صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

جمعه ۳ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

حکومت و منطق صلح باطالبان؛ امکان یا امتناع؟

-

حکومت و منطق صلح باطالبان؛ امکان یا امتناع؟

درآمد
مفهوم استقرار صلح پایدار یکی از مهم ترین مفاهیمی‌بنیادی و نیاز اساسی حیات بشر است، که ذهن وضمیر متفکران زیادی را برای زیست مسالمت آمیز انسانی و اخلاقی در کنار همدیگر به دور از جنک، منازعه و خشونت به خود مشغول کرده است. برخی استقرار صلح پایدار را با شاخصۀ‌های مانند عدالت، عقلانیت، حاکمیت قانون، رفاه اقتصادی، موجودیت فرصت‌های شغلی و قدرت سیاسی و نظامی، حفظ حقوق شهروندی، حفظ کرامت انسانی و اخلاقی، آزادی بیان و عقیده، آزادی و برابری درتمام سطوح زندگی فردی، اجتماعی و سیاسی یک دولت عنوان می‌کنند. بنابراین، استقرار صلح پایدار زمانی می‌تواند، در جوامع بشری امکان پذیر باشد، که در پی یک مصالحه ملی شکل بگیرد که در جریان گفتمان مصالحه عنصر مهم و حیاتی عدالت نیز قربانی نگردد، زیرا گفتمان مصالحه به عنوان یک پروسه می‌تواند همساز و همگام با فرایند عدالت خواهی باشد. منطق و معیارهای گفتمان استقرار صلح در جامعه انسانی ایجاب می‌کند، که طرفین مذاکره کننده برای دستیابی به صلح و پر هیز از هرنوع خشونت، جنگ و منازعه را برای پایان دادن به دوران سیاه و نکبت بار حیات بشر، کنار بگذارد و منطق انسانی و زبان مشترک صلح را به عنوان ارزشهای مشترک بشری در متن گفتمان صلح قرار بدهد. اما آنچه که در نشست‌های متعدد پروسۀ صلح، میان گروه تروریستی طالبان بازلمی خلیل زاد نماینده خاص وزارت امورخارجه امریکا در امور صلح در افغانستان اتفاق افتاده است، هر دو طرف مذاکره کننده صلح، منافع مردم افغانستان و جایگاه واقعی حکومت را به عنوان صاحبان اصلی این سرزمین نادیده گرفته اند. زیرا مسألۀ که در هیچ یک از نشست‌های صلح مطرح نبود و اهمیت نداشت، حقوق قربانیان جنگی که در طی سالیان متمادی، گروه تروریستی طالبان از شهروندان بیگناه و سربازان نیروهای امنیتی و دفاعی این جغرفیا گرفته بود، همه قربانی منافع هردو طرف گفتگوهای صلح قرارگرفته است. امریکا که روزگار با استراتژی، مبارزه و سرنگونی گروه تروریستی طالبان و القاعده و شبکه تروریستی حقانی، با مجوز شورای امنیت سازمان ملل متحد با همکاران و هم پیمانان بین المللی خویش در سال 2001 با امکانات و تجهزات نظامی‌برای از بین بردن گروه تروریستی طالبان وارد خاک افغانستان شده اند. بنابراین، ادعای امریکا آن بود تا ریشۀ گروه‌های تروریستی را در خاک افغانستان بی خشکاند و دیگر تهدید علیه منافع امریکا نباشد، اما امروز امریکا با همین گروه تروریستی به صورت مستقیم مذاکره صلح را به راه انداخته است، این یعنی که در دنیای سیاست دوست و دشمن دائمی‌وجود ندارد. از این منظر، وقت به پروسۀ صلح باگروه تروریستی طالبان نگاه میکنیم، با مسأله دشواریها، عدم منطق گفتمان صلح بامعیارهای انسانی، فقدان زبان مشترک برای دستیابی به استقرار صلح و رعایت نکردن زبان دیپلماسی در گفتگوهای صلح و نا دیده گرفتن حکومت و اراده مردم افغانستان مواجه می‌شویم و همه اینها نشانه‌ها و دلالت‌های امتناع گفتمان صلح در افغانستان را آشکار ساخته است. جنگ در اکثر ولایات مختلف کشور ازسوی گروه تروریستی طالبان با حکومت منتخب افغانستان به شدت جریان دارد، این درشرایط است که نشست‌ها و گفتگوهای صلح با نماینده خاص امریکا و گروه طالبان همچنان ادامه دارد، همزمانی جنگ و صلح به این معنا است که منطق گفتمان استقرار صلح در جامعه افغانستان ازسوی طالبان عقیم است. اکنون زمان آن فرا رسیده است که حکومت و مردم افغانستان، هم پیمانان استراتژیکی و امنیتی افغانستان، جامعه جهانی و همسایگان افغانستان در امر مبارزه، سرکوب و انهدام گروه تروریستی طالبان و گروه‌های افراط گرایی موازی مانند القاعده و داعش که این همه جنایت علیه بشریت، نیروهای امنیتی و دفاعی و شهروندان بیگناه افغانستان انجام داده است متحدانه عمل کند. این کشتارها، قتل‌عام‌ها و ویرانیها و نقض آشکار حقوق بشر و نقض صریح قواعد بازی و گفتمان صلح ازسوی گروه تروریستی طالبان و گروه‌های مشابه باید همه را متوجه ساخته باشند که گفتمان صلح با گروه طالبان، ماهیت واقعی خود را به سراب صلح در جامعه افغانستان، منطقه و جهان داده است. باید این واقعیت تلخ را اعتراف کرد، که گفتمان تحقق صلح در افغانستان، یک عقد خیالی، خود فریبی و گرفتن جان انسان‌ها، نتایج غیر از این را به دنبال ندارند، زیرا منطق گفتمان صلح، ساختار و قواعد خاص خود را دارد، که متأسفانه از سوی گروه طالبان هیچ گونه رعایت نمی‌شود، با وجود اینکه حکومت افغانستان بیشترین مدارا و حسن نیت خویش را نسبت به پروسۀ صلح نشان داده است.
گفتار یکم: از تمامیت خواهی و سلطه طلبی‌طالبان تا تشخیص متغیرهای منازعه؛
به صورت کلی، هیچ منازعه‌ای وضع تابتی ندارد، منازعات در میان انسان‌ها همواره در حالت تغییر است و بین شدت و خفت، تغییر و تثبیت عوامل، کم و زیاد شدن طرف‌های منازعه، رغبت و بی رغبتی به حل منازعه، عناد و ملایمت و از این قبیل در تغییر و نواسان مستمر قرار دارد. گاهی موضوع و محل منازعه به گونه ای است که از پیچیدگی خاصی برخوردار است، این پیچیدگی و دشواری نیازمند شناسائی دقیق و واکاوی و یافتن راه حل مناسب برای بیرون رفت از منازعات به وجود آمده است. اما باید توجه داشته باشیم، آنچه که در این پیچیدگی و دشواری و عبور از منازعات و جنگ‌های ویرانگر، کمک می‌کند و بر پیچیدگی مسأله افزایش و شدت می‌بخشد، تمامیت خواهی و سلطه طلبی قدرت سیاسی و تسلط برمنابع طبیعی و انسانی است، این خود روند گفتمان صلح را کند می‌کند و حتی به بن بست می‌رساند. بنابراین، درجریان گفتمان صلح با گروه طالبان و قبل از این مسأله، گروه طالبان هیچ گونه از خواست‌ها و مواضع خویش کوتاه نیامده اند و بلکه داعیه حق و باطل را داشته و دارد، یعنی جنگ‌ها، کشتارها، قتل عام‌ها و ویرانیها را جزء اصول مبارزات مشروع خویش دانسته است. ازسوی دیگر، نشست‌ها و گفتگوهای صلح با حکومت و مردم افغانستان را باطل دانسته اند و مدعی است، اگر گروه طالبان حاضر شود که به صورت مستقیم و رو در رو در یک میز با حکومت افغانستان در باب استقرار صلح گفتگو و مذاکره کنند، به این معنی است که بر اصول مبارزاتی خویش که مبتنی برشریعت است خط بطلان گذاشته اند و این مطلب است که بارها تکرار کرده است. اینکه بافشار و تهدید امریکا و دخالت صریح و آشکار پاکستان و همسایگان افغانستان، گروه طالبان را وادار به  گفتگوهای پروسۀ استقرار صلح در افغانستان کرده اند، تردید وجود ندارد، اما این مسأله به این مفهوم نیست که طالبان به معنی واقعی کلمه از جنگ و انتحار و انفجار خسته شده اند و تن به گفتمان صلح داده است. بنابراین، دشواریها و پیچیدگی‌های جنگ و منازعه بیشتر ماهیت تمامیت خواهی و سلطه طلبی به خود می‌گیرد، مسأله‌ای که گروه طالبان به آن مبتلاء است، زیرا جنگ، خشونت، انتحار و انفجار، منطق گفتگو که همانا «گفتمان صلح» باشد به صورت طبیعی پایین می‌آورد و چه بسا باب منطق گفتمان صلح، که خواست و اراده قلبی نباشد به حد امتناع می‌رساند. در اینکه عنصر عدالت و رعایت حقوق شهروندی یک اصل اساسی است و باید در چارچوب و ساختار صلح گنجانیده شود، نباید بادید تردید نگاه کرد زیرا امکان اینکه حق‌های بشری در جریان گفتمان صلح بنا به هر دلایلی قربانی مصلحت‌ها شود خیلی محتمل و زیاد است. از این رو، عدالت مورد نظر می‌تواند در چارچوب اصول حقوق بشری جهان شمول، رفتارهای دموکراتیک و هنجارهای پذیرفته شده بین المللی باشد، اما از منظر گفتمان مصالحه ملی نه تنها پروسه‌ای در تقابل با عدالت قرار دارد بلکه می‌تواند به عنوان پروسه ای عدالت خواهی نیز عمل کند. بنابراین، این ذهنیت نادرست است که گفتمان مصالحه به معنای نفی عدالت و قربانی دادخواهی است، هرچند در چارچوب مصالحه نمی‌توان انتظار داشت که عدالت صد در صد تأمین و تطبیق شود ولی نفی مطلق عدالت و دادخواهی نیز متصور نیست. متأسفانه در کشور ما انتظار این گونه خلق شده است که گفتمان مصالحه ملی به معنای قربانی کردن عدالت و عدم توجه به دردهای قربانیان است، البته تا حدود چنین برداشت درست است، زیرا گروه طالبان قربانیان بی شمار از این جغرافیاگرفته است اما وقت گفتمان صلح مطرح می‌شود، طالبان باید به این پروسه‌ای ملی پاسخ مثبت ارائه دهد درحالیکه چنین نیست و این تصور از عدالت درست در می‌آید.
گفتار دوم: از گفتمان مونولوگ پروسه صلح تا گفتمان دیالوگ باگروه طالبان؛
به صورت کلی، پروسه گفتمان استقرار صلح در جامعه انسانی مبتنی برمذاکره و گفتگوهای مسالمت آمیز و پرهیز از هرگونه جنگ، منازعه و خشونت است و مذاکرات مبتنی بر اساس صداقت سرآغاز گفتمان صلح می‌باشد و از گفتمان مونولوگ تبدیل به گفتمان دیالوگ صلح می‌شود. اما آنچه که در گفتمان پروسه صلح با گروه طالبان جریان دارد، جنبه مونولوگ دارد، درست است که طرف مذاکره کننده و گفتگوهای صلح زلمی‌خلیلزاد نماینده خاص وزارت امورخارجه امریکا در امور صلح افغانستان می‌باشد، اما هیچ گاهی از حکومت و مردم افغانستان در جهت آوردن و استقرار صلح در افغانستان کمک و نمایندگی نمی‌کند. بنابراین، مذاکره یکی از مؤثرترین راه‌ها برای حل و فصل صلح آمیز منازعات به حساب می‌آید و از تک گوی‌ها جلوگیری می‌کند، زمینه‌ها و گفتگوهای دوجانبه و دیالوگ گفتمان صلح را فرهنگ سازی و نهادینه می‌کند. مذاکره با زندگی شخصی تمام انسان‌ها سروکار دارد، انسان‌ها از این طریق به منافع خود می‌رسند و یا مشکلات اساسی شان را حل و فصل بنیادی می‌کنند، از این جهت یکی از نیازهای اساسی مدیران و رهبران یک سازمان حکومتی و اداره محسوب می‌گردد و از طرف دیگر انجام یک مذاکره ای موفق شیوه‌های خاص خود را دارد. بنابراین، دشواریها و پیچیدگی‌های گفتمان صلح باگروه طالبان زمان بیشتر و حادتر می‌شود، که گفتگوها و مذاکرات صلح صورت از دیالوگ را دارد ولی حقیقتاً جنبه مونولوگ از جانب گروه طالبان به خود گرفته است، این یعنی فقدان زبان مشترک و منافع مشترک که همانا دستیابی به استقرار صلح پایدار در جامعه و منطق تک گویی‌های طالبان را در اذهان همه شهروندان افغانستان تداعی می‌کند. در اینجا تعریف مختصر از مذاکره و شرایط آن می‌توان ارائه کرد، تا ابهامات گفتمان مونولوگ و دیالوگ صلح که ازدشواریها و پیچیدگی‌های گفتمان استقرار صلح از جانب طالبان مطرح است کاسته شود، بنابراین، به مذاکره گفتگوهای صلح نیز گفته می‌شود، اما تعریف جامع به نظرنمی‌رسد، فرهنگ مارین وبستر مذاکره را «عمل یا فرایند گفتگوها با دیگری برای دستیابی به توافق بر سر مسأله ای» تعریف کرده است. پش شرط‌های لازم از تعریف فوق برای مذاکره چنین استنتاج به دست می‌آید: 1. وجود طرفین یا اطراف برای مذاکره، 2. وجود اختلاف و منازعه میان طرفین، 3. مشروعیت مذاکره ازسوی طرفین، 4. به رسمیت شناختن طرفین مذاکره، همدیگر را، 5. اعتقاد به حل اختلاف و رسیدن به منافع از طریق مذاکره، 6. صلاحیت طرفین برای مذاکره، 7. مشخص بودن هدف و موضوع مذاکره برای طرفین، 8. فرایندی بودن مذاکره، 9. عملی بودن مذاکره. این موارد که ذکرشد از شرایط مذاکره طرفین می‌باشد، اما در گفتمان پروسه صلح با گروه طالبان این موارد و شرایط مذاکره و گفتگوها از طرف گروه طالبان درچندین نشست‌های گفتگوهای صلح نادیده گرفته شده است و این خود دال برنشانه‌های گفتمان مونولوگ پروسه صلح حکایت می‌کند و بردشواری کار می‌افزایند.                   

دیدگاه شما