صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

دوشنبه ۲۵ سرطان ۱۳۹۷

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

دیگر از خون نباید مایه گذاشت

-

 دیگر از خون نباید مایه گذاشت

در جوامع سنتی مانند افغانستان، نوع رابطه انسانها دست نخورده و به همان حالت طبیعی اش باقی مانده است. رابطه طبیعی انسانها، همان رابطه خونی و تباری است. این نوع رابطه چیزی نیست که انسانها به راحتی بتوانند در آن دخل و تصرف نمایند. تنها کاری که انسانها میتوانند، حفظ و ادامه این رابطه است. در نگاه انسان سنتی، هر نوع رابطهی غیر از آنچه که طبیعت در مسیر آنان قرار داده است، موهوم و غیر قابل اعتماد به نظر میرسد. دلیل اش اینست که انسانهای سنتی به جز هم خون و خویشاوندش به کسانی دیگر، به راحتی نمیتواند اعتماد کند. نوع زندگی سنتی نیز این مسئله را استحکام بیشتر میبخشد. زندگی زراعتی و زراعت پیشگی جوامع سنتی، انسانها را در همان سرزمین و همان زمینش وابسته میسازد و این شیوه زیست به وراثت تداوم می یابد.
زندگی بازاری و غیر وابسته به زراعت و زمین، پای انسانها را به فراسوی مرز خویشاوندی میکشاند و رابطه های غیر خونی و غیر تباری را فراهم میسازد. آشنای و روابط متقابل انسانها فراتر از خویشاوندانش از همین جا نشأت میگیرد و تداوم این روابط، قواعدهای رفتاری جدیدی را شکل میدهد. قواعدهای جدید رفتاری، سرانجام اصول و قرار دادهای متعارفی را پایه گذاری میکند که رفتارهای متقابل، در چارچوب همین قرار دادهای متعارف سروسامان پیدا میکند. با ادامه این فرایند، روابط انسانها از حالت طبیعی و خونی عبور میکند و به روابط قراردادی در سطح وسیعتر گسترش پیدا میکند.
در جوامع مدرن، نوع روابط انسانها را نه طبیعت و نه گزارههای الهیاتی و فرا زمینی میتواند کنترل کند، بلکه خود انسانها به اقتضای زندگی و ضرورتهای زمانه اش، نوع روابط شان را با همدیگر و با حکومت، بر اساس قرارداد عقلایی تنظیم میکنند.
در دنیای اکنون، این روابط قراردادی جای روابط طبیعی و الهیاتی را به خوبی پر کرده است و زندگی آنان را در زیر یک برساخت کلان جمعی، به رفاه و آرامش رسانیده است.
نوع روابط حقوقی در عرصههای مدنی و جزایی و نوع روابط سیاسی جوامع مدرن نیز از همین جا نشأت گرفته است. به همین دلیل است که مسایل حقوقی و سیاسی به صورت بسیط بررسی و اعمال میشود. از این جاست که یک مسئله جرمی به راحتی یک عمل شخصی پنداشته میشود و باور عمومی هم به راحتی آن را پذیرفته است. به همین نسبت، یک مسئله سیاسی نیز به صورت بسیط تحلیل و بررسی میگردد. از اینجاست که مسایل حقوقی و سیاسی هیچگاه وارد حوزه تباری و خونی نمیگردد و در قبال یک مسئله حقوقی و سیاسی نه عاطفه یک تبار به غلیان میرسد و نه خون یک قوم به جوش میآید. این مسئله تا آن جا عقلانی شده است که حتی کسانی که بخواهند این مسایل را وارد حوزه عاطفی و تباری کند، هیچ زمینه مانور و موفقیت را برای خود پیش بینی نمی تواند.
بدین سبب، دولتهای که وارد دنیای معاصر شده اند، جرئت سرایت دادن منازعات سیاسی را در حوزه تباری ندارد. دلیل اش هم اینست که نوعی رابطه شهروندان باهمدیگر و رابطه ی حکومت با گروههای اجتماعی، از حالت سنتی عبور کرده و وارد یک حوزه مدرن و معاصر شده است.
به نظر میرسد که الگوی جوامع مدرن، یک الگوی موفق است ولی نمونه گیری و تطبیق آن در جوامع سنتی مانند افغانستان، موانع جدی خودش را دارد. زیرا جوامع سنتی مانند افغانستان در یک دنیای موهوم ذهنی زندگی و مسایل پیرامونی خود را تحلیل میکند. به همین لحاظ است که نه مسیر روشن را بری خود ترسیم میتواند و نه از الگوهای تثبیت شده غیر خودی و غیر خونی اش، تبعیت میکند. زیرا مشخصۀ یک انسان سنتی اینست که با هر آنچه از غیر خودش و با هر آنکس که غیر از خودش باشد، نمیتواند به راحتی انس بگیرد و رابطه عقلانی بر قرار کند.
جوامع سنتی مانند افغانستان، در همین دنیای موهوم ذهنی، خودش را رستگار و برای دیگران نسخه رستگاری تنظیم میکند. به همین رهیافت، در حالیکه نتوانسته است برای زندگی جمعی و سرزمینی اش یک برساخت کلان ملی برای انسجام جمعی اش بسازد، در تلاش نهادینه سازی هویت کلان فراسرزمینی بعنوان» امت اسلامی» میباشد و در جستجوی مشخص ساختن حدود دارالاسلام و دارالکفر هستند.
حقیقت اینست که کشور های جهان اسلام و دیگر کشورهای جهان سوم، به خواستههای آرمانی شان در حوزه هویت جمعی به سر حد امتناع رسیدند. اکثریت آنان از تطبیق و تحمیل هویتهای آرمانی دست کشیدند و سرانجام هویتهای قرار دادی را برگزیده اند.
در افغانستان نیز، هویت های جمعی آرمانی، سرانجام به مرز تطبیق و عملی شدن نخواهند رسید. زیرا نه از استعداد عهد خراسان در این سرزمین مانده است و نه از رواداری عصر آریانا چیزی به یادگار رسیده است و نه از حماسههای ایران باستان و برساختههای آرمانی فردوسی چیزی برای ما به میراث رسیده است.
افغانستان، بعنوان نام یک سرزمین درست است که یک امر مستحدث حکومتی است ولی هم اکنون وارد بسیاری از متون حقوقی و تعهدات سرزمین و بین المللی ما شده است و عبور از آن ممکن نیست. به تبع آن عنوان کلمه افغان، بعنوان یک قرارداد جمعی در قانون اساسی، نماد هویت جمعی تمام شهروندان افغانستان شده است.
نزاعهای سیاسی، ما را همیشه در یک وادی موهوم نگهداشته است. به همین لحاظ است که مسیر روشن و افق فکری روشن نداریم. درست است که کلمه افغان، قرابت تاریخی با نام یک تبار مشخص داشته است ولی این قرابت در سالهای اخیر هیچ همخوانی نیافته است. دیگران بودند که بیهوده تلقین کردند، ریشهها را عیان ساختند و برای آن ترادف بافتند و فرهنگسازی کردند. اکنون نیز باید پیامد تلقینها و تفهیمهای شان را قبول کنند.
ملت سازی و دولتسازی دو برساخت کلان اجتماعی اند که چتر آسایش و آرامش جمعی میشوند. به نظر میرسد که در افغانستان، از دولت سازی به ملت سازی می بایست گام برداریم. سازههای اولیه دولت سازی پس از کنفرانس بن استوار شده است و باید قدم به قدم آن را توسعه داد و اصلاحات اساسی را در دستور کار قرار داد. زیرا انقلابها و اصلاحات انقلابی در گذشته نشان داده اند که راه صد ساله را یک روزه نمی توانیم بپیمائیم و استعداد آن را هم نداریم. بدین رویکرد است که توزیع تذکره الکترونیک و دیگر ضرورتهای اولیه و اساسی را در راستای ایجاد و تقویت حکومت داری خوب باید بپذیریم و از این که نتوانیم همه این ضرورتها را تأمین کنیم، همان کم آن را به صلاح نیست که از دست بدهیم.
حکومت نیز، باید از برجسته سازی روحیههای تباری و انگیزههای قومی، دوری بجوید و گامهای اولیه را در راستای ملت سازی سنجیده بردارد وگرنه در غیر این صورت، سپهر دولتها همیشه توسط ملتهای آشفته به زیر آمده است و ناگهان همۀ دست آوردها آوار شده است.

دیدگاه شما