صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

جمعه ۳ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

خوش‌بینی برای صلـح و نگرانی از شریعت طالبانی

-

خوش‌بینی برای صلـح و نگرانی از شریعت طالبانی

امروزه اکثریت شهروندان کشور که به رسانه‌های جمعی مانند تلویزیون، فیس‌بوک، روزنامه و رادیو دسترسی دارند، مترصد مذاکرات صلح هستند. ازآنجایی‌که اکثریت مطلق جمعیت کشور را جوانان تشکیل می‌دهند و تمامی این جوانان در دوره‌ی به دنیا آمده‌اند که افغانستان درگیر جنگ بوده است. ابتدا جنگ افغانستان بخش از جنگ سرد را تشکیل می‌داد اما پس از جنگ سرد، منازعه در افغانستان صورت بندی دیگری به خود گرفت که بیشتر جنگ داخلی بود تا نبردهای ایدئولوژیکی و پس‌ازآن عصر ترور فرارسید و نیروهای بین‌المللی برای مبارزه با تروریسم (القاعده و طالبان) به افغانستان آمدند و اکنون‌که نزدیک به دو دهه از ورود این نیروها به افغانستان می‌گذرد، هنوز ثبات سیاسی در کشور حاکم نشده است و تروریسم در کشور نه‌تنها نابود نشده است بلکه هر روز بیشتر از قبل ابعاد پیچیده به خود می‌گیرد و  به بازیگر سیاسی با وابستگی به کشورهای متعدد منطقه، تبدیل به نیروی اهریمنی می‌شوند که آینده صلح و ثبات را در کشور با ابهام روبرو می‌نمایند. امروزه افغانستان یک کشور فرومانده است و بی‌کاری، فقر، مواد مخدر، فساد اداری، تبعیض، نقض حقوق بشر و جنگ از مهم‌ترین نشانه‌های آن هستند و اکثریت مطلق مردم افغانستان از این وضعیت به ستوه آمده‌اند و همه خواهان ختم خشونت‌ها و برقراری صلح در کشور هستند اما روی مکانیسم‌های برقراری صلح در افغانستان نه‌تنها بازیگران بین‌المللی دخیل در کشور اتفاق‌نظر ندارند بلکه نخبگان سیاسی افغانستان نیز اشتراک فکری ندارند. مردم افغانستان در آرزوی یک کشور آرام، باثبات و مرفه هستند. مردم علاوه بر این‌که ختم خشونت‌ها و برقراری صلح را به دیده نیک می‌نگرند  از ناحیه اسلام سیاسی طالبانی (طالبانیسم) عمیقاً دلهره دارند و نمی‌دانند با برقراری اسلام طالبانی چه چیزی بر سر آن‌ها می‌آیند. پرسش اینجاست که عمده‌ترین دلایل نگرانی مردم از حاکم شدن اسلام طالبانی کدام ها هستند؟
با توجه به تجربه سیاه مردم از حکومت طالبان در تاریخ سیاسی افغانستان و جریان فکری که طالبان به آن عقیده دارند (سلفیت) چند عامل عمده می‌توانند باعث خلق نگرانی مردم از ناحیه حاکم شدن اسلام طالبانی شود که مهم‌ترین آن‌ها قرار ذیل است؛
الف- نادیده انگاری مطلق حقوق زنان: طالبان در دهه 1990 ثابت نمودند که به حقوق زنان کمترین وقعی قائل نیستند؛ زیرا پس منظر فکری آن‌ها حقی را برای زنان برنمی‌تابند. نادیده انگاری حقوق زنان توسط طالبان ناشی از ترکیب قرائت بنیادگرایانه دین و سنت قبیله‌ای است. با توجه به خاستگاه اجتماعی طالبان، حضور زنان در حیات جمعی مظهر فساد اجتماعی، گناهکاری، فحشا، تضعیف سنت مردانگی و ده‌ها مشکل غیرقابل درمان دیگر دانسته می شود که باید با ساده‌ترین روش یعنی منع آن‌ها از حیات اجتماعی با این چالش‌ها مبارزه نمود. با توجه به این‌که زنان نیم از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند، محرومیت اجتماعی زنان عامل بسیار مهم برای عقب‌ماندگی در توسعه کشور قلمداد می‌شوند؛ زیرا آن‌ها قادر نیستند روی تصمیم‌گیری سیاست‌مداران و شرارت پیشگی حکام تأثیر بگذارند و از جانب دیگر عدم حضور زنان در حیات جمعی باعث می‌شود زنان نتوانند به‌طور باید در تربیت و تعلیم کودکان شان سهم بگیرند.
ب- بی باوری به مردم‌سالاری: طالبان مانند بسیاری از جریان‌های سیاسی تندرو در جهان اسلام به‌نظام سیاسی مردم‌سالار مبتنی بر انتخابات و تعلق حاکمیت به مردم، مطلقاً بی باور هستند؛ زیرا آن‌ها بر این هستند که در تاریخ حکومت پیامبر و خلفای راشدین انتخابات به‌سان امروزی برگزار نشده است پس بنابراین ما نباید از الگوی کفری (غربی) پیروی کنیم، درحالی‌که به اقتضاات زمانی و تفسیر انسانی‌تر و عقلانی از نظام سیاسی صدر اسلام اهمیت قائل نیستند. طالبان در دهه نود قرن بیستم تلاش نمودند که به‌صورت شورایی و آن‌هم در قالب شورای قبیله بر کشور حکومت نمایند درحالی‌که خواست اکثریت مردم کشور نادیده گرفته‌شده بود. عدم باورمندی به مردم‌سالاری به‌صورت خواسته و یا ناخواسته زمینه‌ساز استبداد سیاسی در کشور می‌شود. تجربه تاریخی کشور نشان داده است که طالبان در برابر مخالفان خود هیچ‌گاه ترحم نمی‌کنند و کشتار زنان و کودکان مزار شریف و یکاولنگ در اواخر دهه نود میلادی به‌خوبی گواه بر این موضوع هستند. علاوه بر تجربه تلخ اسلام طالبانی در دهه نود، امروزه مردم می‌بینند که طالبان نمی‌خواهند روش دموکراتیک (انتخابات) را در پیش بگیرند زیرا ازیک‌طرف به آن بی باور هستند و از جانب دیگر آن‌ها هیچ امیدی به این ندارند که از طریق انتخابات به قدرت برسند زیرا مردم به آن‌ها رأی نمی‌دهند و می‌دانند که آن‌ها شایسته حکومت و قدرت سیاسی در کشور نیستند.
ج- هویت ستیزی و موج جدید خشونت در کشور: طالبان نگاه مطلق به جهان دارند و از منظر آن‌ها کسانی که مانند خودشان فکر می‌کنند، مسلمان‌اند اما کسانی که برداشت متفاوت‌تر از دین اسلام دارند ولو جزئی، در دایره دین مشترک شامل نیستند و با آن‌ها هر نوع خشونت مشروعیت دارد. با توجه به تنوع فرهنگی و قومی کشور که خود در بر دارنده قرائت‌های مختلف از دین اسلام است، برقراری نظام اسلامی طالبان یک خطر جدی برای کشور محسوب می‌شود. گروه‌های خشونت‌طلب در سال‌های اخیر با داعیه برقراری شریعت اسلامی در خاورمیانه ظهور نموده‌اند که این گروه‌ها مانند القاعده، طالبان، داعش و زیرشاخه‌های این گروه‌ها، هماره از کشتار مردان و بردگی و سوء رفتار با زنانی که با آن‌ها همفکری ندارند، استفاده نموده‌اند. ازآنجایی‌که شیعیان جمعیت قابل‌توجه کشور را به خود اختصاص داده‌اند و بسیاری از مسلمانان (حنفی) صوفی مشرب هستند، وجود اسلام طالبانی خطر اساسی برای حیات این گروه‌ها محسوب می‌شود. تفتیش عقاید و محکمه صحرایی در نظام قضایی طالبان یک وضعیت عام است. مردم افغانستان از این ناحیه نگرانی دارند که مبادا طالبان بار دیگر مانند دهه نود قرن بیستم موج جدید تفتیش عقاید به راه بی اندازند و از این طریق مخالفان خود را نابود نمایند. بارها دیده‌شده است که طالبان برای به کیفر رسانیدن خطاکاران از دادگاه‌های صحرایی سود جسته‌اند و بدون این‌که شواهد کافی یا تحقیق عادلانه روی دست باشد، افراد با اشد مجازات (اعدام) و سلاخی روبرو شده‌اند.
د- بازگشت به عصر بیابان‌گردی: طالبان هرچند که در عرصه نظامی و خشونت‌طلبی شهره شده‌اند اما کارنامه اقتصادی بسیار ضعیف دارند زیرا این گروه صرفاً با اقتصاد غارتگری، تجارت تریاک و فروش آثار باستانی آشنایی دارند. افغانستان در زمان زمامداری طالبان آثار باستانی و داشته‌های فرهنگی خود را در بدل پول‌های اندک از دست داد. امروزه طالبان و سایر گروه‌های تروریستی منابع مالی خود را با روش غیرقانونی به دست می‌آورند که مهم‌ترین آن‌ها اخاذی از بزرگراه‌ها، قاچاق مواد مخدر و اخذ پول در برابر گروگان‌گیری اشخاص هستند. بسیاری از گروه‌های که شبیه طالبان بودند و زمانی که به قدرت کشوری دست پیدا کردند، در کوتاه‌مدت وضعیت اقتصادی کشور را به فروپاشی سوق داده‌اند زیرا هیچ‌گونه برنامه جامعی که بتواند اقتصادی جهانی شده امروزی را مدیریت نمایند، ندارند. طالبان تصور می‌کنند که می‌شود چرخه اقتصادی کشور را با روش‌های ساده به گردش درآورد درحالی‌که نبود برنامه‌های اقتصادی و فقر روزافزون باعث موج مهاجرت به کشورهای بیرونی و ترک شهرهای کشور خواهد شد که به نحوی می‌توان آن را فرایند صحرا گرایی در نظام اقتصادی و توسعه شهری خواند.
با توجه به خطراتی که اسلام طالبانی در پی دارد، بر سیاست‌مداران حکومتی و غیر حکومتی افغانستان است که صلح را بدون در نظر داشت پیامدهای آن، ساده‌لوحانه مطالبه ننمایند؛ بلکه به دنبال صلحی باشند که بشود با آن در کشور افغانستان زمینه زیست برای تمامی اقشار و بخش‌های جامعه فراهم شود.

دیدگاه شما