صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۱۹ قوس ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

اهمیت شناخت ظرفیت بالقوه تولیدی کشورها؛ از واقعیت تا ایده آل

-

اهمیت شناخت ظرفیت بالقوه تولیدی کشورها؛  از واقعیت تا ایده آل

یکی از وظایف عمده اقتصاددانان شناخت و درک توان و ظرفیت حقیقی تولیدی کشورشان است. این ظرفیت با در نظرداشت حجم عرضه نیروی کار، سطح بهره وری نیروی انسانی، ذخیره سرمایه و کیفیت تکنولوژی تعیین میگردد. قطعا تخمین دقیق این ظرفیت، کار آسانی نیست و نیازمند دسترس پذیری معلومات زیادی راجع به متغیرهای فوق است؛ زیرا همانگونه که ما انسان ها از توان و ظرفیت خود درک دقیقی نداریم، از توان تولیدی اقتصاد خود به معنای درست کلمه نیز بی خبریم. در متون علمیگاهی تلاش میشود با ذکر مثال هایی ذهن دانشجویان را با این مفهوم از تولید ناخالص داخلی آشنا سازند. به عنوان مثال گفته میشود توان تولیدی یک کارگر حدود هشت ساعت در روز است، ولی در واقع ممکن است عملکرد وی با تعداد ساعات یاده شده متفاوت باشد.
یعنی گاهی بیش از هشت ساعت و گاهی هم کمتر از هشت ساعت توسط کارفرما به کار گماشته شود. مشابه این جریان را میتوان در مورد یک ماشین آلات کارخانه ای و یا یک ابزار تولیدی تصور نمود. توان تولیدی یک دستگاه پرکن یا بسته بندی در هنگام مونتاژ توسط مهندسین صنایع برآورد شده و بر روی کالاهای سرمایه ای درج میشود. حال ممکن است کارفرما از این ابزار بیش از حد مجاز و گاهی هم کمتر از حد مجاز بهره برداری کند. سالیانه گروهی از متخصصین توسط مقامات پولی و وزارت های مالیه و اقتصاد به کار گماشته میشوند تا ارقام و اعدادی را پیرامون این ظرفیت به دست آورند. اهمیت این بحث زمانی روشن میگردد که چنین اعداد و ارقامی، به عنوان ملاکی برای قوت و ضعف عملکرد فعلی ارزیابی میشود. اگر چنین تخمین هایی وجود نداشته باشد، قضاوت نسبت به عملکرد کنونی ما امری دشوار خواهد بود.
یکی از روش های مناسب برای شناسایی ظرفیت حقیقی اقتصاد یک کشور، متغیر های اشتغال و بیکاری است. عموما گفته میشود وقتی اقتصادی در حالت ایده آل، به تولید کالاها و خدمات مصروف است، اشتغال عوامل تولید در سطح کامل آن قرار دارد. یعنی برای هر کارگری با دستمزدهای مناسب کار یافت میشود، برای هر قطعه زمین یا سرمایه های مالی و فیزیکی متقاضی با نرخ های مناسب وجود دارد. از طرفی نرخ بیکاری متناسب با این وضعیت همان نرخ بیکاری طبیعی است. در قدم اول ممکن است چنین به ذهن برسد که در یک وضعیت ایده آل، نرخ بیکاری باید صفر باشد، ولی در ادامه خواهیم دید که چنین ذهنیتی غلط است.
گاهی بیکاری نیروی کار ناشی از تغییر شغل میباشد.
یعنی فردی میخواهد به اختیار خود شغلی را رها کرده و در شغل دیگری شروع به کار کند. وی در این فاصله زمانی استعفاء تا استخدام نو، بیکار است. چنین بیکاری را بیکاری اصطکاکی میگویند و حتی در وضعیت اشتغال کامل وجود دارد. گاهی ممکن است، بیکاری نیروی کار ناشی از فقدان مهارت و قابلیت های مورد نیاز کارفرما در محیط کار باشد. یعنی بیکاری کارگر نه به این خاطر است که تقاضای نیروی کار از سوی کارفرما وجود ندارد، بلکه معلول پدیده تغییرات ساختاری است. یک دهقان، وقتی از دهات خود به سمت شهر با آرزوی یافتن شغل سفر میکند، باید چند ماهی را به یادگیری مهارت های لازم برای کار در کارخانه اختصاص دهد. از این بیکاری به عنوان بیکاری ساختاری یاد میشود. بنابراین حتی در وضعیت ایده آل، نرخ بیکاری در حدود پنج الی شش فیصد خواهد ماند. یکی دیگر از علائم نزدیک بودن سطح تولید به سطح ایده آل آن، وجود نرخ های ملایم تورم است. تورم را اگر به معنای افزایش تدریجی در سطح عمومیقیمت ها و به تعبیری گران شدن کالاها و خدمات بدانیم، این پدیده در کل منفی ارزیابی نمیشود. رشد قیمت ها اگر به صورت افسار گسیخته و غیر قابل کنترل اتفاق نیافتد، برای تشویق تولیدگران امری ضروری است. نرخ های تورم ملایم که معمولا کمتر از دو رقم اند، سبب میشود برای مدت زمانی هر چند کوتاه، حاشیه سود کارفرماها افزایش یابد؛ زیرا تجربه ثابت کرده است که افزایش قیمت عوامل تولید همواره به لحاظ زمانی یک وقفه تاخیر نسبت به افزایش قیمت کالاها و خدمات اتفاق میافتد.
اصطلاح ادوار تجاری در اقتصاد به تفاوت بین تولید واقعی، آن چه عملا رخ میدهد و ما میبینیم و تولید بالقوه، آن چه امکان تحقق دارد، اشاره میکند. هر قدر نوسانات بیشتری را شاهد باشیم، فاصله بین واقعیت و ایده آل بیشتر خواهد بود. وجود چنین نوساناتی قطعا بر استانداردهای زندگی و سطح رفاه عمومیبدون تاثیر نیست.
یکی از سوال های جدی بحث پیرامون دلائل بروز این نوسانات است. اصولا چرا دوره های رونق و رکود در اقتصادها اتفاق میافتد و چرا اقتصادها یک مسیر ثابت و همواری را نمیپیمایند؟
در جواب به این سوال، از سوی مکاتب فکری اقتصادی پاسخ های متعددی ارائه شده است و هر کدام تا حدی توانسته اند به زوایای تاریک این پدیده روشنی بیاندازند. کسانی مثل شومپیتر از مکتب اتریش، ظهور پدیده های رونق و رکود را ظهور نامنظم قشر کارآفرین نسبت میدهد. به باور وی هر گاه خلاقیت و نوآوری پایش به اقتصاد باز میشود، رشد اقتصادی بر اثر کشف و بهره برداری از فرصت های بکر سرعت میگیرد. از سویی هرگاه جمعیت کارآفرینان در جامعه کم میشود، بر اثر فقدان نوآوری و کاهش سرمایه گذاری اقتصاد ها دوره های رکود را تجربه میکنند.
برخی دیگر ادوار تجاری را بیشتر معلول بازار مالی و انباشت بدهی یعنی کریدت میدانند. دوره های رونق دوره های اخذ بدهی و اعتبار و دوره های رکود دوره های بازپرداخت آن است. هر قدر در دوره های رونق اعتبار و بدهی بیشتری خلق شود، در دوره های رکود بازپرداخت و تصفیه این بدهی ها نفس گیر تر خواهد بود. عده ای هم وجود این نوسانات را به مسائل روانی و تغییر انتظارات خانوارها و واحدهای تجاری نسبت به آینده منتسب میکنند. هر گاه خانوارها و واحدهای تجاری نسبت به آینده خوشبین شوند، مخارج مصرفی و سرمایه گذاری خود را افزایش میدهند و از طریق افزایش در تقاضای کل، رونق در تولیدات کل را رقم میزنند و هر گاه نوعی بدبینی نسبت به آینده بین عاملان اقتصادی حاکم شود، تصمیمات مصرفی و سرمایه گذاری به ضرر تولید و با کاهش تقاضای کل همراه خواهد بود.

دیدگاه شما