صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

جمعه ۳ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

تکرار تاریخ در افغانستان

-

تکرار تاریخ در افغانستان

آنچه مولانا جلال‌الدین بلخی گفته است: «هر زمان نو می‌شود دنيا و ما/ بی‌خبر از نو شدن اندر بقا»؛ ولی ما مردم افغانستان هیچ‌گاه نو نمی‌شویم که هیچ؛ همیشه در جا می‌زنیم، همیشه تاریخ ما تکرار می‌شود.
فراز یا عبارت «تکرار تاریخ» به هر معنا و مفهومی هست و نیست، دست‌کم برای من و نسل هم‌قراغ من مفهوم و معنای بسیار آشناست. تا من و نسل هم‌قراغ من چشم گشوده است تا اکنون به‌اندازۀ سر سوزن دنیا برای ما نو نشده است و ما همواره بی‌خبر از نو شدن هستیم و هماره ما همانیم که بوده‌ایم. در این «بودن» و «بقا»ی تاریخی و «بی‌خبر از نو شدن» گیتی و دیگر مردمان، ما در هر برشی از تاریخ نسل تفنگ والا، خشن، سرسپردۀ بیگانگان و... در تاریخ کشور ما ارائه کرده‌ایم.
من و نسل هم‌قراغ من که می‌خواستیم دست خود را از پا تشخیص بدهیم، کودتای هفت ثور شد. هفت ثور زایش برشی از تاریخ خون‌بار کشور گردید که پیامد آن پیدایش نیروی تفنگ والایی به نام «مجاهدین» بود. نه سال و چند ماه کشور در گیرودار جنگ بین حکومت و مجاهدینی بود که خانه‌ها و پایگاه‌هایشان در کشورهای دیگر بودند. جنگی که بیش از یک میلیون کشته و نزدیک به پنج میلیون مهاجر و آواره بر جای گذاشت.
هرگاه بخواهیم پروندۀ این نه سال را به بررسی بگیریم، عرق شرم از پیشانی ما خواهد ریخت. هنوز پروندۀ مجاهد و خلقی بسته نشده بود که نیروی تفنگ والای مجاهدین دیگری به نام «گروه اسلامی طالبان» سروکلۀشان پیدا شد که تا اکنون در گوشه گوشۀ کشور فریادهای الله‌اکبرشان مردمان این سرزمین را به مرگ می‌کشانند و ناامنی فریاد می‌زنند. چنین است که تاریخ برای ما تکرار می‌شود و مجاهدین پشت سر مجاهدین دیگر پیدا می‌شوند تا باشد که فرداهای این سرزمین (برفرض که صلح با طالبان شکل بگیرد) باز چه نیروی تفنگ والای جنگی پیدا خواهند شد.
پروندۀ صلح و سازش نیز در سرزمین ما داستان دیو هفت‌سر است. تا یاد من و نسل هم‌قراغ من هست، آوازۀ «صلح» بلند بوده است. در بستر چند دهه که ما تجربه داریم، از دورۀ حکومت داکتر نجیب الله تاکنون صلح در دستور کار قرار گرفته است؛ تکرار تاریخ، ولی بدون هیچ. یاد ما هست که «مشی مصالحه» همان «کوبیدن آب در ووغور (هاونگ) بود» که «کمیسیون صلح» حکومت حامد کرزی «کوبیدن آب در هاونگ» بوده است و همچنین «شورای عالی صلح» حکومت داکتر اشرف غنی تا دیده شود که فرداهای این سرزمین چه نام‌های «صلح» با چه عناوینی پیدا خواهد شد.
آن‌گونه که صاحب‌نظران گفته‌اند: «تاریخ تکرار شدنی نیست، بلکه علت‌های آن تکرار می‌شود» بنابراین در داستان «جنگ» و «صلح» افغانستان نیز تاریخ تکرار نمی‌شود بلکه علت‌های آن همواره تکرار می‌شود. پس بهتر است که به‌جای خوانش جنگ و صلح در افغانستان در پی تحلیل و تجزیۀ علت‌های آن براییم که «فلسفۀ تاریخ» نیز همین مطلب را می‌گوید.
یکی از علت‌های کلیدی و اصلی جنگ «خوی و منش جنگی و خشونت‌آفرین» مردم افغانستان است. چه خوش ما بیاید یا ناخوشایند باشد، سرشت اصلی و ذاتی مردم این سرزمین «جنگره» بودن یا «جنگ» است. تاریخ این سرزمین نیز با جنگ نوشته شده است.
هرگاه به قهرمانان افسانه‌ای مردم نگاه کنیم، نیز قهرمانان و اسطوره‌ای‌شان قهرمانان و اسطوره‌های جنگی است. چه خوش ما بیاید چه نیاید، ما «خشن»های زمانه هستیم؛ بهترین نشانۀ آن این است که حتی در آبادی و قریۀ خود مسلح به تفنگ یا سلاح سرد هستیم، حتی از خویش و قوم خود می‌ترسیم؛ چون «جنگ» در ذات و سرشت ما آمیخته است، چون «جنگ» بخشی از عناصر خوی و منش ماست. داشتن اسلحه سرد و گرم نشانۀ خشونت است؛ همان‌طوری که «نیش تیز» نشانۀ درندگی گرگ است.
هرگاه اسناد و منابع تاریخی‌ای که دربارۀ ویژگی‌های خوی و منش مردم افغانستان نوشته شده است، همین جنگاوری است؛ آنچه از آن مردم غیر متمدن است. چه خوش ما بیاید چه نیاید، تا ما «علت درونی» خود را درست نکرده‌ایم و علت ذاتی و سرشت خود را تغییر نداده‌ایم، ما همچنان در بین «جنگ» و «صلح» تا دنیا دنیاست دست‌ وپا خواهیم زد و مصداق شعر مولانا خواهیم بود که در آغاز این نوشته آمد: «هر زمان نو می‌شود دنيا و ما/ بی‌خبر از نو شدن اندر بقا».
بنابراین با توجه به خوی و سرشت اصلی و ذاتی ما که همانا «جنگاوری» است، اندیشیدن به «رسیدن» صلح فکاهی است. تصور کنیم که مردمی که با تفنگ خو گرفته باشد، اگر تفنگ از دستشان گرفته شود، گویا چیزی را از دست داده است. اگر اسلحه را از شانه‌هایشان دور کنیم، گویا هویتشان گرفته شده است.
آشکار است که مردمی با این خوی و منش و کنش به‌آسانی تن به سازش و صلح نمی‌دهد. همین خوی و منش ما را از کاروان صلح واقعی، امنیت، پیشرفت و نو شدن دور نگه داشته است.
با توجه به تحلیل و فلسفۀ تاریخ تاریخ کشور ما علت اصلی جنگ همانا سرشت و ذات آن‌هاست. تصور کنیم که به دست مردمی که جنگ جزء ذات و سرشت آن‌ها نباشد، اگر تفنگ را به دستشان بدهیم، گرفتنش نیز آسان است. اگر مردمی همانند مردم افغانستان که جنگ جزء ذات و سرشت اصلی‌شان است، داشتن تفنگ و «جنگ کردن» جزء ذاتی آن است.
با توجه به اسناد تاریخی به‌خوبی درمی‌یابیم که تغییر مردم افغانستان و پیشرفت آنان فکاهی‌ای بیش نیست. جالب‌ترین نمونه کتاب «دختر وزیر» داکتر لیلیاس همیلتون طبیب ویژۀ عبدالرحمان خان است. در این کتاب آمده است که برادر مشاور امیر عبدالرحمان خان از هندوستان به برادرش یعنی مشاور امیر نامه می‌فرستد و به برادرش یادآوری می‌کند که به هندوستان برگردد. وی تأکید می‌کند که افغانستان جور شدنی نیست. این کتاب که در اواخر سده نوزدهم نوشته شده است، به‌خوبی نگاه روانشناسانه به مردم افغانستان دارد.
تکرار تاریخ یا تکرار علت‌های تاریخی راه هرگونه روزنه‌ای را بسته می‌کند. علت‌های همانند و همسان همچنان به ما یادآوری می‌کند که این مردم آدم شدنی نیست؛ چون‌که «جنگ» جزء ذات و سرشتشان است؛ مگر راه‌هایی را جستجو کرد که تاریخ به گونه دیگر رقم بخورد. مردم افغانستان یادآور همان ضرب‌المثل است «نمد سیاه با شستن سفید نمی‌شود» لذا مردم افغانستان جنگ را از دست نخواهد داد و به صلح نخواهد رسید؛ و این، بدترین شکل ترکیب انسانی در روی زمین است.
آنچه واقعیت دارد، باید گفت و نباید از حقیقت فرار کرد. حقیقت همین است که گفته شد: رویدادهای همسان در افغانستان تکرار می‌شوند؛ این همان عبارت «تکرار تاریخ» است. برای این خوی و منش هیچ درمانی نیست؛ چون جزء سرشت و ذات مردم شده است: مردم جنگاور و خشن. البته راه‌های ناگزیر وجود دارد که باید آن را جستجو کرد.

دیدگاه شما