صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۹ حوت ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

طالبان و تقلا برای انزوا زدایی

-

طالبان و تقلا برای انزوا  زدایی

طالبان پس از سال 1994م که از ولسوالی سپین بولدک قندهار با بستر قومی مشخص و ادعای از میان بردن جنگ های داخلی ناشی از رو در روی مجاهدین بعد از شکست نظام و دولت جمهوری افغانستان به رهبری داکتر نجیب الله، وارد کارزار سیاسی و نظامی افغانستان شد تا اوج قدرت شان، از انزوایی منطقه¬یی و جهانی برخوردار بود. تنها سه کشور رژیم طالبان را به رسمیت شناخته بود. عربستان سعودی، امارات متحده عرب و کشور همسایه پاکستان، این سه کشور به طرفداری از حاکمیت طالبان در افغانستان، دولت و حکومت این گروه را پذیرفته بودند. هرکدام این سه کشور مقصود خود را در این میان داشتند. پاکستان به عنوان بستر و زادگاه اصلی گروه طالبان، دیدگاه سیاسی مشخصی را توسط طالبان در افغانستان دنبال می کردند. این استراتژی به صورت ضمنی و گهگاهی به صورت واضح در کتاب های جنگ اشباح و کتاب تلک خرس، پیش زمینه هایش دیده می شود. کشور پاکستان در یک سیاست واکنشی در برابر پالیسی های حکومت های گذشته افغانستان و همچنان جمهوری دموکراتیک افغانستان به رهبری نورمحمد تره¬کی و پس از او حفیظ الله امین و بدنبال آن ببرک¬کارمل و داکتر نجیب الله و حضور نظامی اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان، عمق استراتژیک خویش را تعریف نموده و در پی تعمیل آن بود.
گروه های هفتگانه مجاهدین در پاکستان تولد می شود و در آن جا بزرگ و تمویل می گردد، تا برضد حکومت چپی ها در افغانستان بجنگند. برای پاکستان این یک فرصت طلایی بود تا بتواند پاسخ سیاسیت های دراز مدت حکومت های افغانستان را در آن مقطع تاریخی توسط خود افغانستانی ها بدهد. تمویل و تجهیز گروه های هفتگانه مجاهدین در برابر جمهوری دموکراتیک خلق افغانستان را به صورت کامل، پاکستان به عهده داشت. این روند را تا جایی پیش بُرد که بر اساس توافق نامه های ژنیو در چهاردهم ماه اپریل سال 1988م زمینه خروج نیروهای مسلح اتحاد جماهیر شوروی را از افغانستان مهیا ساخت.
اما برخلاف توافقات که در ژنیو صورت گرفته بود امریکا بوسیله¬ی پاکستان تداوم کمک های خویش را برای مجاهدین حفظ نمود و دخالت آشکار در نحوه دولت سازی در افغانستان را رقم زدند. حکومت موقت در پاکستان توسط گروه هفتگانه مجاهدین بدون درنظر داشت سایر مردمان که در قضیه افغانستان نقش کلیدی داشتند، ساخته و پرداخته شد. حکومت داکتر نجیب الله در نهایت امر سقوط و حکومت موقت مجاهدین در کابل مستقر گردید. مجاهدین نتها نتوانستند نظم گم شده¬ی سیاسی را در کشور دوباره احیا بسازد، بلکه در یک تنش درونی به جنگ داخلی کشانده شدند. جمهوری اسلامی پاکستان وقتی ملاحظه نمود که انتظارات شان از افغانستان مطابق میل سیاسی شان، برآورده نشد؛ زمان بود که به ساختن گروه دیگر بنام طالبان نایل گردید. به طمع اینکه بتواند توسط گروه طالبان آن عمق استراتژیک سیاسی خود را در افغانستان حاصل نماید. لذا از این جهت بود که در میان سه کشوریکه طالبان را به رسمیت شناخته بود، یکی آن پاکستان بود.
با این حال طالبان در دوران حاکمیت شان در افغانستان نیز در انزوای منطقوی و جهانی قرار داشت. همکاری های گروه طالبان با گروه های تروریست جهانی مانند القاعده این انزوا را به خصومت های جهانی برای طالبان مبدل ساخت. گروه طالبان افغانستان را خلوت گاه تمامی تروریستان و بغاوت گران دنیا و بخصوص یاغی های دنیای اسلامی که در برابر دولت های خود دست به بغاوت های جدی و شورش گری زده بودند، قرار داد. در موجودیت رژیم طالبان در افغانستان رهبران بزرگ گروه های تروریستی جهان مانند اسامه بن لادن، ایمن الظواهری و ده ها فرد مظنون دیگر زندگی می کردند. رژیم طالبان با برخورد های تحجر گرایانه و ظالمانه و مبتنی بر اندیشه¬ی برتری قبیله¬یی، افغانستان را به انزوای کامل بُرد. روابط دیپلوماتیک افغانستان در زمان طالبان با تمام دنیا قطع گردید. این تجربه¬ی است از تاریخ به انزوا کشیده شده¬ی افغانستان. 
دور اول مذاکرات در دوحه؛ گروه طالبان بعد از شکست سیاسی و نظامی که در سال 2001م طعم آن را چشیدند، مدت ها بود که در نابودی مطلق به سر می بردند، اما کنش های غلط سیاسی و نظامی دولت گذشته افغانستان زمینه های بروز و ظهور دوباره این گروه را فراهم ساخت. گروه تروریستی طالبان با راه اندازی کشتار های فراوان مردم افغانستان در شهر ها و دهات، و استفاده از ضعف مدیریت دولت و عدم اراده¬ی حکومت برای از میان برداشتن این گروه، از سه سال به این طرف، تبدیل به گروه قوی و تأثیر گزار بر میادین نظامی و سیاسی در کشور شده است. در جریان سال 2020م طالبان گام موفق آمیزی را برداشت و با امریکایی ها وارد مذاکره شدند و این مذاکرات در نهایت منتج به موافقت نامه دوحه میان طالبان و امریکایی ها گردید. مرحله دیگری که باید طالبان وارد آن می شدند، شرکت در مذاکرات بین الافغانی است، این مذاکرات دور اول آن در دوحه موفقانه در حدود زمانی سه ماه به پایان رسید. هیأت های طالبان و دولت جمهوری اسلامی افغانستان روی میز مذاکره صحبت های ابتدای را داشتند و توانستند همدیگر را بشناسند و وارد گفتمان شوند؛ اما دور دوم این مذاکرات نزدیک به یک ماه است که آغاز نمی شود، زیرا میز مذاکره یک طرفه است و هیأت مذاکره کننده طالبان در مقر مذاکرات حضور ندارند. این معطتلی در مذاکرات بین الافغانی سبب شده است که بی سرنوشتی را در فضای گفتمان میان افغانستانی ها بوجود بیاورد و از طرف دیگر زمینه تشدید حملات طالبان را در شهرها، روستاها، شاهراه های کشور مساعد ساخته است و گراف ناامنی و کشتار مردم را ظالمانه بلند برده است. فرار طالبان از میز مذاکره در دور دوم، علل های دارد که به صورت مختصر به چند نکته¬ی آن پرداخته می شود.
اول: تنفر جامعه جهانی از رژیم های افراطی؛ طالبان خوشباورانه به دور اول مذاکره حاضر گردیدند و توقع داشتند که می توانند هم به جانب دولت جمهوری اسلامی افغانستان و هم به¬تمام دنیا خود را به عنوان فاتح میدان معرفی نموده و همچنان در انظار عامه مردم افغانستان نیز خود را محبوب جلوه خواهد داد. این مسأله شاید نشأت می گیرد از توافقات که به جانب امریکا داشت و از طرف نماینده امریکا شاید چنین یک القاأت خوشباورانه برای طالبان داده شده بود. اما جؤ مذاکره بین الافغانی و انعکاسات آن در افکار عامه در داخل افغانستان و جهان در مرحله اول، بافته های خام طالبان را دود نمود. گروه طالبان بوضوح دیدند و تجربه نمودند که دنیا و افکار عامه، همه از رژیم های افراطی و تروریست مشرب متنفر اند. جامعه جهانی و نهاد های بزرک و کوچک در سطح جهان انزجار خویش را از تداوم روحیه افراطیت طالبانی ابراز داشتند و به صورت آشکارا به طالبان فهماندند که دنیا تحمل گروه های افراطیت ضد انسانی و ضد حقوق بشری را ندارد.
دوم: رویکار آمدن حکومت جدید در امریکاه و ناامیدی طالبان؛ کروه طالبان با محاسبه غلط نسبت به حکومت امریکاه و مردم امریکا، تلاش می کردند تا بار دیگر صحنه¬ی تسلط خون و خشونت را بر مردم افغانستان با حمایت ترامپ خلق نماید. اما اینکار صورت نگرفت، دولت جدید امریکاه به رهبری جوی بایدن و سیاست های حساب شده و ضد تروریستی در جهان نقشه های شوم طالبان را به یکباره آتش زد. ناامیدی کامل برای گروه طالبان در موجودیت حکومت جدید امریکاه بوجود امده است. زیرا امریکا به رهبری بایدن در همسویی با سایر جامعه بین المللی، متعهد به ترویج دموکراسی، آزادی های انسانی و حقوق بشریست. این امر سد بزرگیست در راه خشونت خواهان چون کروه طالبان.
سوم: فرار از میز مذاکره و تلاش برای یارگیری منطقوی و جهانی؛ گروه طالبان در تقلای این افتاده است که بتواند از تقابل روسیه، ایران و چین با امریکا سؤ استفاده نماید و با ذلت آن درهای را دقولباب می کند که در دوران حاکمیت شان بیشترین دشمنی را همراه آنان در کارنامه سیاسی خود دارد. کشور های روسیه و ایران نیز از این فرصت پیش آمده و بدون هزینه، استفاده ابزاری و اعظمی را خواهند بُرد. ایران بدنبال قوتی است تا بتواند رقیب جهانی اش امریکا را با آن تلخ کام نماید. همچنان روسیه نیز با استفاده از لشکر جهل طالب نما به راحتی می تواند ضربات شدیدی را به رقیب امریکا در سرزمین جنگ و وحشت مانند افغانستان وارد سازد و اهرم فشار را بسازد برای اینکه دولت امریکا را زیر فشار افکار عمومی ملتش قرار دهد. جالب این است وقتی با دقت تمام گروه طالبان را بررسی نمایم، دیده می شود که زره¬ی اشتراکات میان گروه طالبان و ایران دیده نمی شود؛ اما برای اینکه طالبان بتواند از انزوای مرگبار خلاصی یابد به درگاه ایران و روسیه پناه می برد و فرار از میز مذاکره بین الافغانی را به امید یارگیری ترجیح می دهد.  

دیدگاه شما