صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

پنجشنبه ۲۷ سرطان ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

کرسی حکومت در مذاکرات صـلح کجاست؟

-

کرسی حکومت در مذاکرات صـلح کجاست؟

در جنگ و سیاست آنچه مهم است کسب قدرت برای بقا و اتوریته است، چه در داخل نظام باشد یا بیرون از نظام. ماهیت قدرت همین است. در میز سیاست هرکس به اندازه توانایی اش به دست میآورد نه به اندازه دانایی اش. رفتارهای سیاسی در تمام سطوح همینگونه است. زلمیخلیلزاد در سلسله مذاکرات قطر صریحا میگوید که حفظ ارزشهای به دست آمده در افغانستان به آمریکا مربوط نیست و خود افغانها باید روی آن تصمیم بگیرند. این گفته، نه یک سخن عادی است و نه سخن یک فرد عادی است. سخنی است که یک دیپلمات کارکشته آمریکایی براساس رهیافت و خط مشی سیاست ایالات متحده آن را مطرح میکند. در واقع این سخن دریچه ی است بسوی یک رهیافت کلان سیاسی که نگاه کشورهای جهان اول و لیبرال را در امر سیاست به خوبی نمایان میسازد. پیام سخن خلیلزاد آنست که آمریکا در روی میز سیاست، حفظ ارزشهای موجود در افغانستان را معیار دیپلماسی و سیاست خود قرار نمیدهد و نباید هم بدهد. حقیقتا نه تنها برای آمریکا که برای همه کشورها، تنها معیار منافع ملی آن کشورها است و لذا آنها حتی ارزشهای موجود انسانی در افغانستان را با منافع ملی خودشان میسنجد و آن گاه که برمنافع ملی آنها هزینه ایجاد کند به راحتی از آن میگذرند.
این را به این خاطر اشاره کردم که جمع شدن میان منافع آمریکا و طالبان یک امر غیر ممکن نیست و کشورهای جهان اول و دموکرات اگر منافع شان ایجاب کنند به راحتی میتوانند با گروههای دهشت افکن و بنیاد گرا به توافق استراتژیک برسند. هیچ جای تعجب نیست. زمانی که ایران، روسیه و حتی چین به راحتی مشکل خود را با طالبان حل کنند و احساس منافع مشترک کنند، این کار از آمریکا نه بعید است و نه در دنیایی سیاست غیر منطقی به نظر میرسد. اتفاقا خطوطی گامهای که اکنون دیده میشوند، سرانجام امریکا و طالبان را در یک توافق مشترک نشان میدهند.
واقعیت اینست که بیش از آن که امریکا به دوام گفتگوهای صلح در دوحه اصرار کند، طالبان بیشتر به دوام این گفتگوها علاقه مند است. دلیلش اینست که اگرامریکا با طالبان به توافق برسد طالبان دو سوم از عرصه سیاسی خود را به راحتی میپیمایند و بر یک سوم باقی مانده تمرکز خواهند کرد. دامنه سیاست در جهان امروز بخش داخلی، منطقوی و بین المللی را به صورت پیوسته شامل میشود و باید این چنین هم باشد. با این دیدگاه طالبان در بخش منطقوی شبکههای ارتباطی اش با ایران، کشورهای عربی، پاکستان، چین، روسیه و آسیایی مرکزی بیش از گذشته فعال و مرتبط شده اند و اکنون طالبان بعنوان حافظ منافع این کشورها تلقی میشوند. همه این کشورها طالبان را برداعش ترجیح میدهند و خواهان اینست که طالبان بعنوان یک سپرکلان و قدرتمند در افغانستان وجود داشته باشند. واقعیت تلخ اینست که این کشورها دولت افغانستان و سربازان افغانستان را که روزمره در برابر دهشت افکنی داعش در افغانستان قربانی میدهند بعنوان یک سپر مطمئن در برابر گسترش داعش در نظر ندارند و طالبان را بیشتر میپسندند. پیش فرض ذهنی روسیه، ایران و پاکستان از اردوی افغانستان یک ذهنیت امریکایی است. روسیه خیال میکند که روح آمریکا در اردو و نهادهای امنیتی افغانستان رخنه کرده است. به همین دلیل است که این دولتها از حضور طالبان در افغانستان خاطرجمع است و آن را به ارتش افغانستان ترجیح میدهند. کشورهای یاد شده به راحتی با طالبان وارد تفاهم امنیتی میشوند و لی از نیروهای ملی افغانستان هراس دارند. حال آنکه نیروهای امنیتی افغانستان پاک ترین نیرویی است که به جایی همه این کشورها با تروریسم جنگیده اند و قربانی داده اند.
ناگفته نباید گذاشت که یکی از دلایلی مهمیکه این کشورها برای گفتگوهای صلح افغانستان تلاش دارند اینست که اینها باوردارند که با امکان توافق میان آمریکا و طالبان، زمینه خروج نیروهای نظامیآمریکا از افغانستان فراهم میشود، کاری که این کشورها به شدت برای وقوع آن علاقه منداند و سالها به آن میاندیشیدند.
با این رویکرد که عرض شد، اگر طالبان با امریکا به توافق برسند، در بخش بین المللی نیز سهولتهای سیاسی و دیپلماتیک را به دست خواهند آورد. بعید نیست که تحریمهای بیشتری از طالبان برداشته خواهد شد.
با این برداشت، زمانی که کشورهای منطقه و آمریکا با طالبان مشکل شان حل شود، طالبان به بهانه مبارزه با داعش به راحتی میتوانند کسب منافع کنند و امکانات مالی و تخنیکی برای خود فراهم کنند. 
اگر این گونه شود طالبان با کسب حمایت سیاسی کشورهای منطقه و عدم ایجاد مشکل از جانب امریکا، به راحتی تمام قوت و نیروهای خود را به سوی دولت مرکزی افغانستان متمرکز خواهند کرد. اگر از یک زاویه کلان به وسعت سیاستهای منطقه، وضعیت امریکا و افغانستان نگاهی بیندازیم بدون شک همین تصویر موجود را که داریم بحث میکنیم مشاهده خواهیم کرد.
اکنون به اینجا میرسیم که اشتباه دولت و سیاستمداران افغانستان کجاست و آیا اقداماتی را که انجام میدهیم کافی است یاخیر؟ اشتباه دولت افغانستان تنها این نیست که با طالبان در این سالهای طولانی و حیاتی بیش از حد مماشات کرده و به دست خود برای آنان فرصت خلق کرده است. به دیگر سخن مشکل فعلی دولت افغانستان تنها قدرتمند شدن طالبان و فشار از جانب طالبان نیست؛ بلکه مشکل اصلی ناامیدی مردم از دولت است. مردم افغانستان به همان اندازه که از طالبان نفرت دارد همان اندازه از اقدامات دولت افغانستان در زمان حامدکرزی و اکنون در امر مبارزه با طالبان ناخشنوداند. دولتهای افغانستان هرگز احساس و عاطفه مردم افغانستان را درنظر نگرفتند. در یک جنگ و وضعیت بحرانی، دولتها هزینه میکنند تا احساسات مردم را باخود بسیج کنند. درافغانستان اما احساس و خواست مردم بسیج کردن تمام قوا برای سرکوب و نابودی دشمنان خون آشام مردم اند و حاضرند خودشان درکنار فرزندان شان در کنار نیروهای امنیتی در برابر دشمن بایستند ولی دولت در این امر سهل انگاری و مماشات میکنند. وقتی که هیچ نیروی انتحاری طالب پس از دستگیری اعدام نمیشود و صدها طالب پس از حمله به مردم بیگناه عقب زده میشوند و سپس بدون آنکه کجا میروند از تعقیب باز میمانند، مردم حق دارند که به دولت افغانستان اعلام نارضایتی کنند و از اقدام دولت نا امید و ناخرسند شود. اتفاقا تروریسم همین را میخواهند و دلیل کشتار مردم بیگناه و قتل عام آنان هم همین است تا اتوریته و توان دولت را در برابر صیانت از مردم زیر سؤال ببرند. در حقیقت کشتار مردم بیگناه توسط تروریستان یک نوع تنبیه کردن غیر مستقیم دولتهاست که اگر به خواسته آنان تسلیم نشوند کم کم شکاف بیان دولت و مردم را به سرحد انفجار خواهد رسانید.
اشتباه سیاستمداران افغانستان نیز کمتر از دولت افغانستان نیست. با آن تصویری که از کشورهای منطقه ترسیم شد، وقتی سیاستمداران کشور در روسیه با طالبان یک جا جمع میشوند وسرود اخوت میخوانند واضح است که در پازل سیاست، ما چقدر سرگردان حرکت میکنیم. حالا تصور کنید که این سیاست دولت و رفتار سیاستگران افغانستان چه زخمیعمیق را برپیکیر نیروهای امنیتی کشور وارد میسازد که هیچگاه قابل التیام نیست.
با آنچه که گفتیم برای دولت افغانستان فقط یک راه بیش باقی نمانده است. آن راه هم اینست که دولت به نیروهای امنیتی اختیار کافی برای مبارزه با طالبان را بدهد. چه آنکه تا دولت افغانستان توانایی خودش را در جنگ و مهار تروریستان ثابت نسازد، همیشه در نظر کشورهای منطقه بازنده و نحیف جلوه خواهد کرد. تصور طالبان و حامیان آنان از دولت اینست که با ایجاد زخمهای پی در پی در پیکر دولت و نیروهای امنیتی به مرور زمان توانایی باز ایستادن را از دولت افغانستان بگیرند.
اگر دولت تمام قوا را برعلیه طالبان بسیج کند، تمام احساسات و پشتوانه مالی و عاطفی مردم را نیز برای حمایت از دولت و نیروهای امنیتی جلب خواهد کرد. اما مشکل اصلی در این جاست که دولت افغانستان به جای نابودی طالبان سعی در بیداری و تغییر ماهیت طالبان دارد. دلیلش هم اینست که طالبان یک گروه شورشی و تروریستی مانند القاعده نیستند که به صورت مهمان از کشورهای دیگر آمده باشند. طالبان بخشی از همین مردم اند که در ولایتهای مختلف کشور زندگی میکنند و دارای هویت زبانی و قومیمربوط به همین سرزمین هستند. همین امر یک تعلق خاطر کاذب و بد را به سران حکومت داده است که باعث تباهی شده است. بنابراین، اکنون که رهبران سیاسی برای گفتگو و نزدیکی با طالبان روسیه و قطر نمیشناسند، لویه جرگه هم هیچ اعمال فشار نظامیبیشتر را علیه طالبان بردولت تجویزنکردند، تنها نهادهای مدنی، شهروندان، دانشجویان و فرهنگیان کشور میمانند که بعنوان قوههای فشار اجتماعی هم بردولت و هم بر رهبران سیاسی فشاروارد کنند تا در برابر دشمنان مردم از نیروی نظامیکشور به صورت درست و مؤثر کار گرفته شوند. به درستی ثابت شده است که تروریستان خون آشام اگر اهل مذاکره و صلح طلبی بودند در این  18 سال گذشته وارد پروسه صلح میشدند. حاکمیت حامدکرزی و اشرف غنی، مناسبترین فرصت برای حضور و ادغام طالبان در دولت بود ولی طالبان هرگز این کار را نکردند. در عوض؛ طالبان با استفاده از همین فرصت مناسب، از لحاظ تجهیزات نظامیو موقعیت سیاسی نهایت قدرتمند شدند. اشتباه گذشته نباید دیگر تکرار شود. شرایط و فرصتها دارد به نفع طالبان رقم میخورد.

دیدگاه شما