صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

دوشنبه ۲۸ اسد ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

زن و رهبری؛ راه ناهموار مشارکت زنان در افغانستان

-

زن و رهبری؛ راه ناهموار مشارکت زنان در افغانستان

مقدمه
وقتی موضوع زن در افغانستان مطرح میگردد، ناخودآگاه ذهن ما مرور میکند تمام آن برنامهها و فعالیتهایی را که در راستای تساوی حقوق زن و مرد تحت عناوین مختلفی از جمله تساوی حقوق زن و مرد، منع تبعیض علیه زن، منع خشونت علیه زن، تساوی جندر، منع آزار و اذیت زن در اجتماع و محیط کار و امثال آن که طی سالهای گذشته با آغاز حکومت در کشور انجام یافته و یا در حال انجام است، شامل می شود. زیرا بیش از یک دهه مدافعین حقوق زن، دموکراسی و حقوق بشر و فعالان جامعه مدنی این موضوعات را در صدر برنامههای خود قرار داده  و به آن پرداختهاند. نظام سیاسی کشور نیز برای انجام تعهداتش در مقابل حمایت-های جامعه جهانی این موضوعات را آجندای گفتگوها، مجالس و برنامههای خود ساخته و در زمینه، سرمایه-گذاریهای فراوانی نیز صورت گرفته است. با گذشت زمان این مسئله تکامل یافته است و درسهای آموخته شده از گذشته، مسؤولین را وا داشتهاند تا فراتر از آن بیندیشند؛ لذا موضوعاتی چون تأمین عدالت اجتماعی، افزایش نقش و مسؤولیتهای زن در اجتماع، توانمندسازی زن، مشارکت زن و رهبری زن مورد توجه قرار گرفته و به آن پرداخته میشود هر چند در عمل با مشکلات و چالشهای فراوان همراه بوده است.
امروزه شرایط برای زنان تغییر کرده است. مشارک و رهبری زنان بهعنوان یک بحث عمده در سطح جهان مطرح است. اما شرایط برای رهبری زن در تمام جوامع یکسان نبوده و نمیتوان توقع مشابه از تمام زنان در شرایط و محیطهای مختلف داشت. رهبری زن در جامعهی سنتی و بحرانزدهای چون افغانستان هرگز کار آسان نبوده بلکه چالشهای منحصر به فرد و خطرات فراوان را نیز به همراه داشته است. اما در عین حال برای تغییر و بهبود وضعیت جامعه یک نیاز اساسی نیز هست. بدون مشارکت و رهبری زن، دست یابی به اهداف توسعه پایدار در کشور ممکن نیست. از اینرو لازم است از نیروی عظیم بشری که تا کنون بالقوه و در انزوای اجتماعی قرار داشته است در این شرایط نابسامان با هدف تحول و تغییر وضعیت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشور استفاده اعظمی و مؤثر صورت گیرد.  
چالشها
طرحها و برنامههای زیادی در افزایش مشارکت زنان در حال انجام است که از آن جمله میتوان پروسه مشارکت در رهبری جامعه را نام برد. این پروسه همچون فرصتی جدید و بی بدیل برای زنان افغانستان فراهم شده است؛ هر چند به دلیل عدم هماهنگی درست بین جامعه جهانی، نهادهای داخلی و نهادهای بین المللی، در نوع خود یکی از پرهزینهترین پروسهها نیز بوده است. اما به دلیل بافتهای سنتی اجتماع، گرایشها و وابستگیهای شدید عنعنوی آمیخته با افراطیت مذهبی و عوامل دیگر باعث شده است که زنان نتوانند به-راحتی  و بهصورت درست از پروسهها مستفید شوند.
عدم داشتن تئوری در کل و نبود تعریف واحد و دقیق از مفاهیم، ذهنیت نادرست از رهبری در جامعه ما خود یک چالش بزرگ است. در طول تاریخ، رهبری در انحصار مرد بوده و حتی از جمله فعالیتها، امتیازات و ارزشهای مردانه محسوب میشده است. امروزه با تمام پیشرفتهایی که صورت گرفته هنوز هم ساختار و دیدگاه اجتماعی مثل سابق سنتگرا و مردسالارانه است. وقتی موضوع رهبری زن مطرح میشود، بیشتر از هر پدیده ای در معرض توجه عام و خاص، سوژه دوربینها و تیتر روزنامه ها و اخبار و صفحات اجتماعی قرار میگیرد؛ حتی به موضوع قابل بحث در گفتگوهای عامیانه روزانه مردم تبدیل میشود که متأسفانه بازتاب خوبی نیز در پی نداشته و بجز عدهای روشنفکر، اکثریت جامعه در تقابل قرار میگیرند و به نکوهش آن می-پردازند و هر نوع دستاوردی را در این زمینه به سخره میگیرند. آنها حتی با استفاده ابزاری از باورها و وابستگی شدید مردم به سنت دیرینه و دین، پدیده را خلاف سلامت جامعه دانسته و اذهان عمومی را علیه آن بر میانگیزند. زنان همانند مردان میتوانند در تمام عرصههای اجتماعی مشارکت داشته باشند و این امر محال نیست اگر فرصت آموزش و رشد برای آنها نیز فراهم شود. عده‌‌ای انگشت شمار زنان از محدودیتها و موانع عبور نموده توانستهاند در عرصههای مختلف اجتماعی در نقش رهبر مصدر خدمت به جامعه باشند. اما همه میدانیم که رهبری زن صرفاً در فضای سیاسی نمیتواند مشکلات زنان را در کشور برطرف کند.
باید اعتراف کنیم رهبری زن در سطح جامعه هرگز پدیدهای نا آشنا و جدید نیست و همه افراد جامعه شاهد رهبری زن در بسیاری از موضوعات در زندگی روزمره خویش بوده و هستند. بسیاری از زنان در غیاب مرد، خانوادهاش را در مسیرهای پرپیچ و خم زندگی بدون کسب مقام، شهرت و امتیاز رهبری می کنند بی آنکه منتی بگذارند. زنان به خوبی و شایستگی مردان، رهبران اقتصادی، فرهنگی-اجتماعی و سیاسی در امور زندگی روزمره خود و اجتماع هستند در صورتی که از شرایط و فرصتهای یکسان رشد و آموزش برخوردار شوند. رهبری و مشارکت زن باعث میشود بار سنگین مسؤولیتهای اجتماعی از دوش مردان کاسته شود و چرخه توسعه نیز بتواند با سرعت بهتری حرکت کند. اما متأسفانه رهبری زن در سایر عرصه ها مورد پذیرش جامعه قرار نگرفته و یا هم کمتر مورد توجه قرار گرفته است؛ به همین دلیل کمتر به رشد رسیدهاند و کشور برای دست یابی به رشد و توسعه پایدار با کمبود نیروی کار مواجه است.
تبعیض جنسیتی تبعیض مضاعفی است که بر زنان تحمیل میشود. افغانستان کشوری است تا هنوز اکثریت زنان حتی نمیتوانند و یا هم اجازه ندارند برای فراهم نمودن مایحتاج روزمره زندگی خود بدون همراهی مرد در اجتماع حضور یابند. شاید برای کشورهای توسعه یافته امری مهم تر از حضور زن و حقوق زن مطرح باشد؛ اما در کشورهای جهان سوم و در حال توسعه، حضور زنان برای بخشی از جامعه قابل قبول نبوده و حتی مخالفت میکنند؛ به همین دلیل روی مشارکت زنان توجه بیشتر نیاز است. مشارکت زنان در بازار کار در سطوح مختلف رهبری، مدیریتی و کارکن، یک مسأله جهانی است؛ اکثریت کشورها تلاش نمودهاند تا حضور زن را در بازار کار به حدی افزایش دهند که امروزه در حالت تساوی با مردان و یا حتی بالاتر از آن قرار دارند. اما در افغانستان انبوهی از ایدهها و اندیشه های ضد و نقیض در مورد مشارکت زنان در جامعه وجود دارد. عدهای در پی افزایش مشارکت زنان با هر معیاری هستند و عدهای هم در پی ایجاد و گسترش موانع علیه افزایش مشارکت زنان به هر قیمتی، که هر دو گروه ضربه مهلکی بر روند مشارکت زنان و پیشرفت آنان وارد می سازند.
دادخواهیهای گستردهای که طی سالها برای حقوق زن صورت گرفته است با وجود آوردن تغییرات زیاد مثبت در وضعیت زندگی زنان، تأثیرات منفی نیز در پی داشته است. در آغاز، دادخواهیها برای تساوی حقوق زن و مرد، عدالت و برابری، آزادی و دموکراسی، تجدد گرایی و روشنفکری در اذهان عامه بهصورت خام، بدون پروسس و بومی سازی تزریق گردید؛ نتایج آن، تا حدودی زنان را تافته جدا بافته از جامعه معرفی نمود و حتی عدهی کثیری از زنان به این باور رسیدند که نگاه و عملکرد نظام، جامعه و خانواده نسبت به آنان باید خاص باشد؛ این دیدگاه حتی در سطح برنامه ریزی و پالیسی سازیهای ادارات مدافع حقوق زن نیز جا گرفت. برعلاوه، رویکرد غیر واقع بینانه دادخواهیها منتج به زنانهسازی موضوعات اجتماعی بخصوص تساوی جندر و مبارزات دادخواهانه برای تأمین عدالت اجتماعی، دموکراسی، حقوق بشر و حقوق خانواده شده است. مخاطب قرار دادن زنان در اکثریت برنامههای دفاع از حقوق زن و همچنین رویکردهای افراطی دیگری چون رفتارها و دیدگاهای فمینیستی در جامعه منجر به ایجاد شکاف عمیقی بین دو موجود اجتماعی یعنی زن و مرد گردیده و در اکثر موارد آنها را در مقابل هم قرار داده است.  به زنان گفتند حقوق مساوی دارید ولی هرگز نگفتند مسؤولیت مساوی نیز دارید. از طرفی حامیان دین و فرهنگ و عنعنات دیرینه همواره تأکید میورزند که مرد (میتواند یا نمیتواند) باید معیشت خود، خانواده و والدین را تأمین نماید؛ اما من معتقدم که این جفای بزرگی است در حق مرد، جامعه و کشور، که بخش عظیم نیروی کاری جامعه یعنی زنان غیر فعال باشند و بر آمار مصرف کنندگان افزوده شود؛ آنوقت تقاضا داشته باشیم که هنوز هم اقتصاد جامعه باید رشد کند و فقری در میان نباشد.
جامعه با مرد و زن تشکیل مییابد و زنان مکمل خانوادهها و جامعه هستند، اما وقتی مرد را بعد از خداوند (ج) فرد مقتدر و ولی نعمت خانواده و جامعه تعریف کنیم در آنها حس خودبرتر بینی تقویت میشود و آن وقت معیار برتر بودن یعنی بهتر بودن مفهوم و کارایی خود را از دست میدهد. در حالی که واقعیت امر این است زنان نه برتری و نه کم تری نسبت به مردان دارند بلکه همه از یک بن و ریشه هستند و معیار برتری هم در شریعت و هم در ارزشهای دموکراسی، صرفا بهتر بودن و شایسته بودن است. زنان در حصار خانه، خانواده و جنسیت خود اما مردها در حصار تعصب کورکورانه و خرافاتی سنت و جامعه سالهاست که بار سنگین معیشت را بر شانههای خود حمل نموده و در مقابل نیازمندیی ها، آرزوها و خواست های بی پایان عیال خود به زانو درآمدهاند. چطور باید توقع داشته باشیم که این جامعه معیوب بتواند مسیرهای دشوار و پرهزینه پیشرفت را در رقابتهای منطقوی و جهانی بپیماید؟!
متأسفانه از سوی دیگر ناسزاگویی، دشنام گویی، اخلاق و رفتارهای نادرست اجتماعی، تخریب و ترور شخصیت علیه حیثیت و کرامت زنان کشور به ابزار مبارزات سیاسی و اقتدارگرایی عدهای تشنهگان و حریصان قدرت و جاه و مقام مبدل شده است که هرگز به عواقب شوم و مهلک کارشان آگاه نیستند. آنها با استثمار رسانهها، صفحات اجتماعی و سایر ابزار تکنالوژی معلوماتی و با سوء استفاده از آزادی بیان در ترویج فرهنگ خشونتهای فکری دامن میزنند. متأسفانه در چنین شرایطی، با ادعاهای حق و ناحق ناموسی از هر مرجعی که صادر شود حق و باطل در هم میآمیزد و بیشترین تأثیر منفی را در زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی و سیاسی زنان وارد می سازد و در محاکمه اذهان عامه، قبل از اثبات جرم و صدور حکم به مجازات میرسند. غیر منصفانهتر این که حتی با عدم اثبات ادعا نیز، زنان در چنین مواردی از دیدگاه جامعه به عمق بدنامی و بدبینی سقوط میکنند. این نشان میدهد که زنان به تناسب خشونت های جنگی، خانوادگی و جنسیتی از خشونتهای فکری نیز آسیب میبینند و با قرار گرفتن در انزوا و خانهنشینی به نحوی به جامعه و بدبینان خود حقالسکوت میپردازند. نمونه عینی این موارد در ادعاهای اخیر علیه برخی از زنان فعال و سیاسی می-توان دید.
راهکارها
تاریخ تحولات سیاسی کشور، تا کنون الگوهای سیاسی متعددی را به آزمون گرفته است؛ اما برای نخستین بار میتوان ادعا کرد که در یک و نیم دهه اخیر زیر سایه نظام هرچند باکاستیهای فراوان، دموکراسی در حال رشد است. افغانستان با وجود داشتن نظام قبیلهای و مشکلات سیستمی و مدیریتی، اکنون دارای نظام مبتنی بر ارزشهای دینی، حقوق بشری، قانونمداری و دموکراسی است. برای تقویت این نظام لازم است که باورها و هنجارها و نهادهای بی اساس و مهلک افراط گرا، نفاق افکن، متعصب و تبعیضگرا از میان برداشته شود و برای تحقق دموکراسی، نظام و جمعیت کشور با ارزشهایی چون عدالت اجتماعی، انصاف و برابری، همدلی، همدیگر پذیری، همیاری، همسویی و همزیسی مسالمت آمیز آراسته گردد.
حکومت با توجه به تعهدات خویش در مقابل جامعه جهانی و دست یابی به اهداف انکشاف پایدار همواره در تلاش است که زمینه راه یافتن زنان را در کرسیهای تصمیمگیری و رهبری و نیز مشارکت آنان را در تمام عرصههای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی فراهم سازد اما موانع هنوز هم چنان قد به فلک کشیدهاند که عبور از  آن، تلاش و زمان بیشتری نیاز دارد.
رویکردهای ترحمآمیز نسبت به زنان بهعنوان «ضعیفه»، قائل شدن امتیازات اضافی از قبیل تبعیض مثبت، اختصاصی و زنانه ساختن بعضی ادارات مثل وزارت امور زنان، واحدهای جندر، ریاست امور زنان و سایر بست-های اختصاصی آنچنان که باید کارساز و کارآمد نیست، برعلاوه آن باید زمینههای رشد و انکشاف یکسان،  زمینههای مشارکت، کار، اشتغال و رهبری یکسان با مردان جهت توانمندسازی زنان فراهم گردد تا زنان توانمند بتوانند از عهده مسؤولیتها و وظایف محوله خویش برآیند،  دست توسل و تضرع بهسوی کسی دراز نکنند و مورد استفاده ابزاری کارفرمایان، سیاستمداران و بازیگران سیاسی، اجتماعی و اقتصادی قرار نگیرند. با درسهای آموخته شده از گذشته برای استفاده بهینه از منابع و حمایت های مالی و تخنیکی جامعه جهانی، در راستای توانمندسازی نیروی بشری اعم از زن و مرد، فساد اداری از میان برداشته شود و به جای زر و زور، قانون در جامعه حاکم شود.
تغییر و تحول در جامعه برای انکشاف بیشتر یک اصل و نیاز است اما تاریخ بیان میکند که شتاب در پروسه تغییر گاهی بسیار چالش زا و شکننده هست. قضاوت مردم قضاوتی خطرناک است گاهی بدون سند و شاهد هم قبل از محکمه و استیناف بهمرحله تمییز رسیده و حکم صادر میشود. لذا هرگز حیثیت و کرامت هیچ فرد جامعه بخصوص زنان را ناسنجیده در این دادگاه نکشانیم. قرائتها و تفاسیر نادرست از شریعت و احکام شرعی بهنوبه خود چالش بزرگی سد راه پیشرفت جامعه و زنان بوده و هست. هر فرد این کشور از جمله علمای دین و روحانیون بخصوص علما و روحانیون زن، دانشمندان، فرهنگیان و جامعه مدنی در حد و سطح توان خود رسالت دارند تا در تصحیح این نوع قرائتها برای تغییر و بهبود وضعیت جامعه و زنان با حکومت همکار و همگام شده و تلاش نمایند.
آموزش رهبری بهعنوان یک درس آکادمیک بهتنهایی نمیتواند رهبرسازی کند بلکه باید بهصورت عملی تجربه شود. خوبست که در کنار تحصیلات و آموزشهای تئوری رهبری و مدیریت، برای زنان فرصت فراهم گردد تا آموخته هایشان را در معرض تجربه و آزمون و خطا قرار دهند و تکنیکهای رهبری و مهارت را فراگیرند درست همانند رهبران مرد که برای رهبر شدن آزمون و آموزش و خطا را پشت سر میگذرانند تا رهبر می-شوند.

دیدگاه شما