صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۲۵ اسد ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

پشت پردۀ سایۀ سنگین موافقت‌نامۀ صلح باطالبان

-

پشت پردۀ سایۀ سنگین موافقت‌نامۀ صلح باطالبان

گزارۀ اول: «گویا اینگونه وانمود نمودند که در دوحه قطر موافقتنامۀ آوردن صلح میان ایالات متحده آمریکا و گروه طالبان امضاء شد و این روز را یک روز تاریخی در سرنوشت شوم و محتوم مردم افغانستان مبارک و نیک پنداشته اند و قضایای تحقق صلح با طالبان را در جامعۀ افغانی مسلم فرض کرده است» گزارۀ دوم: این مسأله یاد آوری آن است که در یازدهم سپتامبر 2001 بعد از حملات تروریستی گروه هایی القاعده و شبکۀ حقانی و گروه تروریستی طالبان «به رهبری اسامه بن لادن» طرح مرگبارترین حملات ریخته شد و به مرکز تجارت جهانی یا همان برج های دوقلوی نیویورک در آمریکا را با خاک یک سان کردند. گزارۀ سوم: ایالات متحده آمریکا بلا فاصله طرح اجماع جامعۀ جهانی را علیه مبارزه با گروههای تروریستی، از جمله گروه تروریستی طالبان در کمتر از یک روز ایجاد کرد و موافقت شورای امنیت سازمان ملل متحد، برای حملۀ نظامی به خاک افغانستان برمواضع گروه تروریستی طالبان را فراهم کرد. گزارۀ چهارم: بعد از هجده ماه مذاکرات فشردۀ زلمی خلیلزاد با گروه طالبان سرانجام در 29 ماه فبریوری 2020 موافقت نامۀ آوردن صلح میان ایالات متحده آمریکا و گروه تروریستی طالبان با حضور بیش از سی کشور جهان در دوحه قطر به امضاء رسید. گزارۀ پنجم: آزادی 5000 هزار زندانی طالبان در دهم مارچ 2020 که جزء موافقت نامه صلح میان گروه طالبان و ایالات متحده آمریکا است، در حالیکه این زندانی ها در اختیار حکومت افغانستان است و رئیس جمهور محمد اشرف غنی در کنفرانس مطبوعاتی خویش به صراحت اعلام کردند که دولت افغانستان هیچ گونه تعهد در برابر آزادی زندانیهای طالبان ندارد. گزارۀ ششم: گروه طالبان دولت جمهوری اسلامی افغانستان را به رسمیت نمی شناسد و همیشه از آن تحت عنوان ادارۀ کابل یاد می کند، این در حالی است که هنوز گفتگوهای صلح بین الافغانی و استقرارصلح تحت مالکیت و رهبری دولت جمهوری اسلامی افغانستان آغاز میشود. گزارۀ هفتم: همزمان با امضاء موافقت نامۀ آوردن صلح میان ایالات متحده آمریکا و طالبان در دوحه قطر، کنفرانس مطبوعاتی و اعلامیت مشترک دولت جمهوری اسلامی افغانسان، ایالات متحده آمریکا و سازمان نیروی ناتو در افغانسان مبنی بر ادامۀ همکاری استراتیژیک و دوامدار میان دولت جمهوری اسلامی افغانستان و دولت ایالات متحده آمریکا منتشر شده است. اما به لحاظ منطقی و عقلی، امکان اجماع این گزاره ها در کنارهم قرار نمی گیرند، یعنی اجتماع نقیضین محال است، در حالی که این رویدادهای مهم و تاریخی اتفاق افتاده است و هیچ انسان صاحب عقل سلیمی نمی تواند وقوع این رویدادها را به عنوان معلول عوامل ایجاد شده انکار کند و یا از قبول آن سرباز بزند. بنابراین، احتمالات و سؤالاتی که همیشه ذهن انسان ها را با خودش در گیر و مشغول می کنند این است: که آیا طالبان همان گروه تروریستی بیست سال پیش نیست که ایالات متحده آمریکا اجماع جهانی را برای مبارزۀ علیه تروریسیم ایجاد کرد؟ آیا طالبان با گذشت بیش از دوهه جنگ، منازعه، خشونت و مرگبارترین جملات تروریستی علیه نیروهای امنیتی و دفاعی و شهروندان ملکی جامعۀ افغانی انجام داده است و با افتخارهم اعتراف و هم اعلام کردند، چگونه برای طرف های مصالحه و استقرارصلح قابل توجیه و پذیرش است؟ و اما مسألۀ مهم و حیاتی این است که چگونه سیاست ایالات متحده آمریکا نسبت به گروه های تروریستی از جمله طالبان چرخش و تغییر 180 درجۀ بعد از بیست سال مبارزه با صرف هزینه های سرسام آور مالی و تلفات انسانی که قابل محاسبه نیست، تغییر ماهیت و استراتیژیک داد؟ تغییر و تحول در سیاست ایالات متحده آمریکا در امر مبارزه با تروریزم از دوحال خارج نیست و آن اینکه باید قبول کرد و پذیرفت که طالبان دیگر گروه تروریستی نیست و منافع آمریکا را در منطقه و جهان تهدید نمی کند و یا این که ایالات متحده آمریکا در برابر گروه های تروریستی و از جمله طالبان عملاً شکست خورده است و این همه  مماشات و موافقت نامه های صلح موهوم و خیالی باطالبان در جامعۀ افغانی برای خروج آبرومندانه از خاک افغانستان است. به نظر می رسد احتمال اول که گروه تروریستی طالبان تغییرماهیت داده است و دیگر دست به جنایات جنگی و اقدامات ضد انسانی نمی زند به صفر می رسد، یعنی گزینه اول منتفی است به این معنا که طالبان نه تنها تغییر ماهیت نداده است بلکه به جنایات و اقدامات ضد انسانی خود مشروعیت دینی و توجیه شرعی شهادت و جهاد می کند. اما احتمال دوم تا حدود با منطق و عقلانیت سیاسی و رفتار و کردار و کنش سیاسی بازیگران آمریکای، درسناریو سازی صلح با گروه طالبان سازگاری دارد و آن این که امضاء موافقت نامه صلح با طالبان نشان داد که تا چه اندازه برای گروه طالبان مشروعیت، چهره و وجهۀ بین المللی تراشیده است، که امروز با عجز و نا توانی در حضور بیش از سی کشور جهان در برابر گروه طالبان زانو زدن و آن شرمنامۀ به صلح را امضاء کردند. بنابراین، وقتی تمام نشانه ها، مدلول ها و معلول ها، نتایج و پیامدهای تلخ و ناسنجیده این موافقت نامۀ آوردن صلح در جامعۀ افغانی را با نگاه واقع بینانه مورد تحلیل و ارزیابی قرار می دهیم، به این نتیجۀ واضح و آشکار می رسیم، که ایالات متحده آمریکا همان گونه که در سیاست مبارزۀ علیه تروریسیم صادقانه عمل و رفتار نکرده است، امروز در سیاست آوردن استقرارصلح با گروه طالبان هم صادق نیست این مطلب برای همگان عریان است.
گفتار یکم: امضاء موافقت نامه باطالبان؛ تلاش شتاب زده برای یک معاملۀ سیاسی؛
به صورت کلی، انسانی زیستن و زندگی مسالمت در کنار یکدیگر، بدون جنگ، منازعه و خشونت یکی از مهم ترین مؤلفه های حیات جمعی و اجتماع سیاسی جوامع بشری در یک کشور می باشد، این امر مسیر نیست، مگر در سایۀ برپایی نظام سیاسی دموکراتیک و مردم سالار بر بنیادهای عدالت اجتماعی وتوأم با صلح پایدار که امکان ثبات سیاسی در آن قابل تحقق و تصور است. بنابراین، تحقق صلح، زندگی مسالمت آمیز و عاری از خشونت، یکی از مهم ترین و اساسی ترین نیاز جوامع بشری در طول تاریخ بوده اند و به عنوان یک نیاز فوری و حیاتی در منظومۀ فکری فیلسوفان صلح و متفکران حوزۀ سیاست مورد تأمل و واکاوی قرار گرفته است. جنگ و صلح دو مفهوم متضاد و همیشه آوردگاه عرصه های سیاسی و اجتماعی متفکران در یک اجتماع سیاسی بوده اند و تصور یکی بدون دیگری کار را دشوار کرده اند، یعنی استقرارصلح بدون تصور جنگ و منازعه و خشونت قابل تحلیل و ارزیابی نمی تواند باشد یعنی این که بسیار دشوار است. بنابراین، تحقق صلح و زندگی مسالمت آمیز با توجه به تصادمات و تعارضات منافع مشترک سیاسی و اقتصادی و انحصارطلبی انسان ها و رسیدن به امتیازات اجتماعی که نفس تعارضات منافع خود منشأ بسیاری از جنگ ها، منازعات و خشونت ها در جوامع بشری شده اند وحیات فردی و جمعی را به مخاطره انداخته و از جمله استقرارصلح را با تهدید جدی مواجه ساخته است. در یاد داشت های قبلی، در فرایند استقرارصلح در جامعۀ افغانی به مرحلۀ عدم قطعیت و مرحلۀ عدم وضاحت میان بازیگران ملی و بین المللی و مرحلۀ دوم ریکرد دوجانبه، یعنی مذاکرات سیاسی سطح بالا و تلاش های ادغام مجدد سطح پایین کردم و انیک مرحله سوم، یعنی تلاش شتاب زده برای یک معاملۀ سیاسی می باشد که امضاء موافقت آوردن صلح میان طالبان و زلمی خلیلزاد مهرتأیید گذاشته است. زیرا مشخصه و مؤلفه های محوری مرحله سوم فرایند تحقق صلح، شتاب زدگی در این فرایند حساس بوده است و آنچه را که ما عملاً شاهد آن هستیم. در مرحله ای فعلی، دولت افغانستان و ایالات متحده به منظور دستیابی به توافق سریع برای مذاکره صلح در سطح بالا تلاش می کنند. این نشان می دهد که روند مذاکرات صلح با گروه طالبان در گذشته هم مسیر درست و دقیق را که منجر به استقرارصلح پایدار شود طی نکرده است و این کشتی شکستۀ صلح همیشه برای عبور از بحران به صورت سطحی در حرکت بوده اند و امضاء موافقت نامۀ آوردن صلح میان طالبان و آمریکا خیلی دور از ذهن و انتظار نبوده است. بنابراین، پس از تشکیل حکومت وحدت ملی در سال 1393 سیاست صلح دولت افغانستان تغییر کرد. رئیس حکومت وحدت ملی محمد اشرف غنی اظهار داشت که افغانستان و پاکستان در وضعیت جنگ اعلام نشده قرار دارند و بنابراین، هرگونه مذاکره باید با دولت پاکستان صورت بگیرد، نه طالبان. روابط حسنه ای مستقیم محمد اشرف غنی با پاکستان منجر به بر گزاری دوری از گفتگوها میان دولت افغانستان و طالبان شد. در ثور 1394 به دنبال میانجیگری پاکستان، معصوم استانکزی سرپرست وزارت دفاع افغانستان با سه عضو طالبان: عبدالجلیل معاون سابق وزیر امورخارجه طالبان، محمد حسن رحمانی والی پیشین طالبان برای کندهار و عضو فعلی شورای رهبری و عبدالرزاق وزیر داخله پیشین طالبان در اورومچی دیدار کرد. بعد از آن طالبان حاضر به ادامه جلسه بعدی نشدند و گفتند که دفتر قطر مجرای مذاکرات است. متعاقباً در سرطان 1394 دوره تازه ای از گفتگوهای تسهیل شده توسط پاکستان میان نمایندگان طالبان و نمایندگان دولت افغانستان در موری پاکستان برگزار شد. این دور از مذاکرات به صورت گسترده ای به عنوان اولین دور مذاکرات رسمی میان طالبان و افغانستان در بالاترین سطح پنداشته شده است. هیئت طالبان متشکل از عبدالطیف منصور منشی شورای رهبری، محمد عباس آخوند عضو کمیسیون سیاسی و ابراهیم عمری برادر جلال الدین حقانی بنیان گذار شبکه حقانی بود. یک هئیت هشت عضوی متشکل از نمایندگان هر دو طرف ائتلاف حکومت وحدت ملی از دولت افغانستان در این گفتگوها نمایندگی می کردند. ایالات متحده آمریکا، چین و پاکستان به عنوان ناظران مذاکرات شرکت کردند. این فرایند به زودی پس از درز خبر مرگ ملاعمر به هم خورد، با این حال، بیش از افشای مرگ ملاعمر، اختلاف برسر نقش پاکستان به عنوان میانجی گفتگوها میان دفتر سیاسی طالبان در قطر و رهبری طالبان در کویته و شرایط گفتگوها نقش مهمی بازی کردند. بنابراین، نتیجه و برایند چنان تلاش ها و مذاکرات استقرارصلح با گروه طالبان و کشورهای دخیل در پروسۀ صلح بازهم منتج به استنتاج صلح با طالبان نشد، زیرا همۀ تلاش های مذاکرات صلح در یک نقطه پایان پیدا می کرد و آن نقطۀ پایان جنگ و استقرارصلح در جامعۀ افغانی نبود و صرفاً از سر اضطرار برای رسیدن به یک معاملۀ سیاسی و امتیاز دادن به طالبان است و نمونه بارز آن موافقت نامه 29 فبریوری 2020 قطر است، که هیچ تضمین برای ایجاد تحقق صلح با طالبان نیست.
گفتار دوم: افزایش حملات تروریستی طالبان؛ مقدمۀ شکست مذاکرات صلح؛
با افزایش حملات انتحاری در طول سال 1394 و اوایل 1395 سیاست دولت افغانستان را به سمت سر کوب کامل تروریسم و عدم مذاکره با آن ها برای مدت کوتاهی تغییر داد. در همین جا باید اضافه کنم که با تغییر سیاست سرکوب در برابر طالبان، با این حال ریاست امنیت ملی افغانستان ارتباط مخفی خود را با طالبان حفظ کرد. در میزان و عقرب سال 1395 دور دیگر از نشست های محرمانه در قطر میان عبدالمنان آخند برادر ملاعمر رهبر پیشین طالبان، محمد معصوم استانکزی رئیس امنیت ملی و یک دیپلمات ارشد آمریکایی برگزار شد. به همین ترتیب، در 24 جدی 1396 یک گروه 15 نفری اعضای طالبان مذاکرات غیر رسمی را با نمایندگان دولت افغانستان و شورای عالی صلح در ترکیه برگزاز نمودند. بنابراین، شکست این فرایند ها نشان می دهد که چگونه عجله برای دستیابی به یک معاهده صلح، شانس اندکی برای موفقیت دارد. لیزا اسشیرچ به صورت جامع این سناریو را زمینه مند استدلال کرده است: فرایندهای صلح شتاب زده که باعث محدودیت یا مانع مشارکت و منافع عمومی می شوند، نسبت به آن هایی که تهداب محکمی برای استقرارصلح پایدار ایجاد می کنند، با احتمال بیشتر ناکام می شوند. اکثر مواقع به نظر می رسد که دیپلمات های بین المللی تمام تلاش و توان شان را صرف مذاکرات صلح سطح بالا می کنند تا به توافق سریع دست یابند. زمانی که این تلاش ها در ارائه ای نتایج فوری شکست می خورند، ذینفعان خسته از و متقاعد از این که دیپلماسی امتحان شده است، به میدان جنگ باز می گردند. همین فرایند را می توان در راهبرد جنوب آسیای سال 1396 رئیس جمهوری دونالد ترامپ و پیشنهاد صلح حوت 1396 رئیس جمهوری محمد اشرف غنی نیز مشاهده کرد. به دنبال دستور ترامپ برای بررسی جامع تمام گزینه های راهبردی، ایالات متحده آمریکا راهبرد جدید شامل حضور نظامی مبتنی بر شرایط در افغانستان، فشار بیشتر بر پاکستان و همکاری استراتیژیک با هند را در اسد 1396 اعلام کرد. ترامپ اظهار داشت که «رکن اساسی راهبرد جدید ما به کارگیری تمامی ابزارهای قدرت آمریکا- از ابزار دیپلماتیک گرفته تا اقتصادی و نظامی- در راستای یک نتیجه موفقیت آمیز است. یک روز، پس از تلاش مؤثر نظامی، شاید بتوان توافق سیاسی داشت که شامل عناصر طالبان در افغانستان باشد». در پاسخ به این استراتیژی، طالبان در 29 دلو 1396 «نامه امارت اسلامی به مردم آمریکا» را نوشت که در آن پیشنهاد مذاکره با ایالات متحده را ارائه کرده بود. در این نامه آمده بود که «امارت اسلامی ازهمان ابتدا از آمریکا خواسته بود که مشکلات خود را با امارت اسلامی از طریق مذاکره و گفتگو حل کند». سرانجام در طی کنفرانس کابل در حوت 1396 حکومت وحدت ملی نیز پیشنهاد صلح بدون پیش شرط را به طالبان ارائه کرد اما طالبان به آن پاسخ نداد. همچنان محمد اشرف غنی رئیس جمهور بخشی از اقدامات برای اعتمادسازی، آتش بس یک جانبه را از 22 الی 27 جوزا 1397 – تعطیلات عید- اعلام و آن را برای 10 روز دیگر تمدید کرد. طالبان تنها آتش بس سه روزه در جریان روزهای عید را رعایت کرد. بنابراین، تا اینجای کار در جهت پروسۀ صلح با طالبان، دولت افغانستان و جامعۀ بین المللی، فقط همۀ شان به طالبان امتیازات و باج های بیش از حد و اندازۀ گروه طالبان داده اند، بدون اینکه اندک دست آوردی برای تحقق صلح در جامعۀ افغانی داشته باشد، اما در عوض به گروه طالبان مشروعیت بین المللی داده اند و هر روز طالبان را فربه تر کرده اند و نتیجۀ آن همه تلاش ها و امتیازات، منتج به استنتاج امضاء موافقت نامه آوردن صلح میان آمریکا و طالبان در دوحه قطر گردیده است و اما این به معنای صلح با طالبان نیست، صرفاً معامله سیاسی بسیار شتاب زده است.

دیدگاه شما