صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

پنجشنبه ۱۰ میزان ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

تحلیل و سنجش نظریه‌های منازعه؛ پیش نیازصلح پایدار در ‌افغانستان

-

تحلیل و سنجش نظریه‌های منازعه؛  پیش نیازصلح پایدار در ‌افغانستان

تحلیل منازعه یکی از راهبردی ترین اقداماتی است که در حل منازعه و عبور از بحران ایجا شده باید انجام شود، طوری که بدون تحلیل و سنجش و شناخت شناسی درست محل منازعه به مشکل می توان یک منازعه طولانی مدت را مدیریت کرد و برای آن راه حلهای عقلانی، منطقی و متناسب با فرهنگ صلح سازی برای ختم و نقطۀ پایان گذاشتن به جنگ، منازعه و رفتارهای خشونت آمیز، مسیر دقیق جهت دستیابی و احترام به سازش زیست جمعی، آشتی ملی و استقرارصلح را با طرفهای درگیر جستوجو کرد. بنابراین، جنگ، منازعه و رفتارهای خشونت آمیز گروه طالبان، بیش از دو دهه است که بر دولت و مردم افغانستان تحمیل کرده و خسارتهای جبران ناپذیری برای نیروهای انسانی و منابع مالی که بر شهروندان جامعۀ افغانی و جامعۀ بینالمللی به وجود آورده است بر هیچ کسی پوشیده و پنهان نیستند، جامعۀ افغانسنان، کشورهای منطقهای و جامعۀ جهانی همۀ این مسائل را به نیکی میداند. اما نقطۀ اوج این بحران ویرانگر زمانی شدت گرفت که در حملات مرگبار تروریستی یازدهم سپتامبر 2001 برجهای تجارت جهانی را با خاک یک سان کردند و جامعه جهانی و شرکای بین المللی افغانستان را با چنان وحشت و دهشت از خواب غفلت بیدار کرد و شدت تأثیرات آن به پیمانهای سنگین بود که شوک وارد شده و آثار مخرب آن بر روح روان جوامع بین المللی از جنگهای جهانی اول و دوم کمتر نبود و باردیگر جامعۀ جهانی را با خطر جدیتری به نام تروریست بین المللی مواجه ساخت. در کمتر از بیست و چهار ایالات متحده آمریکا جامعه جهانی، سازمان ملل متحد از جمله شورای امنیت سازمان ملل متحد را متقاعد کرد که مجوز حمله نظامی را برای سرنگونی و مبارزه با تروریسم بین المللی به نام شبکه القاعده و گروه طالبان که مقرر اصلی آنها در افغانستان بودند، بر خاک افغانستان جمله نظامی کردند و در مدت زمانی بسیار کوتاه گروه طالبان را شکست دادن و مقدمات نشست بُن آلمان را فراهم کرد و نظام سیاسی نوین و با ارزشهای نوین انسانی را وارد مرحلۀ جدید در نظام سیاسی دولت و مردم افغانستان کردند و فصل جدید در زندگی سیاسی و اجتماعی شهروندان افغانستان را رقم زدند. اما بازیگران بین المللی با سیاست مبارزه با تروریسم بین المللی آن روز و صحنهگردان سیاست صلح آمیز امروز، تقربیاً بعد از بیست سال جنگ، منازعه و خشونت از سوی طالبان بر نیروهای امنیتی و دفاعی و شهروندان ملکی این سرزمین و تلاش های دوساله نماینده خاص ایالات متحده آمریکا زلمی خلیلزاد در امور صلح افغانستان با نشستها و گفتگوهای دو جانبه و چند جانبه با گروه طالبان در دوحه قطر، مسکو، اسلام آباد پاکستان و تلاشهای مستمر دولت افغانستان از جمله نشست امنیتی پروسۀ کابل و آتش بس سه روزه در عید فطر 1397 از سوی دولت و همۀ این تلاشها نقطۀ پایان گذاشتن به جنگ بودند و با شناخت شناسی محل منازعه به صورت طبیعی مسیر صلح سازی را در جامعۀ افغانی فراهم می کند. سرانجام و فرجام این نشستها و گفتگوها، طرفهای درگیر و مقابل را پای میز مذاکره جهت استقرارصلح پایدار در افغانستان کشاند و در تاریخ 22 سنبله سال 1399 گفتگوهای صلح بین الافغانی در دوحه قطر با حضور وزرا و نمایندگان خارجه کشورهای جهان رسماً مذاکرات صلح را هیأت مذاکره کنندۀ هرکدام با منطق و خواستهای خویش را آغاز کرد و در اولین روز نشست گفتگوهای مذاکرات صلح بین الافغانی، هیأت مذاکره کنندۀ دولت افغانستان با سخنرانی رئیس شورای عالی مصالحه ملی و با همراهی وزیر خارجه و رسانهها، با منطق صلح خواهی و با استدلال عقلانی و منطقی از خواستها و دستآوردها و ارزشهای نوین نظام سیاسی و انسانی دولت ومردم افغانستان توانست جامعه جهانی را با خود همراه کند و از دستآوردهای مردم خویش به خوبی دفاع نمایند. بنابراین، گروه طالبان با منطق ضعیف و با رویکردهای بیشتر انزوا طلبانه و خواستهای افراطگرایی اسلامی طالبانیسم و با تأکید برخواستهای دیکته شده و بدون آمادگیهای لازم برای استقرارصلح ظاهر شدند و این در حالی است که طالبان هنوز شدید ترین حملات تروریستی و انتحاری را انجام می دهد، این خود بر پیچیدگی تحقق صلح کمک می کند و ضرورت سنجش نظریههای منازعه و شناخت شناسی را برای درک و فهم از محل منازعه الزاماً برای هیأت مذاکره کنندۀ هر دو جانب ضروری دانسته و با دقت بیشتر و با منطق قویتر صلح خواهی به سمت شناخت منازعه و موارد اختلافی بروند و زمینۀ صلح سازی بومی را فراهم نماید.
گفتار یکم: تحلیل مبانی نظریههای منازعه، به مثابۀ پیششرط استقرارصلح در جامعۀ افغانی؛
به صورتکلی، در حوزه مطالعات صلح و حل منازعه چندین نظریه موجود است که مهم ترین آن را برای تحریر محل منازعه و شناخت شناسی برای دست یابی به صلح پایدار و دائمی در گفتگوهای مذاکرات صلح بین الافغانی با گروه طالبان به عنوان راه حل اساسی و خروج از بن بست ایجاده و رسیدن به صلح واقعی مورد تحلیل و ارزیابی قرار خواهیم داد.
1. نظریهای مثلث منازعه؛ بازتاب رفتاردوگانه برای تحقق صلح سازی؛
یوهان گالتونگ در این نظریه تلاش کرده تا عناصر، عمل و عکس العمل ها را بشناساند. این نظریه، منازعه را ناشی از تناقض بین دو عنصر نگرش و رفتار می داند. مثلث در رأس خود منازعه را نمایش می دهد و در دو زاویه دیگر نگرش و عمل یا کنش قرار دارد. در این نظریه نشان می دهد که با یک ناسازگاری در نگرش و رفتار موجب به وجود آمدن منازعه می گردد. این نظریه توضیح می دهد که تناقض ها می توانند به شکل خشونتهای فیزیکی در سطح رفتاری به نخو آشکار، و یا هم در قالب صفاتی مانند کینه و نفرت ... در سطح نگرشی، نمود پیدا می کنند؛ این دو حالت تأثیرگذاری و تأثیرپذیری را نیز دارد. نظریه ای مثلث منازعه، منازعه در روابط انسانها و گروههای انسانی را به وضوح نشان می دهد که عبارت است از تناقض در نگرشها(منازعه پنهان) و یا رفتارها (منازعه آشکار). تناقض دو عنصر ذکرشده در این نظریه را می توان در سطوح و حوزه های مختلف فردی و اجتماعی به بررسی گرفت.  با در نظر داشت این نظریه ما می توانیم منازعه و صلح را در چهار حالت معرفی کنیم:
1. زمانی که نگرش ها با رفتارها سازگار باشند مشکل یا منازعه رخ نخواهد داد. چون اختلافی وجود ندارد، این حالت عدم منازعه را نشان می دهد.
2. زمانی که نگرش ها سازگار ولی رفتارها ناسازگارند در این حالت منازعه سطحی رخ خواهند داد.
3. زمانی که نگرش ها ناسازگار؛ اما رفتارها سازگار باشند منازعه پنهان وجود دارد.
4. زمانی هم امکان دارد که نگرش ها ناسازگار، رفتارها هم ناسازگار باشند در این حالت منازعه آشکار به وقوع پیوسته است.(جمعی نویسندگان،1396، 29). بنابراین، در آغاز و آستانۀ نشستها و گفتگوهای مذاکرات صلح بین الافغانی با گروه طالبان، استناد به نظریهای مثلث منازعه بیش از پیش بر نگرشها عملکردهای طالبان مهرتأیید می گذارد و طالبان همیشه تلاشکرده رفتار دوگانه و سیاست متعارض از خود نشان داده اند، از طرفی بر حملات مرگبار تروریستی و رفتارهای خشونت آمیز را تکرارکرده و دست به اقدامات ضد انسانی علیه دولت و مردم می زند و از سوی دیگر تأکید متناقض بر گفتگوهای صلح با دولت افغانستان دارند، یعنی نگرشها و عملکردهای گروه طالبان با آنچه می گویند و با آنچه عمل می کند، کاملاً متناقض و متضاد و ساختگی هستند و در حقیقت از نظریهای مثلث منازعه پیروی می کند و این امر به صورت طبیعی بر روند صلح جاری تأثیر منفی گذاشته و اعتماد به استقرارصلح را به حد امتناع رسانده است.
2. نظریهای نیازهای نخستین آدمی؛ خطربرای استقرارصلح؛
نیازها قابل مذاکره نیستند، آن ها محرک های اصلی برای بقا و پیشرفت و منبع قدرتمندی برای تشریح انگیزه ها در رفتارهای فردی و تعاملات اجتماعی هستند. نادیده گرفته شدن و بی توجهی به آن ها سبب بروز منازعات می شود، چرا که افراد احساس تهدید می کنند و برای برآورده شدن آن ها متوسل به هر راهی می شوند که ممکن است حتی به خشونت هم بگراید. در بسیاری از مواقع ما در تشخیص و شناسایی نیازها عاجز می مانیم و همین سبب می شود تا منازعات به وجود آمده و یا حتی تشدید گردد. نیازهای نخستین آدمی مانند: غذا، آب و سرپناه و دیگرنیازهای هم بسته به نیازهای فیزیولوژیکی و رشد شخصی است. نیازهای انسانی توسط بسیاری از دانشمندان طبقه بندی شده اند. از مشهورترین این دسته بندی ها دسته بندی ابرهام مازلو است. وی نیازهای انسانی را در پنج مرحله طبقه بندی کرده است: 1. نیازهای اولیه مانند: آب و غذا و سرپناه...، 2. نیاز به امنیت، 3. نیازهای اجتماعی مانند: عشق، صداقت و اعتماد و همدلی، 4. نیاز به پذیرش و احترام و عزت نفس 5. نیاز به خود شکوفایی مانند خلاقیت، تنهایی و اعتبار. زمانی که احساس شود نیازها برآورده نمی شود، ممکن است این حس با یک حس عمیق از سرخوردگی که یک محرک قوی است مواجه شود، نیازهای برآورده نشده پتانسیلی برای رهبری فرد به سمت خشونت و جنگ است. عدم توانایی در برآوردن نیازهای فوری بشری مردم می تواند افراد را به بی ثباتی و تغییر اجباری جهت می دهد. بنابراین، در شناخت شناسی نظریه ای نیارهای نخستین، اصل اول این است که دولتها نیازهای اولیه زندگی جوامع انسانی را رفع کند، تا زمینههای بروز منازعه و اختلاف فراهم نشود زیرا نیازها و خواست انسان ها نا محدود است و منابع و امکانات در طبیعت محدود می باشد، از این جهت تضاد منافع میان گروه های ذینفع به وجود می آید و برای استمرار و دوام زندگی الزاماً دست به اقدامات می زند که منجر به منازعه و اختلاف می شود، صلح با گروه طالبان هم این نظریه را تقویت می کند و عملکردهای طالبان این مطلب را تأیید می کند.
گفتار دوم: فقدان شناخت شناسی نظریههای منازعه، تهدیدی برای استقرارصلح پایدار در افغانستان؛
افراد جامعه همواره خواهان به دست آوردن چیزهایی هستند که مستحق آنند، یا حداقل تصور می کنند که حق شان است؛ اما وقتی در ساحه عمل و آنچه بدست می آورند کمتر از توقع شان بوده و یا کمتر از استحقاق شان باشد احساس بی عدالتی به آنها دست میدهد مخصوصاً وقتی احساس کنند که این نابرابری در قبال شان به علت تفاوتهای مختلف اجتماعی رقم خورده و آنچه که سهم و حق آنها است به کسانی دیگر بر بنیاد ملاحظات نا معقول و تبعیض آمیز واگذار گردیده است. هرگاه افراد در برابر نقش های یک سان از امتیازات متفاوت برخوردار باشند و یا معیارهای انتسابی و نا معقول مبنایی توزیع قدرت و ثروت قرار گیرد بی عدالتی و تبعیض رقم می خورد که رایج ترین آن تبعیض جنسیتی، نژادی، زبانی و سایر موارد است، که به صورت طبیعی خطر و تهدیدی برای صلح سازی می باشد.
3. نظریهای نارضایتی و زیاده طلبی؛ تهدید کنندۀ صلح سازی؛
اخیراً دو تئوری برای تشریح آغاز منازعه در بین متخصصان اقتصاد رواج یافته است که عبارت از نارضایتی و فزون طلبی است. بعد از مطالعه ای جنگهای مدنی زمانی که علت جنگهای داخلی در ملت های مختلف اقتصادی تلقی شد، نظریه ای فزون طلبی مشهور شد. فزون طلبی انگیزه های اقتصادی را دلیلی برای خشونت می داند و در حقیقت آن را ناشی از رقابت نخبگان در دست یافتن به منابع طبیعی و با ارزش می بیند. در این جا این رقابت می تواند منازعه را به بار آورده و به خشونت می انجامد. البته آنچه تحت نظریه فزون طلبی مطرح می شود را نباید با نارضایتی سیاسی اجتماعی اشتباه گرفت. تفاوت آن دو در این است که فزون طلبی خود نارضایتی را به بار می آورد و یا هم ناشی از نارضایتی تاریخی است. بنابراین، جنگ و صلح در افغانستان ریشه و خاستگاه در منازعات فزون طلبی، قدرت طلبی انحصاری را در ذهن و ضمیر خویش پرورش داده اند و این انحصارگرایی را تبدیل به یک فرهنگ نموده اند، نفس وجود نابرابری در اجتماع و تبعیض در جامعۀ انسانی،  به صورت طبیعی باعث تنشها، کشمکشها، جنگها و منازعات طولانی مدت شده است. گفتگوهای مذاکرات صلح بین الافغانی با گروه طالبان، از همین قاعده بیرون نیست، فزون طلبی و خودخواهی گروه طالبان، باعث شده اند که دست به شدیدترین حملات تروریستی علیه نیروهای امنیتی و دفاعی کشور و شهروندان زدند و می زند و اقدامات ضد انسانی گروه طالبان بر دولت و مردم افغانستان را حق شرعی خویش می داند و بر همۀ عملکرهای غیر انسانی و ضد بشری خویش بر چسب دینی می زند و قتل و کشتار شهروندان افغانستان را مشروعیت جهادی علیه کفر می دهد.
4. نظریهای جنسیت و منازعه و تأثیر آن بر صلح سازی بومی؛
مطابق نظریه منازعه، جامعه با درگیری گروههای اجتماعی برای تسلط یافتن بر منابع کمیاب که باهم در رقابتند تعریف می شود. در جوامع نابرابری وجود دارد، هرکس برای دسترسی داشتن به منابع تلاش میکند و به صورت فعال از مزایایی که دارد دفاع می کند. این تئوری بر نقش زور و قدرت در ایجاد نظم اجتماعی تأکید میکند. این نظر از آثار کارل مارکس گرفته شده است. وی جامعه را به دو گروه که برای حصول منابع سیاسی، اقتصادی- اجتماعی در رقابتند تقسیم کرده بود. یکی از این نابرابریها را می توان در مبحث جنسیت شاهد بود، اما برای واضحتر شدن آن و برای تشریح این نظریه باید در ابتدا تفاوت بین جنس و جنسیت را روشن سازیم. جنس از تفاوت بیولوژیکی زن و مرد و جنسیت هم از نقش ها، مسئولیتها و ویژگیهای شخصی که یک فرهنگ و جامعه به مرد یا زن می دهد بحث می کند. بنابراین، در زمینه ای جنسیت نظریهای منازعه استدلال می کند که مطالعهای جنسیت نشان می دهد که تلاش مردان برای حفظ قدرت و امتیاز است که اغلب به ضرر زنان تمام می شود. بنابراین، منازعه به مثابه یک واقعیت زندگی، جزء طبیعی روابط انسانها به شمار می رود، غیر قابل جلوگیری می باشد، در بعضی شرایط ساختارها و سیستم ها منازعه، اختلاف نظر و کشمکش را منجر می شوند. منازعه و اختلافات میتواند بدون توسل به خشونت حل و فصل گردند و زمانیکه یک منازعه رخ میدهد، می تواند برای طرفین حکم چراغی باشد که طرفهای درگیر را جهت بهبود وضعیت راهنمایی کند. بنابراین، در شناخت شناسی نظریه جنسیت، مهم ترین بحث که مطرح می شود تبعیض جنسیتی است، در جامعۀ افغانستان و مخصوصاً گروه طالبان با حضور زنان عرصههای مختلف سیاسی و اجتماعی و تحصیلات در مقاطع مختلف شدیدا مخالف هستند و این کار و فعالیت و تحصیلات زنان را مغایر با شریعت اسلامی می داند، حذف و نادیده گرفتن زنان که نصف از پیکرۀ اجتماع را تشکیل می دهد خود به خود باعث خطر و تهدید کنندهای استقرارصلح در جامعۀ افغانی می باشد.

دیدگاه شما