صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

پنجشنبه ۱۳ قوس ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

آیا امریکا، عراقی دیگر خواهد شد؟

-

آیا امریکا، عراقی دیگر خواهد شد؟

منبع: ویب سیاست خارجی FP
نویسنده: استون ای. کوک
برگردان: سخی رضایی

در طول سفری که چند سال پیش به عراق داشتم، چند وقتی را در سلیمانیه سپری کردم، جایی که در بین گروه متنوعی از مردمی جالب، با یک گروه از دانشجویان کرد ملاقات کردم. در بخشی از بجث هایمان، من از دانشجویان پرسیدم، «شما چه  مجموعه ای از ایده ها، اصول، تاریخ و قرائت ملی مشترکی با دانشجویان دانشگاه های بغداد و بصره دارید؟» جواب همه آنها این بود؛ «هیچ چیز!» این پاسخ، استخوانم را سوزاند و با خود گفتم، ریشه مشکل عراق همین است. اگر عراقی ها نتوانند روی مجموعه ای از اصول مشترک توافق کنند، آنگاه مفهوم عراقی بودن چه معنی دارد؟ در آن زمان عراق در آستانه سقوط قرارداشت.
این متن در این مورد نیست که ایالات متحده دقیقا چقدر مانند عراق است. اما امریکایی ها هرگز تا این اندازه از بقیه جهان به گونه بازتابنده ای که باوردارند، متفاوت نبوده اند. و درست مانند دیگر کشورها، در خاورمیانه و جاهای دیگر، ایالات متحده باید با وضعیت آسیب شناسی هویت  خود برخورد کند.
به طور خاص، من به هویت ملی اشاره می کنم-راه هایی که امریکایی ها خود  و روابط خود را با کشور تعریف می کنند و روابط شان را با یکدیگر تعریف می کنند. البته، ما همه به قول جامعه شناسان دارای هویت های تکه و پاره شده ای هستیم که در مواقع مختلف و برمبنای شرایط بر آنها تاکید می کنیم.
سیاست مداران اغلب از هویت برای پیش بردن منافع شخصی خود یا کشورشان استفاده می کنند. عبدالفتاح سی سی پس از روی کار آمدن در مصر تلاش کرد ملی گرایی مصری را با روشی بازآفرینی کند که دشمن خونی آن اخوان المسلمین از تعلق ملی رانده شود. رهبران عربستان سعودی و ایران در مواقعی رقابت منطقوی شان را حول محور هویت مذهبی شکل داده اند. مشکل، البته این رویکرد، زمانی سخت تر می شود که بخواهیم در گیری هایی را که در مقام نبرد بین سنی و شیعه بیان می گردد حل کنیم.
این ها چه ربطی به ایالات متحده دارد؟ تقریبا زیاد. زمانیکه من با دانشجویان کرد در سلیمانیه گپ می زدم، به یاد می آورم که با خود فکر می کردم دیدگاه کرد ها و عرب های عراق چقدر با امریکایی ها فرق دارد. ایمان داشتم با اینکه از نقطه معینی از ایالات متحده آمده بودم و تاریخ متمایز خانودگی ام را داشتم، هنوزهم ایده های مشترک در باره اینکه یک امریکایی بودن چه معنی با مردم امریکا در گوشه و کنار ایالات متحده می دهد داشتم. بدون شک، پذیرفتم که این طرز فکر کمی ساده انگارانه بود و خود محصول تجارب خاص من و تحصیلم بوده است، با در نظرداشت اینکه چطور افراد رنگین پوست، زنان، مهاجران و دیگران همچنان با بی عدالتی در امریکا رو به رو بودند. با آنهم، فکر نکنم بسیار ساده لوحانه بوده باشد که فکر کنم (شاید امید بود) که تعداد زیادی از امریکایی ها روی یک سری اصول اخلاقی کشور توافق دارند و این احساس وجود داشت که حتی اگر ما هنوز آنها را زندگی نکرده ایم، اما با این وصف می خواستیم تمام تلاش خود را برای به دست آوردن آنها به کار ببریم.
این احساس از طریق رفاقتی که من با مردم داشتم ثابت شد؛ زیرا در غیر آن، ما مشترکات اندکی داشتیم و  با آنها در بسیاری از مسایل سیاسی توافق نظر نداشتم. برای مثال، در ابتدا تنها ابزار ارتباطات من با یکی از همکارانم در اپر میدوست (Upper Midwest ) مشترکات فرهنگی به عنوان جوانان دهه 80-بخشی از هویت تکه و پاره ما-بود. به هر تقدیر، ما دریافتیم که در این مقطع زمانی به اصول اساسی و ایده های زیادی باورداریم که هویت ما را به عنوان امریکایی ها-آزادی، حاکمیت قانون، فرصت های برابر و ...- شکل می داد، با اینکه به روش های متفاوتی رای می دادیم.
با این وصف، در این اواخر این پرسش در ذهنم شکل گرفته است که آیا این درک در کل in a general sense درست است.  آیا امریکایی ها به حد کافی دارای احساس مشترک تعلق هستند که آن را به عنوان هویت مشترک ارجاع دهیم؟ آیا هرگز چنین چیزی وجود داشته است؟ رئیس جمهور ترامپ در مدت چهار سال گذشته آن جنبه های جامعه آمریکا را آشکار ساخته و عمق بخشیده است که منجر به شکل گرفتن تردید در مورد وجود یک هویت مشترک امریکایی در ذهن من شده اند.
در این اواخر مشغول مطالعه کتابی در مورد حرکت ایالات متخده به سوی جنگ داخلی و در دوران جنگ داخلی بوده ام. امور موازی بین وضعیت فعلی  ما و دهه هشتاد روشن و نگران کننده است. اما من برای مدتی طولانی فکر می کردم که شکست ها و پیروزی ها-بازسازی، جنگ جهانی اول، رکود بزرگ اقتصادی، جنگ جهانی دوم، جنبش حقوق مدنی، جنگ سرد، جهانی شدن و انقلاب تکنالوژیکی-کشور ما را از طریق شکل دادن یک هویت واحد با یکدیگر پیوند می دهد. تاریخ، اسطوره هایی را در مورد پروژه ملی امریکا که همه در آن شریک باشند خلق کرده است.
البته داستان ملی امریکا همیشه مانند صبح آفتابی رونالد ریگان «صبح بخیر آمریکا» نبوده است. بازسازی ناکام گردیده و ما هنوز با میراث های جک کراو زندگی می کنیم. سیاست مهاجرتی کنونی لکه ننگی بر جبین کشور به شمار می رود. و برخلاف موفقیت انگیزه بخش کاملا هریس معاون رئیس جمهور، زنان دستمزدشان کمتر، زحمات شان کم ارزشتر است و اغلب در عرصه های مختلف حیات امریکا مورد سوء استفاده قرار می گیرند. اما قرائت اسطوره ای که به محوریت هویت امریکایی تبدیل شده توانسته است خدمت بزرگی به متحد ساختن امریکایی ها کند. در بین بهترین مظاهر فیزیکی این هویت-همانگونه که هدف سازندگان آن بوده است- پل یادبود آرلینگتون است که واشنگتن دی سی را با ویرجینیا با بنای یاد بود لینکلن در یک سو و آرامگاه ملی آرلینگتون و خانه رابرت ای. لی در سوی دیگر آن وصل می کند. 
بازهم، در حالیکه بسیاری از امریکایی ها هنوز از دایره هدف این پل بیرون مانده اند، مهم فورم این نماد برای تامین وحدت و هویت مشترک است که باید حفظ گردد. این پل طی چند سال گذشته تحت بازسازی قرارداشته، اما به نظر می رسد معنای نمادین آن از بین رفته است. با درنظرداشت عدم توانایی ما در گفت و گو، این یک پرسش باز است که ایا امریکایی ها حتی خواهان ایجاد یک هویت مشترک اند؟ این شباهت ها با کسانی که در سلیمانیه در مورد کشورشان صحبت کردم بسیار نگران کننده است. آنها و دیگر شهروندان عراق در نتیجه عدم توافق بالای اینکه عراقی بودن چه معنایی برایشان دارد رنج های شدیدی کشیده اند، تا جاییکه در مورد کردها صدق می کند آنها حتی چنین ایده ای را رد می کنند. هویت مورد اختلاف در خاورمیانه همواره خود را در قامت بی ثباتی سیاسی، خشونت و جنگ داخلی تبارز داده است. امریکایی ها- باوجود آنچه در باره استثناگرایی به خود می گوییم- در برابر چنین سرنوشتی مصئون نمی باشند.
استون ای. کوک مسئول ارشد انی انریکو متی (Eni Enrico Mattei ) برای مطالعات خاورمیانه و افریقا در شورای روابط خارجی است. آخرین کتاب او با عنوان طلوع کاذب: تظاهرات، دموکراسی و خشونت در خاورمیانه جدید است.

دیدگاه شما