صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۴ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

فقدان سرمایه اجتماعی، شکست برنامه های انکشافی

-

 فقدان سرمایه اجتماعی، شکست برنامه های انکشافی

سرمایه اجتماعی به صورت بسیار کلی دارای سه بخش اساسی است به تحت مفاهیم " اعتماد"، "مشارکت جمعی" و "خیر خواهی" که البته از دیدگاه بسیاری خصوصا طرفداران مکتب ارتودوکس کلاسیک اقتصاد، باید بر "اعتماد" بیشتر تکیه کرد چرا که هم اطلاعات نامتقارن ما را ناچار از رجوع به این مقوله می‌کند و هم مساله اصلی از دید این مکتب انگیزه tit for tat و تلافی در میان مدت یا بلند مدت می‌باشد. گذشته از صحت و سقم این ادعا، قابل اذعان است که "اعتماد" اصلی ترین جزء سرمایه اجتماعی می‌تواند باشد. یکی از آثار نبود "اعتماد" در جامعه گرفتاری در "دام اجتماعی" است.
این عبارت را بسیار شنیده ایم که توسعه یافتگی بیش از آن که شبیه به موفقیت در مسابقات پینگ پنگ یا کاراته باشد شبیه موفقیت در مسابقات فوتبال و والیبال است به این معنی که توسعه یعنی موفقیت جمعی. این موفقیت جمعی وقتی حاصل می‌شود که همه مردم کار خود را به درستی انجام دهند. به عنوان مثال، وقتی یک کشور در صادرات یک محصول موفق می‏شود که زنجیره‌ای از افراد کار خود را به درستی انجام دهند. یک بازرگان باید بتواند به خوبی در بازارهای بین المللی بازاریابی کند، باید سیاست ارزی بانک مرکزی مشوق صادرات باشد، باید زیرساخت‌های اقتصادی طوری فراهم باشد که کالای ساخته شده با هزینه کم به وسایل نقلیه مانند کشتی و قطار و هواپیما منتقل شود، باید فساد گمرک کم باشد تا با هزینه کم کالاها ترخیص شوند، باید کارخانه یک کالا را با کیفیت خوب تولید کند، باید موسسات تضمین کیفیت، وظیفه نظارتی خود را به خوبی انجام دهد، باید دادگاه‏های سالمی باشند که اگر قراردادها اجرا نشد بتوان به آن‌جا شکایت کرد، باید حکومت امنیت خوبی برقرار کرده باشد که اموال کارخانه به سرقت نرود، باید دانشگاه‏ها، کارشناسان و متخصصان خوبی تربیت کرده باشند که بتوانند محصولات خوبی را طراحی و تولید کنند، و... معنای این امر آن است که رقابت در بازار جهانی محصولات، منوط به یک همکاری جمعی است. مشکل آن جاست که اگر در این زنجیره برخی اجزا درست کار نکنند، کل پروسه مختل می‌شود.
حال سوال این است که چطور می‌شود مطمئن بود که تک تک افراد مردم وظیفه خود را درست انجام می‌دهند؟ اگر همه وظیفه خود را جدی نگیرند، آن گاه من نیز انگیزه نخواهم داشت که وظیفه خود را به درستی انجام دهم. چه کسی حاضر است هنگام رانندگی سبقت نگیرد، وقتی هیچ کس به آن احترام نمی‏گذارد؟ با این اوصاف مشخص می‏شود که مسئله اساسی توسعه چگونگی ایجاد هماهنگی در انجام درست وظایف است و توسعه نیافتگی به دلیل عدم توفیق در ایجاد این هماهنگی (coordination failure ) ایجاد می‏ گردد. و به عبارت روشن‌تر گرفتار دام اجتماعی می‌گردد.
دام اجتماعي وضعيتي است که در آن مردم نمی‌توانند به‌دلیل بي‌اعتمادي متقابل، با يکديگر همکاری كنند، حتی اگر اين همکاری براي همه سودمند باشد. از این‌‌رو، در شرایطی که مردم نتوانند به همکاری دیگران اعتماد کنند، «همکاری نکردن»، «هركسي ساز خودش را زدن» و «تنها به فكر منافع خود بودن»، نوعی رفتار منطقی محسوب می‌شود. دام اجتماعی با مفهوم اعتماد گره خورده است. ما در روابط اجتماعی خود با دیگران وقتی صمیمانه و صادقانه رفتار می‌کنیم که به آنها اعتماد کرده باشیم. حال اگر رابطه اعتمادآمیزی بین افرادی که در یک گروه یا جامعه با هم زندگی می‌کنند شکل نگیرد و کنش و رفتار ما در قبال دیگران با سوءظن و بدگمانی همراه باشد، گفته می‌شود که ما در دام اجتماعی افتاده‌ایم. به عبارت دیگر، دام اجتماعي وضعيتي است که در آن مردم نمی‌توانند به‌دلیل بي‌اعتمادي متقابل، با يکديگر همکاری كنند، حتی اگر اين همکاری براي همه سودمند باشد. از این‌‌رو، در شرایطی که مردم نتوانند به همکاری دیگران اعتماد کنند، «همکاری نکردن»، «هركسي ساز خودش را زدن» و «تنها به فكر منافع خود بودن»، نوعی رفتار منطقی محسوب می‌شود.
در صورت فقدان این اعتماد، گرفتاری در «دام اجتماعی» یا تله اجتماعی امری طبیعی و ناگزیر و تدافعی خواهد بود؛ یعنی گرفتار وضعیتی خواهیم‌ شد که برای همه بد است، حتی اگر بدانیم که اگر همه همکاری می‌کردیم همه سود می‌بردیم. معمولا متفکران اجتماعی برای پیش‌بینی عمل افراد، به گذشته آنها می‌نگرند و به ساختارها می‌پردازند؛ مثلا با شاخص‌هایی مانند درآمد، تحصیلات، قومیت و... رفتار آینده افراد را پیش‌بینی می‌کنند؛ یعنی یک نقشه‌برداری رو به عقب دارند، اما در نظریه ‌بازی، از نقشه‌برداری رو به جلو سخن گفته می‌شود. یعنی مردم تحت هدایت چيزي هستند که در آینده انتظار وقوعش را دارند.
با یک مثال، موضوع را دنبال کنیم. پرداخت مالیات را در کشوری مانند روسیه که در مقایسه با کشورهای اسکاندیناوی درگیر فساد گسترده است، در نظر بگیریم. مردم می‌دانند که برای انجام خدمات عمومی که به نفع همه است، باید مالیات پرداخت کنند، اما چرا بسیاری از مردم در روسیه به شیوه‌های مختلف از دادن مالیات فرار می‌کنند؟ اگر عموم مردم بر این باور باشند که اکثریت قریب به اتفاق مردم، مالیات تعیین‌شده را پرداخت می‌کنند و اداره مالیات صلاحیت کافی دارد و مالیات پرداخت‌شده به مصرف خدمات عمومی همگانی مانند آموزش، بهداشت، مزایای حق فرزند، مستمری بازنشستگی، دستمزد اساتید دانشگاه و... می‌رسد و دیگران به تعهدشان در قراردادهای اجتماعی پایبندند، آنها هم به این تعهد وفادار می‌مانند.  درحالی‌که در چنین جوامعی، مردم می‌دانند اکثریت از پرداخت مالیات فرار می‌کنند، اداره مالیات فاسد است و بخش بزرگی از پول دریافت‌شده در اموری صرف می‌شود که از نظر مردم مشروع نیست، بنابراین به این جمع‌بندی می‌رسند که پرداخت مالیات فقط به فساد موجود کمک می‌کند. وقتی حتی خود کارکنان اداره مالیات معتقدند کارکنان رشوه‌بگیر هستند، به خود می‌گویند پس دلیلی ندارد که آنها رشوه نگیرند. مردم روسیه هم می‌دانند که اگر مالیات پرداخت نکنند، خدمات اجتماعی مانند بازنشستگی، اداره مدارس و خدمات بهداشتی امکان‌ناپذیر می‌شود ولی می‌گویند چه فایده دارد که آنها تنها پرداخت‌کنندگان صادق و ساده‌لوحی باشند که مالیات می‌پردازند. تقریبا همه افراد می‌دانند که رفتار مبتنی‌ بر اعتماد به نفع همه و در درازمدت به نفع خودشان است ولی به این دلیل به رفتار خیانتکارانه ادامه می‌دهند که فکر می‌کنند دیگران رفتارشان خیانتکارانه‌ است. رفتار ما فقط به این‌که ما فکر می‌کنیم چه چیزی درست است بستگی ندارد، بلکه به این‌که فکر می‌کنیم دیگران چگونه رفتار می‌کنند هم بستگی دارد. تعادل باثبات و کارآمد در جامعه، مبتنی ‌بر اعتماد و درستکاری است؛ درحالی‌که در جوامع گرفتار دام اجتماعی، در حالت عادی تعادل باثبات و غیرکارآمد برقرار است که مانع کارایی جامعه می‌شود.
درست به همین دلیل است که مساله "معمای زندانی" که از مسایل مشهور تیوری بازی ها است جای توضیح بیشتری می‌خواهد که در قسمت بعد آن را شرح خواهیم داد.

دیدگاه شما