صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

پنجشنبه ۲۸ سنبله ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

لیندزی گراهام؛ یک توافق بـد میان آمریکا و طالبان موجب گسترش تروریسم در جهان می‌شود

-

لیندزی گراهام؛  یک توافق بـد میان آمریکا و طالبان  موجب گسترش تروریسم در جهان می‌شود

لیندزی گرام سناتور ارشد آمریکایی از حزب جمهوریخواه پس از جنرال پترائوس عالیترین مقام آمریکایی است که از تبعات ویرانگر توافق صلح ایالاتمتحده با طالبان ابراز نگرانی نموده است. در روزهای پایانی دور هشتم مذاکرات صلح میان زلمی خلیلزاد و دفتر سیاسی طالبان در دوحه قطر، گمانهزنیها در مورد امضا شدن توافق صلح میان امریکا و طالبان تقویتشده است. جنگ آمریکا با تروریسم از همان اوایل موافقان و مخالفان خود را داشت. اکثر دموکراتها جنگ افغانستان را یک جنگ ضروری برای تأمین امنیت خاک ایالاتمتحده و منافع آن در گوشه و کنار جهان میدانند. جمهوری خواهان که آغازگر جنگ در افغانستان بودند به دو طیف تقسیمشدهاند. اکثریت سیاستمداران جمهوریخواه علیرغم هزینهبر بودن و آینده مبهم آن جنگ افغانستان را یک امر درست و ضروری میدانند اما کسانی دیگری مانند رئیسجمهور ترامپ در تلاش برای به پایان رسانیدن طولانیترین جنگ ایالاتمتحده هستند. از قراین و شواهد برمیآید که مهمترین موضوعاتی که احتمالاً میان ایالاتمتحده و طالبان روی آن توافق صورت بگیرد دو مسأله است. یکی خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان و دیگری تعهد طالبان مبنی بر اینکه اجازه ندهند که از خاک افغانستان علیه منافع آمریکا استفاده شود و همچنان این گروه روابط خود را با سایر گروههای تروریستی قطع نموده و باید آنها مبارزه نماید. مهمترین پرسشی که مطرح میشود این است که با توجه به نگرانی برخی مقامهای ارشد آمریکایی، یک توافق بد میان طالبان و آمریکا چگونه باعث گسترش موج جدید تروریسم در جهان میشود؟
آمریکا در سال 2001 پس از سرنگونی طالبان، آن گروه را در زمره گروههای تروریستی قرارداد. با توجه به تعریفی که از تروریسم ارائهشده است، اقدامات طالبان تروریستی قلم داد میشود و این گروه یک تهدید جدی برای حقوق زنان، آزادی، دموکراسی و حقوق بشر محسوب میشوند زیرا کوچکترین باور به این موضوعات ندارند. با توجه به سری بودن مذاکرات آمریکا و طالبان، موضوعات کلیدی در افغانستان باقیماندهاند که در نبود یک راهکار جدید برای پرداختن به این مسائل، دور تازه منازعه و خشونت در افغانستان آغاز خواهد شد. نوع نظام سیاسی، دستاوردهای هجدهساله، حقوق بشر، مردمسالاری، چگونگی توزیع منابع ملی، موقف گیری دولت در قبال کشورهای منطقه و جهان از مهمترین موضوعاتی هستند که در مذاکرات آمریکا با طالبان به آنها پرداخته نشدهاند. صرفاً توافق روی خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان و تعهد طالبان مبنی بر اینکه از خاک افغانستان بر ضد آمریکا استفاده نشود، برای تأمین امنیت، ثبات سیاسی و توسعه افغانستان کافی نیست زیرا آمریکا و طالبان در افغانستان بهتنهایی بازیگران جنگ و صلح نیستند بلکه بازیگران مهم دیگری مانند دولت و مردم افغانستان، کشورهای همسایه و منطقه نیز هستند که بدون در نظر داشت دیدگاههای آنها نمیتوان توقع داشت که مصالحه آمریکا با طالبان به صلح فراگیر در افغانستان بی انجامد. یک توافق بد میان آمریکا و طالبان نظر به دلایل زیر میتواند منجر به گسترش تروریسم و وحشت در افغانستان و جهان شود؛
الف- مشروعیت بخشی طالبان: وقتی بزرگترین قدرت جهان با یک گروه جنگی که بهجز قتل و کشتار به چیزی دیگر فکر نمیکند، توافقنامه امضا کند این امر به معنای مشروعیت بخشی به آن گروه تلقی میشود. طالبان در اوایل هزاره سوم گروه تروریستی تلقی میشدند، اما امروزه مذاکرات آمریکا با طالبان آن گروه را در نزد افکار عمومی جهان به یک بازیگر سیاسی مشروع و مهم تبدیل نموده است. وقتی نفس طالبان با این اقدام ایالاتمتحده، مشروعیت پیدا کند درواقع امر تمامی اعمالی را که این گروه مرتکب شدهاند یا مرتکب میشوند مشروعیت پیدا میکنند. وقتی آمریکا با طالبان به توافق میرسد بدون اینکه مرتکبین جنایات جنگی دو دهه اخیر افغانستان (طالبان) کوچکترین پاسخگویی داشته باشند، خون تمامی سربازان افغانی و خارجی که درراه مبارزه با تروریسم در افغانستان ریخته شدهاند هتک حرمت میشوند. تمامی کسانی که توسط طالبان و حملات انتحاری و انفجارات کنار جادهای آنها کشتهشدهاند یا عزیزان خود را ازدستدادهاند، در انتظار عدالت هستند و با این اقدام ایالاتمتحده تمامی قربانیان نادیده گرفته میشوند. وقتی سربازان میبینند که فداکاریهای آنها در نزد سیاستمداران مخصوصاً کاخ سفید هیچ ارزشی ندارند، دیگر چگونه میتوان توقع داشت که آنها در برابر تروریسم از حیات خود مایه بگذارند؟ روحیه کشی نیروهای ضد تروریستی آنها را به گوشههای تنهایی میکشانند یا اینکه حتی برخیها با تروریستها همسو شوند تا عقدههای که در دل دارند از طریق خشونتورزی اشباع کنند.
ب- پذیرش شکست آمریکا و متحدان آن در مبارزه با تروریسم: توافق از این نوعی میتواند به معنای پیروزی تروریسم و شکست آمریکا و متحدان غربی و منطقهای آن در افغانستان تعبیر شود. طالبان و سایر گروههای تروریستی با قاطعیت تمام به این باور بودند که آنها در جنگ با آمریکا پیروز میشوند زیرا از یک طرف خدا با آنها است و از طرف دیگر مردم افغانستان درنبرد با قدرتهای بزرگ همیشه پیروز بودهاند. حال توافق مبهم آمریکا با طالبان میتواند مهر تأیید بر پیروزی طالبان و شکست آمریکا و دولت افغانستان در مبارزه با تروریسم تلقی شود و علاوه بر آن این مساله باور کاذب ایجاد مینماید که مردم افغانستان دائم پیروز جنگ هستند و نهادینه شدن این موضوع میتواند به دائمی سازی جنگ و قوام نگرفتن دولت در افغانستان بیانجامد زیرا باورمندی وجود دارد که در جنگ شکست نمیخوریم اما اینکه این شکست نخوردن چگونه میتواند برای ما مفید واقع شود بحث دیگری است. در گوشه و کنار جهان اسلام مخصوصاً خاورمیانه گروههای تروریستی و بنیادگرا پس از سرکوب داعش در عراق و سوریه به پناهگاه خود خزیدند تا مبادا موردحمله قرار بگیرند، توافق این نوعی آمریکا و طالبان میتواند برای آنها جسارت و شجاعت بخشد که گویا آنها هم میتوانند پیروز شوند و این باورمندی موج جدید خشونت به راه خواهد انداخت.
ج- بیاحترامی به دولت افغانستان و تعویض آن با طالبان: آمریکا وقتی با یک گروه تروریستی مانند طالبان اینگونه توافق میکند که باید از خاک افغانستان بر ضد آمریکا و منافع آن در سراسر جهان استفاده نشود و ضمانت اجرای این مساله به عهده طالبان است (مانند این گرگ را برای محافظت از گوسفندان بگماریم). این امر به معنای پذیرش شخصیت بینالمللی طالبان است و عملاً آن گروه را به جای دولت افغانستان که مسئول چنین امری است، قرار میدهد. این توافق صرفاً معاهدهای است که میان آمریکا و طالبان به امضا میرسد اما اختلاف طالبان با سایر بازیگران ازجمله مردم و دولت افغانستان پابرجا است. طالبان آشکارا اعلام نمودهاند که قانون اساسی فعلی افغانستان را قبول ندارند، دموکراسی و انتخابات ازنظر آنها مشروعیت ندارد، برابری شهروندی یک افسانه است، حاکمیت به مردم تعلق ندارد و ماهیت الهی دارد که از طریق نمایندگان خدا درروی زمین (امیر المومنین و همراهانش) اعمال خواهد شد، آنها به لحاظ عقیدهای میان افراد تفکیک قائل هستند و کسانی که مثل آنها باور نداشته باشند باید یا کشته شوند یا به سبک قرونوسطایی جزیه پرداخت کنند و تنها طالبان هستند که تشخیص میدهند که باید چه کسانی چه چیزی را آموزش ببینند. وقتی طالبان چنین خواستههای خود را در افغانستان عملی نمایند، درواقع دیگر خبری از دولت مدرن مبتنی بر خواست شهروندان که مکلف به ارائه خدمت به شهروندان باشد وجود نخواهد داشت و در آن صورت دولت ابزاری در دستان افراطیترین قشر جامعه خواهد شد و مابقی برای دفاع از خود مجبور خواهند بود که به خشونت متوسل شود و در آن صورت مانندِ دهه نود جنگ همه علیه همه درخواهد گرفت.
با توجه به موضوعات فوق که به لحاظ روانشناختی برای گروه تروریستی انگیزه بخش است و این اعتماد را ایجاد می نماید که آنها نیز می توانند از طریق تداوم خشونت به خواسته های خود برسند که این موضوع به خودی خود باعث گسترش خشونت های تروریستی در سطح جهان می شود. با توجه به جهان بینی طالبان  و تقسیم بندی جهان به دارالاسلام و دارالحرب، این گروه به تعهدات بین المللی خود پابند نخواهند بود زیرا اهداف آن جهانی این گروه را وادار می کند که تعهدات بین المللی خود را از جمله در مبارزه با تروریسم نادیده گرفته و با گروه های تروریستی دیگر علیه نظام جهانی به مبارزه دست بزنند.

دیدگاه شما