صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

دوشنبه ۵ حوت ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

افغانستان و لزوم بازاندیشی منطقه گرایی

-

افغانستان و لزوم بازاندیشی منطقه گرایی

امروزه «منطقهگرایی» از عناصر اصلی و جداناشدنی «حکمرانی جهانی» و «جهانی شدن» محسوب میشود. از اواخر دهه ۱۹۸۰ بدین سو موجهای جدید منطقهگرایی که بازیگران بیشتری در زمینه امنیت، سیاست، تجارت و جامعه مدنی را در بر میگرفت و همچنین نقش فعالانهتری را ایفا مینمود، به سرعت افزایش یافت.
پایان جنگ سرد (۱۹۸۹) و فروپاشی شوروی (۱۹۹۱)، گسترش جهانی شدن و به تعبیر مانوئل کاستلز انقلاب عصر اطلاعات و همچنین بازسازی دولت_ملت، اهمیت منطقهگرایی را در نظام بینالملل دو چندان کرد به نحوی که بسیاری از کشورها در سیاست خارجی خود منطقهگرایی را به عنوان اصلی اساسی و مهم در راستای تامین منافع ملی خود پذیرفتند.
امروزه نظم دولت_ملت وستفالیایی (مفهوم دولت مدرن) با مشکلات و مسائل متعددی دست به گریبان است که بسیاری از اندیشمندان به دگردیسی و حتی زوال حکومت ملی اذعان و باور دارند. اما این به معنای زوال مفهوم «حکمرانی» و اقتدار نیست و با فرض پذیرش فرسایش حکومت ملی، اقتدار و حکمرانی به سطوح دیگر نظام در بالا و پایین منتقل میشود و در شکلها و فرمهای جدید و پیچیدهتری تجلی پیدا میکند.
اگرچه امروز رویکرد دولت_ملت وستفالیایی نسبت به «حکمرانی»در حال دگرگونی است، اما مدل نهایی «پساوستفالیایی» یا حکمرانی جهانی و چند جانبه نیز مورد مناقشه بوده و دوره ابتدایی و جنینی خود را میگذراند. از این روی بسیاری از صاحبنظران «حکمرانی منطقهای» را به مثابه یک گام و سکوی پرش به سمت راه حل عالی و برتر از حکمرانی جهانی و چند جانبه قلمداد میکنند.
امروزه بازیگران بینالمللی نسبت به دهههای گذشته بیشتر به این درک رسیدهاند که میتوانند از ظرفیتهای «منطقهای» برای پیشبرد منافع خود بهره بگیرند و اگر هم از دامنه حاکمیتشان کاسته شود در عوض به منافع بیشتری دست خواهند یافت.
اگرچه «منطقهگرایی» گام به گام در حال تبدیل شدن به یک بازیگر مستقل و قدرتمند است، ولی باید به این مهم توجه کرد که کشورها، مناطق را بیشتر حوزههایی میدانند که در چارچوب آنها میتوانند «منافع ملی» خود را پیش ببرند.
از آنجایی که رشته و حوزه مطالعاتی نویسنده منطقه آسیای مرکزی و قفقاز است برای اهمیت لزوم بازاندیشی منطقهگرایی در سیاست کشورمان، به بیان اهمیت این منطقه میپردازم.
پس از فروپاشی اتحاد شوروی منطقه آسیای مرکزی و قفقاز مورد توجه دولتهای غربی قرار گرفت. تا بدانجا که برخی از کارشناسان غربی آن را منطقه منافع استراتژیک غرب خواندند. و کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز به صحنه فعالیتهای گسترده بازیگران منطقهای و برخی از بازیگران جهانی تبدیل شد و «بازی بزرگ جدید» (The New Great Game ) برای توصیف ابعاد و عمق این رویاروییها به کار گرفته شد.
اروپا و آمریکا بیشتر در پی گسترش رابطه سیاسی_اقتصادی خود با این کشورها بودهاند که به مفهوم بهرهمندی از امکانات و منابع اقتصادی منطقه و جلوگیری از تحکیم حضور و نفوذ روسیه و حتی ایران است.
اگرچه در نخستین سالهای پس از فروپاشی اتحاد شوروی، رهبران مسکو بر اساس نگرش آتلانتیکگرایی در سیاست خارجی خود، اولویت را به روابط با آمریکا و اروپا اختصاص داده بودند و کشورهای این منطقه کنار گذاشته شد. ولی به زودی سیر تحولات در این کشورهای تازه به استقلال رسیده، همجواری و پیوندهای ناگسستنی روسیه با این کشورها همگی نادرست بودن آن نگرش سیاست خارجی را عیانتر ساخت و نگرش «اوراسیاگرایی جدید» جایگزین آن شد که همچنان همین نگاه و رویکرد را روسیه دارد و از کشورهای این منطقه تحت عنوان «خارج نزدیک» (Near Abroad ) تعبیر شد.
اهمیت منطقه آسیای مرکزی برای افغانستان به مراتب بیشتر است.
از یک سو افغانستان با سه کشور از پنج کشور آسیای مرکزی دارای مرز مشترک است (ازبکستان، تاجیکستان و ترکمنستان) و از سوی دیگر پیوندهای تاریخی و فرهنگی، قومی و زبانی ناگسستنی میان افغانستان و این کشورها وجود دارد.
نکته دیگر اینکه تحولات افغانستان همچون اشغال افغانستان توسط شوروی و شکلگیری جهاد اسلامی در مقابل آن، سقوط دولت کمونیستی کابل، ظهور طالبان و حوادث تروریستی ۱۱ سپتامبر و... تاثیرات مستقیم و غیرمستقیم متقابلی میان افغانستان و آسیای مرکزی داشته است. که از حوصله این مقاله خارج است.
مساله دیگری که در این زمینه برای افغانستان بسیار مهم میباشد حفظ تعادل بین «منطقهگرایی» و «جهانگرایی» (حکمرانی جهانی)  است. ایجاد تعادل میان این دو رویکرد با تمرکز بر «منطقهگرایی» میتواند منافع و امنیت ملی افغانستان را بهتر تامین کند؛ چرا که اهمیت جهانی افغانستان وابسته به اهمیت مسائل منطقهای و ژئوپلیتیکی آن است.
موقعیت ویژه افغانستان در میان مناطق آسیای مرکزی، آسیای جنوب شرقی و خاورمیانه که از سویی نقش همپوشانی و نقطه اتصال این مناطق را دارد و از سوی دیگر از همه آنها متمایز است برای کشورمان هم تهدید محسوب میشود و هم فرصت. به همین دلیل افغانستان نیاز به یک سیاست خارجی فعال مبتنی بر ائتلافها و اتحادها در مناطق مختلف جهان، به خصوص در مناطق همجوارش دارد.

دیدگاه شما