صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۹ حوت ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

رویکرد صادقانه و ملی به صلح، ضمانت پایداری کشوراست -بخش اول

-

رویکرد صادقانه و ملی به صلح، ضمانت پایداری کشوراست -بخش اول

افغانستان خصوصیات منحصر به فرد داشته و دارد، این ویژگی ها در ابعاد مختلف این کشور دیده می شود. درک و فهم درست از تمامی این مولفات راهگشای خوب و مطمئن است برای مدیریت بحران این خاک. شاید کمتر کشوری را در منطقه پیدا نمود که سرگذشت تاریخی شان شباهت با افغانستان داشته باشد. بریدگی های تاریخی و تمدنی در این سرزمین، تهاجم جهانگیران و امپراتوران به این جغرافیا، دگرگونی های ناشی از آن در عرصه های مختلف زندگی، تغییرات فاحش را در بود و نُمُود این خیطه به ارمغان آورده است. تاریخ این کشور گواهی اساسی در این بحث است. فصل های تاریخ افغانستان هر کدام شاهد و مدعای خیلی از تحولات بنیادین و بزرگ است که گهگاهی سیمای خاک آلود این سرزمین را خون آلود و دچار قبض و بسط های اجباری و یا اختیاری نموده است. گردونه های تاریخ افغانستان همواره مشحون از درسهای عبرت آور است؛ اگر مردمانش بتواند از آن استفاده مثبت نماید. تمام این همه موضوعات آبشخورش اوضاع و احوال سیاسی و مدیریتی بوده است که بر سر این مُلک جاری و تسری گردیده است.  متهیج ترین دوران های قدرت و اقتدار را نیز تاریخ سیاسی این جغرافیا شکل داده و در تقابل، روزگار سیاه و بحران های جانکاه را نیز ناشی شده است. اگر با دقت تمام و بابصیرت تاریخی و جامعه شناختی به قضایای تاریخ 274 ساله¬ی اخیر در این کشور نگاه شود، آنقدر تحولات سریع و دگرگونی های پیچیده به سراغ تاریخ و جامعه افغانستان آمده است که می توان گفت از حد طبیعی و معمول خویش، خیلی بیشتر بوده است. افغانستان به عنوان یک کشور و واحد سیاسی در این منطقه از جایگاه حساس برخوردار بوده/ است. این فکتور، افزون شده است بر تمام دارایی های دگرگون کننده¬ی که در درون جامعه افغانستان دخیل بوده است.رقابت های طولانی و سنگین دو امپراتوری بزرگ نیمه دوم قرن هجده و قرن نُزده میلادی، یعنی روسیه تزاری و برتانیای کبیر در شبهه قاره هند تأثیرات بسیار اساسی در تمام تعاملات و تصمیمات سیاسی در این کشور داشته است. دشمنی و رقابت این دو ابر قدرت آن وقت دنیا را افغانستان، میدان¬داری می نمود. ضعف شهریاران قدرت طلب و شرایط بد سیاست و مدیریت در کشور این زمینه را خیلی به سهولت آماده ساخته بود تا هر کدام این دو قدرت جهانی برای مُچ گیری رقیبش از سکوی افغانستان استفاده نماید.  این عامل تا حدی قوی و قدرتمند ظاهر گردید که علاوه از دگرگونی های بنیادین درونی و دخالت های واسطه محور شان در راستایی خلق شکاف های رنگارنگ در میان مردمان ساکن در این جغرافیا، چهره¬ی فزیکی این خاک را نیز عوض کردند. آنچه خواست شان بود همان کردند. آن روند تاریخی با گذشت روزگارانِ زیاد بالاخره به اینجا کشیده است. در این نوشته تلاش می گردد بر اساس سه محور اساسی در سه قسمت، عنوان متذکره به بررسی و تحلیل گرفته شود.
محور نخست: افغانستان در مرحله حساس تاریخ سیاسی.
محور دوم: خلق و تقویت گزیده های ملی از جانب دولت جمهوری اسلامی افغانستان.
محور سوم: طالبان و خواسته های اقتدار منشانه.
در این بخش، محور نخست را پی می گیرم؛ افغانستان از بزنگاه¬های تاریخی در فصل نوین خویش بدین جا رسیده است. این فصل را می توان مرحله حساس تاریخ سیاسی کشور نامید. چطور می توانیم این مرحله¬ی جدید تاریخ افغانستان حساس قلمداد کرد؟ گرچه پاسخ این پرسش دشوار بنظر می نماید؛ زیرا تحلیل همه جانبه نیاز است و از ابعاد چند گانه بایست بررسی شود تا حساسیت حیاتی این بخش تاریخ مملکت متبارز گردد. اما آنچه در این مقال به بررسی گرفته خواهد شد، یکی پی دیگری خواهد آمد.
تجربه تاریخی مردم از رژیم مختلف سیاسی؛ مردم افغانستان در این دو قرن اخیر زندگی سیاسی، رژیم های سیاسی زیاد و گوناگونی را دیده اند، از همه جوانب آنان را درک کرده اند. کمی بیشتر از دو قرن نظام های سلطنتی خاندانی و قبیله محور با خاستگاه خاص و دیدگاه سیاسی اشرافیت و اریسطو کراسی مدیریت سیاسی این مُلک را به عهده داشته اند. در بستر زمانی این حکومت ها، بستر اجتماعی و مردمی در افغانستان به شدت در قیودات سلیقه¬ی حاکمان به سر می بردند. جامعه را چنبره های فیودالیسم نا منصفانه حلقه زده بود، مردم قدرت و اختیار نداشتند از زندگی خویش صیانت بکنند. دیدگاه تنگ و به تضیق کشیده شده¬ی مردم هم باوری را خلق نموده بود که آن سرنوشت، نوشته شده¬ی روز ازل است. یعنی عامه¬ی مردم باورمند بودند که آنان سزوار چنان زندگی در مضیقه کشیده شده هستند. دقیقتر این است که بگویم توده های مردم اساسا دلخوش و مست باده¬ی تنگدستی و بیچارگی شان بودند و خویش را مشکور سلاطین و فیودالان مسلط بر جامعه و تاریخ کشور می دانستند، فکر می کردند اینان رحمت و نعمت الهیست بر آنان در آن شرایط سخت و تاریک آن روزگار. در گذرگاه¬های آن ایام، از شاهی پیروی می نمودند که آن شاه خودش را سایه خدا در زمین می دانست، چوپان خدا برای نگهداری مردم عنوان می کرد. سلطان تام الاخیار زندگی مردم بود، سلیقه¬ی سلطان قانون بلامنازعه و تبصیره ناپذیر و اراده¬ی سلطانی، تقدیر الهی بود که بر رعایا رقم خورده بود. چنین رژیم های سیاسی با چنان کارکرد های که تاریخ افغانستان از آن به گرمی و نرمی یاد می کنند، سرنوشت این مردم را شکل داده است. نظام سیاسی محدود شده به خواست شاه و حاکمیت های این چنانی را سلطنت های مطلقه و یا شاهی مطلقه می توان نامید.  شاهی مطلقه آرام و آهسته در موجودیت عامل های درونی و بیرونی در این سرزمین به بنبست گرایید، شاهی مشروطه جای نظام شاهی مطلقه را در یک دوره کوتاه اشغال نمود. عامه مردم افغانستان درک نکردند و تفاوت آنقدر بنیادی و کاربردی نبود که توده های مردم افغانستان این تغییرات را ببیند و تجربه نماید. اما شاهی مشروطه بر اساس مبارزات و دگرگونی های اجتماعی در افغانستان تبارز یافت و مشروط به قرارداد های میان دولت و ملت/ مردم به حکمرانی اش تداوم داد. این تجربه¬ی نوین بود برای مردم افغانستان یا حد اقل جامعه شهری افغانستان. دهه¬ی موسوم به دموکراسی در تاریخ افغانستان مصداق رژیم شاهی مشروطه در تاریخ کشور است. این دهه در اواخر حکومت محمد¬ظاهرشاه، آخرین شاه افغانستان اتفاق میمونی بود برای فروپاشیدن قسمتی از دیوار های بدبینی میان مردم و حکومت های آن دوران. دهه¬ی آخر حکومت ظاهرشاه گونه¬ی دوم رژیم های سیاسی می باشد که در این کشور تجربه شده است.  نخستین نظام جمهوری را بعد از کودتای سرطان 1352 هجری خورشیدی، افغانستان تجربه نمود. این نوع نظام تا آنوقت در افغانستان بی پشینه بود. سردار داوود خان بعد از خانه نشینی ده ساله و فعالیت های خاکستری و گهگاهی جدی در عرصه سیاست، با آرمان های سیاسی نسبتا نوین و تحت تأثیر جریان های نوگرا و دموکراتیک منطقه و کشور دست به کودتا بُرد و سلسله شاهی را از بُن برکند و رژیم جمهوری را در افغانستان بنا نهاد. این نوع دیگری از نظام سیاسی است که عامه¬ی مردم افغانستان تجربه کرده اند. جمهوری داوود خان فضای را که از نظام جمهوری توقع می رود در کشور ایجاد نتوانست و در نهایت با کودتای دیگر دموکراتیک سوسیالیستی از میان برداشته شد. جمهوری سوسیالیستی بوجود آمد و نگاه از بالا به پایین را با روحیه جمهوری عساکری و زور مدار در افغانستان ترویج نمودند. این رژیم نیز از مردم افغانستان قربانی بی شماری گرفت و هرگز نتوانست آرمان های انسانی مردم افغانستان را از طریق آن جمهوری برآورده بسازد. تاریخ این جمهوری با ورود انقلابیون بنام مجاهدین و ایجاد حکومت اسلامی بوسیله¬ی آنان منقضی شد و حکومت اسلامی مجاهدین رویکار گردید. اوضاع مردم در این گیر و دار های سیاسی بهتر از قبل نگردید و شوربختانه در هر مرحله بدتر از قبل هم شد. هزینه های سنگین و استخوان سوز بر عامه¬ی مردم افغانستان تحمیل گردید. قتل ها، معلولیت ها، آوارگی ها و ده ها آفت دیگر ناشی از تغییر این رژیم ها بر سر مردم افغانستان گذاشته شد. اما یک نکته جامعه شناسانه¬ی که قابل ذکر است، اینکه در تجربه این نابسامانی های سیاسی مردم افغانستان پخته شدند و حتی سوختند. دیگر دیسی های فرهنگی در جامعه به آهستگی راه خود را باز نمود و تداوم پیدا کرد. در ابعاد مختلف در زندگی مردم افغانستان تحول رونما شد. طرز دید مردم نسبت به همه چیز از جمله به سرنوشت سیاسی شان پالایش گردید و حساس شده است. جامعه¬ی امروز افغانستان دچار تغییرات بنیادین شده است، مردم افغانستان با انرژی خفته¬ی که در درون جامعه با خود دارد محصول این همه افتادن ها و خیستن های است که در طول تاریخ حد¬اقل دو قرن این کشور بدست آمده است. بنابراین مردم افغانستان در این بُرهه¬ی تاریخی حساس از حساسیت ها و انرژی های متحول شده¬¬ی برخوردار هستند، لذا فصل جدید را بایست با توجه به این بستر، مدیریت و تصمیم گیری نمود، وگر نه، پایداری نظم در کشور مغشوش به نظر خواهد رسید...   ادامه دارد.

دیدگاه شما