صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۲ میزان ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

تحلیل حادثۀ یازدهم سپتامبر و عدم استقرارصلح درافغانستان

-

تحلیل حادثۀ یازدهم سپتامبر و عدم استقرارصلح درافغانستان

درآمد
تاریخ خونین پر فراز و نشیب افغانستان همواره با تحولات و دگرگونیهای شگفتی زا و ویرانگر از یک سو و اعجاب انگیز و تحسین آفرین از سوی دیگر، همراه بوده است. زمانی که هواداران کمونیسم در بهار سال 1357 دست به کودتا زدند و زمینۀ تجاوز ارتش سرخ روس را مهیا نمودند، یکی از درخشان ترین صفحات تاریخ کشور ما رقم خورد که در نتیجه مقاومت مردم افغانستان، کشور اشغال شده از چنگ کمونیسم نجات یافت و مهم تر آن که قدرت افسانه ای شرق و اتحاد جماهیر شوروی هم از صفحه سیاسی جهان حذف شد. اما پس از سقوط رژیم داکتر نجیب الله و تصرف پایتخت از سوی مجاهدین در بهار سال 1371 وضعیت ناگواری به میان آمد که متأسفانه آغاز یک بدبختی و تباهی دیگری بود! بحران کور افغانستان هر روز، مشکلی می آفرید و هرچه برعمر آن افزوده می شد، چهره هیولایی آن وحشتناکتر میگشت؛ به طوری که آثار شوم جنگ داخلی، علاوه بر این که ملت رنج دیده افغانستان را به تدریج به کام مرگ فرستاد، جامعه بین المللی را نیز با خطر جدی و صلح و امنیت جهانی با تهدیدی فوق العاده مواجه ساخته بود. جنگ افغانستان چه به لحاظ ملی و چه به لحاظ بین المللی به مرحله ای رسیده بود که هیچ گونه مطلوبیتی نداشت و نفرت و بیزاری از آن فراگیر گردیده و همگان به دنبال روزنه امیدی بودند تا در پرتو آن، این گره کور باز شده و شرّ این هیولای وحشتناک از سر همگان کوتاه شود. حوادث و رویدادهای تلخ افغانستان و قصه های ناگوار جنگ، منازعه و خشونت، چنان ازاردهنده شده بود که در سال های اخیر، مسأله افغانستان یک مسأله بین المللی تلقی می شد. نقطه تلاقی سیاست خارجی کلیه کشورهای درگیر در افغانستان این بود که ادامه جنگ و بحران و نا آرامی در این کشور، در نهایت همگان را دچار نگرانی و نا امنی خواهد ساخت. جامعۀ بین المللی از سه زاویه قاچاق انسان، قاچاق مواد مخدر و تروریزم بین الملل تحت تأثیر جنگ افغانستان بود. از این رو، ختم جنگ و ایجاد ثبات سیاسی در افغانستان برای جنگ طالبان خارجی نیز مطلوبیت داشت؛ به ویژه این که آمریکا، انگلیس و ناتو به این جمع بندی رسیده بودند که اگر بتوانند بحران مزمن و مخرب افغانستان را پایان دهند و پس از دو نیم دهه جنگ و ویرانی، ثبات و امنیت عمومی برآمده از حاکمیت ملی مورد قبول احزاب و اقوام را فراهم آورند، هم زمینه های دست یابی به اهداف شان در منطقه و آسیای میانه فراهم می گردد و هم ذهنیت و افکار عمومی مردم افغانستان را به خود معطوف و محذوب می سازند. اما فرایند صلح در افغانستان چندید سال است که بی آن که پیشرفت چشم گیری داشته باشد، ادامه دارد. حکومت افغانستان و جامعه بین المللی از سال 2001، اقدامات مختلفی را به هدف رسیدن به استقرارصلح با گروه طالبان روی دست گرفته است که بیش تر به خاطر متقاعد کردن آن ها به دست کشیدن از مبارزات نظامی شان طرح شده است. رئیس جمهور حامدکرزی با ایجاد شورای عالی صلح در سال 2010، به طالبان پیشنهاد صلح داد که اگر آن ها روابط شان با القاعده را قطع می کرند، نام شان از لیست های سیاه تروریستی حذف می شد. طالبان طرح صلح کرزی را رد کردند و با پیکارهای تجدید شده علیه حکومت به آن پاسخ دادند. حکومت وحدت ملی به رهبری محمد اشرف غنی پیشنهاد صلحی را به طالبان ارائه داد که شامل به رسمیت شناختن این گروه به عنوان یک جریان سیاسی، رفع تحریم ها، آزادی زندانیان، و بازنگری قانون اساسی بود. در 7 جون 2018، دولت افغانستان آتش بس یک هفته ای یک طرفه با طالبان را در سراسر کشور اعلام کرد. دو روز بعد، طالبان با یک آتش بس سه روزه پاسخ دادند. درکنار اقدامات صلح کابل، دیپلمات های آمریکایی نیز با طالبان دیدار کرده اند تا در باره ای صلح گفتگوکنند. همه ای این ها، انتظارات از توافق صلح و احتمالاً ختم منازعه ای چهل ساله در افغانستان را افزایش داده است. با این حال، خواسته های هر دو طرف درگیر جنگ، منازعه و خشونت یعنی حکومت افغانستان و گروه تروریستی طالبان در مذاکرات صلح از ابهامات و پیچیدگی های بسیار زیادی برخوردارهستند. دولت و مردم افغانستان که قربانی اصلی جنگ و منازعات طولانی مدت است، بیشترین انعطاف و راستی آزمایی و حسن نیت خویش را نسبت به طالبان در استقرارصلح نشان داده اند، اما باید اظهار داشت که طالبان و حامیان بین المللی طالبان هیچ گونه تمایل و اراده و حسن نیت از خود نشان نداده و همیشه بر اعمال ضد انسانی و ترورهای زنجیرۀ و شدید ترین حملات تروریستی را بر نیروهای امنیتی و دفاعی کشور و شهروندان ملکی قبل و بعد از امضاء موافقت نامه صلح قطر با زلمی خلیلزاد نماینده خاص آمریکا در امور صلح افغانستان از خود نشان داده است.
گفتار یکم: حادثۀ یازدهم سپتامبر و اجماع جهانی برای مقابله با گروههایتروریستی طالبان؛
این حادثه و رویداد، آسیب پذیری نظام آمریکا را بیش از پیش آشکار کرد و به جهانیان چهرۀ ببر کاغذی آمریکا را به خوبی نشان داد و شاید بتوان گفت شوک عظیمی که از این عملیات بر ساختار سیاسی و دیپلماسی آمریکا وارد آمد، بی شباهت به تأثیر انفجار یک بمب قوی اتمی نبود، تا جایی که می توان مدعی شد که از هم پاشیدگی اتحاد جماهیر شوروی سابق نیز این چنین شگفت انگیز نبود. در اثر این حادثه بت شکست ناپذیر آمریکا در یک لحظه در اذهان و افکار عمومی جهان، چنان از هم فروپاشید که حدّی افزون بر آن متصور نیست. از این رو آمریکا مجبور بود این شکست رسواگرانه را حداقل نزد افکار مردم خود توجیه کند و برای این توجیه، سوژه ای مناسب تر از طالبان و القاعده نیافت و نامی بهتر از تروریسم را لایق ایشان ندانست. به همین سبب تصمیم گرفت بر افغانستان حمله نماید و به اصطلاح از طالبان و القاعده انتقام بگیرد. اگر جنگ خلیج فارس بهانه حضور دائمی آمریکا را در این منطقه فراهم آورد، حادثه و رویداد مهم یازدهم سپتامبر و ماجرای بن لادن، زمینه ساز تحت کنترل گرفتن مهم ترین ذخایر نفت و گاز جهان از سوی ایالات متحده و شریکش انگلس شد. علاوه برآن، حادثه یازدهم سپتامبر بسان پتکی بر فرق جهانیان فرود آمد و باعث تسریع پروسۀ استقرارصلح افغانستان گردید. «اخضر ابراهیمی» که در آن زمان نماینده خاص سازمان ملل متحد در امور افغانستان بود، اظهار داشت: جامعه بین المللی به گونه نادرستی افغانستان را فراموش کرده بودند. اما اکنون همه معتقدند باید مشکل افغانستان حل شود و همه در این جهت همکاری خواهندکرد. هم چنین «تونی بلر» صدراعظم وفت انگلیس کفت: غرب در دهه نود در قبال افغانستان دچار اشتباه شد و ما نمی خواهیم پس از جنگ، همان اشتباه را تکرار کنیم و افغانستان را به حال خود رهاسازیم. بالاخره «جرج بوش» دوم رئیس جمهور آمریکا به عنوان رهبر ائتلاف بین المللی و میدان دار مبارزه با تروریزم، یک روز پس از تهاجم بر افغانستان اعلام کرد: در این جنگ بی طرف وجود نداردف دنیا یا با ماست یا با تروریست ها و بدین ترتیب؛ ائتلاق مبارزه علیله تروریسم بین المللی با حمایت کشورهای اروپایی شکل گرفت و سر انجام، تهاجم نظامی آمریکا و انگلیس بر افغانستان در شامگاهان روز 15/7/1380 شروع شد. ایالات متحده آمریکا برای این که به اقدام نظامی خویش مشروعیت داده باشد به تاریخ 16/7/1380 یعنی یک روز بعد از حمله بر افغانستان، دو نامه عنوانی شورای امنیت سازمان ملل متحد فرستاد تا به اصطلاح، آن شورا را در جریان اقدامات نظامی خود تحت عنوان دفاع مشروع یا حق دفاع ذاتی از خود- مطابق ماده پنجا و یکم منشور سازمان ملل متحد- انجام گرفته است، آگاه کند و در همین رابطه، با استفاده از موقعیت برتر سیاسی و نظامی خویش، دو قطعنامه علیه تروریسم و توجیه دفاع مشروع نیز بدست آورد.(محمدی،1395، 68 -69). بنابراین، در یک تحلیل انتقادی و واقع بینانه، اقدامات نظامی آمریکا و حمله بر افغانستان را نباید دست آورد بزرگ و فتح باب استقرارصلح در افغانستان و سلطه و برتری نظامی و قدرت دیپلماسی آمریکا در افغانستان علیه گروریستی طالبان و القاعده و سایر گروه هایافراطی دانست، بلکه باید صادقانه اعتراف کرد که آمریکا نتوانست و یا نخواست با همکاری و همراهیجامعۀ جهانی و هم پیمانان خویش بر گروه تروریستی طالبان فایق آید و انتقام حادثه یازدهم سپتامبر را از گروه تروریستی طالبان و حیثیت برباد رفته خویش را باز پس گیرد. و اما آمریکا بسیار با چهرۀ شکست خورده و با دیپلماسی فروماندگی و ذلیلانهای که داشت، راه دشوار ناممکن استقرارصلح با گروه تروریستی طالبان را بعد از بیست سال هزینههایگزاف انسانی و اقتصادی، با سیاست عجز و ناتوانی دیپلماسی گفتگوهای صلح را با محوریت زلمی خلیلزاد به مدت هجده ماه تمام با گروه طالبان، در قطر، مسکو، اسلام آباد و سایر نشست های دوجانبه و چندجانبه با گروه طالبان و حامیان طالبان در پیش گرفت و وارد مذاکرات صلح شدند. سرانجام و فرجام نشستها و گفتگوهای مذاکرات صلح با گروهتروریستی طالبان و عدم صداقت سیاست آمریکا در قبال سرکوب و از میان برداشتن تروریسم و عدم حمایت از دولت و نظام سیاسی مستقر و مردم افغانستان با دیپلماسی دوگانه و ضعیف در برابر گروههای تروریستی طالبان تن به امضاء موافقت نامه آوردن صلح در افغانستان داد و آن سند ننگین و شرمنامۀ تاریخی خویش را در 29 فبریوری 2020 در قطر و با حضور بیش از 30 کشور جهان امضاء کرد.
گفتار دوم: تحلیل طرح صلح سازمان ملل متحد، پایان جنگ و  ایجاد صلح و سرکوب تروریسم؛
پس از شکل گیری ائتلاف بین المللی علیه تروریسم و تهاجم آمریکا و انگلیس بر افغانستان به قصد درهم کوبیدن طالبان و القاعده، تلاش های دیپلماتیک سازمان ملل متحد نیز در جهت حل قضیه افغانستان شدت گرفت. سفرهای دوره ای اخضر ابراهیمی که بار دیگر نمایندگی خاص سازمان ملل متحد را در افغانستان بدست آورده بود، با استفاده از تجارب پیشین و بهره گیری از اوضاع وتحولات جدید آغاز شد و دقیقاٌ نقش زلمی خلیلزاد را دشت. سازمان ملل متحد و غربی ها در اندیشه جایگزینی طالبان و فتح مستقیم افغانستان بودند و از این رو، زمزمه دودستگی آنان تحت عنوان طالبان افراطی و میانه رو، سردادند اما پس از ناکامی در این پروسه و مخالفت شدید جبهه متحد مخالف طالبان که توانسته بود موقعیت تعیین کننده خود را به آمریکا و غربی ها بی قبولاند، به دنبال حلقات جدیدی که بتوانند از پشتون ها به جای طالبان نمایندگی کنند، برآمده و در این رابطه باردیگر- برای چندمین بار- محمدظاهر، شاه سابق و اطرافیان او را وارد قضایا ساختند و با لاخره پس از مذاکرات سریع و وسیع، طرح پنج مرحله ای سازمان ملل متحد کامل شد و از سوی حلقات ملی و بین المللی به عنوان راه حل معقول و کارآمد مورد قبول واقع شد. با ابتکار و پیشنهاد سازمان ملل متحد، مقدمات مذاکرات سیاسی جهت شکل دهی دولت جایگزین طالبان، فرهم شد و شهر «بُن» در آلمان، محل برگزاری مذاکرات تعیین گشت. گروه های دعوت شده هر کدام وارد «بُن» شده و سرانجام روز 6/9/1380 مذاکرات صلح سازمان ملل متحد در مورد افغانستان آغاز گردید. از آن جا که این موافقت نامه یک سند بین المللی است، اطراف اصلی آن را سازمان ملل متحد و دولت اسلامی افغانستان به ریاست برهان الدین ربانی تشکیل می داد. اما چون تبعات و پیامدهای ملی و داخلی آن بیشتر مدنظر قرار داشت و در حقیقت، فلسفۀ وجودی آن ایجاد صلح درافغانستان بود، از طرف افغان ها چهار هیئت نمایندگی می کرد تا پس از توافق و ثمر بخشی مذاکرات، امضا و تعهد جوانب داخلی، گامی درجهت تطبیق فرایند صلح در افغانستان باشد. بنابراین، شاید بتوان گفت مهم ترین و روشن ترین هدف موافقت نامه و مذاکرات نفس گیر نُه روزه در «بُن» پایان دادن به جنگ و برقراری صلح در افغانستان بود. چه که جنگ ویرانگر بیست و سه ساله به ویژه پس از سال 1371 آن چنان استخوان های مردم و سرزمین افغانستان را خرد و خمیرکرده بود که دیگر رمقی به تن نداشتند و انتظار مردم مظلوم و رنج دیده آن دیار در قدم نخست، فقط ایجاد صلح و ختم جنگ بود و دیگرهیچ! به طوری که حتی اطراف درگیر جنگ و کشورهای ذیدخل در قضیه افغانستان هم به ستوه آمده بودند. بنابراین، چنان که گفته شد حادثه یازدهم سپتامبر2001، آغاز و حداقل؛ تسریع بخش پروسه استقرارصلح افغانستان بود. از آن زمان به بعد افغانستان لحظه به لحظه روی آنتن های مخابراتی و ماهواره ای دنیا قرار داشت و نام افغانستان بر فضای جهان طنین انداز گشت. ائتلاف جهانی علیه تروریسم شکل گرفت. آمریکا با موج وسیع تبلیغاتی و ادعای دفاع از خود، بر افغانستان حمله کرد و پس از چندی بمباران و راکت باران با همکاری جبهه متحد شمال، طالبان و القاعده را شکست دادند. برخی تحلیل گران غربی براین باورند که «آمریکایی ها به دنبال دشمنان تروریست خود هستند و نه دوستان تروریست خود، بنابراین، از ما خواسته نشده است که واقعاً علیه تروریسم جهانی بجنگیم. اما خواسته شده است که علیه دشمنان آمریکا بجنگیم و از جنگی حمایت کنیم که به نظر می رسد اهداف آن، همانقدر که غلط انداز است، محرمانه نیز هست. آمریکا گفته است که این جنگ با تمام جنگ های دیگر متفاوت است. اما به نظر می رسد یکی از تفاوت های آن، این است که ما نمی دانیم با چه کسی و برای چه مدتی می جنگیم.» اما ائتلاف بین المللی به رهبری آمریکا علیه تروریسم زمانی ایجاد شد که برج های مرکز تجارت جهانی فرو ریخت. گویی خون کشتگان آن حادثه، رنگین تر از خون قربانیان بیگناهی است که در این سر دنیا مورد حمله تروریستی قرار می گیرند. چنان که« بزرگ ترین جنایت علیه بشریت در پایان سده بیستم و آغاز سده بیست و یکم در افغانستان از سوی طالبان انسان نما بر مردم این کشور روا داشته شد. این جنایات جنگی با سکوت آمریکا و غرب و با حمایت مالی و اطلاعاتی و نظامی دوستان آمریکا در منطقه یعنی حکومت های عربستان و پاکستان به اجرا در آمد. حتی آمریکا چندین نوبت آنان را در خاک خود بهانه گفت و گو پذیرفت و به آنان اجازه داد پرچم خود را بر بالای ساختمان های محل نمایندگی طالبان به اهتزاز در آورند.»(محمدی،1395، 71). بنابراین، بازیگران بین المللی در پروسۀ صلح سازی با گروه طالبان در افغانستان، باهمۀ طرحها و پیشنهادهای سازندۀ صلح سازی خویش ناکام مانده اند، زیرا همیشه در سیاست های خویش دوگانه بازی کرده اند و رویکردهای متضاد و متناقض نسبت به پروسۀ صلح سازی داشته و هیچ گونه ارادۀ جدی برخلاف ادعای شان برای سرنگونیگروههای تروریستی و پایان دادن به جنگ، منازعه و خشونت از خود نشان نداده است. تنها مسألۀ ای که برای بازیگران بین المللی اهمیت نداشته اند، به ثمر رساندن صلح سازی در افغانستان است و هر کدام منافع خویش را ازمجراهایی مختلف دنبال می کنند و حیات فردی و زندگی جمعی و حیات سیاسی مردم افغانستان را با تداوم بحران های مزمن تیره بختترکرده اند و به همان میزان پراکندگی و تشتّت در میان بازیگران داخلی هم وجود دارد که سرانجام و فرجام صلح سازی در افغانستان را همیشه با ناکامی مطلق روبرکرده اند و در آینده هم پروسۀ صلح سازی همچنان عقیم می ماند و منجر به استنتاج نتیجۀ استقرارصلح پایدار و دائمی نخواهد شد.

دیدگاه شما