صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۲۴ حمل ۱۴۰۰

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

شهید مزاری امروز از ما چه می خواهد؟

-

شهید مزاری امروز از ما چه می خواهد؟

اشاره:
قرار بود به تاریخ 22 حوت 1399 در مراسم سالیاد شهید وحدت ملی در بامیان اشتراک کنم. متأسفانه به خاطر ابری بودن هوا و کنسل شدن پروازها توفیق حضور را نیافتم که از این بابت از مردم شریف بامیان و ستاد برگزاری مراسم و آقای رحمتی والی محترم بامیان معذرت می خواهم. می خواستم در این مراسم در دو محور سخنان کوتاهی در محضر مردم بامیان و هزاره جات داشته باشم. اول در باره شخصیت شهید مزاری و خواسته های آن پیشوای بزرگ در شرایط حاضر از ما و دوم در مورد مسایل سیاسی و موضوع مهم و سرنوشت ساز صلح. اکنون که از توفیق حضور محروم شدم، محور اول این سخنان را در این نوشته خدمت خوانندگان محترم تقدیم می کنم. در باره محور دوم در یک فرصت دیگر سخن خواهم گفت. باید بگویم مخاطب محور اول یا نوشته حاضر به طور عمده مردم هزاره است با این نگاه که اگر شهید مزاری زنده می بود امروز از ما چه انتظار داشت و این که نقشه راه و اصول اساسی امروز ما در سیاست ورزی و مناسبات و روابط سیاسی و اجتماعی چیست و یا چگونه باید تنظیم شود؟
با گرامیداشت بیست و ششمین سالیاد شهادت پیشوای نهضت عدالت خواهی و شهید وحدت ملی استاد مزاری، این نوشته را به عنوان یک طرح ابتدایی برای یک «نقشه راه» به پیروان آن شهید عالی مقام تقدیم می کنم و امیدوارم به کمک هم بتوانیم این طرح ابتدایی را به یک نقشه راه کامل و منسجم تبدیل کنیم.
تا کنون همیشه این سؤال را مطرح می کردیم که مزاری چه می خواست؟ در پاسخ به این سؤال بحث های مفصل تحلیلی و علمی به حد کافی  صورت گرفته است. اما اکنون همان سؤال را باید به گونه دیگر مطرح کنیم و آن این که  شهید مزاری امروز و در شرایط حاضر از ما چه می خواهد؟ یکی از راه ها و بلکه بهترین راه تداوم راه و اندیشه استاد مزاری این است که پیوسته از خود بپرسیم که اگر شهید مزاری امروز زنده می بود از ما چه می خواست و از چه سیاست و پالیسی ای کار می گرفت و اکنون روح بزرگ او از ما چه انتظار دارد و پیام های او برای امروز ما چیست؟
سه دوره زندگی سیاسی شهید مزاری:
برای پاسخ به این سؤال در مقدمه باید بگویم که: یکی از امتیازات برجسته شهید مزاری این بود که نیاز زمان را درک می کرد و مطابق با شرایط زمین و زمانه تصمیم می گرفت. به همین جهت زندگی سیاسی شهید مزاری در سه مرحله یا دوره قابل مطالعه است:
اول- دوره ده ساله سازمان نصر:
در این دوره اندیشه و فعالیت عمده شهید مزاری در سه محور متمرکز است:
1- ارائه افکار و مواضع سیاسی و فکری و مبارزاتی انقلابی در قالب اسلام انقلابی و نهضت جهانی اسلام.
2-تأسیس و توسعه کار سازمانی و تشکیلاتی.
3- جهاد و مبارزات رهایی بخش بر ضد تجاوز شوروی.
دوم- دوره وحدت سازی:
سه سال نخست حزب وحدت از 68 تا اول 1371 به دو موضوع اختصاص دارد: یکی وحدت سازی یعنی تحکیم وحدت سیاسی و متحد ساختن احزاب سیاسی و مردم شیعه و هزاره و دوم آمادگی برای دوره پسا سقوط نظام نجیب با اقدامات ذیل:
1- فشرده ساختن خواست ها و مطالبات
2- کار در باره نوع نظام سیاسی آینده.
3- کار روی یک طرح نو قانون اساسی برای آینده.
4- تربیه کدرها برای مدیریت سیاسی و دولتی.
سوم- دوره سه ساله مقاومت عدالتخواهی کابل:
در این دوره سه موضوع اصلی قابل توجه است:
اول این که مزاری به عنوان یک دولتمرد و رهبر کاریزماتیک مردمی و فراتر از یک رهبر حزبی ظهور می کند.
دوم این که طرح دولت مدرن و عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی را مطرح می کند.
سوم این که در مقابل سیاست حذف و انحصار به مقاومت می پردازد.
این سه دوره هر کدام در جای خود باید به تفصیل تدوین و تحلیل شود ولی از این ادوار سه گانه زندگی سیاسی شهید مزاری این نتیجه را باید بگیریم که شهید مزاری در هر دوره، مطالباتی را متناسب با نیازهای همان دوره مطرح کرده است و استراتیژی مبارزاتی خود را نیز متناسب با مقتضیات همان دوره تنظیم کرده است.
به همین جهت اکنون هم ما باید بدانیم که امروز وارد یک فصل دیگر از تاریخ افغانستان شده ایم. این فصل نه دوره عبدالرحمن است و نه حتی دوره امیر امان الله و ظاهر شاه و نه حتی دوره جهاد و مقاومت. 20 سال اخیر دستاوردهای مهمی برای کشور داشته و از آن جمله این که سیاست ورزی تغییر کرده است.
در سیاست امروزی بر عکس گذشته ها، نه کسی با استبداد و کشتار می تواند حکومت کند و نه با ابزار انحصار قومی، مذهبی و زبانی و گرنه خود را رسوای عام و خاص خواهد ساخت. سیاست ورزی امروز از یک طرف هوشیاری، زیرکی، شکیبایی و پایداری و از طرف دیگر دانایی، تخصص و مهارت و همچنین تعامل و ارتباطات مؤثر و شناخت واقعبینانه از اوضاع و شرایط زمان و مکان لازم دارد.
دوازده اصل اساسی
به نظر من شهید مزاری امروز از ما خواسته های ذیل را انتظار دارد. در این رابطه 12 اصل اساسی را فهرست وار خدمت شما ارائه می کنم. البته ادعا ندارم که تنها تشخیص و ارزیابی و دیدگاه من و اصولی را که مطرح می کنم درست است. منظورم این است که اولا باید یک راه برای گفتمان آزاد و منطقی و نقد سازنده و هدفدار باز شود تا همگی بتوانند در فضای آرام فکر کنند و راه حل جستجو کننند و اگر کسانی و گروهی نقشه راه دیگری و اصول دیگری را پیشنهاد می کنند، بیایند آزادانه و دوستانه بحث کنند و طرح های خود را ارائه کنند. از این رو در باره اصول اساسی ذیل توجه و دقت عمیقتر شما را انتظار دارم:
اول- حمایت از جمهوریت و ارزش های قانون اساسی:
دفاع و حمایت از جمهوریت و نظام سیاسی و قانون اساسی کنونی اولین و مهم ترین وظیفه ما است. زیرا این نظام تمثیل کننده بخش عمده اندیشه ها و آرمان های شهید مزاری است. از سوی دیگر این نظام و این قانون اساسی مبتنی بر ارزش های اسلامی، دموکراسی، حقوق بشر و حقوق شهروندی استوار است و این بهترین چارچوبی است که می تواند حقوق اساسی همه شهروندان کشور را تأمین کند.
همانطور که قبلا هم گفته ام اکنون هم سؤالات ذیل و پاسخ آن ها برای ما بسیار مهم است:
1- مگر مزاری نمی گفت که در کنار مذهب حنفی، مذهب شیعه نیز رسمی باشد؟
2- مگر مزاری نمی گفت هویت فرهنگی و اجتماعی همه اقوام به رسمیت شناخته شود؟
3- مگر مزاری نمی گفت واحدهای اداری باید تعدیل شود؟
4- مگر مزاری انتخابات را تنها راه حل منازعات سیاسی نمی دانست و نمی گفت برای تعیین نظام و رئیس دولت باید انتخابات عمومی برگزار شود؟
5- مگر مزاری نمی گفت تعداد وکلای پارلمان باید بر اساس نفوس هر حوزه و هر ولایت تنظیم شود؟
6- مگر مزاری نمی گفت زنان نیمی از پیکر جامعه است و باید مثل مردان از حق انتخاب و سایر حقوق خود برخوردار شوند؟
7- مگر مزاری نمی گفت در نظام سیاسی و در تصمیم گیری های ملی باید همه اقوام و گروه های سیاسی مشارکت داشته باشند؟
8- مگر تحقق عدالت اجتماعی و انکشاف متوازن جزء آرزوهای شهید مزاری نبود؟
همه این هشت مورد در نظام سیاسی کنونی و قانون اساسی کنونی تصریح و تضمین شده است.
امروز در پرتو نظام حقوقی و سیاسی و مخصوصا در قانون اساسی، مذهب تشیع برای اهل تشیع، در کنار مذهب حنفی برای احناف کشور به رسمیت شناخته شده است. همچنین هویت فرهنگی و سیاسی همه اقوام به عنوان عناصر باهم برابر و باهم برادر و اجزای تشکیل دهنده ملت افغانستان در ماده 4 و 16 قانون اساسی مورد احترام قرار گرفته است. همچنین تعدیل واحدهای اداری در یک حدی در سطح ولایات و ولسوالی ها تطبیق شده و برای آینده هم بر اساس معیارهای جغرافیایی و میزان نفوس و وضعیت اجتماعی نیز اصلاحات بیشتری تطبیق خواهد شد. در طول سال های گذشته اصل انتخابات عمومی و سرتاسری برای تمثیل حاکمیت ملی و همچنین تعیین اعضای ولسی جرگه بر مبنای نفوس ولایات و مشارکت همه اقوام در دولت و مشارکت زنان در مسایل سیاسی و برخورداری از حقوق شان به اجرا گذاشته شده است.
البته طبیعی است که تأمین عدالت در همه عرصه ها نیاز به زمان بیشتری دارد و اصولا حرکت عدالت طلبی به یک نقطه خاصی پایان نمی یابد و در یک مرحله خاصی متوقف شود و به عنوان یک حرکت ارزشی انسانی همواره باید ادامه پیدا کند. به همین جهت در تطبیق همه اصولی که نام بردیم بدون شک مشکلاتی وجود دارد  و هنوز هم همه موارد به طور کامل و یا به طور درست و مناسب تطبیق نشده است ولی همه این موارد مورد پذیرش نظام بوده و بستر حقوقی و قانونی آن فراهم شده و در عمل هم به طور نسبی تطبیق شده است و ما باید کوشش کنیم که موانع و مشکلات باقی مانده نیز رفع شوند.
دوم- آینده نگری و عبور از گذشته:
از گذشته باید عبور کنیم و به آینده بنگریم. دورنما و دیدگاه و پالیسی برای آینده خود و کشور خود بسازیم. این که شب و روز از دوره عبدالرحمن بنالیم و فریاد کنیم برای ما نان و آب نمی شود و برای رشد علمی و رشد اقتصادی را در پی نمی آورد. باید گذشته را تنها برای عبرت آموزی بخوانیم. چون گذشته چراغ راه آینده است. یعنی از گذشته باید فقط برای آینده بیاموزیم و با مطالعه گذشته اشتباهات خود را هم تصحیح کنیم. آیا در حوادث دوره عبدالرحمن و بعد از آن خود هزاره ها هیچ اشتباهی نداشته اند و همه اشتباه و تقصیر متوجه طرف مقابل یعنی دولت وقت و حاکمان وقت بوده است؟ آیا واقعا عبدالرحمن به نمایندگی از همه پشتون آن جنایت تاریخی را علیه هزاره مرتکب شد تا امروز هم ما همه این دو قوم بزرگ را علیه همدیگر تحریک کنیم و آنان را دشمنان تاریخی همدیگر تلقی کنیم؟
شهید مزاری خود نخستین کسی بود که این دیدگاه را مورد بازنگری قرار داد و گفت این طور نبوده و نیست که زمامداران وقت همگی نماینده همه پشتون باشند، چنانکه شهید مزاری زمامداران دوره خود را نماینده همه تاجیک نمی دانست و تقابل هزاره و تاجیک را به نفع هیچ کسی نمی دانست. به این جهت است که ما نباید خود را زندانی تاریخ گذشته بسازیم. اگر چنین نکنیم باید همه پشتون ها و همه تاجیک ها و همه هزاره ها را دشمن همدیگر بدانیم و این به تعبیر شهید مزاری یک فاجعه خواهد بود و قبل از هر کسی دیگر به زیان هزاره ها تمام خواهد شد. از سوی دیگر روایت های مبتنی بر خصومت سازی و تخاصم اقوام، روند ملت سازی را با چالش مواجه می گرداند. روایت های «تخاصم و تقابل» باید به روایت «تفاهم و تعامل» مبدل شود.
البته من مطمئن هستم که مردم ما و همه حلقات سیاسی و فرهنگی ما مخالف چنین اندیشه هایی هستند ولی گاهی در دنیای آزاد امروز صداهای شوینیستی از هر قومی به شمول هزاره ها و پشتون ها و تاجیک ها و دیگران بلند می شود که هدف آن ها تحریک احساسات تند قومی و اتنیکی است و این به زیان همه کشور است.
سوم- نوگرایی:
نگاه تحول گرایانه داشته و تغییر پذیر و نوگرا باشیم. از انجماد و یخ زدگی و ایستایی خارج شویم و چون آب، سیال، پویا و مایه حیات و شور و نشاط باشیم. اندیشه ما باید اندیشه متحول و رو به رشد و تکامل باشد. مدارا و رواداری و کثرت گرایی و تحمل آرا و نظریات متفاوت باید در رأس تفکر و ارتباطات ما قرار گیرد.
چهارم- تعامل با دولت و نه تقابل:
مرکز گریزی و حکومت گریزی را کنار بگذاریم. هیچ قومی و هیچ گروهی در هیچ کشوری نمی تواند برای همیشه خود را از دولت و حکومت مرکزی دور نگه دارد. آنچه مهم است منافع سیاسی و  منافع ملی است. ممکن است گاهی در یک کشور جنگ ها و منازعات بین گروه های قومی و سیاسی رخ دهد ولی این حالت نباید بدین معنا تلقی شود که جمعی خود را همیشه در تقابل با  حکومت و دولت فکر کند. حکومت گریزی و یا تقابل با حکومت و دولت اکثر اوقات به ضرر هزاره ها تمام شده است. مردم ما خوشبختانه در طول سالیان اخیر همکار دولت و حامی جمهوریت و دولت و نظم دولتی بوده اند ولی گاهی از طرف برخی از حلقات صدایی بلند می شود که مردم را به نوعی تشویق به تقابل با حکومت می کنند. این صداها هرگز به نفع ملت نیست.
البته این سخن هیچگاه بدین معنا نیست که حکومت ها از همه رفتارهای منفی منزه و مبرا باشند. حکومت ها را باید نقد کرد و در برابر رفتارهای مغایر قانون و ناقض حقوق اساسی شهروندان اعتراض کرد و باید پاسخگوی شان ساخت. اما نقد و اعتراض نباید به حکومت گریزی و تقابل با دولت منجر شود.
پنجم- خداحافظی با جنگ و تلاش برای صلح:
برای همیشه با خشونت و جنگ و تفنگ و ملیشه سازی خداحافظی کنیم مگر این که برای دفاع از جان و مال و هویت و حقوق اساسی خود مجبور به جنگ دفاعی شویم. مبارزه سیاسی مدنی و مسالمت آمیز را یک اصل بدانیم. صلح باید برای ما یک اصل حیاتی باشد. ما تنها در سایه صلح می توانیم پیشرفت کنیم و به حقوق خود و به عدالت و آزادی دست پیدا کنیم؛ صلح با همه، با همه اقوام کشور و با هر گروه به شمول گروه طالبان که قاتل شهید مزاری و قاتل مردم ما هستند. گرچه به قول فردوسی بزرگ: «پدر کشتی و تخم کین کاشتی- پدر کشته را کی بود آشتی» ولی ما به خاطر منافع ملی و ضرورت بنیادی صلح، حاضر هستیم که این «پدرکشتگی» را به فراموش بسپاریم اما به شرطی که صلح واقعی و صادقانه و عادلانه و پایدار و با عزت حاکم شود و نه صلح فریب و تزویر و به منظور تسلط انحصار گرایانه گروهی و قومی بر منابع قدرت و ثروت و محروم ساختن و یا حذف دیگران.
ششم- انسانی سازی سیاست:
انسانی سازی سیاست یک اصل ارزشی و سازنده است. به سیستم سازی و نهادسازی و نهادینه شدن حاکمیت قانون، دموکراسی و نظم حقوقی عادلانه بپردازیم. باید بدانیم که حاکمیت قانون و دموکراسی به نفع مردمان یک کشور و به نفع هر شهروند است ولی بیش از هر کسی دیگر، اقلیت ها از حاکمیت قانون و دموکراسی سود می برند. از قومی سازی سیاست همگی و مخصوصا مردم ما زیان می بینند. ما باید دولتداری و حکومتداری را بر مبنای حقوق شهروندی، ارزش های انسانی و شایستگی ها و مهارت ها و نظم مدرن بوروکراتیک امروزی عیار کنیم و از آن حمایت کنیم. در مورد مشارکت در اداره، به هر اندازه که در استخدام و حکومتداری، شفافیت و شایسته سالاری حاکم شود همه اقوام و شایستگان همه گروهای اجتماعی و قومی به حق خود می رسند و یک نوع تعادل در همه ادارات به وجود می آید.
همه ما در رهبری حکومت و مخصوصا جلالت مآب رئیس جمهور بر سیستم سازی، نهادسازی و شایسته سالاری و شفافیت در استخدام تأکید داریم. من تشکر می کنم هم از رئیس جمهور و هم از کمیسیون اصلاحات اداری و خدمات ملکی که تا حد زیادی در سیستم خدمات ملکی، قانونیت و شفافیت را حاکم ساخته اند.
هفتم- صدای عدالت برای همه:
ما چون در عدالتخواهی پیرو شهید مزاری هستیم و شهید مزاری «صدای جاویدانه عدالت» در این کشور است، نباید حرکتی بر خلاف عدالت داشته باشیم. ما باید ستم و تبعیض را علیه هر کسی که باشد محکوم کنیم. ما باید عدالت را برای همه و رفاه را برای همه و دموکراسی را برای همه بخواهیم و دید فراگیر و همه شمول داشته باشیم.
ما نمی توانیم تنها برای خود عدالت و انصاف بخواهیم اما خود بر دیگران بی انصافی روا داریم.
البته از همه شهروندان دیگر، از اقوام دیگر و از دولت های افغانستان هم عین همین انتظار را داریم. باید مردم هزاره هم از حقوق عادلانه خود برخوردار شوند و از هر نوع تبعیض و بی عدالتی علیه مردم شیعه و هزاره جلوگیری شود. متأسفانه امروز همه می دانند که هنوز هم به اشکال مختلف علیه مردم هزاره تبعیض روا داشته می شود و شکاف های اجتماعی و قومی هر روز افزایش می یابد و این حالت به نفع هیچ شخص یا گروهی نیست. قضایایی که اخیرا در بهسود و هرات و جلال آباد و موارد دیگر اتفاق افتاد، نشان دهنده همین وضعیت  ناهنجار است و حکومت و مردم، همگی مکلف هستیم که این ناهنجاری ها را مرفوع بسازیم.
هشتم- وحدت ملی و عدالت اجتماعی:
به وحدت ملی توجه کنیم و برای تحکیم آن تلاش کنیم و این مهم ترین خواست مزاری بود که در سخنرانی های آن شهید به تکرار مطرح شده است. شرایط امروز از ما می طلبد که به برنامه های ملی افغانستان شمول وارد شویم و از محدوده تنگ قل و قریه و قوم و طائفه خارج گردیم. دید وسیع ملی داشته باشیم و برای تطبیق برنامه های ملی نقش عملی به عهد بگیریم. اما با این نگاه که وحدت ملی هم بدون عدالت اجتماعی و توزیع عادلانه ثروت و قدرت و انکشاف متوازن امکان ندارد. زیرا در هیچ جامعه ای در دنیا با وجود تبعیض و با احساس محرومیت، نمی توان احساس همبستگی ملی و ملت واحد بودن ایجاد کرد. بلکه بر عکس این عدالت و تطبیق یکسان قانون است که روحیه همپذیری و وحدت ملی را مستحکم تر می سازد.
نهم- حرکت تشکیلاتی منسجم:
حرکت تشکیلاتی منسجم و احیای اقتدار و استحکام و انسجام حزبی و مبارزه سازمان یافته حزبی یک اصل اجتناب ناپذیر است. شهید مزاری تمام عمر مبارزاتی خود را در قالب سازمان و حزب سر کرد.
بدون تشکیلات منسجم سیاسی هیچ نهضت و حرکتی به غایت مطلوب دست پیدا نمی کند. امروز متأسفانه به این میراث بزرگ مزاری توجه نمی شود و حتی حزب بازمانده از مزاری به شاخه های متعدد و پراکنده ای تقسیم شده که هیچ کدام نه هویت تشکیلاتی دوره جهاد خود را حفظ کرده و نه خود را با معیارهای مدرن سیاسی امروز عیار ساخته اند.
دهم- پرهیز از خودزنی:
از واگرایی، خود زنی، تفرقه درون قومی و اهانت به شخصیت ها و احزاب و گروه های مختلف اجتماعی پرهیز کنیم. اهانت به دیگری نه تنها نشان ضعف شخصیتی خود اهانت کننده است بلکه بی اعتمادی و فاصله های اجتماعی و سیاسی را نیز افزایش می دهد و بنیاد استحکام اجتماعی یک جامعه را متلاشی می گرداند.
یازدهم- محوریت هزاره – شیعه:
در کنار احترام و تأکید بر وحدت ملی و حفظ و تقویت هویت ملی، از نگاه خرده هویت ها، محوریت هزاره- شیعه برای ما بسیار مهم و حیاتی است. هزاره بودن نقطه وصل پیروان همه مذاهب شیعه و سنی و اسماعیلی  و شیعه بودن هم نقطه وصل همه اقوام هزاره و غیر هزاره است. وجود هزاره شیعه و سنی و اسماعیلی بدان معنی است که ما از نگاه مذهبی ظرفیت وسیع تحمل و مدارا و همگرایی و همنوایی مذهبی را داریم و به همه مذاهب اسلامی و مخصوصا مذهب حنفی فوق العاده احترام داریم.
شیعه منهای هزاره در تاریخ این کشور شناخته شده نیست و با منهای هزاره نمی توان شیعه را حفظ کرد. این هزاره بوده که در طول تاریخ به نام شیعه سرکوب شده و زجر دیده و محرومیت ها و کشتارها را تحمل کرده. در دوره امیر عبدالرحمن این هزاره بود که به عنوان شیعه تکفیر و قتل عام شد. در آن دوره شیعیان غیر هزاره آسیب جدی ندیدند. از طرف دیگر هزاره منهای شیعه نیز ما را ضعیف و دچار اختلاف می گرداند. ما به عنوان هزاره شیعه، هزاران و بلکه میلیون ها تن شیعه تاجیک، پشتون، قزلباش، بیات، بلوچ، خلیلی و سادات را با خود خواهیم داشت.
دوازدهم- دانش و تکنالوژی:
تخصص علمی و به دست گرفتن تکنالوژی و کسب مهارت تنها راه موفقیت و پیروزی و تأثیر گذاری شما است. خود علم در ذات خود  قدرت و صولت است و هم قدرت آفرین است. توانا بود هر که دانا بود. هزاره بدون علم و دانایی و تخصص، هزاره ضعیف و فاقد قدرت  خواهد بود.
بدون علم و آگاهی و تخصص، مبارزه سیاسی نیز سرانجام ناکام خواهد ماند. یکی از مهم ترین خواست ها و آرزوهای مزاری بزرگ، تحول بزرگ علمی و فکری در جامعه بود.
امروز دانشگاه بامیان باید به قطب بزرگ علمی و فرهنگی کشور تبدیل شود. مؤسسه تحصیلات عالی دایکندی هم باید به سرعت به یک دانشگاه معیاری تبدیل شود. تمام جوانان فارغ صنف 12 باید به دانشگاه بروند و فکر نکنند که اگر دانشگاه هم بخوانند شغل مناسب به دست نمی آورند. فقر و بیکاری امروز کشور یک پدیده عمومی و در عین حال مقطعی است.
هر جوان تحصیل کرده شما باید مسلح به مهارت های مدرن و مسلط بر تکنالوژی و همچنین در کنار زبان مادری فارسی، مسلط بر زبان های ملی پشتو و اوزبیکی و همچنین مسلط بر یک یا چند زبان بین المللی مخصوصا زبان انگلیسی باشد.
امروز دنیا واقعا به یک دهکده تبدیل شده و شما باید علاوه بر زندگی عزتمندانه در دهکده خود یعنی افغانستان، باید با قواعد زندگی در دنیای امروز یعنی دهکده جهانی نیز آشنا باشید.
در پایان:
پشمینه پوش مرد کهن سال رنجبر- اندوه باستانی ما را سرود و رفت
یاد آن پشمینه پوش نستوه و سربدار عدالتخواه گرامی باد!
به امید روزی که صدای عدالت انسانی در کشور ما فراگیر شود و صلح عادلانه و پایدار حاکم گردد

دیدگاه شما