صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

جمعه ۱ سنبله ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

نشست مسکـو و صلح نا معلوم

-

نشست مسکـو و صلح نا معلوم

صداقت و یکرنگی مسکو در قبال پروسه صلح افغانستان قابل تردید و نیازمند تأمل است؛ اما بعضی از چهرههای سیاسی – فرهنگی بر لزوم تداوم این جلسات به هدف پیشبرد صلح موافق بودند. روسیه به عنوان یکی از کشورهایی است که از مدتهای طولانی به این سو با افغانستان روابط گوناگون داشته است این روابط از اشغال افغانستان گرفته تا روابط مسالمت آمیز دیپلماتیک بسته به شرایط زمانی در خور تأمل بوده است. روسیه بعد از دوران اشغال افغانستان و شکست این امپراتوری، تمایل چندان مداخله جویانهی در امور داخلی افغانستان نداشته است و وضعیت نسبتا بی طرفی خود را در مناسبات دیپلماتیک به صورت متعارف حفظ کرده بود؛ اما پس از به میان آمدن پروسه صلح و تشدید این گفتگوها میان طرفین « آمریکا و طالبان» روسیه به عنوان قطب دیگری از کشورهای مداخله جو در امور داخلی افغانستان خود را علم ساخت. این کشور با عطش و آب و تاب خاصی آغوش خود را به روی سیاسیون افغان و نماینده گان طالبان گشود و زمستان سال گذشته برای یک دور چند روزه میزبان مذاکرات صلح بود. مسکو با الهام گیری از وضعیت نا بهنجار افغانها در قبال صلح، به خود جرأت داد که در جشن یکصد سالگی روابط دیپلماتیک افغانستان – روسیه به صورت رسمی از طالبان دعوت نماید و زمینههای مشروعیت بخشی آنان را کماکان فراهم سازد.
در این جشن که تقریبا اکثریت چهرههای سیاسی اپوزیسیون نیز در جلسه حضور داشتند و همه گی سخنرانی کردند ضمیر کابلوف نماینده ویژه روسیه سخنرانی کرد. ملا عبدالغنی برادر که ریاست هیأت چهارده نفری طالبان را به عهده داشت در سخنرانی خود اظهار داشت که طالبان خواهان صلح اند اما به شرطی که مانع صلح باید از سر راه برداشته شود به باور نماینده گان گروه طالبان، مانع اصلی صلح حضور نظامیان خارجی است، این نیروها باید از افغانستان خارج گردد تا طالبان به پروسه صلح لبیک بگوید؛ هر چند در آخرین نشست خلیلزاد با نمایندهگان طالبان در دوحه، دستاورد ملموسی احساس نگردید اگر به یاد داشته باشیم طی این نشست، آقای خلیلزاد با وقفه یک روزه عازم کشورهای منطقه شد و دوباره به دوحه برگشت، از این وضعیت اضطرار آن زمان، میتوان به این نتیجه دست یافت که واقعا شرط طالبان برای تحقق صلح که منوط به خروج تمامی نظامیان بین المللی است صحت دارد، به نظر میرسد که آقای خلیلزاد بعد از اینکه نتوانسته بود شخصا طالبان را به چشم پوشی از این خواسته شان قانع سازد، وارد کشورهای حامی طالبان شد تا از آنان بخواهد که بالای نمایندهگان این گروه فشار وارد نماید که از این خواسته حیثیتی دست بردارد؛ اما ظاهرا چنین به نظر میرسید که آقای خلیلزاد از این سفر نیز بدون دست آورد بازگشته بود.
اکنون در نشست مسکو که عبدالغنی برادر، تحقق صلح را منوط به خروج نیروهای بین المللی از افغانستان عنوان نمود و حضور این نیروها را مانع اساسی بر سر راه تحقق صلح عنوان کرد، به این نتیجه میرسیم که طالبان به همین خواسته شان پا فشاری دارند و قبول نمودن این شرط از سوی آمریکا، تاوان بسا سنگین برای نیروهای بین المللی و کشور افغانستان دارد، لذا روسیه با در نظر داشت همین امر، از طالبان بیشتر استقبال مینماید تا برگ برنده را همیشه در دست داشته باشد که در آینده نزدیک بتواند با این برگ، امتیازات بیشتری از پروسه صلح افغانستان در مناسبات منطقوی و سیاسی افغانستان سهیم شود، اگر دقت کرده باشیم محتوا و خواست ملا برادر و ضمیر کابلوف دارای ماهیت و جوهرهی واحد بود و هردو چهره روسی و طالبانی، تحقق صلح را منوط به خروج تمامی نیروهای بین المللی از افغانستان عنوان کردند. جالب اینجا است که آقای کابلوف چطور توانست بدون در نظر داشت عرف دیپلماتیک این جمله را بیان کند که تحقق صلح پس از خروج نیروهای خارجی ممکن است، حرفی را که کابلوف بیان داشت با حرف ملا برادر تفاوتی نداشت.
از سوی دیگر اگر بخواهیم از منظر دیپلماتیک به این مناسبات به صورت رسمی بنگریم، در جشن روابط دیپلماتیک افغانستان – روسیه باید نمایندهگان رسمی هر دو دولت در این محفل اشتراک بورزند؛ اما اشخاص اشتراک کننده در این جشن، متعلق به دولت افغانستان نبودند، از جانب دولت افغانستان فقط آقای خلیلی رئیس شورای عالی صلح و آقای لطیف بهاند سفیر افغانستان در روسیه حضور داشتند، در حالی که بیشترین چهرههای حاضر در این جشن، اشخاص مربوط به اپوزیسیون و نمایندهگان طالبان بودند اکنون جای این سوال باقیست که روسیه با کدام معیار و قواعد بین المللی چهرههای غیر رسمی افغانستان را به صورت رسمی دعوت نماید؟
به هر حال آنچه را میتوان از وضعیت موجود تحلیل و برداشت کرد، پروسه صلح کشاله دار شده و با این وضعیتی که فعلا بر روند موجود حاکم است چنین به نظر میرسد که این پروسه حالت پروژه به خود گرفته است، اشخاص و گروههایی زیادی را میتوان شامل این پروژه دید، مخصوصا سیاسیونی که اکنون با چهره اپوزیسیون قد بر افراشته کماکان چهره پوشیده طالبانی شان را به معرض نمایش عموم میگذارند. پروژهی بودن این روند را میتوان از رفتار سیاسیون داخلی و کشور روسیه برداشت کرد. اگر به یاد داشته باشیم قرار بود در تدوام مذاکرات صلح، نقش جامعه مدنی، زنان و چهره های جوان نیز برجسته باشد؛ اما در این مذاکره از حضور این گروهها و اقشار اجتماعی هیچ خبری نیست. رفتار دوگانه کشور روسیه در این امر، درد آور تر از هر مسئله دیگری است همچنان که در سطور بالا یاد آور شدم، اگر این جلسه رسمی است چرا نباید نمایندهگان دو کشور رو در رو حضور داشته باشند، اگر این جلسه به هدف گفتگوهای صلح تدارک شده است چرا نمایندهگان جامعه مدنی و زنان افغان از قید قلم افتاده است چون قرار بود در جریان مذاکرات صلح تمام اقشار و گروههای اجتماعی نیز حضور داشته باشند.
هر آنچه ابعاد مختلف قضیه را به بررسی میگیریم، فرضیه ما به واقعیت نزدیکتر میگردد؛ زیرا کشور روسیه به دنبال برگ برنده است تا در مناسبات منطقوی خود که نبض آن افغانستان است از این برگ به نفع خویش بهره ببرد. این کشور توانسته است با نزدیک شدن به طالبان، رویای خود را بیشتر از قبل به واقعیت نزدیک سازد. روسیه خوب میداند که طالبان یگانه گروهی است که در بدل حمایت از آنان، امتیازات خوبی به حامی واگذار میکنند؛ لذا با درک از این مسئله، این کشور خود را به آب و آتش میزند که به هر قیمتی از طالبان حمایت کنند که در مناسبات سیاسی آینده، درون ساختار سیاسی افغانستان دست باز داشته باشد و همین تطمیع باعث گردیده که چهرههای اپوزیسیون نیز مورال و روحیه خود را از دست بدهد و به طمع دست یابی بهتر به قدرت سیاسی آینده، به چشمک زدن طالبان و روسیه لبیک گفته و سر از پا نشناخته عازم مسکو شوند، اگر نه همه میدانیم که امضای هر گونه توافق نامه از صلاحیتهای دولت است و هیچ شخص وگروه دیگری نمیتواند بدون حضور دولت کاری انجام دهد. اقتدای سیاسی اپوزیسیون به طالبان بیانگر اوج درماندگی و ضعف آنان است که در مناسبات و رقابتهای دموکراتیک در ساختار سیاسی ناکام مانده اند و اکنون به دنبال یافتن گزینه فشار است که از این مجرا بتواند بر علیه چهرههای دولتی اعمال فشار کند تا در ساختار سیاسی نقش بهتری را ایفا کنند؛ لذا آنان به این باور اند که برگ برنده صلح در دستان طالبان است و بیشترین نقش را در ساختار سیاسی آینده این گروه دارا خواهند بود به همین خاطر در صدد اند تا با استفاده از هر شیوه ممکن خود را به طالبان و حامیان آنان نزدیک سازند.

دیدگاه شما