صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

جمعه ۳ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

صلـح، نیازمند کادر متخصص سیاسی است

-

صلـح، نیازمند کادر متخصص سیاسی است

تحولات و تغییرات اخیر بیان‌گر نکته‌ی حائز اهمیت در سیاست‌های جاری افغانستان است. اوضاع آن‌چنانکه می‌باید کالبد شکافی نمی‌گردد و نیروهای سیاسی در گردابی گیر افتاده‌اند که هیچ پایانی خوشی برای خویش نمی‌پندارد و به همین لحاظ دست‌وپا می‌زند و منافع شخصی‌را در تمامی مقاطع بر منافع ملی اولویت می‌دهد. بی‌شکلی و تصادفی‌بودن تمام‌عیار تحولات جاری ناشی از فقدان تجربه سیاسی یا فقدان همه پیش‌شرط‌ها و عوامل شکل‌دهنده به این تجربه است. عدم وجود نهادهای سیاسی نظیر احزاب کار آمد و ملی، تشکل‌ها و اتحادیه‌ها، عدم انتقال تجربه نسلی، ناروشن‌ماندن دستاوردهای اصلی هر یک از این تجارب به‌واسطه گسست و جنگ‌های خونین و ناتوانی سوژه‌ها و فاعلان اصلی این برهه‌ها در تأمل انتقادی برگذشته، و تداوم بحث‌های فرقه‌گرایانه میان جریان‌ها و نیروهای گوناگون مجموعه عواملی‌اند که فقدان فضای تجربه سیاسی و عدم بلوغ خود این تجربه را توضیح می‌دهند.
این شکل‌نیافتگی و عدم بلوغ تا بدان‌حد است که، فراتر از تجارب سیاسی مبتنی بر مبارزه احزاب و نهادها، حتی انواع تجارب عام‌تر و سیال‌تر نظیر جنبش‌های مردمی متکی بر رابطه توده‌ها با رهبران نیز عرصه‌ای برای بلوغ سیاسی فراهم نکرده‌اند. برای مثال می‌توان به این نکته اشاره کرد که چگونه مسأله اعتراضات مدنی و مظاهرات متعددی سال‌های گذشته و بازی کش‌دار و پرافت‌وخیز حاکمیت با آن نهایتا بخش عمده‌ای از سرمایه سیاسی انباشت‌شده در هیأت رابطه مردم و رهبران را به باد داد. انتقادی که متوجه و مربوط به دولت می‌گردد این است که نهاد حاکمیت طی سال‌های گذشته در ایجاد و ساختنِ کادر سیاسی ناکام بوده‌ و آن‌چنان که ضروری می‌نماید در این راه‌هزینه نکرده است، البته این موضوع به ساختار و یا دست-کم به دو دوره ریاست جمهوری حامد کرزی بر می‌گردد، ولی در دولت فعلی نیز بدین نکته آن‌چنان توجه صورت نگرفته است. در صحنه‌ی سیاست افغانستان پس از طالبان فرصتی مناصبی برای تعلیم و تربیت کادر سیاسی و دیپلوماتیک فراهم آمده بود، اما متأسفانه این فرصت به هدر رفت و نیروها آن‌چنان که می‌بایست متخصص نگردید. نکتۀ مهم‌تر اینکه، نه فقط کادر سیاسی و دیپلومات تربیت و متخصص نگردید، بلکه همان حداقل بلوغ و تشکل‌یابی سیاسی برخاسته از این تجربه را در اقیانوسی از دستکاری تبلیغاتی، بیم و امید مکرر، ابهام و کلی‌گویی و نهایتا یأس همگانی غرق کرد. زیرا همچون هر شکل دیگری از تجربه و بلوغ، تجربه سیاسی هم در اساس چیزی نیست جز درگیری با مسائل و چالش‌های گوناگون و غلبه بر آنها. جامعه‌ی مدنی و کادرهای سیاسی که مسئولیت نهادینه کردن فرهنگ سیاسی با توجه به تاریخ و گذشته‌ی خونینِ وطن را به عهده دارد، خود با هزاران معایب و مفاسد درگیرند و تعاملاتِ سیاسی هرگز با در نظرداشت چشم‌انداز آینده افغانستان صورت نمی‌گیرد. نیروها و جریان‌های سیاسی همه باهم در پی منافع کوتاه مدت و مقطعی هستند و در این‌راه جلو دار و سد محکمی سر راهِ پروسه و پروژ‌ه‌های دراز مدت قرار گرفته است.
نتیجه اصلی فقدان تجربه سیاسی و کوته‌اندیشی گسترش شمار گوناگونی از نابالغی در تفکر و کنش است، نوعی دست‌وپازدن در خلأ، خلأی که لاجرم به تدریج با انواع شایعات، کلی‌گویی‌ها، تکرار مکررات، توضیح واضحات، نوستالژی‌های آبکی و هزارـ یک شکل دیگر از خود فریبی و عوام‌فریبی فرهنگی و روانی پر می‌شود. جدا ماندن تجارب سیاسی و همچنین ناشناخته و نارس‌ماندن آنها دلیل اصلی شکاف میان ایده‌ها و مفاهیم انتزاعی با وضعیت‌ها و چالش‌های انضمامی است. به‌واسطه همین شکاف است که گفتارهای سیاسی از حد خوش‌خیالی و بیان آرزوها به نحوی مجرد و بی‌ارتباط با هرگونه بستر تاریخی- اجتماعی فراتر نمی‌روند. هشدارها و اعلامیه‌های که توسط گروه‌ها و تکت‌های سیاسی به دولت داده می‌شود، خود نمونه بارز چنین امری است. حتی آنانی که در درونِ دستگاه نظام سیاسی افغانستان رشد نموده‌اند، نیز با واکنش‌ها و تحریم‌های پروسه‌ها و لویه‌جرگه‌های کلان و ملی، نشان می‌دهد که متاسفانه به بلوغ سیاسی نرسیده‌اند و منافع شخصی را بر منافع ملی ارجحیت و اولویت می‌دهند. ناپختگی و بی‌ارتباطی با هرگونه بستر واقعی و نهایتا حتی بی‌صداقتی سیاسی این هشدارها، تحریم‌ها و مخالفت‌ها زمانی روشن‌تر می‌شود که دریابیم تحقق عملی بسیاری از آنها، به‌صورتی بی‌واسطه، به معنای تعمیق بحران و بی‌معناترشدن جایگاهی است که این‌گونه واکنش‌ها و برخوردها از آن صادر شده است. یگانه ثمره این برخوردها و کنش‌ها تشخیص این واقعیت است که مهم‌ترین نتیجه وضعیت موجود، یا همان تداوم فقر تجربه سیاسی، رانده‌شدن همه سوژه‌ها به سمت همین جایگاه مبتنی بر فریبکاری، تعارف و تأیید نفس تکراری است. حتی بعضی از گروه‌ها و نهادها از جنگ خونین جاری، گفتگوهای صلح و همانطور انتخابات آینده، کسب امیتاز نموده و گفتارها و نیروها را می‌برند تا تصویری جعلی و کاذب از خود بیرون دهند.
فقدان تجربه سیاسی ـ تاریخی و نبود نخبه‌گان و خبرگان سیاسی همان عاملی است که باعث گردیده‌اند، تفاوت‌های تاریخی را نه کمرنگ؛ بلکه گنگ و تحلیل‌ناشدنی ‌بسازد. یکی از نتایج این فقدان همان‌طور که گفته شد رانده‌شدن به سوی کلی‌گویی است. بحران مضاعف زمانی ایجاد می‌شود که در این هیاهو نابالغان سیاسی نیز وارد عرصه سیاست گردیده و بر اساس زدوبندهای که با گروه‌های خارج از بست نظام سیاسی دارند در پی تغییر بر آیند. زیرا عدم بلوغ سیاسی حقیقتا موجد نوعی شباهت ابژکتیو (عینی) است، به نحوی که صرف‌نظر از جنبه صرفا کمّی ماجرا، نیروهای سیاسی به یکسان نارس و بی‌تجربه باقی می‌مانند و فاجعه زمانی آغاز می‌گردد که آنان در کنار دیگر مخالفان به قدرت برسند. به عنوان مثال امروزه طالبان از حالت یک گروه تروریستی در آمده‌اند و به نوعی گروهِ‌سیاسی را تشکیل داده‌اند. تعامل و گفتگو با این گروه که تمام عمر خویش را در فضای غیر سیاسی و کاملا فرقه‌ی و قومی گذرانده است، تحت هر شرایطی که باشد، غیر ممکن و دست کم آسان نیست. تجربه نشان داده است که آنانی که بدون تجربۀ سیاسی رشد و نمو یافته‌اند و دست آخر به قدرت رسیده است، تحت هیچ‌شرایطی با سازوکار سیاسی آشنایی ندارند و بالاخره هرگز مورد اعتماد نمی‌تواند واقع شود. حتی اگر دولت خطر کند و به گروه‌ها و افرادی که همانند طالبان در خلأ سیاسی به‌قدرت رسیده است، اعتماد کند، بازهم صرف‌نظر از بده‌بستان‌های قدرت و زد‌وبندهای پنهان و آشکار جناح‌ها با آن‌ها، هر شکل واقعی از کنش و تفکر سیاسی آنان فاقد بخت تحقق‌یافتن است. بنابراین در گفتگوهای صلح و مذاکرات با طالبان دولت می‌باید کادر متخصص و دیپلومات داشته باشند تا بتواند افغانستان را از سقوط به گذشته‌ی سیاه نجات دهد. زیرا در مقطع فعلی، با توجه به وضعیت نمایندگانِ مردمی و بی‌تجربه‌گی همه نیروهای حاضر، ظاهرا تنها نیرویی که می‌تواند کم‌و‌بیش تصمیم متمرکز اتخاذ کند و آن را به واقع پیاده سازد خود دولت افغانستان است.

دیدگاه شما