صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۴ ثور ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

ریشه های عقلانیت ارتباطی هابرماس

-

ریشه های عقلانیت ارتباطی هابرماس

هابرماس در تلاش برای تبیین سیر تکامل حیات آدمی به بازسازی مفهوم عقلانی شدن می پردازد که ماکس وبر آن را به شکل نظام مندی به مثابه یکی از مهم ترین مولفه های دوران مدرن تدوین کرد . عقلانیت هدفمند وبر به نظر هابرماس فقط بخشی از جریان تکاملی انسان ، به ویژه عصرمدرن را تبیین می کند . در حالیکه مدرنیته پروژه ناتمامی است که با توجه به بعددیگر آن یعنی عقلانیت ارتباطی تکمیل خواهد شد .
یکی از مهم ترین مسایلی که دغدغه اصلی هابرماس به شمار می رود ، گسترش و نفوذ عقل ابزاری در بسیاری از حوزه های حیات اجتماعی می باشد . " پروژه ناتمام مدرنیته حاکی از گسترش و سیطره یک نوع عقلانیت ابزاری است که بر همه مناسبات و روابط انسانی مسلط شده است . "    وی در دو سطح زیر بنایی به تجزیه و تحلیل در باره روند ظهور آگاهی فن سالارانه و تکنوکراتیک و تاثیرات مخرب آن بر حوزه عمومی پرداخته است : نخست در سطح نظریه اجتماعی ، در این سطح به عقیده هابرماس تمایل فزاینده برای تبیین و معرفی معضلات عملی به عنوان مسایل فنی تهدیدی جدی برای وجه مهمی از حیات انسانی به شمار می رود . زیرا آگاهی فن سالارانه نه تنها به توجیه و دفاع از منافع طبقاتی خاصی می پردازد که سلطه را در اختیار دارد ، بلکه برساختارمنافع و علایق انسانی نیز تاثیر می گذارد . در نتیجه ، تأمل درباره این وضعیت باید فراتر از سطح منافع طبقاتی تاریخی خاص رفته و منافع بنیادین نوع بشر را آشکارسازد .  دوم در سطح نظریه شناخت ، دراین سطح هابرماس به بررسی نحوه سلطه عقل ابزاری بر اندیشه مدرن می پردازد . وی با بررسی نحوه افول تدریجی اهمیت سوژه معرفتی یا سوژه شناساگر و افول صلاحیت سوژه برای تأمل در باره فعالیت خود می پردازد . به این معنی میان عقل ابزاری و سلطه و از است رفتن آزادی و رهایی در سطح معرفت شناختی رابطه وجود دارد.
به اعتقاد هابرماس اگر قرار است در عصر حاضر ، رهایی از سلطه به صورت یک پروژه انسانی درآید قبل از هرچیز باید به مقابله با گرایش یا روند فوق و تاکید مجدد بر ضرورت خود اندیشی برای نیل به درک خود برخاست .
مطالعه روند بازسازی و الگو پردازی اندیشه های وبر توسط هابرماس درخصوص فرایند    " عقلانی شدن " حصول عقلانیت " و افسون زدایی ، در قالب یک هرم سه وجهی ساده تر صورت می گیرد ، " هرمی که قاعده آن بر پیوند های بازسازی شده بین سه مفهوم بنیادین وبری : الف) کنش اجتماعی ، ب) عقلانیت ،  ج) حصول عقلانیت ، استوار است . این الگو پردازی به منظور بازسازی دقیق رابطه پیچیده و نامنظم میان کنش و عقلانیت در مدل وبر طراحی شده است . هدف نهایی عبارت است از ایجاد سه مبنا به طوری که از مفهوم محوری " عقلانیت ارتباطی " هابرماس که در راس هرم واقع شده است ، حمایت نمایند . طرح هابرماس بیانگر آن است که " عقلانیت ارتباطی " در واقع معیار هنجاری نهفته درپس انتقادات وبر از " قفس آهنین " سرمایه داری نوین است."   
" به نظر هابرماس عقلانی شدن در طی دو فرایند قابل بحث است .عقلانی شدن اخلاق و فرهنک و دیگری عقلانی شدن ساختارهای قدرت است. وبردرآغاز هردوفرایند را مدنظر داشته است ولی در نهایت بحثی که درخصوص عقلانی شدن بوروکراتیک انجام می دهد معطوف به عقلانی شدن ساختارهاست وازتأمل درعقلانی شدن اخلاق و فرهنگ در می ماند . "   
هابرماس عقلانیت ابزاری را وجه منفی عقلانیت می داند و وجه مثبت آن را عقلانیت ارتباطی می داند که به امکان وفاق اجتماعی راه می برد . هابرماس بر نظریه وبر ایراد می گیرد که در مفهوم بندی او از سیر عقلانیت ، گویی نیروی محرک اخلاقی و فرهنگی که جامعه جدید را به حرکت درآورده اند ناگهان از کار می افتند . اما هابرماس این را نمی پذیرد و معتقد است که عقلانی شدن د رحوزه کنش ارتباطی نه تنها به قفس آهین و شی گونگی نمی انجامد بلکه در راه رهایی از عقلانیت ابزاری ره می سپارد .
هدف هابرماس از بازسازی عقلانیت وبری عبارتست از مواجه با گرایش وبری مبنی بر قایل شدن نوعی نیروی " شبه هنجاری " برای عقلانیت هدفدار یا ابزاری از طریق تلقی سایر اشکال به عنوان اشکالی مشتق از آن یا اشکال تنزل یافته آن . هابرماس با طرح سوالی ، می پرسد " چرا تنها کنش عقلانی هدفدار " ونه کنش عقلانی ارزشی دارای تاثیرات ساختار ساز است ؟ "و قصد وی مخالفت با بدبینی وبر است .
جمع بندی
مارکسیسم به عنوان مهم ترین منبع فکری هابرماس  و مکتب انتقادی جایگاه رشد و بالندگی وی محسوب می شود . اما او با نقد مارکسیسم و مکتب فرانکفورت ، از این گردونه ها عبور نموده وبا چالش کشیدن پوزیتویسم، دست به بازسازی عقلانیت ابزاری وبرزد و از دو تز اصلی وبر یعنی " عقلانی شدن به مثابه فقدان معنی " و " عقلانی شدن به مثابه فقدان آزادی " تز مثبت سومی بیرون کشید که نوعا می توان آن را " حصول عقلانیت " به مثابه امکانات گسترش یافته برای فراگیری جمعی و به مثابه روند نهادینه شدن تدریجی عقل در جامعه ، تعبیر نمود .
پروژه هابرماس تلاشی است برای تدوین نظریه ای درباره جامعه با یک هدف عملی : خودرهایی بخشی توده ها از سلطه . نظریه انتقادی هابرماس با ارزیابی از فرایندهای خود تکوینی انسان ها در صدد افزایش روند درک خود گروه ها ی اجتماعی است که قادر به متحول ساختن جامعه هستند . " به نظر هابرماس وظیفه نگرش انتقادی آن است که دقیقا جایگاه های شی گونگی و عقلانیت ابزاری ونیزفضاهایی را که تاهنوز دستخوش این فرایند نگردیده اند ، پیدا کند . ازاین رو هابرماس در مقابل مفهوم عقلانیت ابزاری همه گیر ، اندیشه فرایند مثبت و رهایی بخش عقل ارتباطی و تفاهمی را پیش می کشد . "      
هابرماس با برقراری ارتباط میان شناخت و علایق انسانی ، علقه های انسای را سه گانه و ساختار معرفت را متناسب با آن ها سه وجهی می داند . به این ترتیب هابرماس این مسئله را مطرح می کند که انسان ها به عنوان موجودات اجتماعی با یکدیگر تعامل دارند و نیازمند درک یکدیگرند و این کار با استفاده از زبان به عنوان عامل ارتباط صورت می گیرد . تعامل انسانی بر پایه زبان کنش ارتباطی خوانده می شود . شناختی که در این حوزه به دست می آید دوسطح دارد : یکی ساختار زبانی و دیگری که وجه علمی تر دارد هرمنوتیک رامی سازد . درعین حال وجه سومی نیز وجود دارد که شناخت مربوط به حوزه نقد است که با نظریه انتقادی ارتباط می یابد و با پرسش های از قبیل مشروعیت قدرت اجتماعی و... سروکار دارد واز طریق نقد است که انسان می تواند به رهایی برسد ." شناخت رهایی بخش که علوم " انتقادی " را پدید می آورد ، موجب ایجاد کنش های متقابل و پیدایی ارتباطاتی می شود که با اگاهانیدن و اصلاح عناصر تحریف شده ، توسعه و بهروزی را به ارمغان می آورد. "  
هابرماس کنش را برمبنای نوع علایق و حوزه عمل به دودسته تقسیم می کند ،" کنش ابزاری" که وسایل ، تمهیدات و سیر منطق تکاملی خود را دارد و به عقلانیت ابزاری می رسد نوع دوم کنش ارتباطی است که به تعامل بین دو یا چند کنش گر اشاره دارد که برای عمل مشترک  قصد رسیدن به تفاهم را دارند و منطق ، مسیر و عقلانیت خاص خود را دارد که عقلانیت ارتباطی است. " هابرماس کنش ابزاری و کنش ارتباطی را از هم جدا می کند . این دونوع کنش هرکدام عقلانیت مخصوص به خودرا داراست . کنش ابزاری عقلانیت ابزاری و کنش ارتباطی عقلانیت ارتباطی را می آفریند ."   
کنش ارتباطی و امکان عقلانی شدن آن ، مفهوم " اخلاق گفتمانی " در نظریه سیاسی وی را به میان می آورد که صورت آرمانی گفت و گو و استدلال است . " درحقیقت هابرماس استدلال می کند که پیش فرض ارتباط ، امکان دستیابی به توافق واقعی بر سر دعاوی اعتبار و بنابر این امکان بحث نامحدود در یک " وضعیت کلامی ایده آل " می باشد که در آن همه بتواند به طور برابر صحبت کنند و فقط نیروی استدلال بهتر حاکم باشد . بنابراین ، این همان اصلی است که تبادل نظر دموکراتیک را بنا می نهد . "   
هابرماس اصل آزادی های سیاسی و برابری را ازهمین اخلاق گفتمانی استنتاج می کند و می گوید وضعیت آرمانی گفتمان مستلزم تناظر و برابری حقوق و برابری قدرت در میان همه مشارکت جویان است . وی از اخلاق گفتمانی به " دموکراسی گفتمانی " یا مشورتی می رسد که در واقع شیوه ایست برای نهادی کردن مناظره ، گفت و گو و استدلال که از طریق آن سیاست عمومی ساخته می شود . این دموکراسی مبتنی بر " حوزه عمومی " است که بحث در باره مسایل همگانی در این فضا جریان می یابد . این حوزه از یکسو از حوزه خصوصی و از سوی دیگر از حوزه دولتی جدا و لذا مستقل است .
هابرماس جامعه فعلی را جامه بیمار و دستخوش بحران می داند که ناشی از غلبه عقلانیت ابزاری بر عرصه عقلانیت فرهنگی ، غلبه قدرت و پول برعقل ، اجماع و مفاهمه ، و غلبه   " سیستم " و نظام  بر " زیست جهان " است . لذا هابرماس به دنبال نوعی جامعه آرمانی است که هدف غایی آن ایجاد یک " کلیت انسانی " به دوراز تقسیم بندی های صوری و جزمی طبقه و نژاد و ... است . جامعه ای که بتوان درآن به محاوره وبحث آزاد  به دور از هرنوع اجبار ، اضطرار و هراس ، پرداخت .
انتقادات بر هابرماس
1- یکی از انتقادات این است که " نظریه اخلاقی هابرماس در واقع امر " مونولوگی"  است . دلیلش این است که آن گفتگوی اعتبار بخشی که اخلاق گفتگوبدان تکیه می کند گفتگوی است آرمانی ، نه گفتگویی واقعی . در زندگی واقعی شرایط وضعیت آرمانی گفتار و سخن هابرماس هرگز به طور کامل تحقق نمی یابد و احتمالاهرگز هم نمی تواند تحقق یابد ، اگرحتی صرفا دلیلش محدودیت زمان باشد. علاوه برآن ، مجموعه اشخاصی که در معرض تاثیر پذیری از هنجاری هستند که باید بر سرش توافق کنند احتمالا شامل افرادی هم هست که هنوز به دنیا نیامده اند . بنا براین ، همواره برای هابرماس ... ممکن است شرایط توافقی را  که در دیالوگ واقعی به دست آمده است نپذیرد ... اگر قرار باشد اخلاق گفتگویی درعمل جاری شود ، عامل اخلاقی فقط می تواند به این نتیجه برسد که چه نوع توافقی ممکن است در گفتگویی آرمانی به دست آید . چنین چیزی فقط تمهیدی اکتشافی و تجسسی است که فقط درذهن یک متفکر قابل استفاده است – یعنی به صورت " مونولوگی " . 
2- هابرماس از روانکاوی به منزله مدلی برای تبیین مفهوم علم اجتماعی رهایی بخش استفاده می کند ، اما رابطه درمانی با شرایط واقعی اجتماعی فرق می کند . دررابطه درمانی یکطرف رابطه داوطلبانه از دیگری اطاعت می کند . اما در تضاد ها ی اجتماعی ما همیشه با وضعیت مقاومت دوسویه روبروهستیم .
3- این صورت بندی های هابرماس از نظر جامعه شناختی حایز اهمیت محدود است . زیرا به اندازه کافی عمومی نیست و بیش از اندازه در فلسفه آگاهی ریشه دارند و به تصویری از یک گوینده و شنونده منفرد و تنها گره خورده اند و شامل جامعه گفتاری نمی شود .
4- در نهایت این که عقلانیت ارتباطی هابرماس فراتر ازعقلانیت ابزاری ، یعنی گزینش مناسب وسیله – هدف نیست . بالاخره گفتگونیز وسیله ایست درخدمت رسیدن به هدف معین .
البته نقدهای دیگری نیز براندیشه های هابرماس وارد شده است که به علت رعایت اختصار از ذکر آن ها خودداری می شود .

دیدگاه شما