صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۲۷ جدی ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

جمهوریت در همسویی نظم منطقه یی

-

جمهوریت در همسویی نظم منطقه یی

ساختار جهانی و منطقه¬یی طوری نظام یافته است که هر واحد سیاسی در جهان و منطقه متأثیر می گردد از تحولات عمومی که پیش می آید و در منطقه جاری و ساری می شود. نظام موجود منطقه¬یی با توجه به کشاکش های که در عرصه سیاسی دیده می شود، بازهم در گره¬گاهای کلان سیاسی در همگرایی قرار دارد. این همسویی ناشی از نگرش های منافع گرایانه است که دولت های همسایه و منطقه در آن شریک اند. افغانستان در این میان و در این پارادایم سیاسی نظر به جایگاه تاریخی و جغرافیایی که دارد باید در همگرایی منطقه¬یی تلاش بورزد و وفاق سیاسی منطقه به تناسب که برای کلیت منطقه مهم است برای افغانستان نیز از اهمیت ویژه برخوردار است. با درک دقیق از موضع تاریخی – جغرافیای خویش و در پیوند بزرگ تمدنی فرهنگی تلاش شود تا نقاط مشترک و مورد احترام منطقه¬یی را بیش از پیش تقویت نماید. این امکان زمان فراهم خواهد شد که بوسیله¬ی نظام مورد حمایت مردم افغانستان و در همسویی منطقه¬یی منافع ملی خود را در شعاع بزرگ منطقه به صورت واضح تعریف نمایم.
موقعیت تاریخی و جغرافیای افغانستان؛ از نیمه های قرن 18م حاکمیت این سرزمین طوری رسمیت یافت که آهسته و آرام زمینه¬ی شکل گیری کشور بنام افغانستان فراهم شد. در فرایند زمانی که شامل قرن 19م می شود بنابر تغییرات بزرگ و موجودیت دو قدرت استعماری بزرگ آنروز جهان، شمایل افغانستان به عنوان کشور میان دو ابرقدرت تصویر گردید. اکثر از مرزهای این کشور در زمان امیرعبدالرحمن خان مشخص شد و با امضأ معاهدات بین المللی این امر تسریح و تشخیص گردید. کشور با شاخص های که بایست تعریف گردد، یعنی داشتن سرزمین مشخص، حاکمیت تعریف شده، قلمرو سیاسی و ملت به عنوان بستر حاکمیت در این زمان بروز یافت. از بدوی شکل گیری تاریخی این کشور به طور طبیعی محدود به حدود اربعه¬ی گردید که در اطراف افغانستان کشور ها و قدرت های بزرگ مانند هندبرتانوی، در شرق، جنوب و جنوب غرب مرزهای افغانستان تحت حاکمیت امیرعبدالرحمن خان را محدود ساخت. در شمال کشور، امپراتوری روسیه تزاری این حد را ترسیم نمود و در غرب افغانستان هم کشور امروزی ایران با نام قدیمی خود یعنی حکومت پارس، محدوده های سیاسی را تعیین نمودند. افغانستان در چنین موقعیت جغرافیایی قرار گرفت و در جریان تحولات قرن بیستم میلادی نیز از همین جایگاه و از همین نقشه سیاسی – جغرافیایی خویش در معادلات منطقه نقش ایفا می نمود. طبعا قرن 20 م تغییرات شگرف را در سطح جهانی و در نظام های منطقه¬ی شکل داد و منطقه¬¬یی که در آن افغانستان اخذ موقع نموده است نیز به تأسی از تحولات جهانی دچار دگرگونی های زیاد شد.
بوجود آمدن دو کشور هند و پاکستان در منطقه شرق و جنوب افغانستان، آرایش جدیدی را در این منطقه ظاهر ساخت. در ختم جنگ سرد و در آغاز فروپاشی اتحاد جماهیر شوری، حیطه¬¬ی شمالی کشور افغانستان، شاهد ظهور کشورهای هم مرز با افغانستان شد. از میان کشورهای تازه جدا شده از بدنه¬ی اتحاد جماهیر شوروی، سه کشور مستقل در مرزهای شمالی افغانستان قدبرافراشت و هرسه کشور، تحت تأثیر دگرگونی های جدید اواخر قرن بیست میلادی، نظام سیاسی جمهوری دموکراتیک را نسخه مداوابخش در رفع رنج های سیاسی و مدیریت کشور شان پذیرفتند. همسایه غربی افغانستان کشور با نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران است، افغانستان در همسایگی این کشور در درازای تاریخ خویش قرار داشته است و پیش از سه¬صد این دو جغرافیای مستقل سیاسی امروز از وابستگی های تاریخ و سیاسی فراوان برخوردار بوده است. در شرق افغانستان نیز کشور جمهوری خلق چین است که نقش بزرگ منطقه¬¬ی و جهانی داشته / دارد. بنابراین وقتی موقعیت تاریخی – جغرافیای افغانستان را با دقت سیاسی – فرهنگی مطالعه شود، این نکته هویدا می گردد که افغانستان و نظام سیاسی در آن نمی تواند در بافت منطقه¬ی تافته¬ی جدا بافته از این شرایط باشد. از همه مهمتر اینکه نظام سیاسی با خواست و نیاز و منافع ملی در درون کشور از مقبولیت مردمی و در سطح منطقه از همسویی نظام منطقه¬یی برخوردار باشد.
وابستگی نظام¬مند در معادلات منطقه¬یی؛ افغانستان بدون تردید در این منطقه نیاز دارد تا در معادلات سیاسی، اقتصادی سهم انتفاعی به نفع ملی داشته باشد. این نقش را زمان می تواند خوب و موثر اجرأی سازد که در همسویی بزرگ سیاسی در منطقه شریک باشد. جایگاه که افغانستان در آن قرار دارد نیاز مند این است که در ساختار های بزرگ سیاسی همگرایی را در نظر بگیرد. اما به همان تناسب که افغانستان وابسته به این نظام در تمامی عرصه هاست، سایر کشور های منطقه نیز از وابستگی بدور نمی باشد. ولی میزان تأثیر گزاری و تأثیر پذیری در معادلات منطقه بر می گردد به ثبات سیاسی که در درون، کشور ها از آن برخوردار است. افغانستان میزان تأثیر پذیری شان به مراتب قوی تر از سایر کشور ها در منطقه است. براین اساس افغانستان نفع ملی شان ایجاب می کند که در این معادلات از واگرایی منطقه¬یی اجتناب نماید. داشتن نظام سیاسی همه شمول که در بردارنده ارزش های انسان محور و شهروند محور بر بنیاد قانون اساسی و ارزش های اسلامی در کشور باشد، در همسویی نظام منطقه¬یی می تواند سهم ارزشمند داشته و منتج به نفع مردم افغانستان گردد. در این صورت است که کشور افغانستان در انزوای منطقه¬ی قرار نگرفته و به شکل مثبت در تعاملات سیاسی – اقتصادی حضور خواهد یافت.
اشتراکات نظام های سیاسی مروج در منطقه؛ وقتی با دقت تمام و با نگاه تحلیلی به نظام های سیاسی در منطقه و بنیاد این نظام ها در کشور ها نگرسته شود؛ این مسأله آشکار است که نظام سیاسی نهادینه شده و دارای کاربرد سیاسی مثبت برای کشور ها، نظام جمهوری است که در بعضی کشور ها با پسوند اسلامی و در برخی از کشور ها بدون این پسوند است. اما از آنجایکه ملت و مردم افغانستان مسلمان اند و قانون اساسی این کشور نیز به صراحت این موضوع را تبیین می نماید که هیج نظام و قانون نمی تواند خلاف ارزش ها و آموزه های اسلامی در این کشور بوجود آید. لذا جمهوری اسلامی افغانستان نوع نظام سیاسی است که در داخل کشور اکثریت قاطع به آن احترام و در منطقه نیز از شباهت و همسویی زیاد برخوردار می باشد. در منطقه¬ی که افغانستان جزء آن می باشد نظام سیاسی جمهوری یک نکته¬ی مشترک است که همه از آن سود می برند. البته در نوع نظام جمهوری تفاوت های است که نظر به شرایط اجتماعی و یا قرارداد جمعی و صلاح پذیری همان جامعه، آن نوع از جمهوریت را قبول نموده اند.
اشتراکات فرهنگی – تمدنی و وفق پذیری آن در قالب نظام سیاسی جمهوری اسلامی؛ منطقه¬ی که افغانستان به عنوان واحد سیاسی در کنار سایر کشور ها قرار گرفته اند دارای اشتراکات ژرف و ریشه¬ی است. تمدن اسلام و فرهنگ اسلامی، روحیه قوی و یگانه پروری را در میان این ملت ها بوجود آورده است. چتر بزرگ دین اسلام و آموزه های اصیل اسلامی این فرصت را برای کشورهای منطقه و حتی جهان اسلام با امکانات قوی تدارک دیده است؛ اما نیاز مند این است که در نوع مدیریت های سیاسی و تعریف منافع جمعی دنیای اسلام و امت اسلامی دیدگاه واحد به میان آید. جای خوش بختی است که در منطقه، افغانستان در همسویی کلان، دارای نظام جمهوری اسلامی است و این نظام بر بنیاد قانون اساسی با استوانه های اسلامی بنا یافته است. موجودیت چنین نظام در بنیاد و اصلاح نمودن ساختار و کارگزاران و سازمان اجرائی آن، این ضمانت را برای کشور های منطقه خواهد داشت که افغانستان لانه¬¬ی امن و زمینه¬ی رشد گروه های افراطی نخواهد شد.
کاهش نقش مخرب و رقابت های منفی منطقه¬یی در افغانستان؛ در صورتیکه در افغانستان نظام براساس منافع عموم مردم افغانستانی موجود باشد و این نظام بتواند مطالبات همه¬ی شهروندان این خاک را برآورده سازد، در آن حال زمینه شکل گیری شکاف ها کمتر شده و انسجام مبتنی بر روحیه ملی در سپهر نظام سیاسی منعقد خواهد شد. مشکل افغانستان قسمتی اساسی شان برمی گردد به عدم سازش ها و همگرایی های درونی و موجودیت روحیه خود محورخواهانه.
اما به نسبت موجود بودن مشکل در درون کشور، عامل های تخیریب کننده و آوردن جنگ های نیابتی در افغانستان فکتور های بسیار مهم است که منوط می شود به خارج افغانستان. پس! شکل گیری نظام قابل قبول تمام مردم افغانستان در الگوی جمهوری اسلامی، زمینه¬ی رقابت های منفی و تنش آور دیگران را در افغانستان تقریب به صفر می نماید. با توجه به حساسیت های منطقه و منافع عامه¬ی مردم افغانستان و ساختن افغانستان بدون جنگ و با ثبات، نظام سیاسی جمهوری اسلامی نسخه¬¬ی وسیعی است که این زخم ها را التیام خواهد بخشید.
اما جریان اصلاح گرایی در مورد کجی های نظام از باید های حیاتی به شمار می رود. 

 

دیدگاه شما