری به دست میآید. «برداشت سلیقه ای طالبان» از امور دینی که در فقه آنان نیز تبدیل به قانون می شود ناشی از «پیش فرض خشونت طلبانه» هنگام مراجعه به متون دینی است. آدمی زاد همیشه آن چیزی را به دست می آورد که پیوسته به دنبال آن است. طالبان با طبع خشن لاجرم به برداشت خشن از دین می رسند.
2) فقه محوری و روایت تک بعدی از دین
«فقه محوری» به این معناست که تمام دین را در «فقه» خلاصه کنیم و «فقه» را مادر علوم اسلامی بنامیم. این هم جفای به «فقه» است و هم ستم به «دین». «دین» یک مجموعه ای به هم پیوسته از معارف مختلف مانند: فلسفه،عرفان و حکمت،کلام و... است. محدود کردن «دین» در چارچوب «فقه» از کارآیی دین می کاهد. بسیاری از شبهات هستی شناسانه دین «توسط فلسفه » حل میشود. از آنجا که فقه فقط فروعات دینی را قانونگذاری می کند و در بسیاری از مسائل معرفت شناسانه  و هستیشناسانه و عقاید دینی توانایی ورود ندارد، نمی تواند یک نظام معتدل پایه گذاری کند. هنگامی که فقه توانایی پاسخ گویی خود را از دست داد برای جوابگویی به سوالات مطروحه ، مجبور به ابراز خشونت و بستن درگاه گفتگو می گردد و این آغاز درگیری فکری و سپس درگیری فیزیکی است. این در حالی است که دین مجموعه ای از موارد یادشده از : فلسفه ،کلام، عرفان است که هر کدام به زاویه ای از دین اشاره می کنند و فقه به تنهایی نمی تواند بار مسئولیت خطیر دین را به دوش می کشد و اجبار کردن آن به این کار منجر به خشونت می گردد. در مناظرات کلامی و جدلی نیز بارها مشاهده شده است کسانی که در مناظرات کم می آورند به طرف مقابل یا توهین می کنند یا حمله فیزیکی. این مسأله در مورد فشار زیاد بر فقه نیز امکان تحقق دارد. فقه را مکلف کردن به «مالایطاق» و آن چه را که در توانش نیست سبب خارج شدن از دایره منطق گفتگو توسط «فقه محوران» شده و این مقدمه خشونت ودرگیری گسترده است.
3) نادیده گرفتن عقل در روش استنباط دینی
سومین مسأله در دین شناسی طالبان مسأله «روش شناختی» است. در استنباط مسائل دینی علاوه بر «قرآن ، سنّت، اجماع» ، «عقل» نیز در روش به کار گرفته می شود.آیات زیادی در قرآن کریم انسان ها را به تعقل دعوت میکند برخی آیات مسلمانان را  به «تدبر» فرا می خواند که مرادف همان «تعقل» است. بنابراین اگر طالبان در صدور احکام فقهی از قبیل قتل وکشتار و ترور از روش عقلانی و حسن و قبح عقلی نیز پیروی کنند و یک طرفه به سمت قاضی نرفته ارزش عقل در استنباط احکام دینی را نادیده نگیرند میتوان امیدی به تعدیل آنان داشت. اما اگر مانند گذشته نقش عقل را در استنباط احکام دینی کمرنگ کنند یا عقل را از مدار روشی خود حذف کنند اینجاست که خشونت دینی در صدور احکام فقهی تجلی می کند زیرا بزرگترین موهبت الهی که «عقل» باشد را زیر سوال بردند. منقولات دینی اعم از آیات و روایات اگر تبیین عقلانی نداشته باشد با دنیای معاصر امروز دچار ابهام شده ومعطل میمانند.و استنباط بدون عقل یک روش استنباطی بسیار ناقص است که منجر به خشونت میگردد. از مسائلی که در روش استنباط میتوان به آن اشاره کرد این است که نباید سنت رسول الله ص را فقط از لحاظ منقول بررسی کرد. اگر این گونه عمل کنیم اشتباه است همان گونه  که «سلفیت» به همین راه می رود و «بازگشت بزرگ» را به سنت رسول الله ص در صورتی می داند که «مو به مو» سیره حضرت رسول ص رعایت شود. بر اساس این عقیده با قاشق غذا خوردن هم اشکال شرعی دارد زیرا آیه و روایتی بر آن دلالت نمی کند و ما امت محمد مصطفی ص هستیم و نباید از سیره ایشان عدول کنیم. مفتی بزرگ طالبان «عبد الله رشاد افغانی» در مقاله خود  مینویسد: « حقیقت این است که دین اسلام بیش از همه، به حقوق زنان و اقلیت ها ارج گذاشته است. از نگاه اسلام، زنان ومردان مساویاند، نه زن بر مرد برتری دارد و نه هم مرد بر زن،بلکه معیار برتری در اسلام،تقوی است. البته، بعضی امور خلقتی و طبیعی است که در آن بین هر دو مخلوق امتیاز می باشد و هر صاحب عقل بر آن امتیاز قائل است. بنابر همین امتیازات طبیعی و خلقی،اسلام برای مصونیت جامعه از فساد، زنان را به پرده حکم نموده است:«و قرار بگیرید درخانههای خود و ظاهر نکنید زینتتان را مانند ظاهر کردن عادت جاهلیت پیشینه»(احزاب،33). این حکم برای بهترین زنان جهان امهات المؤمنین رضوان الله تعالی علیهنّ نازل شده است.این زنان پاک را خداوند متعال به ماندن در خانه هایشان حکم نموده است. پس زنان عصر کنونی بنا بر کدام دلیل از این حکم مستثنی می شوند؟»(رشاد افغانی،17-2-2021). در متن فوق نکات مهمی است اول این که مادران مومنین منع شدند تا از خانه بیرون بیایند سوال اینجاست که این منع آیا مقطعی بوده است یا دائمی است؟! بعد از فوت رسول الله ص ما شاهد حرکات سیاسی حضرت فاطمه زهرا س در ماجرای فدک هستیم که آن خطبه فدکیه مشهور را خواند و نیز شاهد تحرکات سیاسی و حتی اقدام نظامی ام المومنین عایشه بر علیه امیرالمومنین علی علیه السلام هستیم؛ این تحرکات سیاسی از سوی زنان برجسته اسلامی نشان میدهد که اسلام مخالفتی با حضور زنان در عرصه سیاسی ندارد وگرنه چگونه امکان دارد فاطمه زهرا (س) که طبق روایت بخاری «بضعه رسول الله» است و عایشه که ام المومنین است از این حکم اسلام بی خبر باشند؟! و یا حضرت زینب کبری که در دفاع از «عدالت» در کوفه و شام «خطبه» خواندند و همه مردم اعم از مرد  و زن سخنان ایشان را شنید! آنان در بیت پیامبر ص بودند و از هر کس دیگر به احکام اسلامی آشناتر بودند به قول عرب ها که «أهل البیت أدری بما فی البیت؛یعنی اهل خانه از هر کسی بهتر می دانند در خانه چه میگذرد». اهل بیت پیامبر ص بیش از هر شخص دیگر به آیات و روایات مسلط بودند بنابراین  سخن فوق با سیره خود مسلمانان صدر اسلام نقض می شود. نکته دوم این است که در مراجعه به «سنّت» تنها نمی شود به «روایت» بسنده کرد بلکه فعل صحابه نزد اهل سنت و فعل معصوم ع نزد شیعیان مورد بررسی قرار میگیرد وقتی که  فعل زنان صحابی صدر اسلام  را می نگریم می بینیم آنها در سیاست مداخله میکردند. نکته سوم این که آقای «رشاد افغانی» میگوید وقتی زنان پیامبر امر به خانهنشینی شدند به طریق اولی باید زنان امروزی خانه نشین باشند. این اولویت را ایشان از کجا آورده اند. این همان گفتمان سلفیت است که باید «طابقُ النّعلِ بالنّعل » و عیناً تمام حرکات صدر اسلام را تقلید کنیم. زنان عرب آن زمان «خلخال» به پا می کردند آیا بر زنان افغانستان امروزی واجب است «خلخال» به پا کنند؟! سنت ها از عوارض هر جامعهای است پیامبرگرامی اسلام ص نیامدند این عوارض را عوض کنند بلکه  برای برای تغییر اصول زندگی که «شرک » بود قیام کردند و «توحید» را برقرار کردند. اگر مشارکت سیاسی زنان به گسترش «توحید» کمک کند چه اشکالی دارد از آنان در این امر استفاده کنیم؟! مادامی که زنان در این امر مرتکب فحشا نشوند هیچ دلیل شرعی نداریم که حکم بر «خانهنشینی» زنان کنیم. در ادامه نویسنده مقاله مذکور روایتی را از ام المومنین عایشه نقل میکند که هنگام خواندن آیه در خانه ماندن زنان آن قدر گریست  که چادرش تر شد. خب این گریستن با آن «جنگ جمل» سازگاری ندارد .یا خطابه های سیاسی حضرت زهرا س و حضرت زینب که دلالت بر دخالت زنان صدر اسلام در امر سیاست دارند. بنابراین هنگامی که میگوییم عقل باید در استنباط احکام دینی  دخالت داشته باشد منظور این است که یک جانبه عمل نکنیم. فقط «روایت » ام المومنین را برداشت کنیم اما از سیره وی چشم پوشی کنیم ؛ فقط روایت فاطمه زهرا س را حفظ کنیم و بخوانیم اما از سیره وی چشم پوشی کنیم. نقش عقل این است که مجموعه دین را ادراک کند و «محکم » و «متشابه»،«اصل» و «فرع» ،«تاریخ» و «حکمت» همه را در نظر بگیرد آن گاه حکم صادر کند. صدور حکم بدون کنکاش عقلی حکمی ناقص خواهد بود و در قرآن کریم در آیات متعددی انسانهایی که از عقل دوری میگزینند نکوهش شده است.
4) وانهادن اندیشه بومی دین وپیروی از اندیشه خشن غیر بومی
از عجیبترین مسائل این است که طالبان اندیشه بومی را وانهاده و به سراغ اندیشههای خشن غیر بومی رفتهاند. مرادم از اندیشه بومی «فقه حنفی»  و «کلام ماتریدی» است.که هر دو از اندیشه های بومی افغانستان است که از همین منطقه جغرافیایی برخاسته اند و خود امام اعظم ابو حنیفه به عقل اهتمام فراوان می داد و «قیاس» که از موارد عقلی علم اصول است که در روش اصولی ایشان بسیار وافر پیدا می شود. «کلام ماتریدی» که بنیانگذارش «ابو منصور ماتریدی» از سمرقند ازبکستان است که از لحاظ جغرافیایی فاصله چندانی با ما ندارد. در کلام اهل سنت «کلام ماتریدی» ،«عقل» جایگاه بسیار زیادی دارد در حالی که «کلام اشعری» با دوری جستن از «اعتزال» و «کلام معتزله» از عقلانیت کمتری برخوردار است. بسی جای تامل است که در اندیشه طالبان «کلام سلفی وهابی» نفوذ کرده است که غیر بومی است و علناً با عقل مخالف است و عقل را در خفقان قرار می دهد .به قول پارسی که «آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم .... آب در خانه و ما دور جهان میگردیم».وقتی در منطقه بومی چنین معارف دینی خردپذیر وجود دارد چرا باید سراغ کلام عقل گریز و عقل ستیز وهابی برویم؟! این کشتارهای بیرحمانه در نظر و عمل محمدبن عبدالوهاب نجدی عربستانی دیده می شود نه در سیره ابوحنیفه! چه خوب است گاهی انسان به اصل خویش باز گردد آن هم اصلی که بهتر از اندیشههای استقراضی از دیگران است. از شواهد این ماجرا می توان به قتل عام طالبان هنگام ورود به مزار شریف یاد کرد که بسیاری از هزارهها را با خاک وخون یکسان کردند این اندیشه فقط در کلام سلفیت وهابی موجود است نه در فقه حنفی وکلام ماتریدی.

دیدگاه شما