صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

جمعه ۸ حوت ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

طالبان و اوضاع رقتبار حقوق زنان

-

طالبان و اوضاع رقتبار حقوق زنان

خاطرات سیاسی حکومت طالبان؛ گروه طالبان بعد از پیدایش در سال 1994م سیاست زن ستیزانه را در پیش داشت. این گروه نسبت به بستر فرهنگی که در آن تولد یافت و رشد نمود به همان پیمانه در تعاملات اجتماعی میان دو قشر زنان و مردان حساسیتهای شدیدی را از خود نشان می دادند. فرهنگ بسته و افراد منحط با دیدگاه تنگ¬نظرانه را تربیت می کند.
از محیط فرهنگی بسته و مکاتب و مدرسههای تربیتی با جهان بینی به شدت محدود نگر، هرگز جریان اجتماعی و پدیده سیاسی – اجتماعی با دیدگاه باز بوجود نخواهد آمد. گروه طالبان که اکثر قاطع آن را مولویهای تربیت شده در مدارس دیوبندی تشکیل مداد و بیشتر از آدرس قومی خاص نمایندگی می کردند، وارد دنیای سیاست افغانستان شد. این گروه حاکمیت سخت گیرانه را در ابعاد مختلف در افغانستان تطبق می نمود. در آغار قدرت گیری شان از قندهار و تسلط بر این شهر سرسبز و زیبا تلاش همه جانبه نمود تا مکاتب دخترانه را در سطح این ولایت بسته کند و موفق به این عمل شد.
هنگامیکه این گروه قادر گردید تقریبا بر نود فیصد خاک این کشور مسلط شود و دولتی را بنام امارت اسلامی افغانستان شکل داد. قوانین بسیار سخت و منضبط خویش را بر بستر اجتماعی افغانستان تعمیل و تحمیل ساخت. یکی از آن قوانین و مقرارت، بسته نمودن مکاتب دخترانه بود. بر اساس قانون امارت اسلامی افغانستان که هرگز نوشته هم نشده بود، رفتن دختران به مکتب جواز شرعی و قانونی نداشت و زنان باید مطابق دستورات حکومت گروه طالبان به خانه محصور می گردید و نباید درس خواند.
خاطره نویسنده از این موضوع این است: شاگر صنف هفتم مکتب بودم و اوایل خزان سال بود که طالبان به ولسوالی ما حاکمیت پیدا نمود. در نخستین روزهای کاری ولسوال طالبان و سایر اعضأ کابینه ولسوالی بود که محفل را برای معارفه با مردم تدارک دیدند. از اینکه شاگرد مکتب در مرکز آن ولسوالی بودم، در کنار سایر شاگردان مکتب برای شنیدن صحبتها و معرفی مسؤلین جدید ولسوالی، در مقر تعیین شده به صورت منظم از طرف مکتب رفتیم. معاون ولسوالی یک مولوی بود بنامهاشمی آدم خوش تیپ با پیراهن تومبان فراخ و چادر از رنگ آن، یکی از سخنرانان محفل بود. مولویهاشمی از طرز صحبتش معلوم بود آدم تند مزاج و جدی است.هاشمی سخنرانی طویل و تندی را به زبان فارسی ارایه نمود و در قسمتی از صحبتهایش گفت: زنان مطابق سنت پیامبر(ص) حق دارند تعلیم نماید، اما این تعلیم، آموزش واجبات و فرایض خداوند است، نه علوم دیگر مانند کمیا، بیولوژی، فزیک، ریاضی و... ایشان گفت از حدیث پیامبر برداشت کج نشود. حدیثی که تعلیم و تعلم بر مرد و زن فرض است این معنا را دارد و حتی در مورد مردان نیز حد و حدودی است در این حدیث. برای مردان هم جایز نیست، علوم که مسلمانان نیاز به آن ندارد و سبب زحمت و یا نخوت انسانها در طبیعت می شود یاد بگیرد. مطابق این حدیث شریف، بر مسلمانان فرض است که علوم قرآنی و دینی را بیاموزد. طالبان با چنین دیدگاه و پالیسی در افغانستان حاکمیت می کردند. آنان هرگز حق تعلیم و تربیه و آزادیهای کنونی که در جامعه رایج است در قبال زنان محترم نمی شمرند.     
طالبان و برداشت سَلَفی گری در دیدگاه اجتماعی و سیاسی؛ بنیاد تیوریک گروه طالبان را سلفی گری تشکیل می دهد. این دیدگاه به عنوان یک نحله فکری در دنیای اسلامی سیاسی مطرح است و پیشکسوتان آن در تاریخ خوارج در صدر اسلام، وهابیت و سلفی گری در جریان تاریخ دنیای اسلام نمونههای اند که مصداق چنین تفکر سیاسی می تواند باشد. مدارس دیوبندی در شبهه قاره هند و جریانهای رادیکال اسلام سیاسی در شمال افریقا مانند اخوان المسلمین، بسترهای نظری این گروه را تشکیل می دهد. قشری گرایی یکی از شاخصهای اساسی این تفکر است که در تمام ابعاد نقش برجسته دارد.
زایل نمودن عنصر عقلانیت در سهم گیری مسایل اجتماعی – سیاسی و تنها بنیاد شرعی قایل شدن برای تمامی گوشههای زندگی اجتماعی و فرهنگی انسانها از دیدگاه طالبان و هم فکران آن حایز اهمیت است. 
طالبان و قانون ایزدی؛ گروه طالبان با بنیه و اساس نظری که دارد و از آن تأسی می کند، حاکمیت در جامعه را از آن الهی می داند. به نهاد قدرت و سیاست به عنوان یک امر قدسی نگاه دارد. برای توجیه دقیق این تفکر شان از آدرسهای دینی و مذهبی کمک فرا می گیرد. برای اینکه بتواند این مسأله را در جامعه انسانی قابل تطبیق بسازد، راه شرع و وسیله¬ی متولیان امور را مطمح نظر دارد. روحانیون در مقام درک کننده و عملی کننده شرع و قانون الهی در جامعه تعریف می شود. مولویهای که بر بنیاد تفکر سیاسی منحط و قشری نگری کامل به موضوعات و مطالب دنیای و زندگی انسانها، این حق را به خود می دهند که بگویند آنان در زمین مجریان قانون و شریعت الهی و ایزدی است. بر اساس برداشت و تفکر آنان از موضوعات و امور اجتماعی و فرهنگی، آن را در جلوه حق قرار می دهند و آن را قانون الهی قابل تطبیق بر جامعه می داند. توجه به حقوق زنان، حقوق جامعه در ابعاد مختلف زندگی یکی از این قبیل مطالبی است که در نزد گروه طالبان مطرح است. مشوره، قراردادهای اجتماعی و توجه به حقوق انسانها به عنوان بستر و شریک جامعه و دولت، از بنیاد، نزد چنین گروهها منتفی است.  
حقوق زنان و بافت فرهنگی؛ کلمه حقوق از حق گرفته شده است و معناهای متفاوت می تواند داشته باشد. راست، درست، آنچه فرد سزاوار آن است نیز یکی از معناهای حق است. آنچه سزاوار زن است، آن را حقوق زن تعریف می کند. حالا زن در حیطه¬ی انسان بودنش، سزوار چی چیزهای می تواند باشد، که آنها حقوق زن قلمداد شود؟. یا در جامعه افغانستان و در بافت فرهنگی مشخص، زنان سزوار چی نکتهها و امتیازات است، که به آن برسند؟. لذا خصوصیات فرهنگی در جامعه به عنوان چتر عمومی چارچوپهای را ترسیم می کند که در آن حیطه حقوق و امتیازات را در جامعه برای زنان جواز می داند یا برعکس از آن بدور نگهداشته می شود. فرهنگی ملی در افغانستان مخالفت جدی با حق تعلیم و آموزش زنان ندارد؛ اما خورده فرهنگهای سنتی و قبیله¬یی هستند که این مخالفت را دارد، طالبان بیشتر از این بسترهای فرهنگی برخاسته اند. پس! در کنار قیودات تیوریک و برداشتهای تنگ¬نظرانه از ارزشها و تعالیم دینی، قید و بندهای فرهنگی و سنتی نیز فکتور دیگریست که به این معرکه هیزوم می اندازد.
طالبان و عدم باورمندی به حقوق زنان؛ چنانچه تا اکنون بررسی گردید، گروه طالبان به عنوان یک جریان قشری نگر و سلفی میانه سازش گرایانه با حقوق زنان نداشته و ندارد. طالبان با دیدگاه مشخص فکری و ایدئولوژیک که به پدیدههای و قضایای اجتماعی می نگرد و پالیسی عملیاتی آنان را این نوع نگاه شکل می دهد، حق قایل شدن به زنان را در جامعه به معنای بی غیرتی و شکستن غرور مردانه می داند. شش یا هفت سال حاکمیت گروه طالبان در افغانستان، دوران تاریک و سیاه بود که بر سرنوشت زنان افغانستان سایه افکنده بود. سنگ¬سار نمودن زنان، لت و کوب، و دهها زجر و شکنجه¬ی که گروه طالبان بر نیم از پیکر جامعه روا داشت، در اوراق تاریخ و در اذهان همه¬ی مردم هویدا است. گروه طالبان از بنیاد با حقوق مروج و قانونی که زنان امروز افغانستان به عنوان یک زن و به عنوان یک انسان و شهروند افغانستان دارند در تضاد قرار دارد. آزمودن را آزمودن خطاست. گروه طالبان به عنوان یک گروه سیاسی زمانی می تواند در افغانستان و در میان مردم جایگاه کسب نماید که ارزشهای انسانی و اسلام پسند که در افغانستان بر اساس قوانین موضوعه مورد احترام است، محترم بشمارند. گروه طالبان تا هنوز پیشه¬اش خونریزی ایجاد وحشت و ترور و انتحار بوده است، براین اساس طالبان به حقوق زنان، حقوق بشر و ارزشهای انسانی باور ندارد. تنها عمل که به آن اعتقاد دارد و بدرستی آن را در جامعه عملی ساخته/ می سازد کشتار و خونریزی در میان انسانهاست. 

دیدگاه شما