صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۱۲ قوس ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

رشد فرقه گرایی مذهبی؛ چالشی برای صلح پایدار در افغانستان

-

رشد فرقه گرایی مذهبی؛ چالشی برای صلح پایدار در افغانستان نویسنده: سید صابر ابراهیمی - مترجم: محب ناجی - منبع: دیپلمات

اصرار طالبان بر ارجحیت فقه حنفی زنگ خطری را برای شیعیان افغانستان که مدتهای طولانی در حاشیه قدرت قرار داشته اند، به صدا در آورده است.
در گفتگوهای صلح میان دولت افغانستان و طالبان در دوحه پایتخت قطر، طالبان متوسل به موقف گیری فرقهی شده اند که این امر ظرفیت به چالش کشیدن یک صلح پایدار را در کشور دارد.
در فبروری سال گذشته، ایالات متحده امریکا و طالبان موافقتنامه صلح ر امضا کردند. این توافقنامه شامل دو بند عمده میباشد که یکی آن خروج نیروهای امریکایی از افغانستان و دیگر آن آغاز گفتگوهای بین الافغانی میباشد که بلاخره در ماه گذشته آغاز گردید.
سرعت پیشرفت در این فرایند فعلا کند است که نگرانی جامعه بین المللی را از نتیجه آن در پی داشته است. هردو جانب در حال گفتگو روی"شیوه کار" ویا راهنما در مورد اینکه چگونه مذاکرات "واقعی" صورت گیرد، بوده اند. یکی از موانع عمده فرا روی این پروسه پافشاری طالبان بر استفاده از فقه حنفی به عنوان یک "راهنما ویا سند اساسی برای تمامیاصطلاحات و شرایط" است. اصرار طالبان بر ارجحیت فقه حنفی زنگ خطری را برای شیعیان افغانستان که مدتهای طولانی در حاشیه قرار گرفته اند به صدا در آورده است.
بعد از سقوط رژیم طالبان در سال 2001، شیعیان افغاستان که اکثرا از قوم هزاره هستند، نه تنها از حقوق اساسی برخوردار شدند که وارد دولت نیز شده و کرسیهای دولتی را نیز احراز نمودند ودر سیاست نیز سهم گرفته و راه شان را به سوی پارلمان افغانستان و دیگر ادارات دولتی به شمول دفتر معاونت دوم ریاست جمهوری در دورههای حکومت رییس جمهور حامد کرزی و رییس جمهور محمد اشرف غنی باز نمودند. قانون احوال شخصیه مذهب شیعه بخش از سیستم حقوقی افغانستان شد که به شیعیان افغانستان این آزادی را میدهد تا بر اساس فقه حعفری مورد قضاوت حقوقی قرار گیرند. به عبارت دیگر، افغانستان در راستای رسیدن به سیستم برابری حقوقی شیعه و سنی پیشرفت قابل ملاحظهای نموده است که این امر به علت فرقه گرایی طالبان و دیگر گروهها فعلا در معرض خطر قرار گرفته است.
اهل تشیع و تسنن روی وحدانیت خداوند، قداست قران و محمد به عنوان آخرین پیامبر، نظر واحد دارند؛ اما، آنچه میان این دو گروه مذهبی تفاوت ایجاد میکند تفاوت دیدگاه شان در مورد رهبری برحق امت ویا جامعه مسلمین بعد از وفات حضرت محمد پیامبر است که این اختلاف به هزار و چند صد سال قبل برمیگردد.
در مقایسه با دیگر کشورهای مسلمان چون پاکستان، فرقه گرایی مذهبی همیشه به عنوان یک معضل اجتماعی در این کشور مطرح نبوده است. معاون دوم رییس جممهور، آقای سرور دانش که خود یکی از رهبران شیعه نیز میباشد اظهار داشت که " شیعیان مشکلی با امام ابو حنیفه ندارند." وی گفت که " امام ابوحنیفه یک مکتب فکری مبتنی بر عدالت و عقلانیت را پایه گذاری نموده است. او همچنین افزود که " هرکسی که به سمت کعبه (در مکه) نماز ادا میکند، یک مسلمان است"
با این وجود، شیعیان در طول تاریخ افغانستان در حاشیهی دولت باقی مانده بودند. اولین فقرهی سیاست ضد شیعی دولت افغانستان توسط امیر عبدالرحمان خان معروف به امیر آهنین به اجرا در آمد، تا آنان را تحت سلطه ی حکومت خود در آورد. در سال 1892، عبدالرحمان که شورای علما را با خود داشت با صدور فتوایی، شیعیان خصوصاً قوم هزاره را به عنوان کافر محکوم کرد و فقه حنفی را بر شیعیان تحمیل نمود. این امر منجر به کشتار گسترده (دسته جمعی) و بردگی قوم هزاره شد.
دومین موج بزرگ شیعه ستیزی مورد حمایت دولت تحت سلطه ی طالبان در دهه ی 1990 صورت گرفت. این گروه اقدامات عمومیتشریفات مذهبی شیعیان را در ماه محرم ممنوع کردند. با آنکه شیعیان اجازهی عبادت و انجام برنامههای مذهبی شان را در مساجد داشتند، در ترس و هراس زندگی میکردند. طالبان صدها غیرنظامیشیعه را به تلافی مقاومت شیعیان مسلح در برابر حکومت طالبان، در ولایاتهای دایکندی، بامیان، و مزارشریف قتل عام کردند.  در سال 1998، حکمران طالبان، ملا نیازی، در بلخ، شیعیان را نکوهش کرد و از آنان خواست که یا به مذهب تسنن بپیوندند و یا افغانستان را ترک گویند.
طوریکه گفتگوهای صلح جریان دارد، سخنگوی طالبان گفته است که دو فرقه مذهبی با افکار متفاوت در یک کشور قابل اجرا نیست. در ماه اپریل، ملا فاضل مظلوم، یک مقام ارشد طالبان درکویته ی پاکستان، شیعیان را از جمله کفار به شمار آورد. ملا عبدالمنان نیازی که فرماندهی گروه انشعابی طالبان در هرات میباشد، نیز تشیع را جعلی خواند. این اظهارات نه تنها هشداردهندهی افکار طالبان میباشد بلکه نشانگر آن است که افراط گرایان در برابر همزیستی با شیعیان در افغانستان مقاومت خواهند نمود. حداقل این دیدگاههای افراط گرایانه، آتش فرقه گرایی را روشن نگه میدارد. در بدترین حالت هم افراطیها میتوانند به تنهایی یا از طریق اتحاد جدید با گروههای ضد شیعه ی پاکستانی یا دولت اسلامیولایت خراسان  (ISKP ) به خشونت روی آورند.
نگران کننده تر این است که صداهای فرقه یی و افراط گرایانی که زیر چتر دولت افغانستان زندگی میکنند نیز شنیده میشود. گلبدین حکمتیار، رهبر حزب اسلامیافغانستان که سابق ضد آمریکا و شورشی ضد دولت افغانستان بود نیز موافقت خود را با طالبان اعلام کرد که اهل سنت اکثریت هستند، لذا مسائل بزرگتر ملی باید بر اساس فقه حنفی اجرا گردد. در حالی که حکمتیار میگوید که مسائل شخصی شیعیان از طریق فقه جعفری قابل حل است، اظهارات وی به نارضایتی افراط گرایان حنفی به برابری فرقه ای در کشور اشاره دارد. حکمتیار و طالبان گفته اند که این موضوع در جریان گفتگوها در مورد اصلاح قانون اساسی افغانستان که یک نبرد سخت دیگری است مورد بحث قرار خواهد گرفت. ایدئولوژی مذهبی طالبان از نظام دیوبندی اسلام سنی در مدارس پاکستان از جمله دارالعلوم حقانیه که بسیاری از رهبران آنان در آنجا تحصیل کرده اند، منشا میگیرد. در اوایل قرن هجدهم، نظام دیوبندی در هند به عنوان یک نهاد ضد استعمار ایجاد شد. در حالیکه این نظام خود را متمایز از وهابیت ضد شیعه که از عربستان سعودی امروز نشات گرفت دانست، یکی از رهبران آنان به نام عبدالعزیز دهلوی کتابی در رد این فرقه نوشت.  بعد از تجزیه ی هند، گروهها یا شاخههای دیوبندی در پاکستان خصوصاً در دوران جهاد ضد شوروی در افغانستان، زمانی که از طرف عربستان سعودی برای ایجاد جنگجویان متعصب کمک خرج داده میشد، به وهابیت روی آوردند.
دارالعلوم با پیوند به چندین گروه مبارز و برخی از گروههای ضد شیعه ی درگیر در خشونتهای فرقه ای در پاکستان، به دانشگاه جهاد مبدل گردید. طالبان با اعمال خود نشان داده اند که آنها شیعیان را شهروندان درجه دو در افغانستان میدانند. آنها با دلایل عملی از حملات به شیعیان فاصله گرفته و با ایران با اکثریت شیعیان ارتباط برقرار کرده اند. در برخی موارد، طالبان حتی با جوامع شیعه نشین ارتباط برقرار کرده اند. با این حال، در مناطق تحت کنترل طالبان، شیعیان مورد آزار و اذیت و حمله قرار گرفته اند. طالبان همچنین در تلاش هستند تا مناطق تحت سلطه ی شیعیان را تصرف کنند. این امر، بعضی از شیعیان را بر آن داشته تا در ولایاتی مانند سرپل، دایکندی، و غور که میتوانند موج جدیدی از فرماندهان جنگی را در کشور بوجود آورند، اسلحه بردارند. در همین حال، دولت اسلامیولایت خراسان، از سال 2015 بدین سو، به طور مداوم شیعیان را هدف قرار داده است.
ابر فرقه گرایی در حالی بر افغانستان سایه انداخته است که این کشور با گفتگوهای صلح در دوحه لحظات مهم دیگری را پشت سر میگذارد. طالبان بر فرقه گرایی پافشاری کرده اند، گره بر این روند انداخته و همزمان سایر عناصر افراطی را تشویق میکنند که نارضایتی خود را از تلاش برای برابری فرقه ای در کشور نشان دهند. فرقه گرایی انتظار صلح پایدار در افغانستان را به چالش کشیده و میتواند جنگ را به شکلی دیگر طولانی کند. این مسئله با وجودی که اکنون کنار گذاشته شده است اما با حل و فصل سیاسی، احتمالا، دوباره مطرح خواهد شد چرا که قانون اساسی بر اساس اصلاح خواهد بود.
دولت افغانستان و جامعه ی مدنی این کشور باید کاملا، طرفدار حقوق اساسی همه ی اقلیتهای مذهبی و همچنین طرفدار زنان و آزادی بیان باشد. برعلاوه، به یک واکنش متقابل در برابر دیدگاههای افراطی فرقهای، با شعار تحمل و همزیستی ضرورت دارد. رهبران میانه رو اهل سنت و شیعه باید علیه فرقه گرایی صحبت کرده و گفتگوی میان مذاهب[ تقریب مذاهب]را برای مقابله با دیدگاههای افراطی و محافظت از دستآوردهای محدود در افغانستان آغاز کنند.

دیدگاه شما