صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

دوشنبه ۲۵ قوس ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

سرچشمه‌های ادبیات ضددموکراتیک درروایت‌ کارل‌پوپر

-

سرچشمه‌های ادبیات ضددموکراتیک درروایت‌ کارل‌پوپر

دموکراسی دربرداشت حداکثری یک نظامسیاسی نیست، بلکه شیوهزندگی است که مفهوم نزدیک با ایدئولوژی دارد. دموکراسی برپایهی اصولی چون برابری(شامل برابری درحقمشارکت و برابری دربرخورداری از امکانات)، آزادی، عقلمحوری و تکثرگرایی استواراست. این ارزشهایدموکراتیک ارزشهای جهانشمول استند.
کارلپوپر درکتاب جامعهباز و دشمنان آن اندیشههای متفکران تاریخفلسفه چون افلاطون، هگل و مارکس را بررسی نقادانه کردهاست و نشان دادهاست که آنها در خلق و آفرینش ادبیات ضددموکراتیک نقش برجسته داشتند. وی آنها را دشمنان ارزشهایدموکراتیک تلقی کردهاست. پوپراندیشهها و ایدههای را بررسی کردهاست که منجر به توتالیتاریسم شدهاست.
پوپرنه مستقیم توتالیتاریسم را نکوهش کردهاست نه بر فاشیسم تاخته است نه بر نازیسم حمله کردهاست نه ارزشهای دموکراتیک را تعریف و تمجید مستقیم کرده است،بلکه پوپر سرچشمهها و بنیادی ترین اندیشههای را بررسی کرده است که مستقیم و یا غیرمستقیم در آفرینش توتالیتاریسم و ضدیت با ارزش های دموکراتیک نقش دارند.
پوپر درجریان جنگجهانیدوم کتاب جامعهباز و دشمنانش را نوشته است. بدون اینکه از فجایع هولناک جریان جنگ یاد کند یا تاثیرات حوادث جنگ براثر وی مشهود باشد به ورای جنگ؛ به اندیشههای پرداخته است که منجر به خلق چنین فاجعه شدهاست. در روزگاری که تمام جهان از جنگ میگفتند، مینوشتند و تحلیل میکردند، ذهن او به چیزی، فراتر از جنگ درگیر بود؛ اندیشههای که منجر به چنین صحنههای تاریخی شدهاست. درک وی از اندیشههای که دنیا آزاد ما را تنگ کردهاست و دشمنان جامعه باز استند سنجشگرانه، باریکبین و شگفتانگیزاست.
پوپر درجلداول کتاب جامعهباز و دشمنانش افلاطون و در جلددوم هگل و مارکس را زیر زیربین نقد قرارداده و ارتباط اندیشههای آنها را با نیروهای توتالیتارکه دنیا آزاد ما را تنگ میکنند،هویدا و آشکار ساختهاست. در کتابش نشان میدهد که نیروهایمخرب از چه سرچشمههای فکری آبیاری میشوند. نگرش کارلپوپر در نوعاش خلاقانه، زیرکانه و ارزشمند است. او روایت جدیدی را وارد دنیای علومانسانی کردهاست و برای بسیاری از جوامع که درگیری نیرویمخرب استند ممدی است که از چنین نگرش و روش مطالعه او سود جویند.
جلداول بهبررسی اندیشههای افلاطون اختصاص یافتهاست.
محوراصلی  اندیشه افلاطون نظریهمثٌل یا نظریهصورتها و مینوها است. براساس این نظریه همه موجودات عالم زادهشده یا کاپیشدهی از یک صورتحقیقی، یزدانی، ثابت، تغییرناپذیر و تباهیناپذیر است که تنها با نیروی عقل شناسایی آن ممکن است و با نیروی حس درک کردنی نیست. " او بر آن بود که بازای هرگونه چیزعادی یا تباهیپذیر، چیزکاملی نیزهست که تباهی نمیگیرد.
این باوربه چیزهای کامل و ناگردنده حال، که معمولاً نظریه صورتها یا مینوها نامیده میشود، آموزه کانونی فلسفهافلاطون گردید(کارلپوپر، جامعهباز و دشمنانش، ص47) بنیادیترین تفکر افلاطون به باور پوپرتفکرضددموکراتیک است. زیرا ازحقایق مطلق سخنمیراند.
مفهوم حقیقتمطلق از طریق افلاطون وارد دنیای ادیان شدهاست یا حداقل دنیا ادیان ازین تفکر متاثیر شدهاست. بخش عمدهی جنگهای بشریت جنگهای ناشی از سیطره داشتن برحقیقت است. هرگروه که ازتسلط برحقیقت سرمستتربودند بردیگران بیشترتاختند. شکست حقیقتمطلق دنیای بشررا به جامعهباز و آزادتر هدایت میکند که در چارچوب تفکرتکثرگرا کنارهم زندگی مسالمتآمیزراممکن میکند.
کلیتگرایی یعنی پیشنهاد یک طرح سراسری برای بازسازی تمام وجوهکلانجامعه و تمامیتخواهی یعنی باور به مهندسی تمام وجوه نظامجامعه از طرف دولت( تاریخ اندیشه سیاسی، جلد سوم، کمال پولادی ، ص 133) فیلسوف- شاه، یوتوپیاییاندیشی و نظریهمهندسیاجتماعی برای جامعه خطرناک و زیانآور است.
کارل پوپر در سراسر آثارش با نقد کردن این افکار نشان میدهد که به چه میزان این گونه افکار درضدیت با ارزشهایدموکراتیک قرار دارد. اساساً فلسفهافلاطون در پاسخ  به یک سوال نادرست طرح شده بود" کی باید فرمان براند؟(جامعه باز دشمنانش، کارل پوپر، ص 173). بنابرین، پاسخهایش نیز به کجراه رفتهاست.
پوپر باورداشت که " برنامهسیاسیافلاطون پاک توتالیتر است"(همان، ص 229) درس که ما ازافلاطون میگیریم ساختن زندگی در بهشت است ولی " سودای بهشت مان بر روی زمین تحقق نمیپذیرید... برای آنان که از میوهدرخت شناخت خوردهاند، بهشت گم شدهاست(همان، ص 262).
درجلد دوم اندیشههای هگل و کارلمارکس را بررسی کردهاست و بر نگاهی تاریخباوری آنها تاخته است. هگل را بیشترازافلاطون ومارکس از کمتر از افلاطون مدافعیان جامعهبسته و دشمن جامعه باز دانستهاست( تاریخ اندیشه سیاسی، کمال پولادی، ص 133) 
اینکه به چهمیزان کارلپوپر برهدفاش موفق بودهاست یانه؟ بحث جداگانه دارد، ولی تحقیق و تعمق او دومفهوم ارزشمند را وارد دنیا ما کردهاست. نخست، پدیدههایاجتماعی ناگهانی ایجاد نمیشوند بلکه از سرچشمههای کهنتر وغیرملموس آبمیخورند.
حادثه اجتماعی سرچشمههای دارد و کاراندیشمندان علوماجتماعی شناساسی آن زاویه تاریکتراست که از پیش چشم انسانعادی پنهان ماندهاست. دوم، پوپربرای ارزشهایدموکراتیک کمک شایان نمودهاست. اودفاع هوشیارانه، عاقلانه و سنجشگرانه ازدموکراسی کردهاست. شاید هیچ متنی به اندازهی کتاب جامعهباز و دشمنانش در دفاع ازجامعهباز و ارزشهایدموکراتیک نوشته نشده باشد. او نه تنها مدافع دموکراسی است بلکه عناصر واندیشههای که تهدید به جامعه باز ودموکراسی است نیز شناسایی کردهاست.
برماست که ازینگونه روشهای سنجشگرانه و عمیقاندیش سودجویم. سالهاست نیروهای افراطی چون طالب، داعش، القاعده، بوبکرحرام و لشکر طیبه کشورهای خاورمیانه به ویژه افغانستان را میدان تاختوتاز خویش قرارداده است. برعلاوه آن فساد اداری، نفرت، تعصبات قومی و مذهبی، فقر، بیکاری و مهاجرت زندگیمارا تنگ و تاریک کردهاست.
پرسش اصلی این است چه جریانیهای فکری این نیروهایمخرب را تقویت میکنند؟ سرچشمههای فکری این نیروها ازکجا نشأت میگیرند؟ افغانستان زمانی به دنیای ثبات، توسعه و دموکراسی گام برمیدارد که سرچشمههای فکری این عناصرمخرب را شناسایی کند.
ارتباط دادن طالب به نیروی خارجی تیوری سادهلوحانه است و حتی اگر کمکهای مالی، اقتصادی و نظامی طالب از کشورهای خارجی میآید، سرچشمههای فکری وغذای روحی آنها دربطن جامعه است که باید شناسایی کنیم. تنها طالب نیست که زندگیما را تحتفشار قراردادهاست. تعصب، تبعیض، نفرت و تنشهایقومی و مذهبی نیزنیروهای است که دنیای مارا تنگ کردهاست و از سرچشمههای فکری مشخص تغذیه میکنند. کوششهای اندک براساس این نگرش انجام شدهاست ولی کافی نیست.
تحقیقعظیم و روایتساز که تمام حلقاتاجتماعی را متاثیرساخته باشد و نظریه مستحکم درین راستا باشد به وقوع نهپیوسته است. پدیدههای مضر و خشونت‌‌آمیز زمانی از جامعهما کاهش یافته و شناسایی می شوند که نگرشهای چون کارلپوپر وعلوماجتماعی در جامعه جا بازنموده و نهادینه شوند.

دیدگاه شما