صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۴ جوزا ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

اجماع سیاسی در تعامل با طالبان؛ موانع و راهکارها

-

 اجماع سیاسی در تعامل با طالبان؛ موانع و راهکارها

زلمی خلیلزاد، نماینده ویژه وزارت خارجه ایالات متحده آمریکا در مذاکره با طالبان، در تازه ترین اظهارات خود پس از مذاکرات شش روزه‏اش با گروه طالبان از موانع صلح با این گروه یاد کرده است. از مجموع اظهارات آقای خلیلزاد، می توان سه امر را به عنوان موانع صلح نام برد: عدم اجماع سیاسی در پایتخت، امتناع طالبان از پذیرش مشروعیت دولت افغانستان و کاندیدا بودن رییس جمهور فعلی.
در این یاد داشت، موانع و راهکارهای اجماع سیاسی در تعامل با گروه طالبان را به صورت فشرده بررسی خواهیم کرد.
در سایه نظام جدید و متکثر کنونی، جریان‏های سیاسی متنوعی در جامعه فعال هستند که هر کدام به نسبتی در فضای سیاسی کشور حضور و تاثیر دارد. جریان‏های متعدد سیاسی را با تمام تفاوت و گوناگونی که دارند، می توان در سه طیف جای داد:
جبهه مقاومت
این طیف از جریان‏های سیاسی، علی‏رغم تفاوت دیدگاه در بسیاری از مسایل در مخالفت با طالبان و بازگشت شان به قدرت سیاسی اشتراک نظر دارند. برای این جریان‏ها هیچ کابوسی بالاتر از بازگشت طالبان به قدرت وجود ندارد؛ گروهی که ولایت به ولایت، دره به دره و کوه به کوه با این جریا‏ن‏ها جنگیده و طرفین ده‏ها هزار کشته و محروج متحمل شده‏اند. برای این طیف، گروه طالبان نه تنها دشمن فکری که خصم خونی هم محسوب می‏شود. این مخالفت زمانی تشدید می‏شود که حس می‏شود، سران طالبان هنوز برهمان پندارهای سابق شان باورها و بر رفتارهای گذشته شان اصرار دارند. اکثریت احزاب قدیمی تر و رهبران سنتی، به استثناء برخی اشخاص و احزاب مشخص، با این طیف همراهی و همدلی دارند.
تنکنوکرات‏ها
افراد و شخصیت‏هایی که پس از سال‏ها مهاجرت، از شرق و غرب جهان، به وطن برگشته‏اند، با روی کار آمدن نظام جدید با جذب نیروهای تحصیل کرده و جوان و اندیشه‏های جدید، جریان‏های نو ایجاد کرده‏اند. در این طیف نیز تنوع معنا داری را می توان یافت؛ اما وجه اشتراک شان، مخالفت بنیادی با تفکر طالبانی و حکومت ایدیولوژیک است. اکثریت فعالین جامعه مدنی افغانستان، اساتید دانشگاه و تحصیل کردگان، با این طیف نگاه همدلانه دارند.
همدلان با طالبان
دسته دیگری از احزاب و جریان‏ها در کنار حضور فعال در دولت، با طالبان نیز همواره بده و بستان‏هایی داشته و در طول هفده سال روابط شان با این گروه را ادامه داده‏اند. این طیف از سیاست مداران، مخالفتی با حضور طالبان نداشته و در واقع برای شان تفاوتی ندارد که دولت فعلی بر مسند قدرت باشد یا شورای کویته.
شهرواندان عادی افغانستان
علاوه بر سه طیف سیاسی نامبرده، طیف چهارمی را می‏توان و باید نام برد؛ شهروندان عادی افغانستان. هرچند همه جریان‏های سیاسی، تا حدی، متعلق به شهروندان افغانستان هستند و نمی توان آن‏ها را منفرد از مردم برشمرد؛ اما از آن‏جایی که بخش بزرگی از شهروندان، علی‏رغم هواداری از جریان‏ها، عضویت هیچ یک آن‏ها را ندارند، لازم است به عنوان طیف مستقل مورد نظر قرار گیرند.
شهروندان عادی افغانستان، با این‏که تشنه صلح هستند و هر اقدامی برای صلح را امیدوارانه و گاهی مایوسانه به نظاره می‏نشینند، از عملکرد طالبان، چه در زمان حکومت این گروه و چه در زمان مبارزات آن در برابر دولت، خاطره خوشی ندارند. اگر طالبان بر قطعات نظامی دولت هجوم برده است، فرزندان مردم افغانستان به خاک و خون افتاده‏اند، در انفجارها، حمله بر شهرها و راهگیری‏های طالبان، مردم عادی افغانستان، بیشتر از دولتی‏های و خارجی‏ها صدمه دیده‏اند.
زاویه دیگری که می توان، طیف‏های سیاسی فعال در کشور را تقسیم کرد، حضور و عدم حضور در بدنه قدرت است. در افغانستان، کم تر به ارزش‏ها و منافع کلان ملی توجه می‏شود. کسانی که به هر نحوی، از دایره قدرت و امتیازات دولتی، به دور مانده‏اند، برای ابراز مخالفت با دولت و تحت فشار قرار دادن رهبران حکومت، از هر پیشنهادی که به پایان بخشیدن عمر دولت وحدت ملی بیانجامد، استقبال می‏‏کنند. برای این طیف از منتقدان حکومت، تفکیک نظام از اشخاص معنا ندارد. کسانی که به نحوی مخالف دولت هستند، چنان در این امر فرو رفته اند که پیامد روی خوش نشان دادن به هر طرحی را کم تر مورد توجه قرار می‏دهند. این طیف از سیاست مداران، به تحولات نگاه عقده‏مندانه دارند تا تحلیل واقع گرایانه و دور اندیشانه. در این شرایط خطیر، متاسفانه به این حقیقت کم‏تر توجه می‏شود که دولت مرکزی، قانون اساسی، اردوی ملی، نظام اداری و آزادی‏های مدنی در عرصه‏های گوناگون، دستاوردهای افراد مشخص نه که نتیجه مقاومت‏ها فعالیت‏ها و تلاشه‏های همه جریان‏ها و مردم افغانستان است. در این زمینه اگر کمی عمیق تر نگریسته نشود و اهمیت نظام، قدرت مرکزی، ارزش‏ها و منافع از حب و بغض افراد تفکیک نشود، بیم آن می‏ رود که در این برهه حساس، همه دستاوردهای چندین ساله و نتیجه زحمات و خسارات غیر قابل احصاء مردم افغانستان بر باد داده شود.
متاسفانه اظهارات مبهم و چند پهلوی آقای خلیلزاد بر آشفتگی صفوف سیاسی افزوده است. آقای خلیلزاد، در این صحبت‏ها طوری وانمود می سازد که گویا طالبان آماده مذاکره است و در مقابل دولت افغانستان، مانع رسیدن به توافق نهایی با طالبان است.
با توجه به این واقعیت‏ها، عدم توافق نظر در مورد مواجهه با طالبان، یک امر طبیعی و قابل انتظار است. مضاف براین، هنوز هیچ توضیح قناعت بخشی از محتوای مذاکرات با طالبان برای مردم و طیف‏های سیاسی فعال در کشور ارائه نشده است. همه این عوامل دست در دست هم می‏دهند تا در نحوه تعامل با طالبان، اجماع سیاسی وجود نداشته باشد.
چگونه می‏توان بر این مانع فایق آمد؟
گام اول، فهم این واقعیت است که مردم و جریان‏های سیاسی افغانستان، نسبت به روند و محتوای مذاکرات، مشکوک‏ و از استیلای تفکر و قدرت طالبان بیمناک‏اند. ایالات متحده آمریکا و سایر کشورهای ذی‏دخل در مذاکرات صلح با طالبان باید، این واقعیت را بپذیرند که، به استثناء عده خاصی، اکثریت جامعه سیاسی و مدنی افغانستان، اولا نسبت به محتوای مبهم و نامعلوم مذاکرات با دیده تردید می نگرند، و ثانیا، از حضور طالبان در بدنه قدرت و استیلای تفکر طالبانی بر فضای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشور بیمناک‏اند.
گام دوم، شفاف سازی رود و محتوای مذاکرات است. به تکرار یاد آور شدیم که ابهام موجود در روند و محتوای مذاکرات، تردیدها را می‏افزاید و شایعه‏ها را بر مسند واقعیت‏ها می‏نشاند. برای نیل به اجماع سیاسی در تعامل با طالبان، لازم است، همه جزئیات مذاکرات با مردم و طیف‏های گوناگون سیاسی مطرح و تبیین شوند. تا این شفافیت حاصل نشود و جریان‏های سیاسی تصویر روشنی از روند و محتوای مذاکرات نداشته باشند، اجماع سیاسی میسر نخواهد شد. آقای زلمی خلیلزاد، تا کنون تلاش کرده است، با کلی گویی و طرح برخی مسایل مانند همین عدم اجماع سیاسی در جبهه مخالف طالبان به صورت مبهم، بر دولت افغانستان فشار بیاورد.
گام سوم، اولوییت دهی به ارزش‏ها و حفظ دستاوردهای فصل جدید در کشور است. مذاکره کنندگان با طالبان، باید بدانند که اگر ارزش‏های تعریف شده در هفده سال گذشته، قبل از این که نهادینه شوند، در اولویت درجه چندم قرار گیرند و در راه صلح با طالبان قربانی شوند، بازگشت افغانستان به عقب نه محتمل که حتمی خواهد بود. اولویت بخشیدن به «صلح به هر طریق ممکن»، ممکن است راه برون رفتی برای بن بست فراروی طولانی ترین جنگ ایالات متحده آمریکا جستجو شود؛ اما هیچ افق روشنی برای ساختن یک افغانستانی که بتواند یک شریک با عزت برای جامعه جهانی باشد، وجود نخواهد داشت.
نتیجه اینکه جامعه تشنه به صلح افغانستان را می‏توان با فهم دغدغه‏های شان، روشن اندازی در مورد محتوای مذاکرات و اولویت دهی به ارزش‏های مدنی و انسانی، در تعامل مثبت با گروه متخاصم طالبان متحد  همصدا ساخت.

دیدگاه شما