صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

دوشنبه ۵ حمل ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

رویکرد اخلاقی به پروسه انتخابات

-

رویکرد اخلاقی به پروسه انتخابات

انتخابات از منظرهای متعددی بررسی و مطالعه شده است. حوزهی علوم اجتماعی و جامعهشناسی عموماً انتخابات را در یک زمینهی اجتماعی موردمطالعه قرار میدهند. اقتصاد میل دارد که تأثیر اقتصاد را در تعیین نتیجهی انتخابات برجسته نماید. روانشناسی به انگیزهها و فرایندهای ذهنی مؤثر بر تصمیمگیری در انتخابات میپردازد؛ اما انتخابات از منظر اخلاقی (فلسفه اخلاق) حوزهی جذاب و البته پرکاربردی است که پیوند غیرقابلانکار و بسیار مهمی با زندگی سیاسی- اجتماعی ما دارد. این مقاله در ادامه بهصورت مختصر به پرسشها و مسئلههای اخلاقی که در انتخابات فراروی هر شهروندی در یک جامعهی دموکراتیک قرارمیگیرد خواهد پرداخت.
دموکراسی یگانه شکلی از حکومتداری است که به شهروندان امکان و فرصت شریک شدن و مشارکت جستن در ادارهی جامعه را فراهم میآورد. دموکراسی با تمام تنوعاتی که در درون خود دارد اما بیگمان پیوندی ناگسستنی با امر انتخابات، رأیدهی و کسب آرای افراد جامعه دارد. رأیدهی بهرغم تنوعات آن مستقیم/غیرمستقیم، مجلس عوام یا نجبا، بههرروی اصلِ آن از زمرهی ذاتیات یک نظام دموکراتیک است. رأیدهی از یک منظر فرایندی سادهای است که در طی کمتر از یک ساعت (برای رأیدهنده) اتفاق میافتد و بستگی دارد چه اندازه به شعبه رأیدهی نزدیک باشید البته اگر بخواهید رأی دهید. اینیک ساعت برای کسی که قصد کسب رأی شما و دیگر شهروندان را دارد ممکن است چندین هفته و یا چند ماه کار لازم داشته باشد و تیمی قوی با بودجهای درخور توجه را به خود اختصاص دهد، درست همینجاست که رأیدهی به فرایندی پیچیده تبدیل میشود که علوم ارتباطات، روانشناسی و جامعهشناسی را به خود مشغول میکند و به این مسائل میپردازند که در آن یک ساعت ذهنِ رأیدهنده از چه انتخابهایی سردر میآورد، چگونه ترغیب میشود، چگونه مسیر خود را تغییر میدهد و یا اینکه کاندیداها برای کسب رأی به چه شیوههایی دست میزنند، چه ترفندهای تبلیغاتی به کار میبرند. اینها و بسیار سؤالات دیگر ذهن پژوهشگران علوم اجتماعی را دههها به خود مشغول داشته است اما حوزهی نیندیشیده شده یا کمتر اندیشیده شدهی دیگری هنوز باقی است و آن اخلاق در زمینهای اخلاقی است. درمجموع و در رابطه بااخلاق انتخاباتی دو سنخ پرسش مطرح میشود:1- پرسشهای مربوط به انتخاب شونده (کاندیدا و نامزد انتخاباتی) اینگونه پرسشها فراروی هر فردی قرار میگیرد که تمایل دارد خود را کاندیدا کند ازجمله پرسشهای محتمل را میتوان اینگونه خلاصه نمود؛ آیا باوجود کاندیداهایی بهتر و شایستهتر، من مجازم خود را کاندید کنم؟ آیا صرف انگیزهی نیکِ خدمت به مردم و تعهد میتواند استفاده از هر ابزاری برای پیروزی را مجاز سازد؟ چه شعارها و وعدههایی به لحاظ اخلاقی مشروع است؟ 2-پرسشهای مربوط به انتخابکننده یا همان عموم مردم که در انتخابات شرکت جسته و از میان کاندیداها دست بهگزینش و انتخاب میزنند آنها ممکن است پرسشهایی مانند نمونههای زیر را از خود بپرسند: اینکه آیا من موظفم رأی دهم؟ به چه کسی باید رأی دهم؟ اینها تنها برخی از پرسشهای اخلاقی بودند که در پروسه انتخابات فراروی کنشگران انتخاباتی اعم از نامزدها و رأیدهندگان قرار میگیرد و کیفیت پاسخ بدین پرسشها بستگی به این دارد که کنشگر به کدامیک از مکاتب و چشماندازهای اخلاقی باورمند باشد. بهعنوان نمونه مکتب وظیفه گروی پاسخی متفاوت را در نظر میگیرد از پاسخی که مکتب نتیجه گروی به پرسش ارائه میدهد. در ادامه تلاش میشود از میان دو سنخ پرسش تنها به پرسشهای مرتبط با انتخابکنندگان و پاسخهای محتمل به آنها را ازنظر بگذرانیم.
بررسیها نشان میدهد که بیشتر شهروندان در جوامع دموکراتیک معاصر باورمندند که در رابطه با رأی دادن تعهد اخلاقی دارند. بررسیهای دیگر نشان میدهد عمدهی فیلسوفان اخلاقی و سیاسی موافق این امرند. آنها گرایش دارند باور کنند که شهروندان موظفاند رأی بدهند حتی زمانی که آنها بهدرستی معتقدند حزب یا کاندیدای موردعلاقهشان شانس جدیای برای برنده شدن ندارند. آشکار است که رأی دادن فرایندی دموکراتیک است برای مشارکت سیاسی مردم. در هر انتخاباتی عدهای شرکت میکنند و تعدادی هم شرکت نمیکنند و درنتیجه شرکت نکردن من در واقعیت فاجعهای برای انتخابات نخواهد بود و به بحران منجر نمیشود اما همین یک رأی من میتواند برای تغییر نتیجه البته با احتمال بسیار اندک مؤثر خواهد بود، از طرفی نفس بیتفاوتی اجتماعی نسبت به سرنوشت جمعی امری مذموم است؛ که به علت شیوع یافتن عمومی و اینکه هر فردی اگر بخواهد وظایف خود را به دیگری محول کند کل یک پروسه زیر سؤال خواهد رفت بنابراین شرکت کردن/نکردن حتی یک نفر البته میتواند درنتیجه انتخابات مؤثر بیفتد و از سوی دیگر حتی با چشمپوشی از نتیجه نفس شرکت در پروسهای که به سرنوشت جمعی یک جامعه مرتبط است امری لازم، شایسته و بیتفاوتی در آن امری مذموم و قبیح است.
شاید اصطلاح قشر خاکستری را بارها از رسانهها و کارشناسان انتخاباتی شنیده باشید؛ درواقع قشر خاکستری به درصدی از انتخابکنندگان اشاره دارد که از پیش معلوم نیست به چه فرد گروه یا حزبی رأی میدهند، رأی آنها سیالاند؛ بنابراین احزاب و نامزدهای انتخاباتی تمام تلاش خود را به کارمیبرند که نظر آنها را بهسوی خود جلب کنند. قشر خاکستری به تودهای از مردم اشاره دارد که به حزب جریان یا فرد خاصی تعلق یا وابستگی ندارند یا اینکه از حزب و یا گروهی که بدان تعلقخاطر داشتهاند بریدهاند؛ بنابراین بخشی عمدهای از مردم کسانی هستند که به جریان و احزاب خاص همواره تعلقخاطر داشته و بهصورت سنتی به همان جریان رأی میدهند و بسیار کم رخ میدهد که رأی خود را تغییر دهند. همین تعلقخاطر به حزب، گروه و یا جریان خاص خود مسئلهای اخلاقی فراروی انتخابکننده قرار میدهد؛ به چه کسی باید رأی دهم؟ این پرسشی است که نسبت به آن کمترین دقت صورت میگیرد درواقع قشری از مردم که همواره به یک جریان یا حزب خاص، صرفاً به خاطر تعلق به آن رأی میدهند کمترین دقت را در این پرسش اخلاقی انجام میدهند یا حتی چنین پرسشی را از خود نمیپرسند زیرا این احتمال که همواره بهترین کاندیدا از جریان یا حزب الف باشد و هیچگاه از جریان ب یا ج نباشد با واقعیت همخوانی ندارد و اگر همخوانی ندارد ازآنجاییکه ما با سپردن سرنوشت مردم به فرد نالایق یا کمتر لایق بهصرف تعلق حزبی اقدام کردهایم درواقع مرتکب عمل غیراخلاقی شدهایم و فرقی هم نمیکند که از منظر وظیفه گرایانه به قضیه نگاه کنیم یا نتیجه گرایانه؛ زیرا هم نتیجهی یک انتخاب بد بد است به لحاظ نتیجهای که برای سرنوشت جامعه دارد و آن ارجح دانستن فرد کمتر شایسته و یا ناشایسته بر فرد شایسته و هم به لحاظ وظیفهشناسی که میبایست ما همواره شایسته را بر ناشایسته ارجح بدانیم نه اینکه تعلقخاطر حزبی و ... را بر ملاکهای شایستگی و ناشایستگی ارجح بدانیم.

دیدگاه شما