صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

یکشنبه ۱ ثور ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

صلح شتاب‌زده و پیامدهای ناشی از خلأ قدرت در کشور

-

صلح شتاب‌زده و پیامدهای ناشی از خلأ قدرت در کشور

بعد از ختم جنگ سرد در اواخر قرن بیستم تعداد زیادی از کشورهای آفریقایی، آسیایی و اروپای جنوب شرقی شاهد جنگ های داخلی و منازعات قومی بودند که این امر ناشی از خلأ قدرت به میان آمده بعد از سرنگونی دولتهای کمونیستی و عدم شکلگیری دولت مرکزی مقتدر در آن سرزمینها بود. جنگ داخلی در قلمرو یوگسلاوی سابق (بوسنی – هرزه گوین)، جنگ داخلی افغانستان (دهه 90)، جنگ داخلی روآندا و تاجیکستان نمونههای از منازعه قدرت میان بازیگران داخلی در این کشورها بعد از فروپاشی شوروی و بهتبع آن از همپاشی رژیمهای کمونیستی دستنشانده بود که میلیونها قربانی برجای گذاشت. شوروی نزدیک به ده سال حضور نظامی در افغانستان داشت اما در نیمه دوم دهه هشتاد قرن بیستم این قدرت جهانی به لحاظ اقتصادی بهشدت تضعیف گردید و استراتژیست های شوروی به رهبری میخائیل گورباچف برای رهایی از این وضعیت تلاش نمودند که نیروهای خود را از افغانستان خارج نمایند. آمریکا، شوروی، مجاهدین و دولت کمونیستی افغانستان به توافق رسیدند که نیروهای شوروی از سال 1988 الی 1989 خاک افغانستان را ترک گویند. رژیم کابل بعد از خروج شوروی، نزدیک به سه سال دوام یافت و سرانجام در 1992 سقوط نمود. مجاهدین هرکدام به پیمانه توانایی نظامی خود شهرهای افغانستان را به تصرف درآوردند. مجاهدین در راستای نابودی رژیم کمونیستی کابل و خروج نیروهای شوروی از افغانستان اتفاقنظر داشتند اما در مورد برقراری نظم سیاسی و شکلگیری حکومت در افغانستان پسا کمونیستی متفق النظر نبودند و این مسأله سرانجام به جنگ داخلی ویرانگر ختم شد که علاوه بر قربانی شدن میلیونها نفر، مهاجرت عمده جمعیت افغانستان نابودی زیرساختهای کشور را در پی داشت. از دل آنارشی بهجامانده از سقوط رژیم کمونیستی کابل، گروه تروریستی طالبان سر برآورد و مدت پنج سال با خشونت تمام بر بخشهای وسیع کشور حکمروایی نمودند.
در این روزها مذاکرات صلح افغانستان شتاب بیشتری به خود گرفته است. اطلاعاتی منتشرشده از این مذاکرات نمایانگر این موضوع است که طالبان، آمریکاییها و برخی سیاسیون افغان به این توافق رسیدهاند که نیروهای بینالمللی مخصوصاً سربازان آمریکایی کشور را ترک نمایند که البته زلمی خلیل زاد نماینده وزارت خارجه امریکا توافق در باره خروج نیروهای امریکا را تکذیب کرده است.
پرسش بنیادین که ذهن بسیاری از روشنفکران، فعالان مدنی و کنشگران سیاسی را به خود معطوف نموده این است که پیامدهای صلح شتابزده و خلأ قدرت ناشی این فرایند چه چیزی خواهد بود؟ برای یافتن پاسخ به این پرسش مطرحشده نیاز است که عوامل بروز جنگ داخلی در کشورهایی که دچار خلأ قدرت شدهاند، موردبررسی قرار بگیرد. در اینجا دو نمونهی را که بسیار نزدیک به وضعیت موجود افغانستان است، موردبررسی قرار میدهیم. یکی از این نمونهها افغانستان دهه نود قرن بیستم است. زمانی که نیروهای شوروی افغانستان را ترک گفتند، رژیم کمونیستی کابل بر بسیاری بخشهای کشور کنترل نداشت. در آن دوران سلاحهایی که از طرف کشورهای همسایه و قدرتهای غربی برای مجاهدین توزیعشده بود، بعد از خروج نیروهای شوروی از افغانستان نیز در اختیار گروههای معارض قرار داشت. در نبود اقتدار مرکزی و فروانی اسلحه در نزد مردم، حس قدرتطلبی در نزد بسیاری از رهبران جنگی شعلهور گردید. جنگسالاران بدون داشتن برنامه منسجم برای حکومتداری تلاش نمودند جغرافیا و جمعیت بیشتری را تحت کنترل داشته باشند. نبود قدرت مرکزی، نداشتن برنامه منسجم سیاسی و اقتصادی برای حکومتداری زمینه خودسریها و سوءاستفاده از قدرت را فراهم مینماید. گروههای مسلح با توجه به میزان نفرات و اسلحه که در اختیار دارد در تلاش برای بیشینهسازی قدرت خود میشوند که این امر با از میان رفتن گروههای کوچک، زمینه برخورد میان بازیگران اصلی و شعلهور سازی جنگ داخلی را در کشور فراهم مینماید. کابل پایتخت افغانستان در دهه 90 بیشترین صدمات را از ناحیه گروههای اصلی جهادی در افغانستان دید که در تلاش برای کسب قدرت مرکزی بودند. در دهه 90 جامعه بینالمللی مخصوصاً آمریکا و شوروی بدون اینکه روی مکانیسم مؤثر در افغانستان به توافق برسند، این کشور را ترک نمودند که سرانجام این مسأله فاجعهبار بود.
نمونه دوم جنگ داخلی در یوگسلاوی سابق است. از زمان وفات تیتو به بعد، جنبشهای جدایی طلبانه در یوگسلاوی سابق قوت گرفت که با فروپاشی شوری بسیاری از گروههای عمده قومی مانند صربها، کرواتها، آلبانیاییتبارهای کوزوو اعلام استقلال نمودند. صربها بزرگترین گروه قومی در یوگسلاوی خود را وارث اصلی آن سرزمین میدانستند زیرا ازیکطرف از جمعیت زیاد، نفوذ در ارتش برخوردار بودند و از طرف دیگر نزدیکی با روسها آنها را در موقف برتر قرار میداد و از همین رو ادعای برتری داشتند و نمیخواستند سایر گروههای قومی مخصوصاً مسلمانان در یوگسلاوی به استقلال دست یابند. سقوط شوروی موجب از هم پاشیدن شیرازه قدرت مرکزی در یوگسلاوی شد و در نبود یک مکانیسم واضح و موردقبول طرفهای منازعه در آن کشور، جنگ داخلی گریزناپذیر گردید. قتلعام مسلمانان در سارایو نشانگر این موضوع است که در نبود قدرت مرکزی و عدم حضور قدرتهای بینالمللی، جوامع چند قومی و چند مذهبی بهراحتی درگیر آشوب و جنگ داخلی میشوند. ناتو و ایالاتمتحده در یوگسلاوی مداخله نظامی نمودند تا جنگ داخلی در آن سرزمین پایان یابد. امروزه علیرغم اینکه دو دهه از آن وضعیت گذشته است اما هنوز شکنندگی اوضاع به قوت خود باقی است. مورد افغانستان در دهه نود بدون اینکه با مداخله آشکار بینالمللی روبرو شود، توسط یکی از طرفهای منازعه (طالبان) به مدت پنج سال اداره گردید که جنایات بسیار گسترده در این بازه زمانی اتفاق افتاد. چند تفاوت اساسی میان افغانستان دهه نود و افغانستان کنونی وجود دارد که در صورت عدم در نظر داشت این موضوع، کشور از وجود نیروهای بینالمللی تخلیه گردد و بدون اینکه مکانیسم قابلقبول و مؤثر به کار گرفته شود، روند صلح شتابان میتواند فاجعهبارتر از قبل برای افغانستان باشد.
افغانستان از سال 2001 به اینطرف شاهد برخی پیشرفتها در حوزه سیاسی، فرهنگی و حقوق بشری بوده است. در نبود یک مکانیسم مؤثر، صلح شتابان نهتنها این پیشرفتها را نابود خواهد نمود بلکه بهمراتب ویرانگرتر از دهه نود عمل خواهد نمود زیرا؛ امروزه همسایگان افغانستان مانند هند، پاکستان، چین و روسیه ازجمله کشورهای هستهای به شمار میروند که خطر دسترسی بنیادگرایان اسلامی به سلاحهای هستهای پاکستان وجود دارد. ایران و عربستان سعودی دو کشور پرنفوذ منطقهای هستند که نسبت به دهه نود به لحاظ نظامی بهمراتب قدرتمندتر شدهاند. در صورت خروج نیروهای آمریکایی و به میان آمدن خلأ قدرت در افغانستان، داعش و سایر گروههای بنیادگرا به بازیگران غیرقابلمهار تبدیل خواهد شد زیرا ازیکطرف در منطقه به لحاظ ذهنی پیوستن به گروههای تروریستی در میان جوانان آمادگی فوقالعاده وجود دارد و از طرف دیگر فروانی اسلحه در منطقه و عدم مهار دولتهای مداخلهگر به این روند شتاب بیشتر خواهد بخشید.
لذا بر دولتمردان، سیاسیون و روشنفکران افغانستان است که تلاش نمایند زمینه برقراری صلح پایدار در کشور فراهم شود و از کنشهای احساسی خودداری نمایند. هرگاه قدمهای موجود در راستای برقراری صلح در کشور شتابان و ناسنجیده برداشته شود، نهتنها صلح در کشور برقرار نخواهد شد بلکه آشوب و ویرانی بهمراتب گستردهتر دامن افغانستان را خواهد گرفت.

دیدگاه شما