صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

جمعه ۸ حوت ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

دلایل پرخاشگری اطفال مهاجر

-

دلایل پرخاشگری اطفال مهاجر

فرزندان میوه و ثمره زندگی والدین میباشند, پدر و مادر همواره بهترینها را برای اطفال شان خواستار اند و حتی تمام هستی وجود شان را فدایی خوشی, آسایش و رفاه این غنچههای نوشگفته میکنند. بزرگترین افتخار و غرور یک والدین این خواهد بود که اطفال شان مستحکم قدم بردارند, در آسایش زندگی کند و بر قلههای افتخار نصرت پیدا کنند.
انسانها دارای هیجانات احساسی زیادی است از آن جمله میتوان خشم و به تبع آن پرخاشگری را نام برد. خشم, پرخاشگری و رفتارهای تهاجمیگه گاهی از اطفال پر نورتر از خورشید سرمیزند, این نوع حرکات باعث رنجش خاطر والدین میگردد و فضایی گرم خانوده را به سردی و نمود را به تاریکی میکشاند. رفتار توام با پرخاش و نبود تفاهم با اعضای خانوده باعث کشیدگی و ناملایمات درون دودمان میگردد. طفل پرخاشگر, والدین و اجتماع سه ضلغ پرخاشگری درون دودمان میباشد, هر ضلغ به نوبه خود سهم در شکل گیری و یا محو این مشکل دارند. اجتماع یکی از اضلاع و مهمترین ضلع این نابسامانی است. نوع مناسبات هر اجتماع و بالاخص نوع مناسبات درونی هر فامیل باعث میشوند که نوع برخورد با این معضله نیز متفاوت باشد. مناسبات جوامع غربی با نوع مناسبات کشورهای جهان سومیتفاوت عمیق دارند. این تفاوت باعث میشوند فامیلهای مهاجر مخصوصآ اطفال مهاجر در کشورهای غربی با این چالش روبرو شوند.
تکلیف والدین برای منقاد ساختن این مشکل:
رفتار تهاجمییا پرخاشگرایانه اطفال گرچه مختص به کانونهای مهاجرین نیست. جمعیتهای دیگر نیز از این مرض رنج میبرند, اما این مرض در فامیلهای مهاجر و بخصوص فامیلهای افغان مزمن تر به نظر میرسند. دلایل این ناهنجاری را به صورت ذیل میتوان خلاصه کرد:
1- برداشت نادرست والدین از جوامع غربی: قریب به اکثریت مهاجرین برداشت شان از جوامع غربی این است که در جوامع غربی شراب, کباب و اقتراب است. وقتی کسی با این دید در این نوع جوامع مسکن گزین میشوند, هر نوع معاشرت را انها با یکی از مورد فوق پیوند میدهند و برای ان تفسیری بلند و بالایی واهی میسازند. این نوع برداشت و تفسیر از مناسبات اجتماعی باعث میشوند تا شخص نسبت به فامیل خود حساس تر عمل کند و قیودات سنگین تر وضع کند. این قیودات دوگانگی درون اجتماعی را به وجود میاورد و سرآغازیست برای رفتارهای پرخاشگرایانه و تهاجمی. والدین نه تنها اینکه مسئولیت دارد که نقاط منفی جوامعی غربی را دریابند بلکه نقاط مثبت انرا باید بیشتر کاوش کنند. زندگی در این جوامع یک فرصت است. برای افراد با درک بالا این فرصت, قوت است, اما برای افراد ضعیف این فرصت تهدید. پس بادرنظر داشت نقاط مثبت شرایط را باید مدیریت کرد, نه اینکه به ضد شرایط موجود خنجر کشید.
2- والدین باید هر یک از مراحلی سنی اطفال شان را درک کند. چنانچه در دوران کـودکی بـا محبت کردن، بازي کردن و... میتوان به کـودك شخصـیت داد و بـا ایجـاد امنیـت روحی و روانی ارتباط مؤثري با او برقرار کرد، در حالیکه در دوران نوجوانی وضع به گونه اي دیگر است و با ایجاد عزت نفس، تقویـت اعتمـاد بـه نفـس و ... میتـوان زمینههاي رشد و کمال نوجوان را فراهم نمود و راه ارتباط با او را فراهم کرد.
3- والدین باید عشق توام با اقتدار نسبت به اطفال خود داشته باشند. اما انچه در فامیلهای مهاجر افغان بیشتر مشاهده میشوند, پدر اقتدار بیشتر و عشق کمتر, و مادر برعکس عشق بیشتر و اقتدار کمتر نسبت اولادهای شان دارند. انچه به عشق پدر ارتباط میگیرد, بستگی به خود پدر دارند. ( در یک فرصت مناسب به ان خواهم پرداخت). و اما انچه مربوط به اقتدار مادر است, برمیگردد به نظام خانوده؛ اقتصاد بدست کیست؟ چی کسی تصمیم گیرنده نهایی است؟ ایا مناسبات مردسالاری حاکم است یا زن سالاری و یا هیچ کدام؟ چی کسی میتواند صدایش را بلندتر بکشند؟... پاسخ به این گونه سوالات, ما را به این میرساند که مرد یکه تاز خانودهها است. این تک سواری باعث میشوند که زنها اقتدار کمتر در درون فامیل داشته باشند و اطفال جوان با انها پرخاش تر صحبت کند و رفتار تهاجمیتر نسبت به مادر شان داشته باشند.
4- والدین مسئولیت دارند نیازهای پایۀ اطفال شان را دردورههای سنی مختلف دریابند. هر دوره سنی نیازها, خواهشات و توقعات بخصوص خود را دارند. اطفال در سن نوجوانی, همزمان با رشد جسمانی رویش احساسي را نیز تجربه میکنند و نسبت به دنیا هویت پیدا میکنند و جهان بینی شان شکل میگیرد. در این صورت, خانه و خانوده به دلیل اینکه مهمترین کانون تامین کننده نیازهای روانی یک نوجوان میباشد, باید به شکلی طراحی شود و مناسبات درون فامیلی قسمیباشد, که نوجوان احساس راحتی کند و ان کانون را برای خود نقطه امن قلمداد کند. چون در این سن به دلیل اینکه مستقل میشوند خیلی راحت تحت تاثیر محیط, دوست و یا هم سن و سالهای شان قرار میگیرند.
5- داشتن رابطه سالم و درست میان اعضای فامیل براساس اصل محبت کردن و دوست داشتن (مبادله مهر و عطوفت) باعث گیرایی بیشتر طفل در کانون گرم خانوده میگردد. در کودکی اطفال فقط کلام ما را متوجه میشوند هر چه به سن نوجوانی میروند. اتفاقاٌ کلام ما کمتر تأثیر دارد. آنها به حرکات، رفتار، اعمال ما نگاه میکنند توجه و محبت شما با نوجوان از طریق کلام و غیر کلامتان تقویت کنندة مثبت است, در هر فرصتی که پیش میآید با فرزندان خود صحبت کنید و با آنها در یک فضای گرم و صمیمانه ارتباط کلامی و عاطفی برقرار کنید.
6- حس محترمانه دادن به اطفال یکی از مسئولیتهای بس خطیر والدین است. باید در لابه لای تمام مشغلههای زندگی موقع احترام گذاشتن به اطفال مان را فراموش نکنیم. احترام گذاشتن به اطفال در درون فامیل به معنی احترام گذاشتن در اجتماع است. اگر طفل ما در خانوده محترم باشد, در بیرون حتما معزز خواهد بود.
7- به اطفال تان به دیدۀ مثبت بنگرید و هرگز نوع نگرش منفی را نسبت به اطفال تان به خود راه ندهید. چون بینش منفی تان باعث میشود, حتی افعال مثبت طفل تان را به باد انتقاد بگیرید. انتقادهای بی مورد والدین باعث سرخوردگی و تنفر درون فامیلی میگردد, در این صورت اطفال سعی خواهد کرد که از نزدیک شدن به والدین دوری جویند. ایجاد فاصله بین طفل و والدین باعث عدم درک صحیح از موقف و جایگاه یکدیگر میگردد.
8- اطفال تان را در تصامیم درون فامیلی دخیل سازید و با انها مشورت نماید. در حقیقت سهیم ساختن فرزندان تان در فرآیند تصمیمگیری مباحث فامیلی اولین مرحله است که طفل تان حس بزرگی پیدا میکند, لازم نیست منتظر بمانید که طفل تان بزرگ شود و بعدآ او را در تصامیم دخیل سازید, او را تصامیم دخیل سازید تا بزرگ شود.
9- در تربیه اطفال تان از افراط و تفریط پرهیز نمایید. هر دو حالت برای طفل سوء برداشت ایجاد میکند. برای رفع سوء فهم, برخورد مان را باید براساس شرایط زمان و مکان عیار سازیم, نه اینکه تصور کند شاه خانوده است و یا گدا, بلکه تصور کند که عضو خانوده است.
10- هرگز دوران طفلیت اطفال تان را با دوران طفلیت خودتان مقایسه نکنید, چون شما در عصر زندگی میکردید با مقتضیات همان زمان و اما امروز, طفل تان در یک شرایط اجتماعی کاملا متقاوت زندگی میکند, این تشبیه و سنجش گمراه کننده است. مثلا گاهی اوقات پدران و مادران به زمان عصر خود اشاره میکنند و بی توجه به مقتضیات زمان و مکان تأکید میکنند که وقتی به سن شما بودیم اینگونه رفتار میکردیم، اینگونه لباس میپوشیدیم و ... و نظایر آن را از فرزندان خود انتظار دارند. این همان بیگانه بودن نسلها از هم میباشد.
11- قاطع و جدی بودن والدین در تصامیم و برخوردها گامهای استواریست برای داشتن فامیل منضبط, آراسته و مرتب. مهر, عاطفه و مودت بیش از حد ما نباید باعث فزونی انعطاف پذیر بودن ما گردد. در صورت انعطاف بیش از حد, هر ان ممکن است چنبره خانواده بشکند, پس تصامیم را باید براساس شرایط موجود و درک تمام جوانب ان اتخاذ نمود.
12- صداقت, خلوص, راستگویی و محبت ما خطوط زرین است که هر لحظه از رخ فرزندان ما میگذرد. در حقیقت این مفاهیم پیشنیاز داشتن فامیل خوب اند. در صورتیکه این مصادیق خیره کننده خسئ داشته باشد, هرگز نباید توقع اعتماد طفل را نسبت به خود داشته باشیم. اطفال ما هر حرف و عمل ما را کود میکند و به ذهن میسپارند و به اساس ان عمل میکنند. سنگینی این همه مسولیت بر شانههای والدین در غربت گه گاهی گرانی میکند, والدین که با کولهبار از مشکلات اقتصادی, اجتماعی, فرهنگی و سیاسی به مسیر ممتد قدم میزنند, به امید فردای بهتر. همه والدین برای نازنینهای شان مهربانی و ملایمت استدعا میکنند و نمیخواهند زمخت و خشن باشند, به درد و رنج اجازه نمیدهند اطفال شان را بیزار کنند و به تلخیها اجازه نمیدهند شیرینی زندگی اطفال شان را بربایند, به تصور اینکه اطفال شان لایق بهترینها است. اما ما دیر فهمیدیم, طفل که بودیم دل ما به گرفتن گوشه چادر مادر ما و رفتن به بیرون خوش بود, اکنون که بزرگ شدیم هنوز هم میخواهیم همان گوشه چادر اش را نه برای بیرون رفتن, بلکی برای پاک کردن اشکهای ما و شاید برای آرام گرفتن با بوی خوش چادر مادر!

 

دیدگاه شما