صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۲۴ قوس ۱۳۹۷

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

طالبان چگونه در استراتژی نظامی اش موفق می شود؟ - بخش اول

-

طالبان چگونه در  استراتژی نظامی اش موفق می شود؟ - بخش اول

استراتژیهای نظامی به ما حکم می کند که گاهی حتی چیز های را که دوست نداریم بیاد بیاوریم و در مورد آن دقت کافی به خرج بدهیم. شناسایی و قبول کردن برخی موفقیت ها و توانایی های دشمن جزء همین موارد است. ما برای اینکه گام های موفقیت خود را سنجیده و مؤثر برداریم ناگزیریم توانایی های دشمن را شناسایی و نسبت به آن اعتراف کنیم. در غیر این صورت، ممکن است استراتژی های نظامی خود را طوری تنظیم کنیم که سرانجام باعث شکست مان گردد. علاوه برآن در استراتژی های نظامی حتی لازم است که علاوه بر شناسایی و درک درست ازتوانایی های خود، گاهی حتی نقاط ضعف خود را بیشتر از آن دقت کنیم تا بتوانیم نقطه های آسیب را  به موقع پیش گیری کنیم. حتی فراتر از آن، برای شرایط های ناگواری که باعث شکست مان می گردد راه های بدیل را در نظر گرفته بتوانیم. به همین سبب این سخن مشهور است که گفته است؛ فرمانده خوب آن فرماندهی است که قبل از گشودن مسیر پیروزی مسیر عقب نشینی نیروهای خود را نیز در نظر بگیرد.
این مقدمه را برای آن مطرح کردیم تا به این موضوع بیشتر بیندیشیم که به راستی چه چیزی باعث شده است که طالبان و دیگر گروه های مرتبط با طالبان توانسته اند در مدت سالیان مدید در افغانستان جبهات و نیروهای خود را نگهدارند و به راحتی بتوانند مانورهای نظامی خود را گاه گاهی به رخ مردم بکشانند و گاهی هم بسیار با قدرت غیر قابل انتظار عرض اندام کند؟
پاسخ اینست که باید بپذیریم که طالبان به برخی از منابع قدرت وصل است. اگر چنین نباشد نمی توانند در برابر یک حکومت و نیروی نظامی رسمی کشور قدعلم کنند و از خود مقاومت نشان بدهند.
به طور کلی میتوان گفت که تبلیغات روانی مؤثر، موفقیت درسربازگیری و به کارگیری شیوه های فنی ومؤثر از جمله منابع کسب قدرت در استراتژی های نظامی محسوب می شوند. حال با این رویکرد می توانیم این منابع را به صورت موردی در این جا مورد بحث و بررسی قرار بدهیم.
بدون شک طالبان را نمی توان تنها به یک نهاد نظامی و یا سیاسی خلاصه کرد. باید پذیرفت که طالبان یک اندیشه است و اندیشه طالبانی در بسیاری از مناطق افغانستان تاهنوز مؤثر و جذابیت خاص خودش را دارد. علاوه بر آن طالبان و گروه های مرتبط با طالبان، اقبال شان را بیشتر در فرهنگ عمومی افغانستان جستجو میکند. ناگفته پیداست که فرهنگ سنتی در افغانستان زمینه را برای موفقیت تبلیغاتی طالبان بسیار فراهم و آسان ساخته است. براساس فرهنگ سنتی افغانستان آموزه های جدید و مدرن که عموما برخاسته از آموزه های غربی است تا هنوز در افغانستان بعنوان یک فرهنگ بیگانه محسوب می شود. هرچه فرهنگ کلاسیک تر وسنتی تر باشد با عنعنات افغانستان بیشتر انس دارد و در روحیه واندیشه مردم سنتی بیشتر قابل پذیرش است. در افغانستان فرهنگ سنتی و غیرمدرن بیشتر همخوانی با آموزه های اسلامی سنتی دارد و در اذعان عمومی پذیرش آن به راحتی صورت می گیرد. برعکس هرچه آموزۀ جدید باشد با دید یک پدیده بیگانه و مخالف بافت و ساختار سنتی و فرهنگ عمومی مردم جلوه می کند و بنیان برانداز تلقی میگردد. طالبان در تبلیغات شان هم اکنون از این رویکرد به خوبی استفاده میکند و این امر در افغانستان تازگی ندارد. حتی در زمان حکومت امان الله خان در برابر برخی از قواعد وضوابطی نو و جدیدی که آن سلطان تجددگرا انجام می داد واکنش های جدی خلق می گردید و مخالفان او قرآن را به یک دست و قانون مدنی را به یک دست دیگر می گرفتند و به مردم القا می کردند که امان الله خان به تقلید از کشور های غربی در برابر قرآن یعنی قانون مکتوب الهی یک قانون بشری دیگر را وضع کرده است. وقتی که مردم خود را در برابر این پدیده قرار می داد به راحتی از میان قرآن و قانون مدنی امان الله خان جانب قرآن را می گرفت و حتی آنان که موضوع را می دانست نیز در برابر این افکار عمومی هیچ کاری کرده نمی توانست. این واقعیت چیزی نیست که تنها در افغانستان صورت گرفته باشد. حتی در زمان جدای طلبی پاکستان و هندوستان نیز معیار انتخاب مسلمانان و جمعیت هندوهای شبه قاره، قرآن و کتاب مقدس هندو ها قرار گرفت و بدین ترتیب بسیاری از اقوام و طیف های مختلف اجتماعی شبه قاره به ناچار در این دو تقسیم بندی ادغام گردید.
با ذکر این مثال ها، دوباره به اصل موضوع برمی گردیم. علاوه برآن چه که گفتیم، گروه های افراطی طالبان ودیگر گروه های همفکر آنان، از آموزه های اسلامی نیز بسیار فراوان سوء استفاده می کنند و خلق الله را به شک و تردید وا می دارند. براساس یک قرآئت از آموزه های دینی که آن قرائت در شرایط امروزی دیگر چندان جایگاهی ندارد، طالبان قرائت دارالاسلام و دارالکفر را بسیار پررنگ تصویر سازی می کند و به مردم القا می کند که سرزمین اسلامی افغانستان که بخشی از دارالاسلام می باشد مورد جولانگاه کفار قرار گرفته است. حال آن که بادید تاریخی به اسلام سیاسی و دخالت دادن شرایط مکانی و زمانی به مسایل سیاسی، دیگر قرائت های گذشته جای خود را به قرارداد ها  و توافقات سیاسی جدید داده اند که هم اکنون تمام کشور های اسلامی براساس  نیاز های زمان خود با بسیاری از کشور ها وارد توافقات و قراداد های سیاسی و نظامی شده اند و مهمترین پیمان های نظامی، اقتصادی و سیاسی میان آنان منعقد گردیده اند که براساس یک اصل عقلای که عبارت از وفاداری به تعهدات می باشد، نسبت به آن پیمان ها باورمند و معتهد اند. افغانستان نیز به عنوان یک کشور مستقل وارد پیمان های نظامی با دیگر کشور ها شده است که طالبان با سوء استفاده از اذهان عمومی مردم سنتی و متدین افغانستان، آنان را به شک و تردید وا می دارد و مردم را به جهاد علیه همپیمانان خارجی و  نیز علیه حکومت افغانستان تشویق می کند.
البته باید خاطر نشان ساخت که بیشتر از سی سال جنگ و خشونت و سوء استفاده های مکرر از آموزه های دینی بیشتر زمینه را برای تبلیغات طالبان فراهم ساخته است و ضعف آموزش و نازل بودن میزان سواد در افغانستان نیز در این مسئله دخالت دارد که سرانجام همه باعث موفقیت تبلیغات طالبان می گردد.

دیدگاه شما