صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۶ حمل ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

آموزش عالی؛ فرصتی بزرگ که می‌تواند به خطری بزرگ تبدیل شود

-

 آموزش عالی؛ فرصتی بزرگ که می‌تواند به خطری بزرگ تبدیل شود

آموزش عالی بهعنوان بالاترین سطح آموزشی، نقش اساسی در رشد و توسعه جامعه در ابعاد مختلف فناوری، علمی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ایفا میکند و حاصل کلیه فعالیتها و تلاشهای نظام آموزش عالی در ابعاد ذکر شده منعکس میشود. اما از دیدگاه صاحبنظران و برنامهریزان، اوضاع و احوال آموزش (نظام معارف و نظام آموزش عالی) از جهات مختلفی مورد انتقاد است. بهبیان دیگر؛ توسعه آموزش و کیفیت کار آن با نیازهای اقتصادی و تقاضاهای اجتماعی از در ناهماهنگی درآمده و گسترش کمی آموزش در یک و نیم دهه اخیر که بیشتر بر ملاحظات سیاسی بوده و در کلان شهرها اتفاق افتاده است، کمتر رابطهای با نیازها و امکانات اقتصادی و آموزشی داشته و بهطور حیرتانگیزی جامعه را در محدوده طیف وسیعی از مشکلات قرار داده است که میتوان بیکاری فارغالتحصیلان آموزش عالی را مهمترین آن قلمداد کرد. بیکاری که با خود مشکلات فراوانی برای دانشجویان به همراه داشته که ازجمله مهمترین آنها میتوان به مهاجرت نخبگان، افزایش درصد ناامیدی در کل جامعه به خصوص در بین جوانان، استفاده از مواد مخدر و بالا رفتن نرخ اعتیاد در جامعه، گرایش به ناهنجاریهای اجتماعی و کاهش اعتمادبهنفس را نام برد. از جمله عوامل موجود در سیستم آموزش عالی کشور که باعث گسترش بیکاری فارغ التحصیلان دانشگاهی میشود و چنین پیامدهای منفی را برای کل جامعه دارد، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1-گسترش بیرویه ظرفیت دانشگاهها:
گسترش بیرویه مراکز آموزش عالی در بخش دولتی و خصوصی و نیز گسترش بیرویه جذب دانشجویان و نبود یک نظام مدون و دقیق، از عوامل مهم در بیکاری فارغالتحصیلان کشور به شمار میرود. هرچند تعداد فارغالتحصیلان دانشگاهی در هر جامعهای میتواند یک فرصت و سرمایه انسانی کمنظیر برای رشد و توسعه پایدار آن جامعه قلمداد شود، ولی درعینحال باید در نظر داشت که وجود خیل عظیمی از فارغالتحصیلان بیکار به همان میزان، میتواند تهدیدی بزرگ برای آن جامعه تلقی شود. بهعنوان مثال این امر میتواند باعث بالا رفتن سن ازدواج و به تبع آن کاهش آمار ازدواج در بین جوانان شود که خود معضلات اجتماعی دیگری مانند اعتیاد، ناهنجاریهای اجتماعی و فساد اخلاقی را به دنبال خواهد داشت. از طرفی این جوانان تحصیلکرده بیکار با توقع بالا، وقتیکه میبینند مسئولان نمیتوانند زمینه اشتغال آنها را فراهم کنند، دچار سرخوردگی اجتماعی و نارضایتی عمومی میشوند که بهنوبه خود برای هر حکومتی میتواند مضر باشد. به همین دلیل در کشورهای مختلف، رابطه مستقیمی بین میزان اشتغال جوانان و میزان رضایتمندی عمومی از حکومتها وجود دارد و دولتمردان حساسیت بالایی نسبت به رشد نرخ بیکاری، حتی در حد یک فیصد دارند.
2-تأسیس رشته تحصیلی بدون در نظر گرفتن نیازهای بازار کار:
در یک و نیم دهه اخیر در کشور، رقابت دانشگاهها در راهاندازی رشتههایی که اصولاً در سطحی از فنآوری و علم که نیاز به استادان مجرب، تاریخچه، فضای دانشگاهی، آزمایشگاه، کلینیک و مهمتر از همه نیازهای بازار کار دارد، افزایش چشمگیری داشته است. در نظر نگرفتن موارد فوق از سوی دانشگاهها در تأسیس رشته نهتنها باعث افزایش بیحدوحصر آمار بیکاری فارغالتحصیلان شده، بلکه تقدس علمآموزی در کشور که بعد از نظام طالبانیسم شکل گرفته بود، در حال فروریختن است و همه به شکل کنایهآمیز در گفتوگوهای روزانه خود از آن یاد میکنند. در نتیجه هرگونه حرکت و پلان جدید در راستای تقویت نظام آموزشی که از جانب نهادهای مربوطه و حکومت انجام میشود، معمولاً باعث بیاعتمادی بیشتر جامعه نسبت به نظام آموزش عالی میگردد. متأسفانه نهادهای تصمیم ساز آموزشی و دانشگاهها شرایط را طوری برای جوانان فراهم کردهاند که ورود به دانشگاه جزء عوامل هویتی آنان شده است یعنی فکر میکنند بدون ورود به دانشگاه نمیتوانند صاحب شغل و درآمدی شوند. مشکل زمانی نگرانکنندهتر میشود که تأسیس رشتههای تحصیلی بدون کوچکترین نیازسنجی از بازار کار انجام شده است که در نهایت فاجعهای به نام بیکاری فارغالتحصیلان و دهها مشکل دیگر را به همراه خواهد داشت.
3-سیاستها و برنامهریزیهای غلط مسئولان:
مسئولان اصلی نظام آموزشی کشور در یک و نیم دهه اخیر بدون توجه به نیازهای بازار کار و همچنین عدم توجه به مهارتهای موردنیاز بازار کار، اقدام به برنامهریزی و سیاستگذاری کردهاند که نتیجه آن ضعف هماهنگی میان تولیدات آموزش عالی و بازار کار است. شناخت تغییر و تحولات، شرایط و مهارتهای موردنیاز بازار کار برای مسئولان دانشگاهی ضروری است، در غیراینصورت ممکن است دو حالت رخ دهد: الف) افراد موردنیاز رشتههای گوناگون با توجه به نیازهای بازار کار تربیت نشوند، ب) بیش از اندازه فارغالتحصیل به بازار کار تزریق میشود که در هر دو صورت شاهد بیکاری فارغالتحصیلان هستیم.
4-عدم تطابق میان محتوای برخی مضامین دانشگاهی با نیازهای واقعی دانشجویان و جامعه:
برنامههای درسی که از آن بهعنوان قلب مراکز دانشگاهی یاد میشود، عامل مهمی در تحقق بخشیدن به اهداف آموزش عالی میباشند. در این مورد شاهد هستیم محتوای برخی یا بسیاری از مضامین دانشگاهی در رشتههای متفاوت بدون تحقیق و پژوهش و با کاپی برداری از نظام آموزشی کشورهای همسایه، تدوین و طراحی میشوند. محتوایی که هیچ انطباقی با نیازهای دانشجویان و بازار کار کشور ندارد. محتوایی که صرفاً برای گذران اوقات دانشجویان در نظر گرفته میشود. محتوایی که اگر امتحان و نمرهای در کار نباشد، هیچ دانشجویی از آن استقبال نمیکند و معمولاً دانشجویان بدون داشتن انگیزه و علاقه خاصی مجبور به گذراندن دوره آن مضمون هستند. در نتیجه هزینه چنین ضعف بزرگی در بلند مدت برای جامعهای جوان چون افغانستان، بسیار سنگین خواهد بود.
5-ضعف ارتباط میان آموزش و اشتغال:
یکی از ویژگیهای مهم هر نظام اقتصادی، درهم تنیدگی ساختارهای آموزش و اشتغال است. بهطوریکه در کشورهای پیشرفته ازجمله جرمنی، کانادا، استرالیا، جاپان و آمریکا ارتباط ارگانیک کار و آموزش همواره در برنامهریزیهای اقتصادی و اجتماعی همزمان در نظر گرفته میشود. در واقع هر آموزشی که از سوی دانشگاهها به دانشجویان ارائه میشود، باید بازدهی یا توجیه اقتصادی داشته باشد که عالیترین نوع آن ایجاد اشتغال متناسب با فراگیری است. ارتباط تنگاتنگ دانشگاهها با بازار کار و در پی آن همکاریهای منظم با یکدیگر در کشورهای ذکر شده، باعث شده آموزشهای کاملاً مرتبط به دانشآموزان و دانشجویان بر اساس علاقه و استعداد آنها داده شود. اما نکته قابلتأمل در سیستم این کشورها و بهویژه جرمنی، هماهنگی میان نظام معارف، نظام آموزش عالی و بازار کار است. نظام معارف و آموزش عالی مکمل یکدیگر هستند و دانشآموزان و دانشجویان موظف به گذراندن دورههای کارآموزی زیادی بر اساس نیازهای بازار کار میباشند. این اقدام دو سیستم معارف و آموزش عالی باعث تقویت مهارتهای دانشآموزان و دانشجویان شده، بهنحویکه بعد از فراغت از تحصیل، افراد بلافاصله جذب سیستم شغلی میشوند و عملکرد خوبی از خود بهجای میگذارند. متأسفانه در کشورمان نهتنها شاهد ارتباط بین آموزش عالی و بازار کار هستیم و نه تنها اصل استعدادپروری و استعداد یابی در نظام معارف کشور در نظر گرفته نمیشود، بلکه هیچ ارتباطی بین دو نظام معارف و آموزش عالی (مکاتب و دانشگاهها) وجود ندارد. به همین دلیل هرگونه پلان جدید از جانب نهادهای سیاستگذار و تصمیمساز بدون در نظر گرفتن این اصول مهم، بازده قابل قبولی نخواهد داشت. حال سوال این است: چطور میتوان انتظار داشت مشکل بیکاری فارغالتحصیلان حل شود درصورتیکه سه ضلع مثلث (نظام معارف، نظام آموزش عالی و بازار کار) از هم جدا هستند و هریک ساز خود را میزنند؟
-نتیجهگیری: در پایان، ذکر این نکته لازم است که هدفهای عمده نظام آموزش عالی در هر کشور را میتوان بر چهار محور تقسیم کرد: 1-کمک به تحقق هدفهای اجتماعی از طریق فراهم کردن برابری در فرصتهای آموزش عالی؛ 2- برآورد تقاضای اجتماعی برای آموزشعالی متناسب با ویژگیها، انگیزهها، انتظارات و تحصیلات افراد؛ 3-پرورش نیروی انسانی متخصص مورد نیاز توسعه کشور و 4-پیشبرد مرزهای دانش.
با این توضیح میتوان گفت مسئولان مربوطه با فراهم آوردن بسترها و شرایط مناسب و توجه به الزاماتی مانند ارائه آموزشهای موردنیاز بازار کار به دانشجویان در جهت کسب شغل لازم و متناسب؛ تأسیس رشته دانشگاهی بر اساس نیازهای بازار کار؛ در نظر گرفتن دورههای کارآموزی مناسب برای دانشجویان برحسب نیازها و مهارتهای موردنیاز بازار کار و بالابردن توانمندیهای دانشجویان؛ توجه ویژه به بحث نیازسنجی در بازار کار و در کل تقویت آموزش و اشتغال، میتوانند بخش بزرگی از بیکاری فارغالتحصیلان فعلی و آینده را برطرف کنند. باید با اینگونه اصلاحات بتوانیم از فرصت بزرگی مانند نیروی کار جوان کشور بهترین استفاده را ببریم و از تبدیل این فرصت به یک خطر بزرگ در آینده کشور جلوگیری کنیم!

دیدگاه شما