صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

جمعه ۳ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

اقتصاد جنگی یا جنگ اقتصادی؟ - قسمت اول

-

اقتصاد جنگی یا جنگ اقتصادی؟  -  قسمت اول

اقتصاد به بررسی پدیده های اجتماعی و واقعیت‌های جامعه انسانی می پردازد تا از این طریق با شناسایی موضوعات و مسائل مهم آنها، به تحلیل ابعاد مختلف بپردازد تا بتواند بهترین و مناسب‌ترین راه حل را به جامعه انسانی پیشنهاد دهد و توصیه های علمی به دولت مردان ارائه نماید.
یکی از مسایلی که امروزه جوامع درحال توسعه و جوامع شرقی را بیش از سایر جوامع به خود درگیر نموده، مسئله و پدیده ای بنام «جنگ» است. این پدیده وحشت آور مورد تحلیل‌های اقتصادی تحت موضوع «اقتصاد جنگ» قرار گرفته است به این امید که بتواند کمکی به حل موضوع یا کاهش اثرات و تنش های آن نماید. در ذیل به عنوان مقدمه به طرح بحث پرداخته و بعد از تعاریف به برخی از ابعاد این موضوع اشاره خواهد شد. در قسمت های بعدی به ابعاد دیگر آن پرداخته خواهد شد.
تعریف «اقتصاد جنگ»؛
«اقتصاد جنگی» به برنامه‌ها و سیاستهای اقتصادی ساختار حجم تولید و توزیع در کشور در زمان جنگ گویند. به عبارتی؛ به مجموعه‌ای از احتمالات انجام‌شده توسط یک دولت مدرن اطلاق می‌گردد که در راستای تنظیم اقتصاد آن، به منظور تولید جنگ انجام گرفته باشد. اقتصاد جنگی باید توجه خاصی برای تولیدات مصرفی قائل شود تا بتواند تولیدات جنگی خود را در سطح مناسبی نگاه دارد. بر همین اساس است که فیلیپ لی بیلون اقتصاد جنگ را به عنوان سیستم تولید، تنظیم و تخصیص منابع برای حفظ خشونت توصیف می‌کند. لذا مراد از اقتصاد جنگی استفاده از ابزار و تسلیحات جنگی یا نیروی نظامی نیست؛ بلکه استفاده از آن نوع سیاست اقتصادی است که معمولاً در زمان جنگ اتخاذ می‌شود.
تمام کشورهایی که وارد جنگ جهانی دوم شده بودند از ساختار اقتصاد جنگ استفاده می‌کردند. تنها کشور آمریکا بود که با توجه به شرایط اقتصادی مناسب خود می‌توانست برای کشورهای هم پیمان خود کمک‌های اقتصادی فراهم نماید. تصمیم دولت‌ها در چگونگی تخصیص منابع در زمان جنگ نقش مهمی در سطح تولیدات نظامی آنها ایفا می‌کند. مراد از اقتصاد جنگی استفاده از ابزار و تسلیحات جنگی یا نیروی نظامی نیست؛ بلکه استفاده از آن نوع سیاست اقتصادی است که معمولاً در زمان جنگ اتخاذ می‌شود.
اقتصاد جنگ و کشورهای جهان سوم:
تاریخ پر فراز و فرود کشورهای جهان سوم نشان داده است که سرنوشت این کشورها، همواره آبستن بحران و چالش‌های خرد و کلان است. این بحران‌ها گاهی ابعاد اجتماعی دارند، گاهی اقتصادی، اما غالبا وجه سیاسی آن پررنگ‌تر از وجوه دیگر آن است. جنگ یکی از مهمترین بحران این جوامع است.
اندازه‌گیری، پیش‌بینی و ارزیابی از قوت و قدرت آنان یکی از سرفصل‌های مهم مدیریت‌های کلان اقتصاد محسوب می‌شود. مدیریت‌های اقتصاد عمدتا به کار آن می‌آمد که از میزان تخریب‌ها و صدمات آن آمار و اطلاعاتی ارائه دهند اما به مدد علم مدیریت و ده‌ها علم بین رشته‌ای دیگر از مدت‌ها قبل امکان پیشگیری آن فراهم آمده است. امروز امکان پیش‌بینی از خطرات آینده به عنوان یکی از مهم‌ترین سرفصل‌های علم مدیریت محسوب می‌شود. اما بدون فراگیری و کمک از علوم و مفاهیم دربرگیرنده سیاست،‌ اقتصاد، جغرافیا، آمار رصد آینده امکان‌پذیر نیست. به تعبیر دیگر؛ اقتصاد جنگ با بکارگیری ابزار علم مدیریت، اقتصاد و مدیریت بحران؛ تلاش می کند تا طبق آمارها و گزارشات قبل جنگ، حین جنگ و بعد جنگ؛ بهترین سیاستگذاری اقتصادی بحیث یک دارودی مقوی برای جامعه بیمار و جنگ زده تجویز نماید. این نسخه اقتصادی باعث می شود از درد و رنج جامعه به سبب بالا رفتن نرخ اشتغال و افزایش نقدینگی بکاهد.
اقتصاد جنگ و افغانستان
افغانستان با تاریخ اقتصادی که با سیاست گره خورده است؛ پر از تلاطم و فراز و فرود می باشد. هر فراز و فرود سیاسی، چالش های اقتصادی را در سطح کلان و خرد در معاش مردم و جامعه در کوتاه مدت و بلند مدت ایجاد نموده است.
بسیاری از اطلاعات و مجموع داده‌های اقتصادی که در مصاحبه‌ها، یادداشت‌ها و اسناد مالی مربوط به دوران جنگ منتشر شده نشان می‌دهد که کشور در ابتدای جنگ دارای چه وضعیتی بوده، حین جنگ مسایل کلان اقتصادی اش چگونه شده و در پایان دوره های جنگی به چه وضعیتی رسیده است. اما آنچه مسلم است این مهم است که بحران جنگ به حیث یک بنزین و گازوئیلی است که روی یک خانه پر از سرمایه ریخته و آتش زده شود. کل خانه و تمام سرمایه ای که داخل آن است در آتش می سوزد. در یک جنگ تمام سرمایه های یک کشور مانند موارد ذیل از بین می رود؛
1-سرمایه انسانی و جوانانی که جزء جمعیت فعال و تولید کننده کالا و خدمات در اقتصاد است، از بین می رود.
2- سرمایه فیزیکی و اموال مردم بیچاره نابود می‌شود، می سوزد یا به تاراج می رود.
3- سرمایه اجتماعی که تعامل و اعتماد بین مردم است با تفرقه و کینه توزی های جنگ سالارانه از بین می رود به صورتی که گاهی به خون هم تشنه می شوند.
4- سرمایه های عمومی جامعه مانند جاده ها، موسسات دولتی و پوهتون ها و مراکز علمی و بیمارستان ها تخریب می شود.
در چنین حالتی است که در نهایت اقتصاد به نقطه صفر می رسد که با ادامه جنگ حتی امکان دارد به زیر صفر هم برسد. یعنی به سبب ادامه جنگ مدیون وامهای مالی کشورهایی که منافع سیاسی جنگ برایشان مهم است خواهد شد.
در اینجا دو نکته وجود دارد، یکی خود جنگ است و دیگری نگرانی و پریشانی حاصل از جنگ در جامعه است. بی ثباتی اجتماعی- اقتصادی این نگرانی را در اذهان به وجود آورد که جنگ وارد زندگی مردم شده است. نگرانی هایی مانند انرژی (سوخت)، موادغذایی، تعلیم و تربیه، بهداشت و درمان، کاهش رشد تولید ناخالص داخلی، تورم، کسری بودجه، کسری تراز پرداخت‌ها و... . این نگرانی ها بیش از خود وجود فیزیکی جنگ، باعث رکود اقتصادی و تخریب زندگی و معاش مردم می شوند. خطر بی‌ثباتی و اختلال موقعی بروز می‌کند که رشد اقتصادی کند یا متوقف شده و بالندگی تبدیل به رکود شود یعنی پروسه انبساط کاذب قیمتی در برخی از کالاها یا در سطح عموم قیمت کالاها ایجاد شود و رشد نماید. آنجاست که بحران اقتصادی، بحران بدهکاری، تعطیلی کارخانجات، بحران بیکاری، و سختی معیشت مردم شروع می‌شود - وضعیتی که در حال حاضر دامنگیر اقتصاد و مردم افغانستان شده است.
امروز هر چند صلح نسبی برقرار است؛ اما مسئله انتخابات سیاسی شاید چالش دیگری در جامعه ایجاد نماید. لذا هنوز نگرانی های پس از جنگ و ترس از وقوع جنگ دیگری در جامعه کنونی افغانستان وجود دارد که باعث می شود کشور عزیزمان هم چنان در حالت «جنگ اقتصادی» باشد.

دیدگاه شما