صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۲۴ حمل ۱۴۰۰

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

صلح افغانستان و متغیر‌های اساسی آن

-

صلح افغانستان و متغیر‌های اساسی آن

جنگ و نا امنی در افغانستان موضوع بسیار پیچیده¬ی است که در نیم قرن تار و پود جامعه را فراگرفته است. پدیده جنگ آنگاه در جامعه متبارز میگردد که نظم سیاسی در آن جامعه با گسست قطعی رو برو شود. در نبود نظم سیاسی هرج و مرج جامعه را فرا میگیرد و در نهایت نا بسامانی به پدیده¬ی جنگ منتهی میشود. این موضوع را مردم افغانستان در گذشته¬ی تاریخ خویش به صورت آشکار آزموده است. ضربه به پایههای نظام سیاسی و از بین بردن نظم سیاسی بدون در نظر داشت بدیل مستحکم برای آن، سرنوشت جامعه را محکوم به فرآیند میکند که افغانستان در این چهل و چند سال تجربه نموده است. لذا اوضاع کنونی افغانستان محصول کوته بینیهای سیاسی است که در گذشتهها صورت گرفته است. اما برقراری نظم سیاسی در دو دهه پسین قسمتی از این مشکلات را کم تر ساخته است. بدین معنا که موجودیت نظامیسیاسی با استوانههای دموکراتیک آن، ستون فقرات ایجاد نظم را در جامعه ترسیم نموده است. تردیدی وجود ندارد اینکه هر نظامیسیاسی – اجتماعی نیاز مند اصلاحات است و روند رفورم در جامعه، مطمئن ترین روشی است برای بهبود نظم عمومی.
اما پدیدههای سیاسی و اجتماعی همواره معلول متغییرهای چندگانه و متفاوت است. برای درک دقیق و تحلیل عمیق از اوضاع جاری در کشور، پدیده¬ی جنگ را با همسانی صلح متکی به عللها در ابعاد مختلف آن بررسی گردد. جنگ افغانستان لایههای بیرونی و درونی دارد، تعریف واضح از این جنبههای که در جنگ افغانستان دخالت دارد مردم افغانستان را کمک میکند در پروسه صلح و صلح سازی در کشور. به باور نویسنده جنگ افغانستان در سطح ملی، در لایه منطقوی و در سطح جهانی ریشه دارد. این سه متغییر بزرگ وقتی به صورت کامل شناخته نشود و نقش آن در نا بسامانیهای افغانستان تشخیص نگردد، دشوار است از راهکار رفتن به صلح صحبت نمود. کشمکشهای داخلی طرفهای سیاسی و موجودیت گروههای تروریستی در افغانستان عامل درونی بوده است برای تداوم جنگ و نا امنیهای کشور. در گذشته وقتی نظم سنتی دوران شاهی در افغانستان از بین رفت، بدبختانه اینکار با شیوه¬ی غیر متعارف سیاسی صورت گرفت. کودتاهای نظامیدر برابر نظام سیاسی سبب شد فضای متشنج را در افغانستان خلق نماید. تندرویهای ایدئولوژیک بدون در نظر داشت شرایط فرهنگی در بستر حاکمیت افغانستان زمینه را برای تقابل مردم با دولتها فراهم ساخت. بنیاد گرایی مذهبی در برابر دیدگاههای جدید سیاسی در میان مردم افغانستان تزریق گردید. اینها همه عوامل عمده¬ی بودند که در سطح ملی سنگرهای جنگ را مستحکم تر ساخت و بر ویرانههای این مُلک افزود.
امروز که از صلح در افغانستان صحبت میشود، ناگزیر است که این متغییرها دقیق واکاوی شود و متناسب به شرایط امروز افغانستان با روحیه تسامح سیاسی به تحلیل آنان سعی گردد. یکی از اساسی ترین شالوده¬ی که در سطح ملی روی آن میتوان عمارت صلح افغانستان را بنا نمود، آوردن اجماع سیاسی و همه شمول است. هرگاه توافق جمعی با درنظرداشت منافع ملی افغانستان در سطح ملی و در میان عامه مردم صورت گیرد، افغانستان گام نخست را در جهت آوردن صلح برداشته است. همسوی طرفهای سیاسی در کشور در موجودیت یک نظام سیاسی همه پذیر امکان فعلیت دارد. مردم افغانستان تحمل این را ندارد که نظامهای منحط و متحجر و انحصار گر دو باره بر سرنوشت آنان حاکم گردد. تنها نظام سیاسی که به عنوان محور بتواند مردم افغانستان را قانع سازد و بدور آن جمع نماید، نظام سیاسی دموکراتیک با تمام شاخصهای مردمیآن است. این یک واقعیت عینی جامعه کنونی افغانستان است که اجماع ملی در محور نظام سیاسی جمهوریت قابل تعریف است، نه نظامهای دیگری. بنابراین آمدن صلح و موفقیت صلح در افغانستان متکی به این متغییر بسیار مهم است. همچنان که جنگ افغانستان یکی از عاملهای اصلی شان موضوعات است که در سطح ملی مطرح است. پس! پروسه صلح افغانستان ضرورت اجماع ملی را دارد تا این اتفاق صورت نگیرد، صلح و فرآیند صلح سازی در حیطه¬ی خیال خواهد بود.  
مسأله دوم و تأثیر گذار بر پروسه صلح افغانستان اجماع منطقه¬یست، کشورهای همسایه افغانستان که در جریان کمتر از نیم قرن در تحولات افغانستان نقش داشته اند، بدون شک امروز در بحث صلح میتواند نقش اساسی داشته باشد. وادار نمودن کشورهای همسایه افغانستان در همسوی با آنچه که به نفع مردم افغانستان است کاریست دشوار، اما ممکن است اینکار صورت گیرد با دیپلوماسی قوی و ایجاد محورهای منطقه¬یی که در نهایت به سود جمعی و ملی افغانستان ختم شود. افغانستان با نظام سیاسی مردم سالار که رهبری میشود مسؤلیتش این است که در منطقه نقش همسوی را در سیاستهای خارجی اش در پیش داشته باشد. خوشبختانه چنین الگوی رفتاری از سوی دولت و نظام حاکم بر افغانستان در قبال کشورهای همسایه بوده و است. افغانستان به صورت مشخص با کشورهای جمهوری اسلامیایران و جمهوری اسلامیپاکستان در لایه همسایه داری، دارای سیاست واقع بینانه و مبتنی بر منافع دوسویه داشته/ دارد.
این موضوع وقتی به صورت جدی و متناسب به فکتورهای مورد احترام دو طرف در حوزه فرهنگی، سیاسی و اقتصادی مطمح نظر باشد، به یقین به پروسه¬¬ی صلح کمک شایان خواهد نمود.
دولت و مردم افغانستان منطقه¬ی امن و عاری از وجود ترور و وحشت را خواهان است، این بنیاد پالیسیهای نیک اندیشانه¬ی است که افغانستان نسبت به همسایگان خویش دارد. لذا توقع مردم افغانستان نیز به همین پیمانه و بر بنیاد همین اصل از کشورهای اسلامیایران و اسلامیپاکستان نیز این است که در جهت آمدن و حفظ صلح در افغانستان همکاری نمایند. همچنان مردم افغانستان نسبت به همسایگان شمالی و شمال شرقی خویش نیز دیدگاه کاملا دوستانه و مبتنی بر اصل همسایداری نیک دارد. براین اساس از چهار کشور دوست و همسایه¬ی خویش این را خواهان است که در موفقیت صلح مردم افغانستان را یاری نماید. زیرا منطقه امن و بدون جنگ به نفع همه است و در فضأ آرام سیاسی همه میتوانند در مناسبات سیاسی، اقتصادی سود ببرند. لذا این متغییر یکی از مهم ترین فکتورهای است که صلح را در افغانستان ضمانت خواهد نمود.
قضیه افغانستان و نا بسامانیهای سیاسی این کشور بعد جهانی نیز دارد. کشورهای بزرگ جهان مانند ایالات متحده امریکاه و روسیه و اتحادیه اروپا دخیل در مسایل افغانستان است. توجه به این حلقه¬ی مهم جهانی و ایجاد همسوی در این لایه رفتنِ افغانستان را به صوب صلح کمک خواهد کرد. از بین بردن بسترهای تروریستی و گروههای تندرو در افغانستان بدون تردید به نفع دنیا و کشورهای بزرگ جهانی خواهد بود. زیرا موجودیت گروههای تروریستی در افغانستان میتواند ثبات دنیا را از بین ببرد. همینطور آمدن صلح و آرامش در افغانستان هرگز به ضرر هیج قدرت بزرگ جهانی نخواهد بود. بنا افغانستان که در آن صلح و امنیت بیاید، لازمه اش این است که در این حلقه¬ی بزرگ سیاسی همکاری و همیاریهای صادقانه نسبت به افغانستان ایجاد گردد. قدرتهای بزرگ جهانی هرگاه در مورد افغانستان از سیاستهای همسو با منافع مردم افغانستان حمایت نکند، صلح پایدار و جؤ آرام سیاسی در افغانستان تجربه نخواهد شد. توقع مردم افغانستان از امریکاه، روسیه و اتحادیه اروپا و همچنان قدرتهای دیگر که میتواند در این عرصه نقش فعال داشته باشد این است که از ثبات سیاسی در افغانستان و از فرآیند صلح سازی در کشور با در نظرداشت منافع عمومیمردم و ارزشهای انسان مدار و آزادیهای انسانی و حقوق بشری حمایت و پشتبانی نمایند. با این وصف صلح در افغانستان وابسته به سه حلقه¬ی بزرگ سیاسی است که هر کدام آن از اهمیت بسیار مهم بر خوردار است. اجماع ملی در سطح کشور، اجماع منطقه¬یی و اجماع جهانی نسبت به صلح افغانستان در واقع همان متغییرهای کلیدی است که میتواند صلح را در افغانستان به پیروزی برساند.

دیدگاه شما