صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۱۲ قوس ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

از جنگ روانی تا نبردهای تسلیحاتی، آخرین تیرها در چله‌ی کمان

-

از جنگ روانی تا نبردهای تسلیحاتی، آخرین تیرها در چله‌ی کمان

چنانچه از آوان گفتگوهای نمایندگان آمریکا با طالبان تا حال حاضر که وارد فاز دوم در مقیاس وسیع تر شده است شاهد هستیم که جنگ روانی و نبردهای تسلیحاتی نسبت به هر زمان دیگر شدت بیشتر یافته است، مذاکرات آمریکا با طالبان که حدود یک و نیم سال پشت دربهای بسته جریان داشت و هیچ نماینده از آدرس جمهوری اسلامی افغانستان در آن حضور نداشت، رسانههای افغانستان. نیز از پوشش قرار دادن آن منع شده بودند بالاخره به توافقی منتج گردید که رضایت هر دو جانب حاصل گردید و در یک توافقنامه نهایی آن را همگانی ساختند، اینکه نقاط قوت و ضعف توافقنامه ایالات متحده و طالبان برای جمهوریت و مردم افغانستان از کدام زاویه دچار چالشها و نواقص است در این نوشته قابل بحث نیست؛ اما با در نظرداشت وضعیت امروز افغانستان که آن توافقنامه اثرات منفی کنونی اش را بالای مردم افغانستان تحمیل نموده است گزینهی آتش بس با آمریکا و دست باز گذاشتن آنان در نبرد با نیروهای امنیتی افغان بوده است، جنگهای جبههی کنونی و به تعقیب آن ازدیاد روز افزون جنگهای روانی ناشی از آن توافقنامه است که در خلأ نمایندگان جمهوریت و کم توجهی به نظامی صورت گرفته است که طی بیست سال گذشته تا کنون ایالات متحده به عنوان شریک استراتژیک مبارزه با تروریزم جبههی مشترک را تشکیل داده اند.
به یاد داریم که بعد از حادثه 11 سپتامبر، ایالات متحده و مردم افغانستان اقدام به بر اندازی حاکمیت طالبان نمودند، نیروهای ائتلاف بین المللی به رهبری آمریکا با تسلیحات فوق مدرن از هوا و نقاط دور دست مواضع طالبان را هدف قرار میدادند و نیروهای افغان از زمین به پیشرویهای شان ادامه میدادند، در یک همکاری دو جانبه توانستند به مدت کمتر از یکماه بساط طالبان را از افغانستان برچینند و به تعقیب آن در اجلاس بن، اساس نظام کنونی را با حضور اکثریت نمایندگان مردم افغانستان ریختند، از آن روز به بعد همکاریهای دو جانبه آمریکا – افغانستان در نبرد با تروریزم در جبهات داغ تا کنون جریان داشته است، اما پس از مذاکرات دوحه، چرخش رویکرد آمریکا در قبال طالبان و تسامح آنان در قبال دشمن قبلی اش، سئوال برانگیز و غیر قابل پیش بینی بود، آقای خلیلزاد به عنوان نماینده صلح آمریکا با طالبان در دوسال اخیر بیشتر از زاویه رضایتمندی این گروه اقلیت به جریان پروسه صلح نگریسته است، فعالیتهای ایشان به عنوان سفیر صلح از منظر مردم افغانستان قابل قدر و ستودنی است؛ اما تغییر زاویه در این پروسه و اغماض از پیامدهای یک توافق بد، سئوال بر انگیز و غیر قابل پذیرش است.
رویکردهای اعلامی و عملیاتی ایشان در جریان دو سال اخیر از دید رسانهها و جامعه مدنی افغانستان پنهان نیست، با توجه به اینکه افغانها تشنهی صلح و آرامش اند این پروسه از هر آدرسی که حمایت و تعقیب گردد مردم به آن ارج میگذارد، اما هدفمند ساختن و مهندسی آن در راستای رسیدن به نقشهی از قبل طراحی شده نیز از چشمان تیز بین افغانها مخفی نمانده است، موضع گیری اخیر ایشان در جهت رفع بن بست مذاکرات قابل تأمل است، طالبانی که بیست سال با آمریکا جنگیده است در نهایت توافقنامه دوحه رامبنی مذاکرات صلح اعلام میکنند؛ اما نمایندگان جمهوریت کتاب و سنت را پیشنهاد مینمایند، سفیر صلح آمریکا نیز رسما از موضع طالبان در این مورد حمایت مینماید، از منظر عرف دیپلماتیک و استقلالیت ارضی یک کشور هم اگر به موضوع بنگریم توافقنامه دوحه به عنوان مبنای مذاکرات صلح بین الافغانی نمیتواند توجیه حقوقی داشته باشد، هیچ نمایندهی از آدرس حکومت افغانستان در مذاکرات آمریکا – طالبان حضور نداشت که توافقنامه غیابی آن به عنوان سند معتبر، مبنای حقوقی حل اختلافات قرار گیرد. در آن زمان اعتراض جامعه مدنی افغانستان در مورد مذاکرات پشت پرده و توافقنامه بر آمده از آن با راهکار سنجیده و حقوقی بارها به گوش نمایندگان صلح آمریکا رسید و چالشهای بر آمده از آن نیز پیش بینی گردیده بود، اما هیچ گوش شنوایی وجود نداشت که بازنگری در نحوه رسیدگی به آن را با در نظرداشت واقعیتهای جامعه افغانستان مورد مداقه قرار دهند، با این حال، آتش بس میان آمریکا و طالبان تحقق یافت؛ اما از همان به بعد افزایش خشونتها بالای مردم و نیروهای امنیتی افغان نیز تشدید گردید، پشت پرده توافقنامه را اگر تحلیل و بررسی نماییم، آقای خلیلزاد دست طالبان را در جهت افزایش خشونتها باز گذاشته است، ورنه همانطوری که آتش بس با نیروهای آمریکایی را توانست موفقانه عملی سازد، میتوانست که آتش سراسری را نیز به آنان بقبولاند و وفا داری به شراکت استراتژیک را عملا به نمایش میگذاشت.
تاریخ تکرار نمیگردد: به یاد داریم که در اواخر حضور شوروی در افغانستان حکومت آن کشور جهت خروج آبرومندانه اش گفتگو و مصالحه را با مخالفین حکومت داکتر نجیب پیشکش کردند؛ نه تنها که گفتگوهای آن زمان به نتیحه نرسید، بلکه دامنه جنگ روز به روز وسیعتر گردید که تا مدت سه سال بعد از خروج شوروی نیز نیروهای دولت در برابر مخالفین اش مقاومت کرد در نهایت به علتهای مختلف که از مقال این نوشته خارج است حکومت سقوط نمود و فاز جدید درگیریهای خونین تر میان نیروهای مجاهدین به وقوع پیوست که آثار مخرب آن تا کنون در کشور باقی است؛ اما عصر کنونی با آن زمان از زوایای گوناگون تفاوتهای چشمگیر دارد، در آن زمان اکثریت مردم افغانستان به دلایلی که از نظام مجاهدین و حکومت داری آنان آگاهی لازم را نداشتند از درون و بیرون نظام با آنان همکاری داشتند؛ اما در حال حاضر مردم افغانستان حامی جمهوریت و حکومت کنونی است، مردم از جنگهای مجاهدین حمایت کردند، اما وقتیکه حکومت داری آنان را تجربه نمودند از آن دوری گزیده و بیزاری جستند، در حال حاضر مزایای نظام کنونی با عصر حاکمیت سیاه طالبان هردوی شان در ذایقه افغانها باقی است، مطابق به مقایسه مردم هیچگاه تحجر و تباهیهای طالبان را بر آبادانی و آسایش کنونی ترجیح نخواهند داد، درست است که تودهها سیاستمدارانی توانا نیستند، ولی سیاست فهم خوبی هستند، در ترازوی افکار عامه عملکردهای عموم شخصیتها و نظامهای مختلف وزن و مقایسه میگردد، آنان قوه تفکیک فوق العاده و غیر قابل تصور دارند، اشتباه محاسباتی از شعور سیاسی مردم، هر جریان خاطی را به سیاهچال می اندازد، در زمان حکومت نجیب اکثریت کشورهای دنیا از نظام کمونیسم حمایت نمیکردند و این امر باعث گردیده بود تا حکومت وقت نیز به دلایل پیوند شان با این نظام عقبه حمایت بین المللی نداشته باشند؛ اما از نظام دموکراسی افغانستان بالغ بر صد کشور جهان حمایت نموده اند، در مقابل هیچ کشوری را شاهد نیستیم که از طالبان و نظام غیر قابل تعریف آنان به صورت رسمی حمایت کرده باشند، اینجاست که به جرأت میتوان گفت تاریخ تکرار نمیگردد و جبر زمان هر گروه و جریان متخاصم را به پذیرش « پدیدهی همزمانی » مجبور میسازد.
آخرین تیرها جهت بقا: طالبان به این مسئله پی برده اند که از زاویه مقبولیت اجتماعی در میان افغانها جایگاه ندارند، آنان همانطوری که از ابتدا هویت و ماهیت شان را با دهشت، وحشت و تخریب تأسیسات عام المنفعه به معرفی گرفته اند در تداوم آن مسیر نا مفهوم « فتح » و رسیدن به قدرت را جستجو مینمایند، در هفتههای اخیر شدیدترین میزان خشونت از کارگزاری ماینها گرفته تا حملات موتر بمب، از عملیات نظامی گرفته تا دیکته کردن به جنگهای روانی را بالای افغانها اجرا نمودند، با احتساب از وضعیت و عملکردهای شان به یقین میتوان گفت که آنان دچار اشتباه محاسباتی میباشند، از واقعیتهای جامعه افغانی آگاهی لازم را ندارند، در حال حاضر اگر به کدام افغان، نسبت همکاری و پیوند با طالبان داده شود، از فرط خجالت نمیتوانند در جامعه راحت باشند کمتر افغان را شاهد هستیم که از طالب و تباهیهای آنان بیزار نباشند؛ اما انگار این گروه از واقعیتهای موجود چیزی نمیدانند و یا خود را به بی خبری زده اند، جنگهای روانی که آنان در قبال تغییر نظام و پیشکش نمودن نظامهای غیر قابل تعریف فاقد مذاکره و نتیجه به خورد اذهان عامه میدهند نیز با منطق مردم افغانستان قابل جمع نیست، در حالیکه هنوز بر سر اصول مذاکرات به توافق نرسیده اند طرحهای افواهاتی بدون مذاکرات توهین به شعور مردم به حساب میآید، آنان با طرح طرد و حذف مذاهب در صدد بودند که مذاکره کنندگان جمهوریت را چند دسته نمایند، اما زیرکی نمایندگان مردم باعث گردید این مورد نیز به شکست بیانجامد، در حال حاضر که از زاویه نرم افزاری نا امید شده اند آخرین تیرهای شان در چله را رها میکنند بلکه به هدف مقصود نزدیک شوند، اما غافل از اینکه تیرها در تاریکی جهل نه تنها که هدف را به مقصود نمیرساند بلکه برگشت آن باعث صدمه رسیدن به جریان کوچک خودشان میگردد.

دیدگاه شما