صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

جمعه ۳ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

جوانان میان آرمان‌های دموکراتیک و بنیادگرایی قـومی-مـذهبی

-

جوانان میان آرمان‌های دموکراتیک و بنیادگرایی  قـومی-مـذهبی

پس از سرنگونی رژیم طالبان در سال 2001 بسیاری از جوانان افغانستان باورمند بودند که بهار آزادی و صبح دموکراسی در کشور فرا رسیده است و دیگر با گذشته‌های تاریک قطع رابطه کرده‌ایم. دیری نپایید که آرمان‌های دموکراتیک نسل جوان با امواج قدرتمند فساد، فرهنگ مافیایی، تجدید قوم‌گرایی و بنیادگرایی دینی برخورد نمود و اولین تقابل این آرمان‌خواهی با روند روبه رشد قوم‌گرایی در سال 2004 رقم خورد. در اولین انتخابات ریاست جمهوری در نظام جدید سیاسی بیشتر صف‌آرایی‌ها قومی جلوه کرد و تقریباً اکثریت مردم بر اساس الگوهای قومی به مبارزات انتخاباتی پرداختند. هرچند آن انتخابات شفافیت لازم را نداشت اما با توجه به سابقه فساد و دیکتاتوری در افغانستان، می‌توان گفت اولین الگوی چرخش یا توزیع قدرت میان نخبگان سیاسی به صورت نسبتا آرام و صلح آمیز در کشور بود. انتخابات پارلمانی 2005 کماکان شبیه انتخابات ریاست جمهوری سال 2004 بود و اکثریت کسانی که در پارلمان کشور راه یافتند از آدرس قومیت و گرایش‌های ناسیونالیستی به نمایندگی برگزیده شدند. انتخابات ریاست جمهوری 2009 در بسیاری موارد شبیه انتخابات گذشته ریاست جمهوری با چاشنی قومیت و سمت گرایی با تندی بیشتر همراه گردید که وجود تقلب گسترده از طرف جناح‌های قدرتمند آن انتخابات سبب مشکلاتی پسا انتخاباتی گردید. انتخابات پارلمانی 2010 نیز خالی از ایراد قوم‌گرایی نبود. انتخابات پارلمانی غزنی از مهم‌ترین نمونه‌های قطب‌بندی قومی در کشور بود که سرانجام این موضوع بحران انتخاباتی در غزنی است که تا اکنون نیز لاینحل باقی‌مانده است. هرچند باتوجه به معیارهای دمکراتیک گزینش نمایندگان غزنی درست بود اما دموکراسی افغانی معیار منحصر به فرد دارد و به همین ترتیب انتخابات ریاست جمهوری کشور در 2014 جناح‌های انتخاباتی را بیشتر به‌سوی ناسیونالیسم قومی افراطی سوق داد که افغانستان در آن زمان با جنگ داخلی فاصله چندان نداشت. انتخابات پارلمانی 2018 افغانستان علاوه بر این‌که بحث ناسیونالیسم قومی را در متن خود به همراه داشت، تأخیر، کم‌کاری و وجود فساد در نهادهای مسئول باعث بی‌اعتمادی بیشتر جوانان به آرمان‌های دموکراتیک در کشور گردید. در اوایل نظام سیاسی جدید بسیاری از جوانانی که گرایش بنیادگرایانه مذهبی داشتند همراه طالبان، القاعده و سایر گروه‌های تروریستی یا از کشور فرار نمودند و یا استتار در پیش گرفتند. مخفی نمودن ماهیت بنیادگرایانه این جوانان دیری نپایید تا این‌که بار دیگر طالبان به میادین نبرد برگشتند و شورشگری را از سر گرفتند. در شرایط فعلی می‌توان گفت نهاد های دموکراتیک در وضعیت احتضار به سر می‌برد و چالش‌های متعدد در برابر فعالیت‌های آن‌ها وجود دارد که برچیدن این چالش‌ها زمان‌بر به نظر می‌رسد. پرسشی که مطرح می‌شود این است که چگونه می‌توانند جوانان از حالت نوسانی میان آرمان‌های دموکراتیک و بنیادگرایی قومی-مذهبی رهایی یابند و به بن‌مایه‌های فکری ارزش‌های انسانی و دموکراسی پایدار در کشور دست یابند؟
با توجه به شرایط فعلی مجلس نمایندگان افغانستان که طی دو ماه گذشته نتوانسته است ریاست این مجلس را مشخص نماید می‌توان گفت به همان اندازه‌ای که این منازعات در درون مجلس رنگ و بوی قومی به خود گرفته است به همان میزان به ناسیونالیسم افراطی قومی دامن زده است. برای رهایی از دامن ناسیونالیسم قومی و مذهبی در کشور نمی‌توان ادعا نمود که راهکار فوری وجود دارد که بتواند در مدت کوتاه بر این مشکل فائق بیاید. در بلند مدت چند عامل اساسی می‌تواند جوانان را به‌سوی آرمان‌های دموکراتیک سوق دهد و آن‌ها را از افتادن در ورطه ناسیونالیسم قومی و بنیادگرایی مذهبی نجات دهند؛
الف- بازگشت به اصل دموکراسی: جوهره دموکراسی این است که افراد بااراده فردی خود بتوانند در روندهای سیاسی مشارکت داشته باشد و اراده فردی و جمعی مردم مورداحترام قرار بگیرد. آنچه در دموکراسی افغانی بیشتر به نظر می‌رسد، عدم احترام به اراده شهروندان کشور است. مردم در روز انتخابات با تمامی مشکلات امنیتی و کاری که وجود دارد، به‌پای صندوق‌های رأی شرکت می‌کنند اما بعد از ماه‌ها انتظار نتیجه انتخابات به صورت شفاف اعلان نمی شود، وقتی جوانان ببینند که به اراده آن‌ها احترام گذاشته نمی‌شود، آن‌ها به‌صورت ناخودآگاه به دنبال گزینه های جدید می‌گردند که بتواند به‌عنوان تکیه‌گاه عمل نماید. با توجه به ساختار اجتماعی جامعه، جدا از دولت دو نهاد قدرتمند (مذهب و قومیت) می‌تواند این خلأ را پر نماید و تا حدی بتواند کارکرد ارائه نشده حکومت را اشباع نماید. عدم احترام به اراده جمعی باعث گردیده است که سرخوردگی بیشتر از همه در میان جوانان حالت انفجاری به خود بگیرد. بعضاً دیده می‌شود که جوانان از افرادی حمایت نمایند که کمترین وجاهت اخلاقی دارند و حتی رفتار آن‌ها از طرف خانواده‌ها مورد تأیید نیست اما حمایت توده جوانان را در پی دارد.
ب- احترام به شعور جمعی: بعضی‌اوقات نخبگان سیاسی حکومتی و یا غیر حکومتی به جامعه چنان نگاه تحقیرآمیز دارند که گویا شهروندان شعور کافی در راستای تشخیص و منافع خود و جامعه ندارند. بارها دیده‌شده است که رهبران قومی با مردم برخورد ناشایست داشته‌اند اما مردم بازهم به آن‌ها رجوع کرده‌اند که این موضوع به فراموش‌کاری مردم و ضعف شعورشان نیست بلکه این کار مردم از روی ناگزیری و بیچارگی است. هرگاه حکومت به اراده شهروندان و خرد جمعی احترام بگذارد و اندک‌ترین توقعات مردم را برآورده کند، آنگاه کمتری کسانی یافت خواهند شد که بر محوریت قوم به کنشگری اجتماعی بپردازند. البته در برخی حالات افراط در فراموش‌کاری جوانان باعث می‌شود روند بازگشت به محوریت قوم تسهیل شود. تجربه تاریخی در کشورهای دیگری که شبیه افغانستان درروند دموکراتیزاسیون حرکت متناوبی داشته‌اند نشان داده است که احترام به خواست جوانان و ارائه خدمات لازم می‌تواند روند دموکراتیک سازی را سالم و بازگشت به بنیادگرایی قومی و مذهبی را، بطی نماید.
د- نهادینه‌سازی فرهنگ مردم‌سالار: رسانه‌ها در کشورهای باز و نیمه‌باز در تحولات اجتماعی نقش بسیار مؤثر دارند. در برخی حالات اندیشمندان علوم سیاسی رسانه‌ها را لازمه دموکراسی می‌دانند و وجود آن‌ها برای بقا و تحکیم دموکراسی ضروری دانسته می‌شود. ادبیات انتقادی و آزادی بیان باعث می‌شود از نارسایی‌های اجتماعی و حکومتی نقد به عمل بیاید و به نحوی باعث می‌شود حکومت از نقاط قوت و ضعف خودآگاه شود زیرا وجود رسانه‌ها موجب سنجش افکار عمومی در قبال کارکردهای حکومت می‌شود. با توجه به فضای حاکم در رسانه‌های افغانستان، مسائل قومی و مذهبی به شدیدترین شکل آن دامن زده می‌شود. در رسانه‌های افغانستان کمتر دیده‌شده است که مؤلفه و آرمان‌های دموکراتیک برای توده جامعه مخصوصاً نوجوانان مورد ترویج و تبلیغ قرار بگیرد. تجربه کشورهای اسلامی - عربی در اوایل بهار عربی به‌خوبی نشان داده است که رسانه‌ها می‌توانند برای بسیج توده‌ها در راستای دموکراتیک سازی مؤثر واقع شود. عکس این قضیه نیز بارها دیده‌شده است که وجود رسانه‌های اجتماعی باعث دامن زدن به بنیادگرایی و تروریسم شده است. برای نمونه می‌توان گفت بسیاری از جوانانی که از اروپا در خاورمیانه به داعش پیوسته بودند، از طریق همین رسانه‌ها زمینه ارتباطی و آشنایی با گروه‌های تروریستی پیدا کردند. بنابراین بر حکومت افغانستان است که در کنار آزادی رسانه‌ها، از وجود این رسانه‌ها در راستای دموکراتیک سازی جامعه و گسترش فرهنگ دموکراتیک استفاده نماید. نهادینه‌سازی فرهنگ دموکراتیک زمانی مؤثر خواهد بود که حکومت بتواند خدمات و الگوهایی را ارائه نماید که بتواند بهتر از بنیادگرایی قومی و مذهبی در نزد افکار عمومی مخصوصاً برای جوانان جذابیت داشته باشد در غیر آن ناهنجاری‌های اجتماعی، نبود فرصت‌های شغلی و عدم احترام به اراده و خرد جمعی جامعه موجب رانش جوانان به‌سوی بنیادگرایی می‌شود که ممکن است از نوع قومی و شئونیستی یا مذهبی- تکفیری باشد.

دیدگاه شما