صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۳۰ سرطان ۱۳۹۷

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

آینده افغانستان

-

 آینده افغانستان

پس از جنگ جهانی دوم، مسابقه ای غیررسمی بین کشورهای جهان شروع شد و کشورهای برای رسیدن به توسعه یافتگی تمام تلاش خود را به کار میگرفتند. در ابتدا تصور میشد که افزایش تولید ناخالص داخلی که همان رشد اقتصادی استْ میتواند کشوری را به دروازههای توسعه برساند؛ اما پس از چندی و با تلاش اندیشمندان توسعه همچون آمارتیاسن مفهوم توسعه دچار تحول شد که انسان به جای ابزار توسعه به عنوان هدف توسعه مورد توجه قرار گرفت. و توسعه انسانی به عنوان یکی از عوامل اصلی در توسعه کشورها در برنامه ریزی ها و در نظام آموزشی تاکید شد. در دهه اخیر نیز تلاشی جهانی برای بهبود آموزش و یادگیری مخصوصا برای کشورهای در حال توسعه صورت گرفته است. افغانستان به عنوان یکی از کشورهای با جمعیت جوان نیز پس از دوره طالبان، به لحاظ کمی رشد خوبی در زمینه معارف از خود نشان داده است به طوری که از از تعداد 1 میلیون دانش آموز همین اینک به 9 میلیون دانش آموز رسیده است.
و هم اکنون کسانی که که در ابتدای شروع به کار حکومت پسا طالبان وارد صنف اول شده بودند، از صنف 12 فارغ التحصیل شده اند. اما نکته مهم این است که آیا این فارغ التحصیلان دارای مهارتهای زندگی، آشنایی از استعدادهای خویشتن و خودآگاهی، به کارگیری آنها در راستای اشتغال و کارآفرینی، حل کردن مسائل خود و جامعه و ارائه راهکار برای آن، انسان های توانمند برای اداره زندگی خود، انسانهای با ایمان که میتوانند رابطه خود با خدا را کاملا درک کنند، انسان هایی که توانایی و مهارت گفتگو با دیگران، احترام متقابل به دیگران و عقایدشان، دارای رواداری و همپذیری در کشوری که اقوام و قبایل مختلف زندگی می کنند، آیا خروجی دانش آموزانی که 12 سال یا 15000 ساعت از عمرشان در مکاتب گذرانده¬اند چنین انسانی است؟
یا اینکه فارغ التحصیلی که خودآگاهی و آشنایی با استعداد خود ندارد، مهارتهای زندگی را به خوبی نیاموخته، ناتوان در حل مسائل خود و جامعه خود، ناتوان در اداره ز

پس از جنگ جهانی دوم، مسابقه ای غیررسمی بین کشورهای جهان شروع شد و کشورهای برای رسیدن به توسعه یافتگی تمام تلاش خود را به کار میگرفتند. در ابتدا تصور میشد که افزایش تولید ناخالص داخلی که همان رشد اقتصادی استْ میتواند کشوری را به دروازههای توسعه برساند؛ اما پس از چندی و با تلاش اندیشمندان توسعه همچون آمارتیاسن مفهوم توسعه دچار تحول شد که انسان به جای ابزار توسعه به عنوان هدف توسعه مورد توجه قرار گرفت. و توسعه انسانی به عنوان یکی از عوامل اصلی در توسعه کشورها در برنامه ریزی ها و در نظام آموزشی تاکید شد. در دهه اخیر نیز تلاشی جهانی برای بهبود آموزش و یادگیری مخصوصا برای کشورهای در حال توسعه صورت گرفته است. افغانستان به عنوان یکی از کشورهای با جمعیت جوان نیز پس از دوره طالبان، به لحاظ کمی رشد خوبی در زمینه معارف از خود نشان داده است به طوری که از از تعداد 1 میلیون دانش آموز همین اینک به 9 میلیون دانش آموز رسیده است.
و هم اکنون کسانی که که در ابتدای شروع به کار حکومت پسا طالبان وارد صنف اول شده بودند، از صنف 12 فارغ التحصیل شده اند. اما نکته مهم این است که آیا این فارغ التحصیلان دارای مهارتهای زندگی، آشنایی از استعدادهای خویشتن و خودآگاهی، به کارگیری آنها در راستای اشتغال و کارآفرینی، حل کردن مسائل خود و جامعه و ارائه راهکار برای آن، انسان های توانمند برای اداره زندگی خود، انسانهای با ایمان که میتوانند رابطه خود با خدا را کاملا درک کنند، انسان هایی که توانایی و مهارت گفتگو با دیگران، احترام متقابل به دیگران و عقایدشان، دارای رواداری و همپذیری در کشوری که اقوام و قبایل مختلف زندگی می کنند، آیا خروجی دانش آموزانی که 12 سال یا 15000 ساعت از عمرشان در مکاتب گذراندهاند چنین انسانی است؟
یا اینکه فارغ التحصیلی که خودآگاهی و آشنایی با استعداد خود ندارد، مهارتهای زندگی را به خوبی نیاموخته، ناتوان در حل مسائل خود و جامعه خود، ناتوان در اداره زندگی و ایجاد اشتغال و کارآفرینی، عدم توانایی در برقراری ارتباط با دیگران و مهارت گفتگو، عدم رواداری و همپذیری و احترام به حقوق دیگران، خروجی نظام آموزشی بوده است؟ به نظر می رسد که مورد دوم نزدیک به خروجی های نظام آموزشی است.
واقعیت این است که نقطه شروع برای گام نهادن در مسیر توسعه و جهان مدرن جدید، یادگیری است. انسانها مهم ترین نکته تمایزش با سایر موجودات قوه تفکر و تعقل و به کارگیری آنها برای حل مسائل خود و جامعه است که میتواند با آموختن و یادگیری این مهارت را تقویت کند که عمده آموزش و یادگیری در محیط مکاتب انجام میشود که نظام برنامه ریزی باید برنامه مدونی با توجه به مسائل امروز جهان و جامعه طراحی کند که البته امروزه برای ما با توجه به تجربه های جهانی و کشورهای دیگر و آزمون و خطاهای آنها برای کشور ما آسان تر است و میتواند با بهره گیری از تجربیات آنها با توجه به محیط افغانستان برنامه ریزی کند و اولین قدم در این راه این است که بدانیم و بفهمیم که نظام آموزشی فعلی جوابگوی امروز ما نیست و باید به سمت تحول اساسی با بهره گیری از تمام ظرفیتهای نخبگان جامعه برویم.
البته تغییر و تحول در نظام آموزشی فقط مختص افغانستان نیست بلکه کشورهای پیشرفته نیز همواره با توجه به یافتههای جدید مخصوصا علوم شناختی و اعصاب که به مغز و ذهن می پردازند، سعی در تغییر و بهبود نظام آموزشی خود دارند، به طوری که در گزارش OECD سال 2007 آمده است:« با گسترش روزافزون علوم اعصاب و کشف یافتههای جدید از مغز انسان و درک بهتر مغز، آموزش و پرورش نیز به بازبینی و بازسازی جدیدی در روشها و آموزشهای مختلف نیاز دارد. علوم اعصاب می تواند مسیرهای جدیدی برای بهبود تحقیقات آموزشی ارائه دهد. آموزش و پرورش شناختی به تولید دانش با ارزشی برای آگاهی دادن به سیاست ها و اعمال آموزشی مبادرت میکند. علوم اعصاب می تواند سهم کلیدی در حل چالشهای عمده یادگیری ایفا کند.»
یکی از عوامل بنیادی توسعه توجه به منابع انسانی است که با توجه به نرخ بالای بیسوادی بایست در اولویت اول برنامههای اجرایی قرار داشته باشد و هدایت کمکها و سرمایههای خارجی در بخش آموزش و یادگیری افراد صورت گیرد. در طول سالیان گذشته بیشتر توجه به رشد کمی آموزش مطرح بوده است و اکنون زمان آن است که رشد کیفی هم در اولویت قرار گیرد. چرا که مهمترین عامل برای توسعه تغییر ذهن فردی و جمعی جامعه است و پرورش ذهن فردی و جمعی به عنوان مهمترین موضوع در آموزش توسعه محور مطرح است.
در آیات قرآن کریم نیز توجه ویژهای به علمآموزی، تفکر و تعقل، یادگیری، آموزش به دیگران، احترام به عالم و ... در آیات گوناگون شده است. همچنین قرآن کریم در آیات متعدد و خطاب به همه انسانها، دعوت به تعقل، تدبر، تفکر، طلب برهان و برحذر داشتن از سخن گفتن به دور از مبنای علمی، نموده است. «افلا تعقلون، لعلکم تعقلون، ان کنتم تعقلون، افلا یتدبرون، قل هاتوا برهانکم»
از طرف دیگر، توجه به امر یادگیری و آموزش به عنوان یکی از عوامل بنیادی برای توسعه کشورها مورد توجه کشورهای مختلف و همچنین سازمانهای جهانی بیش از پیش قرار گرفته است. آموزش یکی از اهداف توسعه هزاره برای سال 2030 میباشد. همچنین گزارش توسعه جهان  که هر ساله توسط بانک جهانی منتشر میشود برای سال 2018 با عنوان «یادگیری برای تحقق وعده آموزش و پرورش » به صورت کامل به مسایل یادگیری و آموزش پرداخته است.
این گزارش با این جملهی کلیدی آغاز میشود: «تحصیل در مدرسه، با یادگیری یکسان نیست. » 
در چند دهه گذشته بیشترین تاکید بر روی افزایش کمی آموزش بوده و اینکه درصد دانشآموزان بیشتری به مدرسه بروند، اما این گزارش این افزایش کمی را کافی نمیداند و بر روی یادگیری و بهبود آن تمرکز دارد. در افغانستان نیز در طی سالیان گذشته تعداد دانشآموزان از حدود یک میلیون به حدود نه میلیون دانشآموز رسیده است. در واقع بیشترین تمرکز برای افزایش کمی تعداد مدارس، دانشآموزان و معلمین بوده است. اما اکنون زمانی است که بایست رشد کیفی مورد توجه قرار گیرد.
سال تحصیلی 1397 آغاز شد و نزدیک به 9 میلیون دانش آموز به مکاتب می روند، کسانی که امسال وارد صنف اول می شوند در سال 2030 از این نظام آموزشی خارج می شوند. اما برای اینکه این فارغ التحصیلان در آن سال متفاوت از فارغ التحصیلان امروز باشند، قطعا باید حکومت و مردم و تمام آحاد جامعه تصمیمات بزرگی بگیرند و برای اجرای آن همت مضاعفی کنند.
برای اینکه شرایط حساس کنونی را درک کنیم باید بدانیم که طبق سروی برآورد نفوس کشور در سال 1396 که توسط اداره احصائیه انجام شده است، در حدود 17 میلیون و پانصد هزار نفر در سنین 0 تا 19 سال قرار دارند که 60 درصد جمعیت را تشکیل می دهند (طبق شکل هرم سنی) و افغانستان را در زمره جوان ترین کشورهای جهان به لحاظ سنی با میانگین سنی 18 سال قرار داده است که در آینده میتواند هم دارای مزیت بزرگ و هم دارای بزرگ ترین چالش پیش روی آینده افغانستان باشد. مزیت بزرگ به لحاظ اینکه نیروی کار فعال و خلاقیت و تربیت شده و توسعه یافته خواهیم داشت که میتواند منشآ تحولات عظیم برای افغانستان باشند و چالش اگر برنامه ریزی دقیقی امروز صورت نگیرد و نظام آموزشی تحول یافته نباشد، در سال 2030 باز هم دانش آموزانی با همان ویژگیهای فوق خواهیم داشت که حتی نمی توانند مسائل خود را حل کنند.
حکومت و دولت افغانستان بایست از تمام ظرفیتهای نخبگان جامعه و ارتباط گیری با پژوهشگران داخلی و حتی خارجی، برنامه ریزی مدون برای نظام آموزش و یادگیری پی ریزی کنند. چرا که هر چه بیشتر زمان بگذرد، اصلاح روند فعلی و تغییر سرنوشت میلیونها دانش آموز دشوارتر میشود. امروز در جامعه شاهد مشکلات فقر و بیکاری و مشکلات فرهنگی و اجتماعی هستیم در حالی که جوانان 20-39 سال که 15-16 سال قبل در سنین پایین بودند تنها 6 میلیون جمعیت را شامل می شوند و این گونه با مشکلات فراوانی روبرو هستند، حال چگونه توقع است که جمعیتی 3 برابری یعنی 18 میلیون نفری برای سال 2030 که در سنین اشتغال و ازدواج قرار می گیرند، دچار مشکلات بیشتری نباشند.
در کشاکش جنگها و درگیریها و منازعات سیاسی و اجتماعی و دیگر مسائل به نظر می رسد بزرگترین چالشی که پیش روی افغانستان برای آینده کوتاه مدت یعنی 12 سال آینده (سال 2030) قرار دارد، موج جمعیتی 18 میلیون نفری میباشد که اگر فکری به حال آن نشود، قطعا وضعیت فردا بدتر از امروز خواهد بود و همچنان در چرخههای فقر و اقتصاد ضعیف باقی خواهیم ماند.
افغانستان حتی از موقعیت پیش آمده ای کمک های جهانی در طی سالیان گذشته با توجه به فساد گسترده اداری استفاده کافی نکرده است، چرا که اگر از آن فقط برای برنامههای آموزشی و یادگیری و ایجاد خلاقیت در ذهن های کودکان و نوجوانان و دانش آموزان بهره میگرفت و کمکهای خارجی را به سمت آموزش نیروی انسانی زبده هدایت میکرد، قطعا وضعیت امروز ما بهتر بود.
نظام یادگیری و آموزش و پرورش بر مبنای علوم شناختی و توجه به کارکردهای ذهن افراد اصلاح شود تا زمینه برای سرشت ذهنی افراد فراهم آید. قابلیتهای ذهنی در انسانها بیشمار است و در باره اصل خلقت آنها و علت نبوغهای ویژه اطلاعات کمی در دست است. مسئله مهم این است که حتی خود فرد از جعبه پیچیده قابلیتهای ذهنی خودآگاهی ندارد و چه بسیار استعدادها و قابلیتهای بالقوهای که ظاهر نمیشوند یا بستر لازم برای جوانه زدن، رشد و تعالی آنها فراهم نمیشود. بنابراین، تشخیص قابلیت و توان ذهنی اصلح از اقدامات جدی در جهتدهی انتخاب صحیح و تعلیم و تربیت فردی در نظام آموزش رسمی و غیررسمی است.  در وضعیت فعلی آموزش و پرورش افغانستان در مناطقی زیادی به صورت سنتی اداره میشود که با توجه به یافتههای جدید و تجربه کشورهای دیگر و با توجه به فرهنگ داخل افغانستان به صورت کامل بایست بازسازی گردد.
یکی دیگر از عوامل مهم در یادگیری، سنین پایین است، به طوری که براساس تحقیقات انجام شده هر یک دلار سرمایه گذاری در کودکستانها و دوره پیش از مکتب در سال های آینده بازگشت سرمایه 10 تا 17 دلاری را برای جامعه به ارمغان می آورد. در صورتی که در افغانستان نه خانوادهها و نه نظام آموزشی و وزارت معارف پلانی برای این گروه سنی یعنی 0-7 سال ندارند و کودکان بی بهره از یادگیری هستند، در صورتی که برای سوادآموزی بزرگسالان تلاشهای جدی در طی این سالها صورت گرفته است، به نظر نگارنده بایست به عنوان مکمل طرح سوادآموزی آموزش هایی به والدین داده شود که بتوانند نوزادان و فرزندان خود را قبل از ورود به مکتب با روشهای گوناگون و مخصوصا از طریق بازیهای آموزشی درست، آموزش دهند. همچنین سکتورهای دولتی و خصوصی اقدام به تآسیس کودکستانهای زیادی کنند و البته نباید آموزش مستقیم داده شود بلکه بیشتر براساس بازیهای آموزشی و یادگیری غیرمستقیم متمرکز باشد. چرا که طبق تحقیقات علوم اعصاب بیش ترین پیوندهای عصب های مغز در این دوره سنی تشکیل می شود و زمینه یادگیری فراهم است.
به نظر نگارنده راهکارهایی که برای برنامه ریزی باید مورد توجه بیشتر قرار گیرند، این موارد هستند: جمعیت جوان در پایین هرم سنی در نظام برنامه ریزی کشور سهم بیشتری داشته باشند، آموزشهای پیش از مکتب و کودکستان مورد توجه جدی قرار گیرد، تحول ساختاری سخت افزاری و نرم افزاری در برنامه آموزشی و در سطح مکاتب صورت گیرد، معلمان جوان بیشتری از میان تحصیل کردگان دانشگاهی استخدام شوند که با فناوری های روز آشنا باشند، برنامههای وزارت معارف در اولویتهای درجه یک حکومت قرار گیرند و در منازعات سیاسی معامله نشوند، از تجربیات دیگر کشورها استفاده بیشتری شود، از آموزشهای فنی و حرفه ای در برنامه های درسی بیشتر به کار گرفته شوند، مهارتهای زندگی و امور تربیتی توجه بیشتری صورت گیرد چرا که طبق آیات شریف قرآن کریم نیز تربیت مقدم بر تعلیم است (و یزکیهم و یعلمهم الکتاب* آیه 2 سوره جمعه) یعنی دقیقا برعکس آنچه که تعلیم و تربیه یا آموزش و پرورش گفته می شود باید تربیه و تعلیم و پرورش و آموزش باشد، استفاده از ظرفیت وقف برای ساختن مدارس جدید و با استفاده از سرمایه گذاران داخلی و همچنین مهاجرینی که تمایل به این کار دارند و البته با توجه به یک روند شفاف که فساد در آن راهی نداشته باشد.
هر کسی که به آینده افغانستان اعتقاد دارد باید برای کمک به آموزش و یادگیری کودکان این سرزمین قدمی بردارد تا ان شاءا... آینده فرزندان ما بهتر از امروز ما باشد.

ندگی و ایجاد اشتغال و کارآفرینی، عدم توانایی در برقراری ارتباط با دیگران و مهارت گفتگو، عدم رواداری و همپذیری و احترام به حقوق دیگران، خروجی نظام آموزشی بوده است؟ به نظر می رسد که مورد دوم نزدیک به خروجی های نظام آموزشی است.
واقعیت این است که نقطه شروع برای گام نهادن در مسیر توسعه و جهان مدرن جدید، یادگیری است. انسانها مهم ترین نکته تمایزش با سایر موجودات قوه تفکر و تعقل و به کارگیری آنها برای حل مسائل خود و جامعه است که میتواند با آموختن و یادگیری این مهارت را تقویت کند که عمده آموزش و یادگیری در محیط مکاتب انجام میشود که نظام برنامه ریزی باید برنامه مدونی با توجه به مسائل امروز جهان و جامعه طراحی کند که البته امروزه برای ما با توجه به تجربه های جهانی و کشورهای دیگر و آزمون و خطاهای آنها برای کشور ما آسان تر است و میتواند با بهره گیری از تجربیات آنها با توجه به محیط افغانستان برنامه ریزی کند و اولین قدم در این راه این است که بدانیم و بفهمیم که نظام آموزشی فعلی جوابگوی امروز ما نیست و باید به سمت تحول اساسی با بهره گیری از تمام ظرفیتهای نخبگان جامعه برویم.
البته تغییر و تحول در نظام آموزشی فقط مختص افغانستان نیست بلکه کشورهای پیشرفته نیز همواره با توجه به یافتههای جدید مخصوصا علوم شناختی و اعصاب که به مغز و ذهن می پردازند، سعی در تغییر و بهبود نظام آموزشی خود دارند، به طوری که در گزارش OECD سال 2007 آمده است:« با گسترش روزافزون علوم اعصاب و کشف یافتههای جدید از مغز انسان و درک بهتر مغز، آموزش و پرورش نیز به بازبینی و بازسازی جدیدی در روشها و آموزشهای مختلف نیاز دارد. علوم اعصاب می تواند مسیرهای جدیدی برای بهبود تحقیقات آموزشی ارائه دهد. آموزش و پرورش شناختی به تولید دانش با ارزشی برای آگاهی دادن به سیاست ها و اعمال آموزشی مبادرت میکند. علوم اعصاب می تواند سهم کلیدی در حل چالشهای عمده یادگیری ایفا کند.»
یکی از عوامل بنیادی توسعه توجه به منابع انسانی است که با توجه به نرخ بالای بی¬سوادی بایست در اولویت اول برنامه¬های اجرایی قرار داشته باشد و هدایت کمک¬ها و سرمایه¬های خارجی در بخش آموزش و یادگیری افراد صورت گیرد. در طول سالیان گذشته بیشتر توجه به رشد کمی آموزش مطرح بوده است و اکنون زمان آن است که رشد کیفی هم در اولویت قرار گیرد. چرا که مهم¬ترین عامل برای توسعه تغییر ذهن فردی و جمعی جامعه است و پرورش ذهن فردی و جمعی به عنوان مهم¬ترین موضوع در آموزش توسعه محور مطرح است.
در آیات قرآن کریم نیز توجه ویژه¬ای به علم¬آموزی، تفکر و تعقل، یادگیری، آموزش به دیگران، احترام به عالم و ... در آیات گوناگون شده است. همچنین قرآن کریم در آیات متعدد و خطاب به همه انسانها، دعوت به تعقل، تدبر، تفکر، طلب برهان و برحذر داشتن از سخن گفتن به دور از مبنای علمی، نموده است. «افلا تعقلون، لعلکم تعقلون، ان کنتم تعقلون، افلا یتدبرون، قل هاتوا برهانکم»
از طرف دیگر، توجه به امر یادگیری و آموزش به عنوان یکی از عوامل بنیادی برای توسعه کشورها مورد توجه کشورهای مختلف و همچنین سازمان¬های جهانی بیش از پیش قرار گرفته است. آموزش یکی از اهداف توسعه هزاره برای سال 2030 می¬باشد. همچنین گزارش توسعه جهان  که هر ساله توسط بانک جهانی منتشر می¬شود برای سال 2018 با عنوان «یادگیری برای تحقق وعده آموزش و پرورش » به صورت کامل به مسایل یادگیری و آموزش پرداخته است.
این گزارش با این جمله¬ی کلیدی آغاز می¬شود: «تحصیل در مدرسه، با یادگیری یکسان نیست. » 
در چند دهه گذشته بیشترین تاکید بر روی افزایش کمی آموزش بوده و اینکه درصد دانش¬آموزان بیشتری به مدرسه بروند، اما این گزارش این افزایش کمی را کافی نمی¬داند و بر روی یادگیری و بهبود آن تمرکز دارد. در افغانستان نیز در طی سالیان گذشته تعداد دانش¬آموزان از حدود یک میلیون به حدود نه میلیون دانش¬آموز رسیده است. در واقع بیشترین تمرکز برای افزایش کمی تعداد مدارس، دانش¬آموزان و معلمین بوده است. اما اکنون زمانی است که بایست رشد کیفی مورد توجه قرار گیرد.
سال تحصیلی 1397 آغاز شد و نزدیک به 9 میلیون دانش آموز به مکاتب می روند، کسانی که امسال وارد صنف اول می شوند در سال 2030 از این نظام آموزشی خارج می شوند. اما برای اینکه این فارغ التحصیلان در آن سال متفاوت از فارغ التحصیلان امروز باشند، قطعا باید حکومت و مردم و تمام آحاد جامعه تصمیمات بزرگی بگیرند و برای اجرای آن همت مضاعفی کنند.
برای اینکه شرایط حساس کنونی را درک کنیم باید بدانیم که طبق سروی برآورد نفوس کشور در سال 1396 که توسط اداره احصائیه انجام شده است، در حدود 17 میلیون و پانصد هزار نفر در سنین 0 تا 19 سال قرار دارند که 60 درصد جمعیت را تشکیل می دهند (طبق شکل هرم سنی) و افغانستان را در زمره جوان ترین کشورهای جهان به لحاظ سنی با میانگین سنی 18 سال قرار داده است که در آینده میتواند هم دارای مزیت بزرگ و هم دارای بزرگ ترین چالش پیش روی آینده افغانستان باشد. مزیت بزرگ به لحاظ اینکه نیروی کار فعال و خلاقیت و تربیت شده و توسعه یافته خواهیم داشت که میتواند منشآ تحولات عظیم برای افغانستان باشند و چالش اگر برنامه ریزی دقیقی امروز صورت نگیرد و نظام آموزشی تحول یافته نباشد، در سال 2030 باز هم دانش آموزانی با همان ویژگیهای فوق خواهیم داشت که حتی نمی توانند مسائل خود را حل کنند.
حکومت و دولت افغانستان بایست از تمام ظرفیتهای نخبگان جامعه و ارتباط گیری با پژوهشگران داخلی و حتی خارجی، برنامه ریزی مدون برای نظام آموزش و یادگیری پی ریزی کنند. چرا که هر چه بیشتر زمان بگذرد، اصلاح روند فعلی و تغییر سرنوشت میلیونها دانش آموز دشوارتر میشود. امروز در جامعه شاهد مشکلات فقر و بیکاری و مشکلات فرهنگی و اجتماعی هستیم در حالی که جوانان 20-39 سال که 15-16 سال قبل در سنین پایین بودند تنها 6 میلیون جمعیت را شامل می شوند و این گونه با مشکلات فراوانی روبرو هستند، حال چگونه توقع است که جمعیتی 3 برابری یعنی 18 میلیون نفری برای سال 2030 که در سنین اشتغال و ازدواج قرار می گیرند، دچار مشکلات بیشتری نباشند.
در کشاکش جنگ¬ها و درگیریها و منازعات سیاسی و اجتماعی و دیگر مسائل به نظر می رسد بزرگترین چالشی که پیش روی افغانستان برای آینده کوتاه مدت یعنی 12 سال آینده (سال 2030) قرار دارد، موج جمعیتی 18 میلیون نفری میباشد که اگر فکری به حال آن نشود، قطعا وضعیت فردا بدتر از امروز خواهد بود و همچنان در چرخههای فقر و اقتصاد ضعیف باقی خواهیم ماند.
افغانستان حتی از موقعیت پیش آمده ای کمک های جهانی در طی سالیان گذشته با توجه به فساد گسترده اداری استفاده کافی نکرده است، چرا که اگر از آن فقط برای برنامههای آموزشی و یادگیری و ایجاد خلاقیت در ذهن¬ های کودکان و نوجوانان و دانش آموزان بهره میگرفت و کمکهای خارجی را به سمت آموزش نیروی انسانی زبده هدایت میکرد، قطعا وضعیت امروز ما بهتر بود.
نظام یادگیری و آموزش و پرورش بر مبنای علوم شناختی و توجه به کارکردهای ذهن افراد اصلاح شود تا زمینه برای سرشت ذهنی افراد فراهم آید. قابلیتهای ذهنی در انسانها بیشمار است و در باره اصل خلقت آنها و علت نبوغهای ویژه اطلاعات کمی در دست است. مسئله مهم این است که حتی خود فرد از جعبه پیچیده قابلیتهای ذهنی خودآگاهی ندارد و چه بسیار استعدادها و قابلیتهای بالقوهای که ظاهر نمیشوند یا بستر لازم برای جوانه زدن، رشد و تعالی آنها فراهم نمیشود. بنابراین، تشخیص قابلیت و توان ذهنی اصلح از اقدامات جدی در جهتدهی انتخاب صحیح و تعلیم و تربیت فردی در نظام آموزش رسمی و غیررسمی است.  در وضعیت فعلی آموزش و پرورش افغانستان در مناطقی زیادی به صورت سنتی اداره می¬شود که با توجه به یافته¬های جدید و تجربه کشورهای دیگر و با توجه به فرهنگ داخل افغانستان به صورت کامل بایست بازسازی گردد.
یکی دیگر از عوامل مهم در یادگیری، سنین پایین است، به طوری که براساس تحقیقات انجام شده هر یک دلار سرمایه گذاری در کودکستانها و دوره پیش از مکتب در سال های آینده بازگشت سرمایه 10 تا 17 دلاری را برای جامعه به ارمغان می آورد. در صورتی که در افغانستان نه خانوادهها و نه نظام آموزشی و وزارت معارف پلانی برای این گروه سنی یعنی 0-7 سال ندارند و کودکان بی بهره از یادگیری هستند، در صورتی که برای سوادآموزی بزرگسالان تلاشهای جدی در طی این سالها صورت گرفته است، به نظر نگارنده بایست به عنوان مکمل طرح سوادآموزی آموزش هایی به والدین داده شود که بتوانند نوزادان و فرزندان خود را قبل از ورود به مکتب با روشهای گوناگون و مخصوصا از طریق بازیهای آموزشی درست، آموزش دهند. همچنین سکتورهای دولتی و خصوصی اقدام به تآسیس کودکستانهای زیادی کنند و البته نباید آموزش مستقیم داده شود بلکه بیشتر براساس بازیهای آموزشی و یادگیری غیرمستقیم متمرکز باشد. چرا که طبق تحقیقات علوم اعصاب بیش ترین پیوندهای عصب های مغز در این دوره سنی تشکیل می شود و زمینه یادگیری فراهم است.
به نظر نگارنده راهکارهایی که برای برنامه ریزی باید مورد توجه بیشتر قرار گیرند، این موارد هستند: جمعیت جوان در پایین هرم سنی در نظام برنامه ریزی کشور سهم بیشتری داشته باشند، آموزشهای پیش از مکتب و کودکستان مورد توجه جدی قرار گیرد، تحول ساختاری سخت افزاری و نرم افزاری در برنامه آموزشی و در سطح مکاتب صورت گیرد، معلمان جوان بیشتری از میان تحصیل کردگان دانشگاهی استخدام شوند که با فناوری های روز آشنا باشند، برنامههای وزارت معارف در اولویتهای درجه یک حکومت قرار گیرند و در منازعات سیاسی معامله نشوند، از تجربیات دیگر کشورها استفاده بیشتری شود، از آموزشهای فنی و حرفه ای در برنامه های درسی بیشتر به کار گرفته شوند، مهارتهای زندگی و امور تربیتی توجه بیشتری صورت گیرد چرا که طبق آیات شریف قرآن کریم نیز تربیت مقدم بر تعلیم است (و یزکیهم و یعلمهم الکتاب* آیه 2 سوره جمعه) یعنی دقیقا برعکس آنچه که تعلیم و تربیه یا آموزش و پرورش گفته می شود باید تربیه و تعلیم و پرورش و آموزش باشد، استفاده از ظرفیت وقف برای ساختن مدارس جدید و با استفاده از سرمایه گذاران داخلی و همچنین مهاجرینی که تمایل به این کار دارند و البته با توجه به یک روند شفاف که فساد در آن راهی نداشته باشد.
هر کسی که به آینده افغانستان اعتقاد دارد باید برای کمک به آموزش و یادگیری کودکان این سرزمین قدمی بردارد تا ان شاءا... آینده فرزندان ما بهتر از امروز ما باشد.

دیدگاه شما