صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۲ میزان ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

شعار برقراری شریعت؛ نقاب طالبان وداموکلس مخالفان

-

شعار برقراری شریعت؛ نقاب طالبان وداموکلس مخالفان

همیشه در جوامع مذهبی نحوه مدیریت سیاسی و اجتماعی دستخوش تفسیر متولیان دین بوده است. افغانستان مانند بسیاری از جوامع دینی، در بیشتر اوقات درگیر این پرسش بوده است که باید جامعه را چگونه اداره کرد. طالبان مانند سایر گروههای تروریستی- مذهبی دیگر مدام شعار برقراری شریعت سر میدهند اما این شریعت بهصورت مشخص و تعریفشده جایگاه دینی ندارد. وقتی به نظریه حکومت در اسلام نگاه کنیم، به دو دیدگاه کلان برمیخوریم؛ خلافت و امامت. هرچند مفهوم خلافت پدیدهی پسینی است اما نسبت به دیگر الگوهای حکومتی در جامعه اسلامی از قدامت بیشتری برخوردار است. امامت به لحاظ تئوریک پدیده پسینی نیست اما به لحاظ بازه زمانی نسبت به خلافت عمر کمتری دارد. منظور از پسینی بودن خلافت این است که ابتدا عمل سیاسی انجام شد و سپس درگذر زمان تئوری حکومتداری بر اساس این عمل انجامشده تکوین یافت؛ اما این دو نظریه کلان حکومتداری در اسلام بهمرورزمان به شاخههای مختلف تقسیم گردید و تفسیرهای متفاوت از آن بیرون داده شد. وقتی خلافت عباسی به دست مغولها سرنگون گردید، قلمرو حکومتی اسلام به بخشهای مختلف تقسیم گردید که این حکومتداریها ترکیب از الگوی اسلامی و سنت همان جوامع بود. یکی از این الگوهای حکومتداری امارت اسلامی است اما این الگو سازوکار مشخص ندارد که بر اساس آن شخص حاکم انتخاب شود. هرچند تئوریسینهای امارت اسلامی از شورای علما یاد میکند که گویا این علما حقدارند فردی را در رأس حکومت بگمارد. باید گفت که نفس شورای علما مفهوم گنگ و تفسیر بردار است زیرا هیچ معیاری وجود ندارد که مشخص کند چه کسانی میتواند عضو شورای علما باشد؟ وقتی برای به عضویت درآمدن در شورای علما معیار مشخص وجود نداشته باشد پس این شورا چگونه میتواند رهبری کشور چند قومی و چند هویتی را مشخص نماید؟ ازآنجاییکه در امارت اسلامی نه در قالب خلافت قابلپذیرش است و نه در قالب امامت، بنابراین تأکید روی امارت اسلامی ریشه در امر دیگری دارد. با توجه به اینکه افغانستان ازجمله کشورهای چند هویتی در جهان است و مسأله قومیت یکی از جنجالیترین مفهوم در سیاست ورزی این کشور است، تأکید بر برقراری شریعت آنهم از نوع تفسیر بردار آن چیزی بوده نمیتواند غیر از تمامیتخواهی. طالبان بر اساس تأکید بر شریعت اسلامی، تلاش میکنند گفتمانهای دیگر حکومتداری را از دور خارج نمایند و سپس به شورای مبهم و گنگ علما متوسل شوند و بر اساس تفسیر به رأی افراد موردنظر خود را در این شورا شامل نمایند و سپس ماهی مراد را از دل این شورا که همانا انتخاب نمودن امیرالمؤمنین است به دست بیاورد. اکنونکه مسأله گفتوگوهای صلح افغانستان به حساسترین مرحله خود رسیده است، اصرار بیحدومرز طالبان را در مورد برقراری شریعت میتوان ناشی از دلایل ذیل دانست؛
الف- هژمونی قومی طالبان؛ با توجه به سیاست ورزی قومی در افغانستان، کسب مشروعیت در این کشور امر بسیار دشوار است. طالبان بهخوبی میدانند که نمیتوانند از طریق همهپرسی و یا انتخابات الگوی حکومتی خود را به کرسی بنشانند و از همین رو با شعار برقراری شریعت به خشونتورزی متوسل میشوند. چنانکه قبلاً توضیح داده شد الگوی امارت اسلامی در این بازه زمانی نه به لحاظ مردمی طرفدار کافی دارد و نه به لحاظ اسناد و متون دینی قابلپذیرش است. تنها پدیدهای که به قدرت رسانیدن امارت اسلامی را امکانپذیر میسازد خشونت عریان و بیحدوحصر طالبان است. حتی طالبان در مورد برقراری شریعت اسلامی صادق نیستند. وقتی به فهرست گفتوگو کنندگان طالبان نگاه کنیم درمییابیم که اکثر آنها از جنوب افغانستان و عمدتاً پشتون هستند و این موضوع ثابت میکند که بقیه اقوام افغانستان در دایره آنها جای ندارند و در حلقه رهبری و تصمیمگیری شریک نیستند. هرگاه طالبان برای کسب قدرت سیاسی صرفاً در محور قومی تجمع کنند، نمیتوانند برای خود پایگاه مستحکم ایجاد نمایند و از همین رو از مفهوم گسترده و تفسیر بردار شریعت استفاده میکنند. بهراحتی خودشان به قانونگذاری، اجراات و قضاوت میپردازند و هرگونه تصمیم دلخواهشان را برای مردم تحت عنوان شریعت بیرون میدهند. وقتی طالبان در دهه 1990 به قدرت سیاسی دسترسی پیدا کردند، در پُست های حکومتی اکثراً مسأله قومی و سپس طایفهای را در نظر داشتند و کمتر مسأله مطالعات و آگاهی دینی مطرح بود. هرگاه به اسامی وزرا، والیها، قضات و نمایندگان و سخنگویان طالبان در دهه 1990 میلادی توجه کنیم درمییابیم که هژمونی قومی در درون این جنبش حرف نخست را میزند. حتی اگر فرض بگیریم که طالبان به دنبال برقراری شریعت و عدالت اسلامی هستند، این پرسش به میان میآید که چرا هیچ نمایندهای از شمال و مرکز کشور از آدرس طالبان صحبت نمیکنند. هویت قومی نمایندگان طالبان در دوحه خود دلیل بر این مدعا است.
ب- داموکلس مخالفان؛ طالبان در افغانستان بیشتر از هواداران خود، مخالف دارند. سابقه سیاه طالبان در امر حکومتداری و کاربرد وسیع خشونت در بیستساله گذشته توسط طالبان برای مردم افغانستان اینگونه القا کرده است که طالبان راهحل همه مشکلات را کاربرد خشونت میدانند. هرگاه طالبان برای استفاده از خشونت، بار ایدئولوژیک نتراشد، این شمشیر تیزی خود را از دست میدهد و طالبان برای همیشه شمشیر شریعت را با ایدئولوژیک سازی حکومت تیز و بران نگه میدارند. محوریترین شعار طالبان برقراری شریعت است. با استفاده از این ابزار بسیاری از مخالفان خود را از میدان به درمیکنند و بقیه را به شکل تدریجی به سکوت وامیدارند. برای همه مردم واضح است که دایره شریعت طالبان تنگ است و در این دایره برای هویتهای مذهبی و قومی غیرخودی جای وجود ندارد. ازآنجاییکه شریعت طالبانی آمیزهای از دیوبندیسم، وهابیسم و پشتونوالی است، برای شیعیان اعم از جعفری، اسماعیلیه، مذاهب غیر اسلامی مانند سیک و هندو، گروههای قومی غیر خودی جای ندارد؛ بنابراین طالبان با تأکید روی برقراری شریعت هرگونه مخالفت و ضدیت باسیاستهای خود را مردود اعلام میدارند. سابقه طالبان از 1995 الی 2001 نشان داده است که آنها برای از میان برداشتن مخالفان خود از شریعت مدد میجویند. با توجه به اینکه مبنای شریعت طالبانی مورد اجماع همگانی نیست، برقراری چنین شریعت میتواند جوی خون به راه بیندازد و هرگونه اعتراض و مخالفت را سر به نیست نماید.
با توجه به دو مسأله ای که در بالا ذکر شد، بر هیأت مذاکرهکننده دولت افغانستان است که در گفتوگوهای بین الافغانی نگرانیهای مردم افغانستان را در نظر بگیرند و حتی میشود با استدلال دینی و فقهی موضع نادرست طالبان را به رخ آنها بکشاند. مهمترین نگرانی این است که طالبان از شریعت سوءاستفاده میکنند و بهعنوان یک ابزار سرکوب علیه مخالفان خود استفاده خواهند کرد و از سوی دیگر شریعت برای آنها پوششی است برای هژمونی خواهی قومی در جامعه متکثر افغانستان.

دیدگاه شما