صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۱۲ قوس ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

آبراههایی که جویبارهای خون را به اقیانوس صلح سوق می‌دهد

-

آبراههایی که جویبارهای خون را به اقیانوس صلح سوق می‌دهد

کتلههای جامعه افغانی به چهار قشر عمده تحت پرچم جمهوریت با هم زیست دارند، قشر سیاسیون، تودههای اجتماعی، فرهنگیان و اهالی رسانه و مجامع دانشگاهی از تأثیر گزار ترین گروههای اجتماعی است که در سرنوشت کشور و نظام سیاسی نقش اساسی ایفا مینمایند، تقسیم بندی جامعه به اقشار فوق، به هدف نگرش عمومی جامعه افغانی پیرامون جنگ و صلح صورت داده شده است، اکثریت قریب به اتفاق اقشار فوق الذکر از مزایا و معایب جمهوریت و نظام غیر قابل تعریف طالبانی آگاهی دقیق دارند به رغم علم به موضوع، هیچ یکی از آنان نسبت به پروسه صلح نگرش منفی ندارند؛ بلکه به عکس، از عمق باورهای درونی شان به تحقق صلح تشنه هستند، همینطور در عموم جامعه افغانی از مضرات جنگهای تحمیلی آسیبهای فراوان متحمل شده اند، هیچ فرد افغان را نمیتوان یافت که از عواقب جنگ و خونریزی متضرر نشده باشد، زیانهایی که جنگ به یکایک مردم افغانستان تحمیل نموده است با توجه به نحوه حضور فرد در جامعه متفاوت میباشد، تعدادی با از دست دادن عزیزان و اموال شان متحمل زیان گردیده اند، عدهی بنا به رنج مهاجرت و ترک دیار آسیب روحی – روانی دیده اند، تعدادی هم زیان موانع تحصیلی را به دوش کشیده اند و عدهی هم سلامت جسمی و روحی را بر اثر جنگها از دست داده اند، جنگ و خشونت پدیدهی زشت و زیان آور دنیای معاصر است که بر اثر آن نه تنها که تمام نفوس سرزمین جنگ زده متضرر میگردند؛ بلکه اطفال در بطن مادر نیز بر اثر چنین عارضه، دچار اختلالات جسمی و روحی میگردند، علاوه بر آن، صدای دلخراش فیرهای اسلحه و روحیهی خشن جنگی، باعث اضطراب و افسردگی مادران میگردد که از این طریق تأثیر مستقیم بالای روحیه اطفال تازه تولد شده و اطفالی که هنوز در بطن مادران وجود دارند از خود به جا میگذارد، با ذکر این مقدمه در واقع میتوان گفت که هیچ فرد افغان را نمیتوان یافت که نسبت به صلح نگاه منفی داشته باشند؛ بلکه به میزان خسارات تحمیلی جنگ، به صلح باورمند اند و در راستای تحقق آن لحظه شماری میکنند. با این حساب به هر پروژه و حرکتی نمیتوان از زاویه خوشبینی نگریست، با توجه به چند بُعدی بودن مسئله جنگ افغانستان، صلح نیز نیازمند توجه از ابعاد مختلف میباشد، تا زمانی که به صورت اساسی در رفع موانع آن و همگام سازی مولفههای همپذیر اقدام صورت نگیرد به تحقق صلح نیز نمیتوان باور نمود، در این نوشته ما به صورت کوتاه و فشرده چندین مجرای دخیل در مسائل جنگ را بر شمردیم که از دید نگارنده لازم به نظر میرسد تا این مجراها از سد راه برداشته شود در آن صورت قدمی به صلح نزدیک تر خواهیم شد، مولفههایی که در آوردن صلح میتواند اثرات سازنده داشته باشد به طور فهرست وار در ذیل اشاره میگردد.
1-ایجاد فرهنگ صلح
به اساس تعریف سازمان ملل متحد؛ فرهنگ صلح عبارت از مجموعهی از ارزش ها، نگرش ها، رفتارها و روش های زندگی است که خشونت را نفی می کند و از منازعه پیش گیری می کند و می کوشد ریشه های درگیری را شناسایی کند و از طریق گفتمان و گفتگو بین افراد، گروهها و ملتها آنها را حل کند، دانشمندان مطالعات صلح به این باور اند که قبل از همه در یک جامعه باید "فرهنگ صلح" ایجاد گردد، فرهنگ صلح به معنای احترام به کرامت انسانی، رعایت حقوق بشر، پایبندی به آزادی مشروع انسانها، جلوگیری از نفرت، خشونت، جنگ و حل منازعات از طریق شیوههای مبتنی بر عدم خشونت مانند آشتی، مذاکره، میانجیگری و مصالحه میباشد، در فرهنگ صلح تلاش می شود تا از هر راه ممکن زمینه زیست باهمی مبتنی بر احترام متقابل و یکدیگر پذیری را فراهم سازد و از هر گونه برخورد خشونت آمیز جلوگیری صورت گیرد؛ اما آیا در افغانستان در این زمینه چه اندازه تلاش صورت گرفته است؟ در افغانستان نه تنها که تلاش های موثری در این زمنیه صورت نگرفته است که تلاش های در جهت ترویج فرهنگ جنگ و خشونت به گونه دوامدار وجود داشته است. با آنکه تلاش برای ترویج خشونت در سرتاسر افغانستان جریان داشته است اما کوشش ها در مناطق جنوب و شرق که با پاکستان هم مرز اند با موفقیت بیشتری همراه بوده است به گونهی که توانسته از این مناطق به گونه دوامدار افرادای را برای جنگ در مقابل دولت بسیج کنند.
2- حکومتداری خوب
حکومتداری خوب- با ویژگی های؛ مشارکت، برابری، پاسخگویی، حاکمیت قانون، موثریت و شفافیت- و صلح لازم و ملزوم یکدیگر اند، بدون حکومتداری خوب نمی توان توقع تامین صلح پایدار در یک کشور را د اشت، باید دانست که بدون فراهم آوری زمینه رفاه و بهزیستی اجتماعی در یک کشور نمی توان صلح را برای درازمدت در آنجا تامین کرد، بخش استراتیژی ثبات منطقه ای ایالات متحده ادعا می کند که " افزایش اعتماد مردم افغانستان نسبت به حکومت شان مستلزم ارائه خدمات بهتر، پاسخگویی خوب تر، و جلوگیری بیشتر از اعمال چپاول گرایانه، بویژه در مناطقی که طالبان گونهی حکومتداری ظالمانه اما موثر خودشان را تامین می کنند، می باشد. مردم افغانستان در 19 سال گذشته از نبود حکومتداری خوب ضررهای سنگینی را متحمل شدند. نبود مشارکت همگانی، وجود تبعیض در حکومت نسبت به شهروندان و عدم حاکمیت قانون، عدالت را به گونه ی شدید خدشه دار ساخته است، عدم پاسخگویی حکومت سبب شد تا میلیون ها دالر فساد صورت گیرد و نبود حکومت موثر سبب شد تا افراد زیادی به طالبان بپیوندند و آتش جنگ با دولت را گرم نگهدارند. بنابراین، برای رسیدن به صلح، حکومت باید این موانع را از میان بر دارد، زمانی که حکومت با تمام شهروندانش برخورد یکسانی داشته باشد سبب می شود که شهروندان هم به گونه قوی از حکومت حمایت کنند. اگر حکومت در مورد عملکردش به شهروندان پاسخگو باشد شهروندان بیشتر به حکومت اعتماد خواهند کرد و زمینه همکاری بیشتر شهروندان با حکومت فراهم خواهد شد. حاکمیت قانون به عنوان یکی از ویژگی های حکومتداری خوب می تواند نقش موثری در کاهش ناامنی ها در افغانستان داشته باشد، حکومت داری خوب می توانند برای شهروندان به گونه یکسان زمینه کار را فراهم کند و زمانی که زمینه کار برای شهروندان فراهم باشد هیچکس حاضر نخواهد شد تا بخاطر بهره اندک اقتصادی برای دشمنان این کشور کار کند؛ پس حکومت افغانستان برای رفتن به طرف صلح نخست باید حکومتداری خوب را عملی سازد، بدون ترویج فرهنگ صلح در افغانستان اگر صلح هم بوجود آید پایدار نخواهد بود چراکه فرهنگ خشونت در این جامعه به گونهی قوی ریشه دوانده است؛ بنابراین، دولت باید نخست فرهنگ صلح را ترویج کند و از هر گونه تلاشی که این روند را خدشه دار می کند جلوگیری نماید.
3- اولویت دادن به منافع ملی
به گفته ریمون آرون فرانسوی؛ سیاست خارجی دولتها حاصل فعل و انفعالات جامعه داخلی است، اگر روشنتر بگوییم در کل سیاست خارجی دولتها دنباله سیاست داخلی آنهاست؛ همین گونه، بن مایه سیاست داخلی و به تبع آن سیاست خارجی کشورها منافع ملی آنهاست و منافع ملی چیزیست که یک ملت را متحد می کند و منافع آنها را به هم گره می زند، منافع ملی شامل بر ارزشها، خواستهها و اهدافی اند که تامین، تقویت، رشد، پالایش و حفظ آنها از دیدگاه حکومت و مردم یک کشور، مطلوب پنداشته شده و در موارد خاصی حیاتی پنداشته می شود. این ارزش ها، خواسته ها و اهداف به خاطری به حیث منافع ملی شناخته می شوند که خوشبختی و رفاه افراد جامعه به حفظ، نگهداری و تقویت آنها وابستگی پیدا می کند، منافع ملی در حقیقت یک چتر هویتی است که هر ملت نسبت به آن باید احساس التزام کند و به آن احترام بگذارد و تحت پوشش آن همه افراد تشکیل دهندهی یک ملت، باید خود را یک ملت واحد و یکپارچه احساس کند. اما آیا افغانستان تا به حال منافع ملی خود را تعرaیف کرده است؟ روشن است که تا به حال در افغانستان هیچ تعریفی روشنی از منافع ملی ارائه نشده است، باید دانست که منافع ملی برابر با منافع قومی نیست، اما در افغانستان منافع قومی همواره بر منافع ملی چربیده است؛ لذا بدون داشتن درک درستی از منافع ملی رفتن به طرف گفتگو با پاکستان یا هر کشور دیگری برای تامین صلح در افغانستان کاریست بی مفهوم، در صورتیکه سیاسیون موضعگیری خود را بر اساس منافع ملی در برابر همسایگان بخصوص پاکستان عیار نسازد  و مذاکرات را در چارچوب ملاحظات راه حل منطقوی  به پیش ببرد، دستیابی به صلح همچنان برای مردم و کشور عواقب جبران ناپذیرخواهد داشت. بنابراین؛ برای رسیدن به صلح و حفظ آن دولت باید منافع ملی را به اساس واقعیت ها و نیاز افغانستان تدوین و به اجرا بگذارد. حکومت و سیاسیون باید برای پاکستان و جامعه جهانی ثابت سازد که منافع ملی افغانستان به عنوان خط سرخ این کشور برای هر گونه گفتگو با طالبان، پاکستان و یا هر جریان دیگری مطرح است و افغانستان هیچگاه نمی خواهد این منافع را به خطر اندازد، در غیر این صورت پاکستان همچنان بر این بازی سیاسی اش در افغانستان ادامه خواهد داد و مردم افغانستان هر روز بهایی سیاست کجدار سیاسیون را با خون های پاک شان پرداخت خواهند کرد.
4- مرز دیورند: مشکل دیورند دستمایه ی است برای مداخله پایدار پاکستان در امور افغانستان و بدون حل این مشکل، گفتگوهای افغانستان و پاکستان هیچگاه منتج به صلح پایدار در افغانستان نخواهد شد؛ بنابراین، اگر سیاسیون اراده ی واقعی برای تامین صلح در افغانستان را دارد و اگر خواهان زیست باهمی تمام شهروندان کشور است، باید نخست به حل مشکل دیورند با پاکستان بپردازد و این مشکل را برای همیشه حل کند در غیر این صورت صلح برای همیشه برای شهروندان افغانستان به عنوان یک آرمان باقی خواهد ماند.
5- مراجعه به شورای امنیت سازمان ملل
در حالی که یکی از وظایف عمده شورای امنیت حل منازعات میان کشورهای عضو است، افغانستان می تواند به علت حمایت پاکستان از طالبان از این کشور به شورای امنیت شکایت کند، عملکرد پاکستان در چند سال گذشته بویژه راکت پراکنی این کشور بر ولایات شرقی و تاییدی حمایت این کشور از طالبان توسط برخی از مقام هایش می تواند به عنوان سندهای قوی مبنی بر مداخله مستقیم پاکستان در امور افغانستان مورد استفاده قرار گیرند؛ البته مراجعه به شورای امنیت نیازمند دیپلوماسی فعال، حمایت همه جانبه داخلی و پشتوانه سیاسی بین المللی می باشد، افغانستان اگر بتواند از این حق خود به گونه درست استفاده کند و شورای امنیت را در این زمینه مجاب کند؛ آنان می توانند از راه های مختلف بر پاکستان فشار وارد کند تا دست حمایت از طالبان بر دارد، شورای امنیت در گام نخست می تواند از راه دیپلماسی و در گام بعدی از راه صدور قطعنامه در برابر این کشور و اعمال تحریم های اقتصادی بر پاکستان فشار وارد کند تا از حمایت طالبان دست بر دارد و برای تامین صلح در افغانستان با این کشور همکاری کند.
با آنچه بیان شده باید دانست که مراجعه به شورای امنیت زمانی می تواند مورد استفاده قرار گیرد که دولت افغانستان تمام راهکارهای دیگر را استفاده کرده باشد و آمادگی لازم برای پیگیری پرونده اش را در این شورا داشته باشد. در کنار این موارد افغانستان باید حمایت پنج عضو دایمی شورای امنیت را با خود داشته باشد.
نتیجه
با آگاهی از اینکه منازعه موجود در افغانستان هم بعد داخلی و هم بعد خارجی دارد، دولت باید نخست تلاش کند تا موانع سد راه صلح در داخل افغانستان را از میان بردارد تا از این طریق بتواند با حمایت قوی شهروندان و سیاست یکپارچه وارد گفتگوهای صلح با طالبان و پاکستان شود، ایجاد فرهنگ صلح، حکومتداری خوب و اولویت دادن به منافع ملی می توانند به عنوان راهکار مناسب برای تامین صلح در بعد داخلی با اهمیت باشند؛ همچنان چون پاکستان به عنوان یکی از طرفین منازعه مطرح است حکومت افغانستان باید نخست مشکل خط دیورند با این کشور را حل کند و در گام دوم با استفاده از ابزار مناسب و حمایت جامعه جهانی برای تامین صلح با این کشور و طالبان گفتگوها را ادامه دهد.

دیدگاه شما