صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۲۷ جدی ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

طالبان پسا صلح؛ دشواری های پروسه ادغام مجدد

-

طالبان پسا صلح؛ دشواری های پروسه ادغام مجدد

صلح و سازندگی دو مقولهی ارزشی و پر ثمری است که در کشورهای پسا منازعه به دلیل ویرانیها و آثار مخرب جنگ، فصل جدیدی از ثبات و امنیت را به روی شهروندان میگشاید، سازندگی در امر زیربناهای تخریب شده و ترمیم اقتصاد ورشکستهی ناشی از جنگ مولفههای سرنوشت ساز و مهمی است که یک دولت ائتلافی با تجمع گروههای معارض سیاسی در آن متمرکز میگردند، افغانستان به عنوان یکی از کشورهای کثیر الملیتی در طول سالیان متمادی جنگها و ویرانیهای گوناگونی را تجربه نموده است.
طی دو دهه اخیر کشور در نوسانات سازندگی و تخریب سپری مینمود، نظام حاکم، بخش بزرگی از ویرانیهای دوران جهاد و جنگهای داخلی را بازسازی نمود، افغانستان چهره جدیدی به خود گرفت، امید به آیندهی دور از جنگ بسیاری از شهروندان را از کشورهای همسایه و سائر کشورها زیر چتر حاکمیت دموکراسی به افغانستان کشانید.
نظام موجود با استفاده از منابع اقتصادی و کمکهای بین المللی در مدت کوتاهی توانست چهرهی افغانستان را از یک کشور ویرانه و جنگ زده به یک کشور قابل اسکان تبدیل نماید.
بازسازی در افغانستان مدت زیادی طول نکشید که گروه طالبان جان تازهی گرفت و نه تنها که مانع آبادانی کشور شد؛ بلکه اقدام به ویرانی بازسازیهای جدید نمود که از آن زمان تا کنون این روند نامیمون دامه دارد.
اکنون که گفتگوهای صلح به مرحله عملی اش نزدیکتر شده است، انتظار یک افغانستان آباد با اقتصاد پویا همه را امیدوار ساخته است، مردم از طالبان انتظار دارند تا حد اقل در مدت کوتاه باقی مانده تا زمان برگزاری رسمی مذاکرات و رسیدن به صلح، آتش بس دایمی را برقرار نمایند که از تخریب و کشتار بیشتر در این روزها جلوگیری گردد، فردای پس از صلح یکی از گروههای سیاسی شریک دولت طالبان خواهد بود که در بازسازی کشور باید پیشگام گردند.
تاریخ سیاسی افغانستان ثابت ساخته است که گروههای معارض توانسته اند ضد دولت خوبی باشند؛ اما همینکه جذب دولت شده اند و وارد مراحل عملی مبارزات سیاسی و ساختاری گردیده اند لنگ لنگان این مسیر را پیموده اند، به عنوان نمونه، وقتیکه دولت داکتر نجیب الله شکست خورد و مجاهدین کنترل کشور را به دست گرفتند در شیوهی حکومت داری و نحوه بازسازی کشور دچار چالشهای جدی بودند، شاهد مثال زنده، در همصحبتی با یکی از مقامات دولت مجاهدین که فعلا هم در قید حیات هستند در مورد نحوه حکومت داری و تقسیم قدرت حرف به میان آمد، ایشان بعد از قصههای گوناگون، به یک مورد جالب اشاره کرد که واقعا مرا در حیرت فرو برد، او میگفت وقتیکه مجاهدین وارد کابل گردیدند از ابتدا در کتابتهای رسمی وزارتخانه ها و ارگ ریاست جمهوری چالشهای جدی وجود داشت که هیچکدام ما نمیدانستیم چگونه اسناد رسمی را با چارچوبه حقوقی آن طی مراحل کرده و به اجرا در آوریم و از این قبیل چالشها بلکه فراتر از آن در حکومت مجاهدین وجود داشت.
اکنون که طالبان به عنوان یک گروه ضد دولت توانسته اند فعالیتهای تخریبی و کشتارهای وسیعی راه بیاندازند و از این مجرا به نام و آوازهی جهانی نیز دست یابند؛ اما وقتیکه به صورت نظاممند وارد ساختار گردند این گروه بدتر از مجاهدین دچار چالش خواهند بود.
اقتصاد ضعیف افغانستان و ویرانیهای ناشی از جنگ کمر بسیاری از سیاستمداران را خم میسازد، گروه طالبان با چهرههای ضد امنیتی شان با عناصر سازندگی و سیاست ورزی بیگانه اند آنان تا بیایند و درون ساختار خود را پیدا کنند چندین دهه طول میکشد، همانند آقای حکمتیار وقتیکه برعلیه دولت و مردم افغانستان فعالیتهای مسلحانه داشت.
هرازگاهی با حملات انتحاری و جنگهای کنار جادهی نام و آوازه اش را به گوش مردم میرساند؛ اما وقتیکه به پروسه صلح پیوست از وی و شهرت اش کدام مورد قابل توجهی به گوش نمیرسد، طالبان نیز تا زمانی که با ساز و کار سیاسی و حکومت داری مدرن خود را وفق دهند زمان زیادی را در بر خواهد گرفت.
اعضای این گروه با علوم جدید و استفاده از تکنولوژی بیگانه اند تطابق آنان با معیارهای وضع شده در تعیینات سیاسی امر دشوار و چالش بر انگیز است؛ آنان مدرک فراغت از دانشگاهها را ندارند، وزرایی که از جانب آنان در کابینه تعیین شوند در مغایرت با روح قانون است کما اینکه قانون را به گونهی ترتیب دهند که میزان تحصیلات در وزارت و پستهای مهم حکومتی به طور قانونی نا دیده انگاشته شود که این امر نیز از محالات است، همینطور افراد سطوح پایین آنان نیز فاقد مدارک تحصیلی اند؛ لذا از ابعاد گوناگون هم که به این معضل بنگریم آنان دارای معیارهای لازم نیستند، قابل پیش بینی است که طالبان پسا صلح، یک
گروه سیاسی وا مانده و منزوی است که به ناچار در گوشهی متروکه در پیچ و خمهای سیاسی نفسهای آخر را خواهند.
کشید، چون نه از توانایی لازم حکومت داری برخوردار اند و نه حمایت مردمی را با خود دارند. خزیدن به انزوای سیاسی برای بسیاری از سیاستمداران طاقت فرسا است که طالبان پسا صلح نیز از این قاعده مستثنی نخواهند بود؛ لذا اگر این گروه از اکنون با به کارگیری شگردهای ارتقای ظرفیت و همگون ساختن شان با اجتماع پیش قدم نشوند در آیندهی نزدیک تاوان سنگینی را بابت این کم توجهی شان خواهند پرداخت، بهتر است آنان از هم اکنون با مدنیت و مظاهر تمدن خود را آشنا سازند؛ تا در زمان صلح و آرامی توانسته باشند با « پدیده همزمانی» گامی نزدیکتر شوند، فردای پس از صلح جنگ و خونریزی وجود ندارد تا آنان بدون زحمت خود را بالای شانههای مردم تحمیل نمایند؛ بلکه در آن زمان داشتن برنامه و هدف تعیین کننده کیفیت اشخاص و گروهها میباشد که بتوانند از فیلتر ریز نگاههای مردم به خوبی عبور نمایند، آنان تا کنون تجربهی کار در جامعه کثرتگرا را نداشته اند، مفاهیمی همچون پاسخگویی، حساب دهی، بازسازی، اقتصاد پویا... در قاموس آنان بیگانه است وقتیکه وارد فضای سیاسی کثرت گرا شوند، طبعا با چنین پرسشها و توقعاتی از سوی مردم مواجه خواهند شد، طبیعی است وقتیکه یک گروه سیاسی نتواند در این موارد مفید ظاهر شوند، شکنندگی در صفوف شان ایجاد خواهد شد و به مرور زمان درون سائر جریانهای سیاسی هضم خواهند شد این تجربهی است که در عموم کشورهای پسا منازعه به خصوص کشور خود ما نیز شاهد بودیم. با این حال رسیدن به صلح یک آرمان جمعی است که عموم مردم انتظار آن را میکشند، تحقق این مهم، حایز اهمیت تر از هر مورد دیگری است به دلیلی که مردم افغانستان بیشتر از این تحمل جنگ و خونریزی را ندارند، طالبان نیز با جهت گیری به سمت خواستههای مردم میتوانند از هم اکنون نیز گوشهی چشمی به داشتن پایگاه اجتماعی در میان مردم بدوزند، ورنه انتخاب مسیر جنگ و کشتار تحقق صلح آنان را بیشتر از قبل در تقابل با مردم قرار خواهد داد.

 

دیدگاه شما