صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۳۱ اسد ۱۳۹۷

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

نقش زنان در زندگی سیاسی

-

 نقش زنان در زندگی سیاسی

این روزها مباحث سیاسی به خصوص بحث انتخابات در کشور بسیار داغ است. اشخاص،گروه ها،احزاب،رسانه ها و...هرکدام به گونه ای سعی دارند گوشه ای از آن را پوشش دهند. شاید زیاد دور از انتظار نباشد که ما در این مهم نقش زنان را بررسی کنیم، افرادی که نیمی از جمعیت هر کشور را تشکیل می دهند. هرگاه بحث از نقش زنان در سیاست مطرح می شود ما فقط مشارکت سیاسی و حقوق زنان را مدنظر قرار می دهیم و کمتر به روی دیگر سکه توجه می کنیم. نقش مهم تری که یک زن در جامعه می تواند ایفا کند تربیت دولت مردان آینده است که متاسفانه مورد غفلت قرار می گیرد و به اهمیت آن کمتر توجه می شود. البته این امر تبعات زیادی دارد که ما اکنون آن را در کشورهای موسوم به جهان سوم مشاهده می کنیم. معمولا در این کشورها برای زن و شخصیت او جایگاه خاصی در نظر گرفته نمی شود و معمولا به چشم جنس دوم دیده می شود. از سوی دیگر وقتی رفتار سیاسی زنان را مورد توجه قرار می دهیم به این نتیجه می رسیم که بیشتر زنان در امور سیاسی تابع همسران خود هستند و این نشان از سلطه مردان در حوزه سیاسی می  دهد. در این صورت مشارکت زنان در زندگی سیاسی مستقل محسوب نمی شود.
این نوشته به دنبال این است که جواب سوالات خود را در جامعه افغانستان بررسی کند.
اگر به دایره المعارف علوم اجتماعی مراجعه کنیم در تعریف مشارکت سیاسی به ما می گوید: "شرکت در امور سیاسی و گزینش رهبران سیاسی توسط مردم" و "شرکت در فعالیت های سیاسی و سهیم شدن مردم در تصمیم گیری های موثر بر وضع آنها".
مشارکت سیاسی دو مقوله را شامل می شود:1-عمل سیاسی 2-تصدی مناصب سیاسی. سطح مشارکت سیاسی زنان در هر دو مقوله همواره کمتر از مردان بوده است. محققان برای علت این موضوع دلایل زیادی را ذکر کرده اند از جمله: اختلاف فیزیولوژیکی، فرایند اجتماعی شدن، نظریه روان شناختی، ساختار مرد سالاری یا پدرسالاری حکومت یک جامعه.
جنبش یا مشارکت سیاسی زنان زمانی به معنای واقعی کلمه ظهور پیدا می کند که دارای ویژگی های زیر باشد: خودجوش، رقابت آمیز، گروهی، سازمان یافته و مبتنی بر ایدئولوژی مناسب و خاص. اگر مشارکت زنان در زندگی سیاسی بر اثر تحریک دیگران به ویژه مردان صورت بگیرد؛ رقابتی در میان نباشد و بیشتر حامی گروه های سیاسی موجود باشند یا مواضع قدرت موجود را تایید کنند؛ اگر به صورت دسته جمعی و گروهی، با برنامه ای خاص ، منسجم و سازمان یافته نباشد؛به خصوص اگر طبق علایق و اخلاقیات مردانه باشد، این مشارکت را نمی توان مشارکت سیاسی زنان نامید.
نگرش های لیبرالی معتقداند زنان باید خودرا با واقعیت سیاسی وفق دهند و خصال "مردانه" لازم را کسب کنند. نظریات سوسیالیستی و فمینیستی می پذیرند که طبع زنان با واقعیت قدرت سازش ندارد؛ اما راه حل تغییر زنان و خصلت زنانه نیست؛ بلکه در ساخت قدرت و مالکیت باید تغییر ایجاد کرد. دولت و سیاست پدیده ای مردسالارانه است و تنها با ایجاد تغییر در ساخت قدرت می توانیم نقش فعال به زنان بدهیم در غیر این صورت مشارکت زنان در زندگی سیاسی معنای "زن زدایی" می دهد.
برخی دیگر نیزمعتقدند طبع ظریف زنانه با طبع خشن قدرت و سیاست در تناقض است پس لازم نیست زنان در سیاست شرکت کنند. جوامع سنتی نظیر افغانستان این باور را به خوبی می پذیرند و تمایل زیادی به شرکت زنان و دختران درامور خارج ازمنزل را ندارند. اما اگر ما به تاریخ افغانستان نگاهی بیندازیم به خوبی درک می کنیم در طبقه نسوان افرادی بوده اند که هرگاه فرصتی پیش می آمده به دنبال حق خود آمده اند.
سابقه حضور زنان در عرصه سیاست به زمان امان الله خان، پادشاه متجدد افغانستان بر می گردد.اما نخستین ارگانی که مختص زنان باشد به 65 سال قبل یعنی سال1322 برمی گردد. در زمان سلطنت محمدظاهرشاه موسسه ای به نام "نسوان" تشکیل شد که امور مربوط به زنان را انجام می داد. این موسسه کم کم و طی سال های متمادی شروع به گسترش نمود. پس از کودتای هفت ثور 1357 داکتر آناهیتا راتب زاد شورای سیاسی زنان را به عنوان یک سازمان اجتماعی و سیاسی تشکیل داد که با استفاده از امکانات دولتی فعالیت می کرد. این شورا فعالیت های اجتماعی-سیاسی سراسری میان زنان انجام داده و علاوه بر مرکز در ولایات هم مراکزی داشته است. در سال 1375 که حکومت افغانستان به دست طالبان افتاد، دختران و زنان از رفتن به بیرون از منزل منع شدند. در نتیجه در موسسه ای جدید که طالبان تشکیل دادند امور مربوط به زنان به دست مردان اداره می شد. تا این که در سال 1380 طبق توافقات کنفرانس بن وزارت امور زنان تشکیل و به عنوان عضو قوه اجرائیه ی دولت موقت اعلام شد. خانم سیما سمرنیز به حیث اولین وزیر وزارت زنان معرفی گردید. در این زمان وزارت امور زنان استراتژی خود را تغییر داد و از یک موسسه خیریه به یک ارگان سیاسی تبدیل شد. وجود این ارگان نشان می دهد زنان افغانستانی بر باور عمومی عدم شرکت زن در امور خارج از منزل چیره شده وبرای دست یابی به حق خود تلاش کرده است.
در ابتدای امر گفتیم مشارکت سیاسی شامل دو مقوله است؛مشارکت سیاسی زنان افغانستان بیشتر در مقوله دوم یعنی تصدی مناسب سیاسی اتفاق می افتد. وزیران زن، نمایندگان پارلمان، نمایندگی ولسوالی ها و...شاهدی بر این مدعا می باشند. پس در این قسمت به این نتیجه می رسیم که مشارکت سیاسی زنان در افغانستان با وجود موانعی که تراشیده می شوند همچنان صورت می گیرد.
سوال دیگر ما بررسی نقش زنان درتربیت دولت مردان آینده ویا تاثیرزنان بر دولت مردان است. کودک در محیط خانواده به دنیا امده و رشد می کند. اجتماعی می شود و تربیت لازم را کسب می کند. بین اعضای خانواده کودک بیشترین ارتباط  را با مادر خود دارد و مادر نقش مربی را ایفا می کند. پس طبیعی است که شخصیت مادر بر فرزند تاثیرمی گذارد. اگر در اینجا وارد جامعه افغانستان شویم به انبوهی از زنان برمی خوریم که عمدتا سطح سواد پایینی دارند و تابع فرهنگ سنتی حاکم بر جامعه خود هستند. یک مربی در صورتی می تواند خوب تربیت کند که خود خوب تربیت شده باشد. متاسفانه زن افغانستانی به طور کلی برای تربیت یک نسل آگاه در درجه اول خود به خوبی تربیت نشده است. سیاست دارای دو بعد است: بعد اول عملی و بعد دوم علمی. باتوجه به محیط پرتنش افغانستان تمام مردم این کشور اعم از زن و مرد با بعد عملی خواسته یا ناخواسته سروکار داشته اند؛ اما بعد علمی آن که محدود به دانشگاه و تحصیلات اکادمیک است مورد غفلت و بی توجهی قرار گرفته است. از طرف دیگر مکتب خانه ها، لیسه ها و پوهنتون ها نقش بیشتری در تربیت سیاسی نسل جوان این کشور دارند-صرف نظر از اینکه  برخی از جمله گروه افراط گرای داعش مشغول تربیت نسل جدید برای عضویت گروه خود هستند-این مسئله خود به خود نقش مادر یا زن را در تربیت یک فرد سیاسی ایده آل برای آینده کم رنگ می کند. اگر به ساختار قدرت و افرادی که برای تصدی مناصب دولتی روی کار می آیند نگاهی بیندازیم از یک طرف متوجه می شویم نیاز داریم به افرادی با طرز فکر جدیدتر و پایگاه اجتماعی متفاوت تر تا روی کار بیاید وراه حل هایی دیگر برای مشکلات کشوربه کار بگیرد؛ از طرف دیگراین افراد  داخل جامعه افغانستان بسیار اندک هستند یا این که امکان حضور برای شان محدود است و این خلا همچنان باقی می ماند، پس نیاز پیدا می کنیم به یک جریان جدید تا وارد جامعه شود و ساختارهای کهنه و بدون استفاده قدیم را برهم زند و ساختار و فکری نو ایجاد کند. بیشتر زنان سیاستمدار افغانستان از طبقه بالای جامعه بوده و یا با پشتوانه موقعیت خانوادگی خود روی کار آمده اند. درحالیکه ما نیازداریم ازسایراقشار جامعه زن وارد حیطه های گوناگون از جمله سیاست شود. با توجه به برقراری دموکراسی در افغانستان طی سال های اخیر، اکنون زمان آن رسیده است که زن و دختر افغانستانی برای رسیدن به حقوق خود تلاشی بیش از گذشته داشته باشد.همچنین ارگانی مثل وزارت زنان می تواند پلان هایی برای فرهنگ سازی و افزایش دانش و آگاهی زنان طرح و اجرا نماید. برای اجرای این امر پیشنهاد می دهیم خشونت، به خصوص خشونت خانگی علیه زنان کاهش پیدا کند. این پلان ها فقط مختص زنان نیست بلکه بیشتر مردان افغانستانی برای تغییر دیدگاه شان نسبت به زنان به یک برنامه ریزی ریشه ای و تخصصی نیاز دارند.همچنین وقتی یک زن دیدگاهش در درجه اول نسبت به جنس زن تغییر پیدا می کند، پس زنان و مردانی را نیز تربیت می کند که دیدگاه متعادل تری داشته باشند.
از طرف دیگر زنان و دخترانی که در خانه دولت مردان زاده و پرورش داده می شوند از امکانات بیشتری برای شرکت فعالانه تر و مستقل تر در امر سیاست برخوردارند. در این زمینه  پدران یا مردان خانواده با حمایت و تشویق های خود نقش موثرتری بازی می کنند.همسر،مادر و دختر دولت مردان افغانستانی می توانند بر مردان خانواده خود تاثیر داشته باشند و با توجه به آشنایی بیشتر با ویژگی های اخلاقی مردان خانواده توانایی بیشتری در تغییر سیاست های دولت مردان دارند. البته به شرط اینکه دولت مرد افغانستانی برای شخصیت وسطح فکر زن آن قدر ارزش قائل باشد که زن را طرف مشورت و رایزنی خود قرار بدهد. اینجا نیز ما به مهارت زن در جلب اعتماد مردان می رسیم که خود مهارتی قابل کسب می باشد.
در این قسمت ما به این نتیجه می رسیم که سطح علم و فرهنگ بین قشر زنان جامعه افغانستان باید بالا رود. همچنین آنان نیاز به کسب مهارت های مختلف در زمینه های متفاوتی دارند.

دیدگاه شما