صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۲۸ سنبله ۱۳۹۷

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

17 سال پس از یازده سپتمبر؛ تروریسم هم چنان تهدید اصلی امنیت جهانی

-

 17 سال پس از یازده سپتمبر؛ تروریسم هم چنان تهدید اصلی امنیت جهانی

یازده سپتمبر نقطه عطفی در تاریخ معاصر تحولات بین المللی به شمار میرود؛ زیرا پس از ان دنیا وارد عصر تروریسم گردید. عصری که دیگر توسعه طلبی و لشکر کشی دولتها به شکل کلاسیک خودش صلح و امنیت بین المللی را تهدید نمیکند. عصری که شبکههای گسترده گروههای تروریستی مرزها را درنوردیده و جای جای جهان را هدف حملات دهشت افگنانه خود قرار میدهند. در این عصر بر خلاف قرن نوزده و نیمه نخست قرن بیست دولتها به صورت مستقیم تهدیدی جدی علیه نظم و امنیت بین امللی محسوب نمیگردند. مرزهای سرزمینی ظاهرا به رسمیت شناخته شده و کمتر مورد تعدی قرار میگیرند. در این عصر بر خلاف دوران جنگ سرد(1945-1991) مسابقه تسلیحاتی در قالب سلاح هستهای تهدید اصلی امنیت جهانی به شمار نمیرود. در این عصر تروریسم تکثیر و توسعه یافته با عناوین جدید و شیوههای بی پیشینه به اعمال خشونت میپردازند. با وجود اینکه قدرت های بزرگی چون امریکا در برابر توسعه تأسیسات اتمی کریای شمالی و موشکی ایران حساسیت بخرج میدهند، اما میزان انرژی و هزینه که صرف مبارزه با تروریسم میشود در مقایسه با مهار دولتها ناچیز است. پرسش اصلی این است که با وجود حضور نظامی بلند مدت امریکا و متحدینش در افغانستان به عنوان خواستگاه القاعده و طالبان، چرا قدرتهای غربی در مبارزه علیه تروریسم موفق نبوده است و چرا طالبان امریکا و متحدینش را در افغانستان، به چالش کشیده است؟ چرا نسل جدیدی از القاعده به نام داعش توان سلطه بر قلمرو سر زمینی در عراق و سوریه را پیدا کرد؟ چرا امن ترین کشورهای اروپایی در برابر حملات تروریستی آسیب پذیر است؟
برای پاسخ به این سوالات ذکر چند نکته را ضروری میدانم:
1.             واقعیتهای عینی صحنه روابط بین الملل بر این دیدگاه رئالیستها که نظام بین االملل ماهیت انارشیک دارد، مهره صحه میگذارد. تلاشهای آرمانگرایانه در راستای پر کردن این خلاء قدرت فائقه جهانی در قالب جامعه ملل(1919) و ملل متحد(1945) منجر به شکست قطعی گردیده است. بر افروخته شدن شعلههای آتش جنگ دوم جهانی در سپتمبر 1939 خط بطلانی بود بر توقعات ایده آلیستی ویلسونی و جامعه ملل و ناتوانی مکرر ملل متحد و مشخصا شورای امنیت در جلوگیری از تهدید علیه صلح، نقض صلح و اقدامات توسعه طلبانه به اثبات رسانده است که دنیا در نظم انارشیک به سر می برد. بنابراین یک مرجع جهانی قدرتمند و مشروع برای تعریف تروریسم، مکانیسمهای مبارزه با تروریسم و مجازات حامیان تروریسم وجود ندارد. در فقدان چنین مرجعی دولتها نیز به دلیل اختلاف منافع تعریف واحدی از تروریسم، اقدامات دهشت افکنانه و ضد انسانی ندارند. به عنوان مثال در منازعه سوریه در مورد اینکه کردها تروریست هستند و یا مبارزان آزادی خواه توافق نظری بین بازیگران وجود ندارد.
2.             در کنار این دیدگاه رئالیستها، بخشی از دیدگاه لبیرالها را نیز نمیتوان نادیده گرفت و آن اینکه بازیگران اصلی نظام بین الملل تنها دولتها نیستند؛ سازمانها، نهادهای غیر دولتی و بازیگران خصوصی نیز جایگاه و تأثیر گذاری خود را دارند. سازمانهای بین المللی را در یک دسته بندی میتوان به سازمانهای مشروع و نامشورع بین المللی تقسیم کرد. سازمانهای مشروع خود به دو دسته دولتی و غیر دولتی تقسیم میشوند. سازمانهای مشروع نهادهای هستند که دارای اساسنامه مدون، جواز افعالیت مطابق مقررات بین المللی و تشکیلات و آدرس واضح هستند. اما سازمانهای نامشروع شبکههای هستند که اساسنامه رسمی، جواز فعالیت بر اساس قوانین بین الملل و تشکیلات و آدرس روشن نستند. گروههای مافیای بین المللی و گروههای تروریستی در این کتگوری قرار می-گیرند. قابل ذکر است که رابطه بسیار نزدیک و همسو بین گروههای تروریستی و شبکههای قاچاق انسان، اسلحه، مواد مخدر، آثار باستانی و غیره وجود دارد.
3.             دولتها بر اساس مناقع خود با سازمانها و گروههای دهشت افکن رابطه و نسبتی دارند. برخی شبکه-های تروریستی اساسا توسط برخی دولتها ایجاد، تمویل و حمایت میشود، مثلا بسیاری از گروهها از قبیل احرار شام و النهضه در سوریه توسط دولتهای منطقه ایجاد شده است. برخی گروههای تروریستی دیگر به صورت مقطعی با دولتها بده و بستان دارد. به عنوان مثال پاکستان تی تی پی یا طالبان پاکستانی را تروریست دانسته سرکوب میکند ولی طالبانی افغانی را تمویل و تجهیز میکند در حالی که هردو تروریست و دهشت افکن هستند. این نوع نسبت بین دولتها و گروههای تروریستی هر نوع مبارزه جهانی علیه تروریسم را به چالش کشیده ناکام ساخته است.
4.             علاوه بر نکات فوق، فاصله شمال و جنوب یا مرکز و پیرامون، از متغیرهای دیگر تداوم مبارزات پارتیزانی و گوریلایی به شمار میرود. توسعه نیافتگی بخشهای از جهان و نسبت و نقش قدرتهای توسعه یافته غربی با آن باعث شده است که فقر و توسعه نیافتگی با تولید خشونت و اقدامات تروریستی رابطه نزدیک داشته باشد. چپیها و برخی از اسلام گرایان که عامل توسعه نیافتگی جنوب را شمال میدانند، به مستندات و مدارکی قابل توجهی استناد کرده مسلمانان رادیکال را برای به چالش کشیدن قدرتهای غربی ترغیب و تشویق میکنند.
5.             متغیر مهم دیگر  شکست دولت- ملت سازی در کشورهای پسا منازعه است که عمدتا در دوران پسا جنگ سرد، کشورهای غربی رهبری این قبیل پروژها را به عهده داشته اند. از افریقا گرفته تا امریکای جنوبی و آسیا در بسیاری از کشورهای پسامنازعه پروژه دولت- ملت سازی را غربیها رهبری کرده اند. بین شکست دولتسازی و تولید خشونت رابطه مستقیم وجود دارد و این دو پدیده همواره همدیگر را تقویت میکند. کشورهای غربی در تطبیق الگوهای دولتسازی مدلهای را مورد توجه قرار داده اند که با واقعیتهای محلی سازگاری جدی نداشته در نهایت موجب تضعیف دولتهای مرکزی رشد نخبگان فاسد و زمینه ساز خیزش گروههای تروریستی گردیده است.
در نتیجه دورنمایی مبارزه با تروریسم، ثبات سیاسی در کشورهای گرفتار بحران با توجه به متغیرهای وفق چندان روشن نیست. به همین دلیل است که اقدامات تنبهی پس از یازده سپتمبر تا کنون نتایج معکوس داشته است. از این رو انتظار مبارزه با تروریسم در چارچوب بازیهای کلان بین المللی نمی تواند آینده درخشان داشته باشد. بر این اساس ایجاب میکند که نخبگان محلی با توجه به نیازهای و امکانات محیطی خود در سطوح محلی و خرد برای کاهش خشونت و افراط گرایی تلاش کنند و صرفا منتظر تلاشهای ائتلافها در سطح کلان نباشند.

دیدگاه شما