صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

جمعه ۴ میزان ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

مذاکرات دوحه؛طالبان ازدیپلماسی انتحارتااقتصادکوکنار

-

مذاکرات دوحه؛طالبان ازدیپلماسی انتحارتااقتصادکوکنار

جنگ کنونی افغانستان نزدیک به نیمقرن دوام داشته است که در این جنگ میلیونها نفر به لحاظ جانی و مالی متأثر شدهاند. علاوه بر تلفات گسترده، جنگ جاری افغانستان به یکی از پیچیدهترین موضوع امنیتی و سیاسی منطقه تبدیلشده است. ازآنجاییکه باید هر جنگ روزی به پایان برسد، مردم افغانستان و شرکای بینالمللی آن در آرزوی برقراری صلح و ختم جنگ در افغانستان هستند اما این آرزو فعلاً در حد یک رؤیا است زیرا ازیکطرف تمامی جناحهای درگیر این منازعه تفسیر واحد از برقراری صلح در افغانستان ندارند و هرکدام خواهان صلحی هستند که برای سایر جناحها به معنای باخت مطلق است و از سوی دیگر روند برقراری صلح در کشور بهگونهای بهپیش میرود که خود زاینده نابرابری اجتماعی و درنهایت شعلهور شدن خشونتها در کشور است. در این روزها که قرار است هیأت گفتوگو کننده از جانب افغانستان به دوحه برود، بنا بر دلایلی که تا هنوز به رسانهها درز نکرده است این روند به فردا و پسفردا موکول میشود که شاید این مسأله ناشی از عدم آمادگی طالبان برای تشکیل هیأت مذاکرهکننده این گروه در گفتوگوهای بین الافغانی باشد. حال با توجه به محتمل بودن مذاکرات بین الافغانی (میان گروه طالبان ازیکطرف و دولت افغانستان از سوی دیگر) این پرسش مطرح میشود که طالبان چگونه به این جای کار (مذاکرات) کشیده شدند و برای کشورداری روی کدام هنر خود حساب بازکردهاند؟
برای یافتن پاسخ به این پرسش لازم است که به مهمترین کارت بازی طالبان اشاره شود که این گروه را پس از سرنگونی طی دو دهه گذشته بهعنوان یک بازیگر سیاسی-امنیتی مؤثر و زنده نگه داشته است. طالبان بهعنوان گروه بنیادگرای اسلامی از دلآشوبهای گروههای جهادی در دهه 1990 میلادی ظهور کرد. مهمترین مشخصه که این گروه را از سایر گروههای اسلامی متمایز مینماید، میزان خشونتورزی این گروه و بهکارگیری فعالیتهای تروریستی در راستای کسب قلمرو و در اختیار گرفتن منابع اقتصادی است. وقتی رژیم طالبان در سال 2001 سرنگون گردید، بازیگران داخلی افغانستان و شرکای بینالمللی آن بر این باور بودند که کار این گروه یکسره شده است و دیگر نیازی نیست که اعضای این گروه را وارد روند سیاسی جدید بسازیم. مدتی نگذشته بود که طالبان دوباره به هسته گذاری شروع نمودند و این کار دو دلیل عمده داشت؛ اولاً اینکه حامیان بینالمللی طالبان مخصوصاً پاکستان بهصورت لازم تحتفشار قرار نگرفت و پاکستان با استفاده از این فرصت به بازی دوگانه در قبال مبارزه با تروریسم در افغانستان روی آورد. ازیکطرف که خود را همسو با آمریکا قلمداد میکرد از کمکهای آن کشور بهرهبرداری میکرد، از سوی دیگر به حمایت پیدا و پنهان خود در قبال طالبان ادامه میداد که پناه دادن به فرماندهان و رهبران طالبان در پاکستان یکی از این حمایتها به شمار میرود. از جانب دیگر هسته گذاری طالبان منشأ داخلی هم داشت و آن عبارت است از همسویی و عطوفت حامد کرزی با طالبان. طالبان پس از 2003 به خشونتورزی گسترده رویآورند. هرقدر در عملیات انتحاری تعداد بیشتر افراد کشته میشدند، طالبان بیشتر برجسته میشدند و اهمیت آن نمایانتر. در خلال مدتی که آمریکا درگیر شورشهای فرقهای عراق بود، طالبان از فرصت استفاده کردند و حضور خود را از جنوب به سایر بخشهای کشور گسترش دادند. هرروزی که طالبان برای کشتار نظامیان و غیرنظامیان، عملیات انتحاری انجام دادند، به همان میزان رعب و وحشت در دل غیرنظامیان و سیاستمداران افغانستان میانداختند و این گروه را مهمتر از دیروز جلوه میداد. ازآنجاییکه طالبان برای اکثریت مردم افغانستان جذبه ندارند و خودشان بهخوبی میدانند که به این راحتی نمیتوانند قلب مردم افغانستان را به دست بیاورند از همین رو به خشونت بیشتر روی آوردند و هرروز تعداد زیاد را قربانی میکردند تا مردم از آنان بترسند و روی آنها حساب کنند. هرچند در اوایل دوره دوم حکومت حامد کرزی بحث مذاکرات صلح با طالبان کموبیش مطرح شد اما این روند بنا بر مخالفت جناحهای تندرو طالبان، مخالفت صریح پاکستان به خاطر شامل نبودن آن کشور و خرابکاری حلقههای درونی حکومت حالت عملی به خود نگرفت. طالبان برای اینکه خود را بهعنوان یک گروه مهم و انکار ناپذیر جلوه دهند، هرچه بیشتر به خشونت ورزی روی آوردند که عملیات انتحاری در نقاط مزدحم، حمله با موتر بمب بر قرارگاههای نظامی و گروگانگیری غیرنظامیان و حملهبر مراکز شهری مانند حملهبر قندوز، فراه و غزنی از مهمترین کارت بازی طالبان درنبرد قدرت طی سالهای گذشته بوده است. با توجه به اینکه افکار عمومی آمریکا از طولانی شدن این جنگ خسته شدهاست، ترامپ و همفکران وی در فکر خروج از افغانستان شدند و این امر فرصتی شد برای طالبان تا هرچه بیشتر قدرتنمایی کنند و برای این کار به دیپلماسی همیشگیشان که همانا کشتار و انتحار است بیشازپیش دامن زدند. هرگاه طالبان در مذاکرات بین الافغانی با جناحهای دیگر روبرو شوند، روی خواستههای خود اصرار خواهند ورزید و برای اینکه بقیه را مطیع خواستههای خود بسازند، چارهای ندارند جز اینکه به خشونت و کشتار بیشتر دامن بزنند.
تمامی ماجرا به انتحار و خشونتورزی طالبان ختم نمیشود زیرا این کارها صرفاً برای رعب و وحشت مردم و جامعه بینالمللی است و طالبان برای کشورداری الگو قرونوسطایی و غیر مؤثر را در پیشگرفتهاند. ازآنجاییکه نیازمندی اقتصادی و اجتماعی عصر حاضر بهسادگی امور هزار سال پیش نیست، کاربست نسخههای حکومتی قرونوسطی به مرگ میلیونها نفر منجر خواهد شد. طالبان طی سه دهه گذشته از مهمترین حامیان قاچاق بینالمللی مواد مخدر مخصوصاً تجارت تریاک در جهان بودهاند. طالبان نهتنها با این کارشان به اقتصاد سیاهشان ادامه دادهاند بلکه با ترغیب و تشویق این کار باعث اعتیاد میلیونها نفر در افغانستان شدهاند. بنا بر ادعای نهادهای بهداشتی داخلی و بینالمللی، افغانستان در حدود سه میلیون معتاد به مواد مخدر (تریاک) دارد که در حدود ده درصد جمعیت کشور را شامل میشود. به لحاظ مدیریت اقتصادی حتی تصورش دشوار است که طالبان دوباره مانند دهه 1990 بر کشور مسلط شوند و نبض اقتصاد کشور را در دست بگیرند. سوء مدیریت اقتصادی طالبان کشور را در آستانه فاجعه بشری قرار داده بود و میلیونها نفر درخطر گرسنگی قرار داشتند. طالبان و همفکران داخلی آنها بر این باور هستند که پیروزی در میدانهای جنگ به معنای نقطه پایان بر تمامی مشکلات کشورداری است درحالیکه واقعیت امر چیزی دیگری است.  برحی کشورهای صحرای آفریقا مانند افغانستان با سوء مدیریت و بحران اقتصادی روبرو هستند و این امر به معنای تداوم خشونت و جنگ در آن کشورها است؛ بنابراین هر گروهی که از طریق خشونت یا کودتای نظامی به قدرت برسد بدون برنامهریزی اقتصادی مناسب که متناسب با نیازهای زمانی باشد نمیتواند بر کشور حکم روایی نماید.

دیدگاه شما