صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

یکشنبه ۲۴ قوس ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

بررسی علل و عوامل اجتماعی تعصب در افغانستان

-

بررسی علل و عوامل اجتماعی تعصب در افغانستان

حاکمان گذشته، رفتار متعصبانه و تبعیضآمیزی نسبت به گروههای قومی و مذهبی داشتهاند که در اثر اینگونه رفتارها، تعداد زیادی از مردمی که منسوب به یک قوم و مذهب خاص رنجیدهاند و هر چند نظام سیاسی فعلی فرصتهای برابری را برای همه شهروندان در کشور فراهم آورده است که در تعصبات قومی و مذهبی، کمرنگ-تر گردد.
۱ ـ  شناخت تعصب
فرد متعصّب، از نظر شناختی، دچار خطایی بنیادین است؛ به او اجازه نمیدهد محتوای دانش و آگاهیهای جدید با محتوای دانش و آگاهی های پیشین وی درگیر شوند و در تعامل باشند. در این که مولانا عبدالله آنچه را که در ذهنیت تاریخی خود داشته و تا اکنون نتوانسته ذهنیت خود را تغییر بدهد و به روز رسانی کنید و ذهن مولانا عبدالله به گذشته تاریخی دهه هفتادی باقی است. یکی از روان شناسان شناختی میگوید«ذهن، اطلاعات رسیده از جهان خارج را بازسازی و تفسیر و تعبیر مجدد می کند تا آن را با چارچوب درونی خود منطبق گرداند». بیان این مسئله مهم، ما را با مهم ترین خطای فرد متعصّب، آشنا میسازد؛ افرادی مانند مولانا عبدالله، به ذهن خود اجازه چنین تفسیری را نمیدهند و تلاش میکنند تا آن را متوقّف سازند؛ در گذشته تاریخی خود مانده است و از این رو، است که اوج نفرت خود را با این جمله«هزاره پست بد مذهب» بیان می دارد.
۲ ـ عواطف و احساسات
انسانها هر کدام یک دارای نگرش و قواعد ذهنی منحصر به فردی درباره خود و دنیای اطراف هستند که با آن به تدبیر و اداره کردن امور شخصی و اجتماعی میپردازند. از سوی، چرخه زندگی در حرکت است و هر آن، چهرهای جدید را متفاوت از آنچه تاکنون تجربه کرده است، پیش روی خود ترسیم میکند. بنابراین باید مهارتهای جدیدی را در رویارویی با آنها فرا گیرد و مهارتهای پیشین را توسعه یا تغییر دهد. این مسئله، گاه سبب به چالش کشیدن یا ابطال قواعد و تفکرات پیشین می گردد و یا آنها را محدود می سازد؛ امّا چه می شود که برخی افراد با سرسختی و متعصبانه در برابر آنها میایستند و نمی پذیرند که همپای این تحولات، خود و سازههای ذهنی خویش را تغییر دهند.
مردم در افغانستان از روی احساسات، بیشترین تصمیم گیریهای را انجام میدهند و از بسیاری از اتفاقات و حوادث به شدت تعارضات به گروههای قومی سرایت می‌‌کند، برپایه تعقل و تفکر نیست و اساس بسیارفتارها در جامعه تحریک عواطف و احساسات می باشند.
3ـ خانواده
در هر جامعه اولین نهاد اجتماعی خانواده است که کودک پس از تولد در این نهاد رشد کرده و جامعهپذیر می-شود و کودکان آموزش ابتدایی را از خانواده میکنند. کودکانی که در هر گروه قومی به دنیا میآیند، تفاوت چندانی در نحوی رفتار آنها وجود ندارد، اما در اثر رفتار متعصبانه خانواده، کودکان جامعه پذیر میشوند که نسبت به کودکان دیگر اقوام رفتار تبعیض آمیز داشته باشند. کودکان، همه آداب، رسم و عنعنات خانواده را فرا میگیرد و صفاتی که خانواده و اعضای آن دارد همین باورها و ارزشهای است که کودک آن را میآموزد و کودک در قضاوت نمی تواند که کدام رفتار مثبت و کدام رفتار منفی است.
آموزش در محیط خانواده یک مرحله بسیار حساس زندگی کودک است که تأثیر مهم در رشد فکری او دارد. اگر خانواده، با دیگر گروههای قومی روش تعصب مذهبی و زبانی دارد و آن را به کودک خود در دوران کودکی به آن انتقال میدهد که اینگونه احساس کاملاً نادرست در ذهنیت کودک برای همیشه باقی میماند.
4ـ آموزش و معارف
یکی از عوامل که نقش مهمی در توسعه تعصب و خشونت دارد، نهادهای آموزشی کشور است که کودک برای اولین بار از نهاد خانواده به پا به نهاد آموزش میگذارد و با چهرههای متفاوت و لباسهای مختلف و لهجههای دیگر کودکان دیگر آشنا میشود. مدارس بهترین محیطی است که با دیگر کودکان آشنا میشوند و آموزش رسمی را آغاز میکنند. اما در کشور افغانستان در گذشته نه تنها روش ضد تعصب و تبعیضآمیزی وجود نداشته است و رفتار کاملاً متعصبانه از سوی نظام سیاسی گذشته به شدت ترویج میگردید و در مرحله بالاتر در دانشگاهها هم وضعیت بهتر از مدارس نبوده است و تا اکنون همین رفتار تعصبآمیز وجود دارد و در محیطهای آموزشی به طور مستقیم و غیر مستقیم، تعصب و رفتار تبعیضآمیز در همه سطوح دیده می شود. احترام به حقوق فردی و آزادی عقاید و مذهب محدود بود، گرچه طبقه روشنفکر به ظاهر روش تبعیضی را نفی میکردند، ولی در گفتار و رفتارشان روش تبعیضی مشهود بود و فعلا هم است.
5 ـ دستگاههای اداری دولت
دستگاههای اداری دولتی در دوره حکومتهای مختلف حس برتری بینی خود را از طریق مختلف ترویج و کنترل میکرد. در نصب و انتصابات پستهای دولتی تخصص و مهارت مطرح نبود، فقط شرایط قومی را تاکید میکرد و پستها سمتهای کلیدی یک گروه قومی خاص اختصاص پیدا میکرد. نظام سیاسی گذشته برای اینکه اقتدار سیاسی خود را حفظ کند به این میدانست که تفاوتهای قومی و زبانی را اهمیت داده و به گروه-های قومی که از نظر به چهره متفاوت بودند، کاملا متمایز برخوردارند و این دسته بندیهای قومی و مذهبی را اقلیتهای قومی و مذهبی معرفی می‌‌کرد و حتی دستههای افراطی، اقوام دیگر «اقلیت» را افغانستانی ندانسته و قابل اعتماد در دستگاه دولتی نمیدانستند و اینگونه رفتاری تعصب آمیز موجب میشد که بخشی از مردم از رفتاری-های نادرست نظام سیاسی گذشته، همیشه ناراضی باشند.
6ـ رهبران(دینی و قومی)
در گذشته رهبران دینی و مذهبی در ترویج تعصب و تبعیض قومی و مذهبی نقش بسیار برجسته داشتند و تا اکنون هم در برخی از  مناطق افغانستان این گونه رفتار متعصبانه وجود دارد و گاهی از این جایگاه استفاده کرده و گروههای قومی را به جان یکدیگر انداخته و بنام قوم و مذهب، مردم قربانی میکنند. نمونه بارز این رفتار تعصبآمیز را میتوان به گروه طالبان اشاره کرد. طالبان به حیث همدست و شریک در جنایت ضد بشری در افغانستان سهم بزرگی دارد. این گروه متعصب، کشور را به سمت لبه پرتگاه و نابودی سوق میدهد و استقلال کشور را به کشورهای حامی مالی و سیاسی طالبان، تحویل دهد.
نتیجهگیری
در کشور چند قومی و چند فرهنگی نباید عقاید و رفتار متصلبانه خویش را به دیگران تحمیل کنند. اصل برادری و برابری را براساس دین اسلام که همه مؤمنین باهم برادر و برابرند، حفظ کرده و براساس این اصل و از سیاست تبعیضی اجتناب کند. این سرزمین به همه گروههای قومی و مذهبی تعلق دارد و این مردم با دشوارترین شرایط زندگی دوشا به دوش یکدیگر به عنوان یک ملت و زیر پر چم اسلام برای استرداد استقلال و حاکمیت ملی از خودشان دفاع کرده و همچنان در جهت برچیده شدن بساط تعصب و رفتارهای تبعیضآمیز، از همه ابزارهای موجود استفاده کرد و در سرنوشت سیاسی آینده کشور، اعضای حکومت براساس لیاقت و شایستگی انتخاب گردد.

دیدگاه شما