صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۱ دلو ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

ویژگی‌ها و شرایط گذار به مدرنیته و دموکراسی

-

ویژگی‌ها و شرایط گذار به مدرنیته و دموکراسی

دوران گذار، یک دوره زمانی بیثباتی، مابین حرکت از یک ثبات اولیه به یک ثبات ثانویه است. مفهوم کلیدی «گذار» بیشتر در نظریات نوسازی و توسعه مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته است. برخی از نظریهپردازان توسعه با ملاک قرار دادن شاخصهایی در حوزههای اقتصاد، سیاست و فرهنگ، حرکتی خطی از جامعه سنتی به جامعه مدرن را تصویر کردهاند، بهویژه برای مرحله میانی (دوره گذار) ویژگیهای را برشمردهاند.
مهمترین کاستی چنین نگرش آن است که به بررسی بخشی از شاخصهای عینی بسنده میکند و از صورتبندی و تحلیل علل شکلگیری اندیشههای سیاسی در جوامع در حال گذار ناتوان میماند؛ ازاینرو، نوشته حاضر با مبنا قرار دادن رویکرد ماکس وبر، به بازتعریف سه مفهوم جامعه سنتی، جامعه در حال گذار و جامعه مدرن پرداخته است. گسستگی بین واقعیتهای زندگی سیاسی، اجتماعی و پاسخهای چهارچوب فکری حاکم بر جامعه، یا ناتوانی آن چهارچوب از تبیین واقعیتها سبب میشود که جامعه وارد دوران گذار شود. موج گذار به دموکراسی در ربع قرن اخیر احتمالاً مهم‏ترین پدیده‏ای است که سراسر جهان را در برگرفته و قرن بیست‏ویکم، قرن گذار قطعی جهان به دموکراسی و ظهور دموکراسی جهانی به حساب می‏آید
الف – ویژگیهای جا معه ای درحال گذار:
مهمترین ویژگی جامعه در حال گذار، بروز بحران معناست. بین این بحران و شکلگیری اندیشه سیاسی همبستگی وجود دارد. در واقع، اندیشه سیاسی بخشی از پاسخ نخبگان فکری یک جامعه به بحران معنایی است که در آن جامعه احساس میشود.
یک - هزینههای مادی و روانی: در دورههای گذار هزینههای مادی و روانی فعالیت سیاسی بسیار سنگین تر از اوضاع عادی میشود. کشمکش، زدوخورد و افزایش خشونت از ویژگیهای اصلی این دوران است.
دو - ابهام آمیز بودن وضع دوره گذار: ائتلافها میان نیروهای سیاسی در این شرایط غیر قابل اعتماد، گذرا و شکننده اند. و قواعد بازی سیاسی دارای ابهام میباشند. اینکه آیا باید از شخص حاکم و یا از رویهها و رسوم متداول و یا از مجموعه قوانین موضوعه و غیره پیروی کرد، موجب تردید و تنوع در رفتار سیاسی میشود.
سه - تولید نظریه و اندیشه: دورههای گذار معمولا از حیث تولید نظریه و اندیشه دوران پر بار و مولدی است. نیروهای فکری و سیاسی برای توضیح و توجیه مواضع، علائق و ایدئولوژی خود به نظریه پردازی دست میزند.
این ویژگیها را میتوان در جامعه افغانستان به صورت عینی مشاهده کرد. طالبان به عنوان یک گروه مخالف مسلح دولت افغانستان هم گفتگو میکند و هم به حملات نظامیخود ادامه میدهند.
گروه طالبان خواهان کسب قدرت سیاسی و حکومت بر مردمان است که این گروه، مدرسه، شفاخانه و خیلی از امکانات و ابزارهای آسایش و راحتی را از آنهاگرفته است.
خشونت،انفجار و انتحارهای که گروه طالبان انجام میدهند هزینههای سنگین مادی و روانی را بر مردم و نیروهای اجتماعی و سیاسی تحمیل میکند. در کنار این کارها این گروه دست به گفتگو با دولت و ایالات متحده آمریکا میزند. این رفتارها نشانگر ابهام در جهت گیری آینده گروه طالبان و دولت است.
ب - گذار به مدرنیته و دیموکراسی:
قبل از بیان مرحله گذار به مدرنیته ودیموکراسی باید به اختصار به ویژگیهای دولتهای مدرن و دیمواکراتیک اشاره کرد.دولت مدرن، فرایند بلوغ عقلانیت سیاسی، رشد خرد جمعی و توسعه ی مدیریت بروکراتیک میباشد که در یک حوزه ی منبسط "دولت ـ ملت" به تکامل میرسد.
دولت مدرن، فرایند بلوغ عقلانیت سیاسی، رشد خرد جمعی و توسعه ی مدیریت بروکراتیک میباشد که در یک حوزه ی منبسط "دولت ـ ملت" به تکامل میرسد.
1. منشأ و عناصر دولت مدرن: رشد و تکامل دولتهای مدرن ملی اساسا از اروپا منشأ گرفته است. پس از انقلابهای 1648 انگلستان و 1789 فرانسه، سلطنتهای مطلقه به تکوین رسید.
تجربه ی تاریخی پدیده ی دولت مدرن اما نشانگر این واقعیت است که دولتهای مطلقه پیش درآمد دولت مدرن ملی بوده است که با انجام اصلاحات اقتصادی، اداری، دیوانی و مالی نسبتا قابل توجه، در پروسه گذار جامعه از مرحله ی فئودالیته به سرمایه داری اولیه، نقش اساسی داشته است. این نوع دولتها همچنین بر بنیاد تمرکز برمنابع قدرت سیاسی و اداری، پایههای نظم و انسجام عناصر ملت سازی را تقویت و تحکیم نموده اند.
2. عناصر ساختاری دولت مدرن: دولت مدرن مبتنی بر عناصر، ساختار و بن مایههای اساسی فراوانی است که زمینههای ذهنی، شرایط عینی و ارزشهای ماهیتی این نوع دولتهار را از دولتهای اولیه و پیشا مدرن متمایز میسازد. نهادسازی،گردش نخبگان، نوسازی سیاسی، تسهیل فرایند مدرنیته، توازن معادلهی "حق" و تکلیف"؛تکوین بنیاد جامعه ی سیاسی؛دولت مدرن با ماهیت منعطف، ویژگیها و ابزارهای کارآمد میتواند تأثیرات ژرفی در حوزهی زندگی فردی و جمعی شهروندان برجای گذارد.
تآثیرات دولت مدرن بر زندگی فردی و اجتماعی شهروندان :
مدیرنیزاسیون، و دولتهای مدرن برای جامعه وشهروندان و کشورها پیامدها وتآثیراتی مشخصی دارند که به صورت زیر خلاصه گردیده است.
یکم - رشد عقلانی شهروندان، با ترویج آموزههای شهروندی و الگوی تعامل خردورزانه؛در رفتارهای فردی و اجتماعی.
دوم -  کارکردهای فرهنگی، با فراهم آوری زمینههای رشد آموزشی، فرهنگی و فکری جامعه با بهره گیری از ابزارهای مدرن مانند سیستم آموزش و پرورش، تولیدات فکری ـ آموزشی و پژوهشی و توسعه رسانههای جمعی؛
سوم - کارکردهای مدنی، با حمایت و توسعه ی نهادهای مدنی، تضمین حقوق شهروندی و تسهیل فرایند عرفی شدن نهادها و روابط اجتماعی؛
چهارم - کارکردهای اقتصادی، با تنظیم روابط اقتصادی جامعه، مدیریت اقتصاد ملی، سیاست گذاریهای تولیدی و صنعتی، تنظیم بازار کار و تجارت و برنامه ریزی ملی رفاه اجتماعی؛
پنجم - انضباط تعامل، با فراهم آوردن امنیت فردی و جمعی، حمایت از وفاق ملی، ترویج و تمکین روح جمعی، نظارت، حفظ و سلاست نرمها و ارزشهای مشترک اجتماعی .
ششم - نظم مدنی، با حمایت از آزادیهای فردی، مجال فرصتهای برابر، تضمین آزادی بیان، تأمین ضمانتهای قانونی برای فعالیتهای سیاسی، مطبوعاتی و فرهنگی و توسعه و ترویج نهادهای صنفی، اجتماعی و تخصصی؛
هفتم - کارکردهای سیاسی، با توسعهی احزاب، تقویت بینش سیاسی، ترویج مسئولیت پذیری سیاسی و تعهد شهروندی، خلق انگیزه ی پرسشگری و نقد، ایجاد فضای اطمینان و اعتماد نسبت به سرنوشت جمعی و ملی دولت ملی متأثر و منبعث از شرایط و منابعی است که تکوین و تأمین این منابع و شرایط میتواند منشای قوام، موجب تکامل و عامل دوام آن گردد.
درباره گذار به دیموکراسی، نیز در مجموع می‏توان گفت نظریه‏های که در باب گذار به دموکراسی از دیرباز تا به امروز مطرح شده بود، از یک چشم انداز به دو دسته اساسی تقسیم می‏شود:
اولاً، نظریه‏هایی که بیشتر ساختاری، کلان و درازمدت‏اند و بر تحولات درازمدت و ساختاری مانند توسعه اقتصادی، پیدایش طبقه متوسط، پیدایش جامعه مدنی نیرومند، ظهور فرهنگ سیاسی دموکراتیک، گسترش شهرنشینی، گسترش آموزش و ارتباطات و از این قبیل تحولات ساختاری و کلان و درازمدت تأکید می‏کردند. در حقیقت، چنین نظریه‏هایی ظهور دموکراسی را تابعی از متغیرهای کلان فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی می‏گرفتند. چنین تحولاتی امروزه دیگر تحولاتی تعیین کننده نیستند. دسته دوم، نظریه‏هایی است که بر عوامل کوتاه‏مدت بخصوص عوامل و اعتراضات سیاسی، نقش ایدئولوژی‏ها و احزاب سیاسی و برهه‏ها و شرایط خاصی که در تاریخ سیاسی به صورت تصادفی پیش می‏آید تأکید دارد.
نتیجه:
براساس تحول جامعه و تاریخ و تلاش شهروندان، دولت، احزاب و گروههای سیاسی برای دست یابی به نظامها ی بهتر و تشکیل دولتهای مدرن و دیموکراتیک که جواب گوی نیازها و ضرورتهای نوین درعرصه مدیریت و حکومت داری باشند، ناگزیر به گذر ازدوره گذار به مرحله بعد هستیم. اما برخی از کشورها و جوامع سنتی مثل افغانستان ممکن است دراین مرحله با چالشها و موانع بسیاری بر خورد نماید که باعث تآخیر در دوره گذارگردد اما تاریخ را نمیتوان به مرحلهای سنتها و نظامهای سنتی متوقف کرد.

دیدگاه شما