صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

پنجشنبه ۲۸ سنبله ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

خروج زودهنگام و صلح شکننده؛ جنگ داخلی تمام‌عیار

-

خروج زودهنگام و صلح شکننده؛  جنگ داخلی تمام‌عیار

پس از نهمین دور مذاکرات میان نماینده ویژه آمریکا و طالبان در دوحه قطر، خلیل زاد نماینده ویژه آمریکا در امور صلح افغانستان به کابل سفر نموده و با رهبران حکومت وحدت ملی دیدار نمود اما این دیدار به معنای شریک سازی تمامیجزئیات متن توافقنامه صلح آمریکا و طالبان، با رهبران حکومت وحدت ملی نبود زیرا آنان صرفاً توانستند بر متن مذکور مرور نمایند و برای بررسی جزئیات بیشتر آن، نتوانستند کپی آن را در اختیار داشته باشند. صرفنظر از پرسشهای کلیدی در مورد مسائل حاکمیتی افغانستان و نادیدهگیری آن از سوی آمریکا، در اذهان عمومیافغانستان راجع به محتوای آن پیشنویس توافقنامه میان آمریکا و طالبان دلهره و ترس ایجاد شده است و اینکه چرا آمریکا نمیخواهد متن آن توافقنامه آشکار شود. علیرغم اینکه آمریکا بارها گفته است که خروج نیروهای آن کشور از افغانستان مسئولانه و با توجه به شرایط و اقتضاات امنیتی افغانستان خواهد بود اما رویکردهای متناقض رئیسجمهور ترامپ در این مورد بی باوریها را بیشتر نموده است. نگرانی در باب خروج زودهنگام آمریکا از افغانستان صرفاً به مجامع داخلی افغانستان محدود نمانده است و اخیراً نه دیپلمات برجسته آمریکایی که قبلا در افغانستان مأموریت نمودهاند، بهطور جمعی در مورد پیامدهای ویرانگر خروج زودهنگام نیروهای آمریکایی از افغانستان هشدار دادهاند. رایان کراکر و جیمز دابینز ازجمله کسانی هستند که خروج زودهنگام نیروهای آمریکایی را از افغانستان به معنای شعلهور شدن جنگهای داخلی در کشور میدانند. پرسش اینجا است که از منظر این دیپلماتهای اسبق آمریکایی و بسیاری از شهروندان افغانستان، چرا خروج زودهنگام نیروهای بینالمللی از افغانستان، باعث برافراشته شدن علم جنگهای داخلی در کشور میشود؟
برای یافتن پاسخ به این پرسش ابتدا لازم است نسبت خروج نیروهای خارجی از کشور و شکلگیری خلأ قدرت مورد بررسی قرار گیرد و سپس پی آمدهای این خلأ قدرت بررسی شود. چهار دهه قبل وقتی شیرازه دولت در افغانستان از هم پاشید، تمامیتلاشهای بعدی نتوانست نظم ازدسترفته را بازگرداند و یا قادر به خلق نظم جدید توأم با کارآمدی شود. کودتای کمونیستی در سال 1978 باعث شکلگیری تحولات جدید در افغانستان شد و ازآنجاییکه نظام کمونیستی تازه تأسیس افغانستان قادر نبود اقتدار خود را در کشور محکم نماید، نیازمند کمک بیرونی شد و شوروی سابق در آن زمان مناسبترین نیرو برای پر کردن این خلأ قدرت محسوب میشد که درنتیجه کودتای کمونیستی در کشور شکلگرفته بود. اشتباه راهبری شوروی در افغانستان و دخالت قدرتمند آمریکا و متحدان آن در افغانستان باعث گردید شوروی در این مأموریت ناکام بماند. پس از خروج نیروهای شوروی از افغانستان، مجاهدین نه ظرفیت لازم و نه اراده کافی برای پر کردن این خلأ قدرت داشتند و نتیجه آن جنگ داخلی تمامعیار بود که بسیاری از شهروندان کشور خاطرات غمبار از آن دوران دارند. در نیمه دهه 1990 میلادی طالبان با همکاری مستقیم پاکستان و مساعدتهای برخی کشورهای دیگر تا حدودی این خلأ قدرت را پر نموده بود؛ اما شکنندگی آن با حضور نیروهای القاعده و دشمنی طالبان با جامعه بینالمللی تشدید شد تا اینکه حادثه یازدهم سپتامبر بهانه قوی برای آمریکا شد تا در افغانستان سیاست خود را مبنی بر تغییر رژیم پیگیری نماید. در سال 2001 آمریکاییها بیشتر به حملات هوایی اتکا نمودند و در بخش زمینی نیروهای مجاهدین سابق، به کمک آمریکا شتافتند و طالبان را در مدت زمان کوتاه خلع قدرت نمودند. از سال 2001 به اینطرف آمریکا مسلطترین نیرو در افغانستان بوده است و خلأ قدرتی که پس از سقوط طالبان به میان آمده بود توسط نیروهای آمریکایی برطرف گردید اما برای انتقال این کار ویژه شتاب به خرج داده شد و نیروهای امنیتی افغانستان پیشازاین که به ظرفیت لازم برسند و یا توانایی حفظ امنیت کشور را داشته باشند، متقبل این مسئولیت سنگین شدند و علیرغم اینکه حمایت نیروهای آمریکایی و ناتو از نظامیان افغانستان، ادامه یافت اما نیروهای افغانستان قادر نشدند ازآنچه تحویل گرفته بودند حراست و پاسداری نمایند که این موضوع خود به سیاسی سازی نیروهای امنیتی کشور، عدم آموزش رزمیلازم، وفاداری به گروههای بیرون از قدرت مرکزی، بیلیاقتی در رهبری نهادهای امنیتی و سیاست مسامحه و تضرع در برابر گروههای تروریستی ازجمله طالبان، برمیگردد. نظامیان کشور در 2014 تمامی مسئولیتهای امنیتی و دفاعی کشور را به عهده گرفتند که در آن زمان تمامیمراکز شهری و اکثریت مطلق ولسوالیها تحت کنترل دولت افغانستان بود اما عوامل که قبلاً ذکر گردید از آن زمان به اینطرف باعث قدرت گیری طالبان و تضعیف حاکمیت دولت افغانستان بر جغرافیای کشور گردید.
افغانستان در سال 2014 تمامیمسئولیتهای امنیتی کشور را به عهده گرفت اما چالشهایی که وجود داشت باعث گردید، خلأ قدرت در کشور تشدید شود و حمایت مداوم ناتو و آمریکا از نیروهای امنیتی افغانستان باعث گردید که این خلأ قدرت آنچنان برجسته نشود. اکنون که مسأله توافق صلح صرفاً میان آمریکا و طالبان به میان آمده است و طالبان در مورد حسن نیتشان در قبال مردم و دولت افغانستان هیچگونه اقدامینکردهاند، خلأ قدرت ناشی از خروج نیروهای خارجی از افغانستان برجستهتر شده است. این خلأ قدرت موجب برجستهسازی عواملی میشود که زمینهساز جنگهای داخلی در کشور هستند و این عوامل عبارتاند از؛
الف- تشجیع طالبان و در معرض گذاری نیروهای دولتی: اکنونکه خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان مطرحشده است، طالبان این امر را به معنای پیروزی خود میدانند و با شور و حرارت مضاعف به کشتار مردم افغانستان ادامه خواهند داد. قبلاً بیشترین ترس طالبان از ناحیه حملات هوایی مخصوصاً نیروهای بینالمللی بود. سیاسی سازی نهادهای امنیتی کشور مانع از آن میشود که طالبان بهصورت نظاممند سرکوب شوند. در آنسوی جبهه نیروهای دولتی افغانستان قرار دارد که نبود حملات هوایی بیشتر آنها را در معرض آسیبپذیری قرار میدهد. نیروهای دولتی افغانستان در شجاعت و فداکاری بینظیر هستند اما رهبری نادرست و عدم همکاری لازم در سطوح تصمیمگیری باعث تضعیف روحیه آنها در میدانهای نبرد میشود. خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان میتواند این چالش را بیشتر بنماید.
ب- خود ارادیت نیروهای مرکزگریز و شکلگیری نظام خانخانی در کشور: تجربه تاریخی نشان داده است که در نبود یک قدرت فائقه، بازیگران سهیم در دولت یا بیرون از آن تلاش مینمایند که حیطه نفوذ و اقتدارشان را بیشینه بسازند. واقعیت موجود طی دو دهه گذشته در افغانستان نشان داده است که بسیاری بازیگران درون دولتی یا غیردولتی به خاطر ترس از ناحیه آمریکاییها تا حدودی نظمپذیر شده بودند. بارها دیدهشده است که مقامات بر حال یا سابق حکومتی، دولت مرکزی را تهدید نمودهاند و هرگاه قدرت مرکزی در کشور نباشد، این افراد و نظامیان تحت امرشان حداقل توانایی به چالش کشیدن دولت مرکزی رادارند. وقتی در یک کشور خلأ قدرت به میان بیاید، تمامیاین بازیگران بر آن میشوند تا این خلأ را پر نمایند که نتیجه آن برخورد این نیروها و جنگ داخلی در کشور میشود.
ج- همسایگان با دستودلبازتر به دخالت میپردازند: افغانستان به لحاظ موقعیت جغرافیایی در وضعیتی قرار دارد که همسایگان آن تشنه دخالت در امور این کشور هستند. طی سالهای گذشته همسایگان افغانستان برای پرهیز از مواجهه شدن با مجازات و یا عمل متقابل آمریکا در افغانستان، کمتر به مداخلهگری آشکار در افغانستان پرداختند. خروج نیروهایی بینالمللی از افغانستان و نبود یک قدرت فائقه که بتواند جلو این دخالتها را بگیرد، باعث شکنندگی بیشتر میشود و دخالت بیرونی زمینههای فوری جنگهای داخلی را در افغانستان فراهم مینمایند.
بنابراین نخبگان سیاسی افغانستان مسئولیت ملی و میهنی دارند که نسبت به خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان و در ترسیم چشمانداز سیاسی در کشور، مسئولانه رفتار نمایند و نگذارند که عواطف یا منافع فردی باعث تسریع روند جنگهای داخلی در کشور شوند. مسئولیت بینالمللی آمریکا بهعنوان بزرگترین قدرت جهانی که ادعای تحکیم نظم جهانی، برقراری دموکراسی و حقوق بشر را در سطح جهانی دارد، ایجاب مینماید که در مورد خروج شتابزده نیروهای خود از افغانستان تأمل نموده و مسئولانه رفتار نماید.

دیدگاه شما