صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

دوشنبه ۳۰ میزان ۱۳۹۷

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

ائتلاف‌های فصلی؛ اپیدمی سیاسی در افغانستان

-

ائتلاف‌های فصلی؛ اپیدمی سیاسی در افغانستان

نهادینه نشدن پلورالیسم سیاسی در افغانستان باعث شده است تا ائتلافهای سیاسی خودشان را در نقش براندازندهی حکومت دریابد و از سویی هم حکومت وجود ائتلافهای سیاسی را تخریبگرایانه بپندارد. درحالیکه وجود ائتلافهای سیاسی و اپوزیسیونهای منتقد حکومت در نظام دموکراتیک الزامی و موثر است. اپوزیسیونها و ائتلاف حزبهای سیاسی جهت نظارت بر اعمال حکومت، اعمال فشار و تاثیرگذاری بر روند کارکرد و پالیسیسازی نظام، ارایه طرح بدیل برای سیاستها و رفتارهای حکومت، اجرای نقش حامل صدای مردم همگام با جامعه مدنی، تعیین مشارکت سیاسی و تضمین حمایت از بخش حاشیهنشین ملت؛ مهمترین کارکردها و اهداف یک اپوزیسیون قانونی بهشمار میرود.
در زمان حکومت وحدت ملی، اپوزیسیونی وجود نداشته است که تآثیرگذاری لازم بر سیاستهای حکومت داشته باشد. اما با تجمع تعدادی از جریانهای سیاسی در طی دوسه سال چندین ائتلاف صورت گرفته است. ائتلاف بزرگ ملی افغانستان، بهتازگی اعلام موجودیت کرده است. هرچند کروفر تشکیل این ائتلاف در ابتدا اذهان عامه را مخدوش کرده بود، ولی این ائتلاف نیز همانند دیگر ائتلافهای پیشین در افغانستان، در اولین روز اعلام موجودیت به بازخوانی انتقادهای بدون راهکار گذشته پرداخت و طینت عاریت از اهداف ملی و راهکار بدیل بر سیاستهای حکومت را به نمایش گذاشت. این جریانهای سیاسی یکبار دیگر نشان دادند که فورم ائتلافسازی در افغانستان هنوز به همان شکل بدیهی متبارز میِشود. از این کردار جریانها چنین برمیآید که اپوزیسیون حکومت در افغانستان برای نمایندگی و دادخواهی از ملت نه، بلکه برای تثبیت جایگاه خودشان در نظام تلاش میورزد.
ائتلافهای سیاسی افغانستان  بیشتر متشکل از حزبهای سیاسی و چهرههای شاخص جهادی است که در طول چهار دههی اخیر ساختوباخت نظام را گردانندگی میکردند. ائتلاف جدیدی که در کابل اعلام موجودیت کرد یک حلقهی بزرگتر نسبت به ائتلافهای گذشته است. اما وسعت نگرش افراد شاخص این ائتلاف تنگتر شده است. اپوزیسیونهای حکومت پیشین برمبنای منافع قومی در مقابل نظام سر میکشیدند، اما اکنون بیشتر رهبران ائتلافها بر مبنای منافع شخصی رهبران ائتلاف تشکیل میشود. اینگونه ائتلافها نه بر مبنای منافع ملی و سرنوشت افغانستان و نه بر مبنای دادخواهی از حاشیه ماندن یک جمعیت خاص، بلکه بر مبنای تنزل اقتدار و انزوای سیاسی یک مجموعه رهبران سیاسی شکل میگیرد که برای تامین منافع شان به کارتهای قومی متوسل میشوند و انزوای سیاسی خویش را معادل حاشیهنشینی قوم خویش میپندارند. ائتلاف جدید بزرگ ملی افغانستان با حلقهی قومی گستردهتر، با شعار اصلاحات در نظام شکل گرفته و خواهان تغییر نظام انتخاباتی هستند؛ اما حقیقت امر این است که حلقهی این ائتلاف بهگونهای ساخته شده است که پیشینه و اهداف چنین ائتلافها خیلی عریان و هویداست.
جریانهای سیاسی که از نقش سازندهی شان در کشور سخن میگویند و طرح نجات دولت را بهبهای اندک نمیفروشند، دیریست که عامل ایستایی و سد تغییر در کشور بوده اند. این جریانها هماکنون پیشینه و پشتوانه نظامی دارند و دست تعدادی آلوده بر فساد سیاسی-اقتصادی است. آنان طرحی برای سیاست خارجی مستقل جهت ایجاد توازن قوا در سطح بینالملل و میان قدرتهای هژمون نخواهند داشت؛ چون هرکدام به یک دولت خاصی وابستگی سیاسی دارند که این باعث میشود بر سر مسایل بزرگ و ملی، هیچگاه همرای نباشند. زمانی که جریانهای بزرگ سیاسی در امور داخلی همنظر نباشند، فقط براساس منافع روزمرگی دورهم جمع شوند و سیاست خارجی مستقل با همرایی تمامی اعضا نداشته باشند، نهتنها کارامد و برتابندهی نقش سازندگی یک اپوزیسیون موفق نیست؛ بلکه فقط چوب لای چرخ نظام خواهد بود.
یکی از ادعاهای اصلی ائتلافهایی که تاکنون در افغانستان تشکیل شده است، تغییر نظام انتخاباتی است. اما همین حزبها و ائتلافهای سیاسی که طرح بدیلی برای تبدیل نظام انتخاباتی دارند؛ با تبدیل نظام انتخاباتی نقش افراد مستقل را به صفر خواهد رساند. تکثر احزاب و ساختار قومی-خانوادگی حزبهای فعلی ناقض صفتهای یک حزب دموکراتیک است. این ساختار احزاب، تاثیرگذاری و چهرهی ملی آنان را میزداید. از سوی دیگر، فیگورها و چهرههای کلاسیک و ساختارهای سیاسی سنتی، در واقع ظرفیت پذیرش وجود و ظهور ساختارهای سیاسی جدید را ندارند. آنان برای حفظ سلطهی سیاسی سنتی و نقش داعیهداری جمعیت قومی شان تا پای جان تلاش میکنند. با این وجود، اگر نقش این حزبها بیش ازاین برجسته شود، چگونه تغییر اجتماعی و تحول سازنده در دولت به وجود خواهد آمد.
با نظام پارلمانی کنونی، و دست باز رییسجمهوری بر بنیاد قانون اساسی، تعداد نمایندگان حزبی و نقش منتقدان حکومت کمرنگ شده میرود. ازهمین رو حزبهای سیاسی افغانستان و افرادی که چند دوره نقش اپوزیسیون بیتاثیر را بازی کرده اند، اکنون با انزوای سیاسی مواجه شده اند. از سوی دیگر رهبران سنتی هم دارند کاریزمای شان را از دست میدهند. چون بخشی از جامعه به این سطح از آگاهی رسیده اند که رهبران کاریزماتیک، پایگاه اجتماعی شان را با سلطه و گروگانگیری ملت با زنجیر قومیت ادامه میدهند. ازهمین رو جریانهای سیاسی که منافع شان از آدرس قوم تامین میشود، اساسیترین سد ملتسازی و بنیاد تعصبگرایی در افغانستان هستند.
افراد و جریانهایی که برای تامین منافع شان به آدرسهای قومی-جغرافیایی متوسل میشوند، وجود همدیگر را برتافته نمیتوانند و کارکردن برای اهداف ملی را در دستور کار خویش ندارند. بنابراین، نداشتن هدف مشترک و ملی عامل فروپاشی و فصلی بودن این ائتلافها میشود. آنان فقط برای بقا تلاش میکنند، نداشتن برنامه، عمر ائتلافها در افغانستان را به حداقل رسانده است که یک فصل سال هم دوام نمیآورند. از آنرو که انتخابات ریاستجمهوری نزدیک است، تجمع دهها حزب سیاسی و چهرههای جهادی  مقدمهی تلاش برای ساختار یک تکت انتخاباتی متشکل از عناصر حکومت گذشته خواهد بود، اما این جریانها بارها نشان دادند که ظرفیت برتافتن همدیگر را ندارند. نداشتن ثبات سیاسی و تیمسازیهای مختلف آنان نشان داده است که این مجموعه تنها در وهلههای حساس میکوشند منافع شان را از طریق متقابل کردن حکومت با ملت تامین کنند و بس.
در مورد سازندگی در کشور و بهسازی نظام، انتقادهای بیبدیل از سیاستهای حکومت، یک امر مضحک است. رهبران ائتلاف جدید در کابل، اعضای حکومت پیشین هستند، اما از ناکارامدی حکومت پیشین و هدر رفتن زمان و سرمایههای ملی سخن میگویند. تعدادی از سران ائتلاف جدید اعضای ارشد حکومت فعلی هستند. شکایت از کارکرد خود، یک رزالت سیاسی است. اختلاف مدیران حکوت و توجیه بیکاری با بهانهای بیصلاحیتی در درون حکومت یک حماقت محض است. رهبران حزبها و جریانهای سیاسی که از موقف قانونی خویش برای مردم کاری نمیتوانند، از موقف یک اپوزیسیون هم ثمربخشی برای مردم نخواهند داشت. انحصارگرایی حکومت یک منطق اشتباه و بحرانآفرین است که باید در هیچ موقف از صلاحیتهای کاری حکومت، انحصار وجود نداشته باشد؛ بلکه مشارکت مردم بهطور عادلانه برمبنای شایستهسالاری تامین شود. ازهمین رو یکی از اهداف تشکیل ائتلافها باید تثبیت مشارکت عادلانه کل ملت در دولت باشد؛ تلاش ائتلافها برای به محور کشانیدن حاشیهنشینان یک امر نیک است. اما این کار در افغانستان تنها از طریق مشارکت سیاسی مردم ممکن است، نه با اپوزیسیونهای فصلی که برای تامین منافع جریانهای خاص و بقای اقتدار سیاسی افراد خاص در کشور سربرآورده اند.
در نتیجه میتوان گفت که با درنظرداشت پیشینهای ائتلافسازی این جریانها، بیبرنامهگی ائتلافها در مورد آیندهی نظام و مدیریت دولت، عدم استقلال سیاسی اکثریت جریانهای دخیل، منفعتطلبی شخصی رهبران جریانهای سیاسی از طریق اعمال فشار بر حکومت از آدرس ائتلاف ، نداشتن هدف ملی، فصلی بودن ائتلاف و عدم ثبات سیاسی جریانها؛ مهمترین عواملی است که موثریت ائتلافهای سیاسی در افغانستان را نابود میکند. این موارد نشان میدهد که نادرستی در تشکیل چنین ائتلافهای سیاسی در افغانستان از نخست وجود دارد، بههمین خاطر هیچگاه تاثیرگذاری لازم را نداشته است.

دیدگاه شما