صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

دوشنبه ۲۵ قوس ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

توسعه سنتی اقتصاد

-

توسعه سنتی اقتصاد

در دنیای جدید نه تنها توسعه اقتصادی از اهداف کلان بلند مدت و کوتاه مدت جامعه میباشد، بلکه شرط لازم جامعه امروزی میباشد. لذا تمام کشورهای جهان بستگی به شرایط خود در حال حرکت بسوی تعالی و پیشرفت جامعه و توسعه اقتصادی میباشد. در این میان جامعه افغانستان که در حال گذر از فضای تفکر سنتی به تفکر عصر جدید و مدرن است با گزاره ای بنام توسعه اقتصادی مواجه است. از طرفی نیز برخی افکار و ناملایمات فرهنگ سنتی و برداشت¬های ناصواب از دین هنوز اذهان مردم و جامعه را به خود مشغول داشته است. افکاری که نه تنها باعث توسعه اقتصادی مطلوب در جامعه افغانستان نمیشود و نمیتواند کلید حل مشکلات آتی باشد، بلکه باعث افول بسیاری از شاخص های توسعه انسانی و اجتماعی و در نهایت توسعه اقتصادی میشود.
حال این سوال مهم مطرح میشود که اولویت تفکر جامعه ما از منظر اندیشمندان و بزرگان دین و اجتماع باید تنها بر محور فرهنگ سنی بچرخد یا نه مجالی هم برای درک واقعیات جامعه جدید و تحولات آتی جامعه افغانستان و جامعه بین الملل باز نماید؟ آیا اگر دین تنها برای ساختن آخرت آمده است یا دنیا را نیز شامل میشود؟ اگر دین و دنیا باهم باید ساخته شود، چگونه در یک جامعه اسلامیمانند افغانستان تعاملات گذر از سنت و حرکت بسوی جامعه مدرن باید شکل گیرد که هر دو هدف مذکور تحقق یابد؟ به عبارتی چگونه سنت دینی میتواند ما را در حرکت سریع در مسیر تفکر توسعه اقتصادی و بالابردن وضعیت معاش و اقتصاد جامعه به نحو مطلوب و صنعتی در پروگرام های بلند مدت و پالیسی های اقتصادی یاری نماید؟ در چنین شرایطی اولویت های جامعه افغانستان چیست؟
شاید برای جواب این سوال هر کدام از متفکرین و صاحب نظران روی یکی از طرفین یعنی «فرهنگ دینی» یا «توسعه اقتصادی» تأکید نمایند و برای خود دلایل و استدلالهایی قانع کننده نیز بیاورند. اما در واقعیت باید دید که حقیقت جامعه بسته افغانستان و فضای باز جهان چیست؟ و چگونه جامعه ما میتواند از این فرصت ها به بهترین وجه استفاده نمایند. آیا میتوند این دو را ادغام نمود و «توسعه اقتصادی بر اساس فرهنگ دینی» ایجاد نمود.
بگذارید یک مثالی بزنم؛ کرم ابریشم تا زمانی که در حالت نوزادی و طفولیت است به حیث یک کرم همیشه دور خود میگردد اما هنگامیکه زمان تبدیل شدن آن به پروانه مهیا شده است از پوست خود جدا و به حالت پروانه¬ای بسیار مقبول ظهور میکند. جامعه افغانستان نیز توانایی تبدیل شدن به جامعه پیشرفته و متمدن را بر اساس توانایی های بلقوه طبیعی و انسانی دارد و میتواند به قطب توسعه منطقه تبدیل شود. پتانسیل ها و منابع بسیار غنی زیادی دارد و خواهد توانست به توسعه یافتگی دست یابد. اما باید به سان همان کرم ابریشم، زمان تبدیل شدنش فرا برسد یا به عبارتی زمان بلوغش فرا برسد تا تحول یابد.
افغانستان به حیث یک کشور جهان سومیباید به بلوغ اجتماعی و اقتصادی خود برسد. بلوغی که نیازمند داشتن پروگرام های کلان در جامعه است. از آنجایی که همه کشور های جهان سوم به توسعه یافتگی روی آورده است ما شاهد تجارب و الگوی های متفاوت توسعه یافتگی میباشیم. کشور هایی چون کره جنوبی، سنگاپور، مالزی، آفریقایی جنوبی و خیلی از کشور های دیگر تجارب و الگوی های متفاوت را داشته اند. این کشور ها چون الگوهای متفاوت و از چارچوب تئوریک متفاوت استفاده نموده است اولویت های متفاوت نیز داشته اند.
خیلی از این کشور ها توسعه اقتصادی را در اولویت قرار داده اند و خیلی از کشور های دیگر توسعه سیاسی و بعضی هم توسعه اجتماعی را افغانستان از آنجا که نیازمند توسعه یافتگی و دست یابی به توسعه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی- فرهنگی میباشد مهم است که اولویت اول و اساسی خود را مشخص نماید. 
در این میان افغانستان باید تکلیف خود را مشخص نماید؛ اولیت با توسعه اقتصادی است یا توسعه سیاسی و فرهنگی یا ... .
کشور های جهان سوم از زمانی که مسئله توزیع عادلانه و برابرانه درآمد و منابع مطرح شد با مشکل و بحران جدی روبرو شد، بحران توزیع. اگر چه این کشور ها قبل از آن با این بحران مواجه بودند اما نظریه توزیع برابرانه و عادلانه درآمد و منابع یک نوع حمایت و پشتیبانی از مردم بود به همین خاطر مردم برای دست یابی به منابع دولت را زیر فشار گرفتند و دولت ها به صورت جدی با بحران توزیع مواجه شدند.
بحران توزیع در کشور های چند قومیکه در آن یک قوم بر دیگر اقوام تسلط داشت حادتر جلوه گر شد. زیرا قوم مسلط و حاکم در برابر شریک ساختن منابع با اقوام دیگر مقاومت میکرد و این مقاومت در نتیجه منجر به شورش و جنگ های طولانی شد. بی ثباتی و جنگ های قومی، مذهبی و ... در کشور های جهان سوم به معنی شکست توسعه با هدف رشد اقتصادی دانسته شد. شکست آن منجر به مطرح شدن نظریات دیگر شد. به عبارت دیگر اولویت یابی کشور ها در هدف توسعه تغییر یافت.
اما باید توجه داشت که نتایج حاصل از رشد اقتصادی در کشورهای مختلف نشان میدهد که با وجود رشد معاش مردم و اقتصاد کلان و بهبود سطح زندگی مردم، فقر در کشورهای جهان سوم کاهش زیادی نیافت. برای حل این معما خیلی از اندیشمندان توسعه نظریه بهرمندی گروه اندک از رشد اقتصادی را مطرح نمودند.
آن ها در حقیقت بر این باور بودند که در کشور های جهان سوم نخبگان سیاسی، اقتصادی، علمیو نظامیدر رأس هرم قرار دارد و تنها این نخبگان از رشد اقتصادی بهرمند میشوند. در حقیقت همین نظریه باعث شد که مسئله توزیع درآمد میان مردم مطرح شود. دقیقاً همین مثال برای جامعه افغانستان است. به سبب نبود شرایط لازم ، با وجود کمکهای مالی فراوان هنوز مشکلات زیادی در مسئله فقر زدایی وجود دارد.
در پایان لازم به ذکر است که هر چند توسعه افغانستان از شروط لازم در دوران معاصر است و باید شروع شود، اما چگونگی توسعه باید متناسب با شرایط افغانستان باشد لذا اشکالی ندارد توسعه بومیو سنتی داشته باشیم. به عبارتی بیش از آنکه سنتی بودن پیشرفت و توسعه مهم باشد خود حرکت توسعه مهم تر است. آهسته و پیوسته رفتن بهتر از حرکت سریع داشتن و توقف کردن است.

دیدگاه شما